کشورهایی که بازیگران جدید منطقه شدهاند
بازآرایی قدرتها و اتحادهای نو در خاورمیانه
نویسنده: ابوالفضل حسینی نیک، کارشناسی ارشد علوم سیاسی در دانشگاه خوارزمی و دستیار حوزه پژوهش مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
دیپلماسی ایرانی: برخلاف تصور بسیاری خاورمیانه و خصوصا کشورهای عربی یک کل واحد نیستند که تصمیمات واحد و انگیزههای یکسان داشته باشند. این موضوع در دوران قبل از جنگ اخیر و با درگیریهای نیروهای تحت حمایت عربستان و امارات در منطقه یمن بیشتر نمایان شد و نشان داد اختلافات و رقابتهای بیشتر از آنچه دیگران می پنداشتند در جریان است.
در دنیای سیاست، جنگ از جمله تحولاتی است که به حرکت سریع در سیاست و وانکشهای جدید منجر میشود، یکی از اثرات مهم جنگ اخیر این بود که نشان دادن اتحادها، منافع و دورنگار کشورهای منطقه خاورمیانه و خلیجفارس چقدر می تواند باهم متفاوت و حتی متضاد باشد؛ از اختلاف نظر کشورهای عربی بر سر نوع مدیریت و برخورد با یمن تا رقابت نظامی نیابتی امارات با ترکیه برای کسب قدرت در سوریه (رقابت نیروهای تحریر الشام به عنوان نماینده ترکیه و ارتش آزاد سوریه از جنوب به عنوان نماینده امارات) و بعدها رقابت برای کسب نفوذ در سوریه یا حتی تلاشهای در مسیر متفاوت کشورهای منطقه برای مدیریت جنگ رمضان، از تلاش برای پشگیری از جنگ توسط گروهی از کشورها و تلاش برای ادامه داد جنگ توسط گروهی دیگر، یکی دیگر از نشانههای اختلاف در دورنگار استراتژیک کشوهاست.
جهان امروز جهان اتحادهای منطقه ای و کوتاه مدت است و امروز خاورمیانه درحال تغییر به سوی آیندهای جدید با بلوک بندیهایی جدید، شفاف و واضح تر و است که نمیتوان بدون در نظر گرفتن نیازها، کمبودها، نقاط قوت و منافع آنها یک برنامه ریزی دقیق و کاآمد برای منطقه و کشورهای آن داشت. یکی از بلوکهای درحال تشکیل در منطقه عربستان – پاکستان – مصر – اردن است، این تیم که به نظر میرسد برپایه همکاری های اقتصادی، امنیتی و سیاسی شکل گرفته، عربستان سعودی باتوجه به جایگاه ویژهای که در جهان اسلام و مذهب دارد به دنبال رهبری در جهان عرب و کشورهای اسلامی است، البته سنگینی این جایگاه باعث شده که در سیاست خارجی این کشور تا حدود زیاد محافظه شود و چرخشها و سیاست خارجی دقت بیشتری داشته باشد و برای اعمال سیاستها زمان بیشتری صرف کند.
پاکستان، به دلیل جمعیت زیاد و موقعیت استراتژیک و همچنین همکاریهای نزدیک با چین و آمریکا درعرصه نظامی، اقتصادی و سیاسی و علاوه بر آن روابط تاریخی نزدیک این دو کشور(عربستان – پاکستان) آنها را به متحدانی استراژیک تبدیل کرده است.
حلقه دیگر از این تیم به مصر می رسیم، مصر به عنوان پرجمعیت ترین کشوری عربی، نقش کلیدی در ثبات منطقه ایفا میکند و اردن نیز باتوجه به موقعیت جغرافیایی و روابط دوجانبه، در ائتلاف حضور دارد. این گروه سعی در ایجاد یک جبه متحد در برابر چالش های امنیتی و اقتصادی منطقه، همچنین تقویت نفوذ منقطه ای خود دارند دورنمای این اتحاد را می توان اینگونه تحلیل کرد که انتظار میرود این اتحاد برهمکاری های اقتصادی، پروژهای مشترک زیر ساختی و هماهنگی در مسائل امنیتی مثل ایران و اسرائیل تمرکز کنند.
تقویت روابط تجاری و سرمایه گذاری بین این کشورها و همچنین تلاش برای یافتن بحران های منطقه ای از اهداف بلند مدت این بلوک خواهد بود. البته با این حال حفظ هماهنگی بین منافع متفاوت اعضا و مدیریت روابط با قدرت های بزرگ جهانی، چالش هایی برای این اتحاد همراه خواهد داشت.
