فقط زور کافی نیست

سه گزینه پیش روی ترامپ برای پایان دادن به جنگ

۲۸ تیر ۱۴۰۵ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۳۹۹۹۱ اخبار اصلی خاورمیانه
نویسنده خبر: دنیس راس
دنیس راس در یادداشتی می‌نویسد: برای باز نگه داشتن دوباره تنگه هرمز پس از آخرین پیچ‌ و خم بحران ایران، دولت ترامپ باید از یک سو تلاش‌های خود برای اعمال محاصره را از سر بگیرد و از سوی دیگر، آن را با رویکردی دیپلماتیک‌تر و مبتنی بر اجماع و همکاری بین‌المللی همراه سازد.
سه گزینه پیش روی ترامپ برای پایان دادن به جنگ

دیپلماسی ایرانی: رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، هرگز در بیان دیدگاه‌هایش درباره جنگ با ایران کمبود سخن ندارد؛ اما در توضیح روشن اهداف این جنگی که خود برگزیده، با دشواری بیشتری روبه‌رو است. در حالی که مقام‌های آمریکایی گزینه‌های نه ‌چندان مطلوب خود را برای رسیدن به یک پایان قابل قبول بررسی می‌کنند، اهداف جنگی دولت ترامپ امروز نیز به همان اندازه مبهم و سردرگم است که هنگام آغاز کارزار نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه بود.

در ماه فوریه، دولت ترامپ نمی‌توانست تصمیم بگیرد که هدفش سرنگونی حکومت ایران است یا تضعیف توان نظامی ایران برای تهدید همسایگانش. طنز ماجرا اینجاست که اگر ترامپ فقط توان نظامی تهران را هدف قرار داده بود، نه رهبران آن را، ایرانی‌ها تقریبا به یقین تنگه هرمز را مسدود نمی‌کردند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران که اکنون درگذشته است، از سال ۱۹۸۸ تاکنون از بستن تنگه هرمز خودداری کرده بود، زیرا باور داشت که چنین اقدامی، جنگی با ایالات متحده را برخواهد انگیخت که می‌تواند بقای جمهوری اسلامی را به خطر اندازد. اما هنگامی که ترامپ و اسرائیل تلاش کردند با هدف قرار دادن وی، حکومت را از رأس هرم قدرت بی‌سر کنند، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.

اکنون، هرچند دولت ترامپ همچنان از تضمین این‌که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نیابد سخن می‌گوید، دغدغه اصلی آمریکا بازگشایی تنگه هرمز و بازگرداندن آن به وضعیت عادی پیش از جنگ است.

مشکل اینجاست که به نظر می‌رسد ایرانی‌ها مصمم هستند کنترل تنگه هرمز را حفظ کنند. آنها این تنگه را یک «برگ برنده» می‌دانند؛ ابزاری که به آنها امکان می‌دهد بر اقتصاد جهانی اهرم فشار داشته باشند، برای ترامپ ــ که از نگاه آنان منفور است ــ هزینه‌های سیاسی داخلی ایجاد کنند و همسایگان عرب خود در خلیج فارس و دیگر کشورها را وادار سازند که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سیاسی به آنها امتیاز بدهند. محسن رضایی، از اعضای نسل قدیمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مشاور رهبر جدید، اخیرا اعلام کرده که تنگه هرمز «از ده‌ها بمب اتمی مهم‌تر است.» 

در نتیجه، ترامپ برای پایان دادن به جنگ عملا با سه گزینه اصلی روبه‌رو است.

نخست، می‌تواند مسیر کنونی خود را ادامه دهد و با حملات نظامی، ایران را بیش از پیش تضعیف کند. او با از سر گرفتن محاصره آمریکا علیه ایران، هزینه‌ها را برای تهران در زمانی افزایش می‌دهد که اقتصاد ایران در وضعیت بسیار بحرانی قرار دارد. ادعای ترامپ مبنی بر اینکه تنگه هرمز را دوباره بازگشایی کرده، در عمل پشتوانه‌ای ندارد و تا زمانی که ایران نتواند از این گذرگاه استفاده کند، انگیزه نیرومندی خواهد داشت که از عبور دیگران نیز مانع بشود. احتمالا این وضعیت به ادامه همان درگیری‌های نظامی نسبتا محدود منجر خواهد شد که اکنون شاهد آن هستیم؛ با این تفاوت که هر دو طرف تلاش می‌کنند حملات خود را از حد معینی فراتر نبرند. ترامپ چنین خواهد کرد، زیرا نمی‌خواهد تأسیسات نفتی هدف حمله قرار گیرند و بهای نفت به ‌شدت افزایش یابد. ایران نیز چنین خواهد کرد، زیرا معتقد است می‌تواند بیش از ترامپ دوام بیاورد. مزیت این گزینه آن است که هزینه‌های تحمیل‌شده بر ایران به ‌تدریج افزایش خواهد یافت و حتی رهبری تحت سلطه سپاه پاسداران در تهران نیز نخواهد توانست برای همیشه فشارهای داخلی را نادیده بگیرد. اما از دیدگاه ترامپ، نقطه ‌ضعف این گزینه آن است که قیمت نفت و در پی آن نرخ تورم افزایش خواهد یافت. با این حال، فشار فزاینده بر اقتصاد ایران ــ همراه با تضعیف مستمر توان نظامی آن ــ ممکن است تهران را دوباره به پای میز مذاکره بازگرداند؛ آن هم به شکلی که بتوان به یک توافق واقعی دست یافت.

دوم، ایالات متحده می‌تواند عملیات «پروژه آزادی» (Project Freedom) را از سر بگیرد؛ عملیاتی که هدف آن اسکورت و حفاظت از کشتی‌های تجاری هنگام عبور از تنگه هرمز است. این اقدام مستلزم تضعیف توانایی‌های نظامی ایران خواهد بود، به‌گونه‌ای که فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌تدریج توان خود را برای تهدید همسایگان ایران و کشتیرانی بین‌المللی از دست بدهند. اگر تنگه هرمز به‌عنوان برگ برنده از دست ایران خارج شود، این کشور در موقعیت آسیب‌پذیرتری قرار خواهد گرفت و مهم‌ترین اهرم فشار خود را از دست خواهد داد. اما تحقق این هدف احتمالا مستلزم تصرف برخی از جزایر ایرانی واقع در تنگه هرمز و نیز نابودی بخش بزرگی از موشک‌ها، پرتابگرها و پهپادهای ایران خواهد بود. همه اینها روی کاغذ بسیار مطلوب به نظر می‌رسد، اما آیا دستیابی به آن با هزینه‌ای قابل قبول امکان‌پذیر است؟

اگر فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) برای تصرف هر یک از جزایر تنگه هرمز یا مناطق ساحلی ایران اقدام کند، آمریکا بدون تردید تلفات خواهد داد. افزون بر این، ناچار خواهد بود شبکه تونل‌های عمیق زیرزمینی ایران را نیز منهدم کند؛ همان تونل‌هایی که موشک‌ها و پرتابگرهای ایران در جریان بمباران مشترک آمریکا و اسرائیل از نابودی در آنها جان سالم به در بردند. شاید تمرکز بر نابودی این تونل‌ها، به‌جای هدف قرار دادن رهبران ایران یا مقرهای بسیج و سپاه پاسداران، نتایج بسیار بهتری به همراه داشته باشد. اگر چنین شود، ممکن است ایران در برابر خواسته‌های دولت ترامپ درباره برنامه هسته‌ای و تنگه هرمز انعطاف‌پذیرتر شود. با این حال، چنین مأموریتی ممکن است بسیار پرهزینه باشد یا دست‌کم در آینده نزدیک دست‌یافتنی نباشد. افزون بر آن، تقریبا قطعی است که ایران در واکنش، تأسیسات انرژی دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس را هدف حمله قرار خواهد داد.

گزینه سوم رئیس‌جمهور این است که دامنه جنگ را بیش از پیش گسترش دهد. این شاید بیش از هر گزینه دیگری با سبک و روحیه ترامپ سازگار باشد. او می‌تواند حملات گسترده‌ای علیه نیروهای نظامی ایران انجام دهد و پس از هفت تا ده روز بمباران، آن را یک موفقیت بزرگ اعلام کند. ترامپ، در حالی که از تضعیف تهران سخن می‌گوید، می‌تواند اعلام کند که اگر ایران اجازه عبور و مرور از تنگه هرمز را بدهد، آماده است جنگ را پایان دهد و محاصره آمریکا علیه ایران را لغو کند. همچنین ممکن است هشدار دهد که هرگونه تلاش ایران برای خارج کردن اورانیوم با غنای بالا از زیر آوار تأسیسات فردو یا اصفهان، با دور تازه‌ای از بمباران آمریکا روبه‌رو خواهد شد. ترامپ پیش‌تر نیز اشاره کرده بود که ممکن است کوه «کلنگ گزلا»، در نزدیکی نطنز، را هدف حمله قرار دهد؛ محلی که به نظر می‌رسد ایران در آن در حال ساخت یک تأسیسات زیرزمینی برای غنی‌سازی اورانیوم است.

مقام‌های آمریکایی روز چهارشنبه [۱۵ ژوئیه/۲۴ تیر] اعلام کردند که ترامپ به سمت گسترش عملیات نظامی متمایل شده است؛ عملیاتی که شاید حتی عملیات زمینی علیه جزایر ایران را نیز مانع بشود. با این حال، این گزینه با خطرهای قابل توجهی همراه است.

هرچند لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز از سوی ایران ممکن است منطقی‌ترین معامله به نظر برسد، اما بعید است ایران آن را بپذیرد؛ مگر آنکه به اندازه‌ای آسیب دیده باشد که خواهان یا ناگزیر از یافتن راهی برای خروج از جنگ شود.