دسته بعدی، بلوک ترکیه – قطر – سوریه است، این بلوک ترکیبی از بازیگران منطقهای که هرکدام رویکرد خاص خود را دارند، شکل گرفته است. ترکیه با سیاست خارجی فعال و تمایل به گسترش نفوذ به منطقهای، نقش محوری در این اتحاد ایفا میکند. ترکیه که سابقه زیادی در گسترش نفوذ منطقهای از طریق برنامه سیاسی، نظامی و اقتصادی دارد که گسترش پایگاههای نظامی، طرحهای همکاری منطقهای و کریدورهای در دست احداث مانند «راه توسعه عراق» نیز گویای این امر است. قطر، با وجود اختلافات گذشته با همسایگان خود (خصوصا عربستان) به دلیل توان اقتصادی و دیپلماسی پویا، در این گروه حضور دارد. حضور سوریه در این اتحاد، نشان دهنده تلاش برای عادی سازی روابط و تلاش مجدد ترکیه برای ادغام مجدد معادلات منطقهای پس از سالها در درگیری است. این اتحاد می تواند رقیبی جدی برای بلوک دیگر و تلاشی برای ایجاد یک نظم جدید باشد. آنچنان که به نظر میرسد، این اتحاد بر تقویت روابط دوجانبه و چند جانبه در حوزه سیاسی، اقتصادی شامل طرحهای مشترک کریدوری، زیرساختی و امنیتی تمرکز خواهند کرد. همکاری در بازسازی سوریه، توسعه پروژههای مشترک انرژی و لجستیک و هماهنگی مواضع دربرابر تحولات منطقه، از جمله اهداف این بلوک خواهد بود. با این حال پیچیدگی روابط ترکیه با دیگر بازیگران منطقه ای و بین المللی، و همچنین وضعیت داخلی سوریه، چالش قابل توجهی را برای پایداری و گسترش این اتحاد ایجاد خواهد کرد.
دیگر بلوک مهم این منطقه اسرائیل – امارت است، این اتحاد که شاید یکی از موثر ترین اتحادهای آینده در خاورمیانه خواهد بود. نقطه متفاوت و قوت این اتحاد، برتری تکنولوژیک دو کشور دو حوزه امنیت و فناوریهای نوین است که البته درکنار سیاست خارجی فعال اسرائیل و امارات در منطقه و فظای بین الملل نیز جزو نقاط قوت این اتحاد است. امارات به عنوان یک هاب اقتصادی و قدیمی شناخته می شود که بیشتر درآمد این کشور نه از مسیر نفت، بلکه از طریق سرمایهگذاری و برندیگ است. موقعیت استراتژیک این کشور، در کنار زیرساختهای فیزیکی و دیجیتالی که به این کشور امکان می دهد تا پروژههای عظیمی را در بازهای کوتاه مدت اما با کیفیت بالا اجرا کند، در کنار این ثبات در سیاست گذاری باعث شده تا این کشور بتواند اهداف بلند مدت خود را با جدیت بیشتری دنبال کند. اسرائیل دیگر عضو این اتحاد است، اسرائیل که یکی از پیچیده ترین بازیگران منطقه خاورمیانه است با سیستم درآمدی مبتنی بر تکنولوژی های هایتِک (High-Tec) و سرمایهگذاری است که البته دستاوردهای بسیاری در زمینه هوش مصنوعی نیز به دست آورده. اتحاد این دو به علت اشتراکات بسیار آنها در مورد آینده و ایدهآلهای مطلوبی که مد نظر دارند و همچنین برای آینده خاورمیانه بسیار مهم است، امارات که اخلاق محافظه کارانه عربستان را ندارد به سرعت بهسوی روابط بیشتر با اسرائیل حرکت خواهد کرد، که بر دو مولفه اصلی استوار خواهد بود، یکی امنیت و دیگر اقتصاد است. در حوزه امنیت همکاری های نظامی در میدان و تصمیم گیری قابل پیش بینی است که این امر میتواند به عملیاتهای مشترک نظامی دفاعی و هجومی منجر شود، در زمینه دفاعی سیستمهای رهگیری، اخطار و پیش اخطارها، سیستمهای راداری و ضدموشکی است. البته این سیستم در زمینه هجومی نیز ادامه پیدا خواهد کرد که این امر شامل عملیاتهای مشترک تهاجمی علیه اهداف درخاک ایران یا منافع ایران درخارج از مرزها خواهد بود. بعد دیگر این اتحاد اقتصاد و کریدور است که در قالب IMEC پیشتر نیز ارائه داده شده بود که بعد از آن با جدیت بیشتری ادامه پیدا میکند.
شناخت و زیر نظر داشتن چرخشها و تغییرات در منطقه باید در اولویت تصمیم سازان باشد، تحولات منطقه مستقیما بر امنیت ملی کشورها اثر میگذارد و درک این تحولات به تصمیم سازان کمک میکند تا تهدیدات بالقوه و فرصتهای امنیتی را شناسایی کنند. درک دینامیکها در تیمبندی منطقه به تصمیم سازان کمک میکند تا سیاست خارجی خود را تنظیم و روابط دوجانبه و چند جانبه را بهتر مدیریت و از انزوا جلوگیری کند. درک این عمق از ریشههای پیچیدگیها در منازعات، امکان ایفای نقش موثرتر را در منطقه امکان پذیر میکند. این تحولات بر میزان نفوذ و قدرت بازیگران مختلف اثر میگذارد. درک این روند کمک میکند تا استراتژیهای خود تدوین کنند، همچنین تغییرات در خطوط چشم ارتباطی، پایگاههای نظامی یا مناطق نفوذ چشم انداز ژئوپلیتیکی منطقه را تغییر میدهد که این موضوع به درک و واکنش به موقع نیازمند است.
به طور خلاصه باید گفت که عدم درک صحیح تحولات منطقه میتواند منجر به تصمیمگیری های نادرست، ائتلاف منابع، افزایش تهدیدات امنیتی و از دست دادن فرصتها و بزنگاههای اقتصادی و سیاسی شود. بنابراین تحلیل مستمر و دقیق روندهای منطقهای، یک ضرورت انکار ناپذیر برای هر تصمیم سازکلان در کشور است.


نظر شما :