اما برای ایران که تحت سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، احتمال چنین چیزی اندک است؛ آن هم به دو دلیل اصلی: نخست، آنها نمی‌خواهند پس از یک هفته دیگر از بمباران‌های شدید، چنین به نظر برسد که در برابر ترامپ تسلیم شده‌اند. دوم، آنها به‌ خوبی درخواهند یافت که ترامپ مشتاق پایان دادن به جنگ است. از آنجا که او می‌خواهد هرچه زودتر جنگ خاتمه یابد، سپاه پاسداران خواهد کوشید در ازای پایان دادن به آن، امتیازی به دست آورد.

پس ترامپ به‌جای اینها چه باید بکند؟

بهترین گزینه ــ یا دست‌کم کم ‌بدترین گزینه ــ این است که محاصره آمریکا علیه ایران را با دیپلماسی قاطع، هوشمندانه و پیچیده درهم بیامیزد. همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، محاصره به‌تدریج هزینه‌های جنگ را برای ایران افزایش می‌دهد و اهرم‌های فشار آن را تضعیف می‌کند؛ اما به‌تنهایی کافی نیست. یک راهبرد موفق مستلزم انجام کاری است که دولت ترامپ مدت‌ها از آن پرهیز کرده است؛ استفاده از دیپلماسی نه فقط برای مذاکره، بلکه برای بسیج دیگر کشورها، تقویت اقدامات آمریکا و اعمال فشار جمعی ــ نه یک‌جانبه ــ بر ایران.
برای موفقیت این رویکرد، ایران باید هم ببیند و هم احساس کند که در موضوع تنگه هرمز منزوی و بی‌اعتبار شده است.

ایران باید شاهد آن باشد که کشورهای اروپایی و عربی، پیش‌نویس قطعنامه‌ای را در شورای امنیت سازمان ملل متحد ارائه می‌کنند که بر این اصل تأکید دارد که تنگه هرمز باید یک آبراه بین‌المللی باقی بماند و هیچ کشور عضوی حق کنترل، کسب درآمد از آن یا اداره انحصاری آن را نداشته باشد. ترامپ باید با عربستان سعودی و امارات متحده عربی همکاری کند تا به چین اعلام کنند که انتظار دارند پکن از چنین قطعنامه‌ای حمایت کند و همچنین هشدار دهند که خودداری از این کار، برای روابط چین با آنها پیامدهایی در پی خواهد داشت. اگر چین تصمیم بگیرد مانع تصویب چنین قطعنامه‌ای نشود، این امر شوک بزرگی برای تهران خواهد بود. ایران، کره شمالی نیست. رهبران جمهوری اسلامی خود را وارثان یک میراث غنی تاریخی، ملی و فرهنگی می‌دانند؛ ازاین‌رو، جلوگیری از منزوی شدن در عرصه بین‌المللی برای آنان اهمیت زیادی دارد.

هیچ‌یک از این اقدامات آسان نخواهد بود. جوهره کشورداری و سیاست‌ورزی هوشمندانه آن است که میان اهداف و ابزارها تناسب برقرار شود، و هنگامی که اهداف مبهم و آشفته باشند، تحقق چنین تناسبی ناممکن است. یک راهبرد هوشمندانه در سیاست خارجی مستلزم آن است که از همه ابزارها ــ سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی و اطلاعاتی ــ برای منزوی کردن ایران و افزایش هزینه‌های کنترل تنگه هرمز برای آن استفاده شود.

ترامپ می‌خواهد این جنگ را در حالی به پایان برساند که ایران ضعیف‌تر شده باشد و دیگر کنترل تنگه هرمز را در اختیار نداشته باشد. اما صرفِ توسل به زور چنین نتیجه‌ای را به بار نخواهد آورد. در مقابل، دیپلماسی‌ای که با کاربرد قدرت نظامی یکپارچه شده باشد و با افزایش فشارهای اقتصادی همراه شود، شاید بتواند این امکان را برای او فراهم کند که توافقی را شکل دهد و از طریق آن به جنگ خود پایان دهد.

منبع: انستیتو واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک / ترجمه: معین نیک طبع

دنیس راس

نویسنده خبر

دنیس راس (به انگلیسی: Dennis Ross) متولد ۱۹۴۸، دیپلمات و نویسندهٔ آمریکایی است. او از طرفداران اصلی جنگ عراق در دوران جورج دبلیو بوش بود و در این مورد ...

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا جنگ ایران و آمریکا حمله امریکا حمله امریکا به ایران دنیس راس جنگ با ایران جمهوری اسلامی ایران تنگه هرمز ایران و تنگه هرمز بستن تنگه هرمز دونالد ترامپ ترامپ و تنگه هرمز


( ۳۵ )

نظر شما :