تحلیلی فارن افرز از اشتباهاتی که دولت ترامپ نادیده گرفت
ایران و تله جنگ ابدی
نویسنده: لارنس دی. فریدمن، استاد بازنشسته مطالعات جنگ در کالج کینگ لندن و نویسنده کتاب «درباره استراتژیستها و استراتژی: مجموعه مقالات ۲۰۱۴ – ۲۰۲۴» و یکی از نویسندگان کتاب «نظرات در مورد Substack آزاد شد»
دیپلماسی ایرانی: سالها، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، اسلاف خود را به خاطر فرو بردن کشور در «جنگهای ابدی» در خاورمیانه سرزنش میکرد. جنگ او با ایران ممکن است برای همیشه ادامه نداشته باشد، اما اکنون برای او بسیار دشوار است که ایالات متحده را از درگیریای که دلیل خوبی برای پشیمانی از آن دارد، خارج کند.
در طول آخر هفته، ترامپ اصرار داشت که توافق برای پایان دادن به جنگ با ایران و بازگشایی تنگه هرمز «تا حد زیادی مذاکره شده» و تقریباً انجام شده است. مقامات ایرانی همچنین اظهار داشتند که به توافق بر سر یادداشت تفاهمی با ایالات متحده نزدیک شدهاند که جنگ را در تمام جبههها متوقف و محاصره دریایی ایالات متحده را لغو میکند. با این حال، مفاد این توافق جدید نامشخص بود و به نظر میرسید که دو طرف در مورد مسائل مهم، احتمالاً از جمله تمایل ایران برای دادن امتیازات فوری در مورد برنامه هستهای خود، اختلاف نظر زیادی دارند. این عدم قطعیت اکنون به شک تبدیل شده است. در ۲۵ مه، نیروهای آمریکایی به اهدافی در جنوب ایران حمله کردند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را به وعده تلافیجویی وادار کردند، و مذاکرات آینده و آتشبس ظاهری اکنون در هالهای از ابهام قرار دارد.
جنگ ترامپ علیه ایران، شبحهای فراموشنشدنی مداخلات گذشته را برانگیخته است. در جلسات استماع کنگره در اواخر آوریل، جان گارامندی، نماینده دموکرات ایالات متحده، این جنگ را یک «باتلاق» و «فاجعه سیاسی و اقتصادی در هر سطحی» خواند. پیت هگست، وزیر دفاع، با لحنی تهاجمی پاسخ داد و این ایده را که یک مأموریت دو ماهه یک باتلاق است، مسخره کرد، و سپس گارامندی را به شکستخواهی و «تبلیغات به نفع دشمنان ما» متهم کرد.
شاید باتلاق بهترین استعاره نبود. این واژه اغلب با جنگ ویتنام مرتبط است، جنگی که در آن نیروهای آمریکایی سالها در باتلاق گرفتار بودند. ایران همچنین قرار نیست شبیه یکی از «جنگهای ابدی» پس از حمله ایالات متحده به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳ شود. در واقع، دقیقاً به این دلیل که رهبران آمریکا اکنون از چنین باتلاقهایی میترسند، تمایلی به اعزام نیروهای زمینی قابل توجه به موقعیتهایی که ممکن است در آنها گیر بیفتند، ندارند.
در عوض، در درگیری فعلی ایران، ایالات متحده به موشکها، قدرت هوایی و سیستمهای تسلیحاتی تقویتشده با هوش مصنوعی متکی است. با این حال، جنگیدن به این روش به این معنی است که اعمال قدرت نظامی فقط میتواند قهری باشد و دشمن را به این امید تحت فشار قرار دهد که در نهایت با خواستههای ایالات متحده موافقت کند. ایالات متحده نمیتواند به سادگی هر آنچه را میخواهد، همانطور که در زمان حمله به بغداد و سرنگونی دولت صدام حسین انجام داد، به دست آورد. ناامیدی دولت ترامپ امروز این است که جمهوری اسلامی ایران هنوز از پذیرش خواستهها خودداری میکند – همانطور که در آخرین دور مذاکرات بیشتر مشهود است – و مشخص نیست که چگونه میتوان تهران را به تسلیم مجبور کرد. هیاهوی هگزت نتوانست این واقعیت را پنهان کند که اهداف اصلی عملیات خشم حماسی – بهویژه تغییر رژیم و ریشهکن کردن برنامه هستهای ایران – محقق نشده بود. و با بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، وضعیت کلی بدتر از قبل از شروع عملیات شد.
ممکن است ترفند ترامپ به یک جنگ طولانی تبدیل نشود، اما در حال حاضر به عنوان یک جنگِ کوتاه شکست خورده است. عملیات خشم حماسی آن نوع پیروزی را که رهبرانش ادعا میکنند، به همراه نداشت. از این نظر، برخی از ویژگیهای جنگهایی را که من سال گذشته در مقالهای در فارن افرز در مورد آنها بحث کردم، به اشتراک میگذارد، که در آن نسبت به «مغالطه جنگ کوتاه» هشدار دادم: این باور که مزایای نظامی و فناوری به یک کشور اجازه میدهد دشمن را با سرعت و بیرحمی یک حمله اولیه شکست دهد. من خاطرنشان کردم که قدرتهای بزرگ «تمایل دارند فرض کنند که برتری نظامی قابل توجه آنها به سرعت بر مخالفان غلبه خواهد کرد.»
از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ گرفته تا کارزار کوبنده آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال جاری، این استراتژی فرض میکند که حرکت سریع با نیروی عظیم، دشمنان را ناتوان میکند و به موفقیت سریع در میدان نبرد دست مییابد. هوش مصنوعی این احتمال را حتی جذابتر میکند، زیرا هوش مصنوعی نوید تصمیمگیری و اجرای سریعتر در جنگ را میدهد. اما همانطور که روسیه در اوکراین کشف کرد، جنگها اغلب به این راحتی پایان نمییابند. درگیری با ایران نشان میدهد که واشینگتن در دام مغالطه جنگ کوتاهمدت افتاده و بیش از حد بر قدرت ابزارهای خود تمرکز کرده و در عین حال چگونگی دستیابی به اهداف خود را فراموش کرده است.
بنبست
در یک کنفرانس مطبوعاتی در ۸ آوریل، همزمان با اجرای آتشبس، هگزت ادعا کرد که «ایران برای این آتشبس التماس کرد» و «عملیات خشم حماسی یک پیروزی تاریخی و قاطع در میدان نبرد بود». اما به طور محسوسی اینطور نبود. ایران طوری رفتار نکرده که انگار شکست خورده، بلکه طوری رفتار کرده که انگار از جنگ برای تقویت موقعیت خود استفاده کرده است. با گذشت تقریباً دو ماه از ماجرا، این عملیات نتوانسته به اهداف سیاسی اعلام شده خود دست یابد و حتی مشخص نیست که از سرگیری عملیات نظامی، که مقامات آمریکایی در هفتههای اخیر چندین بار قبل از شروع حملات در ۲۵ مه تهدید کرده بودند، چگونه اوضاع را بهبود خواهد بخشید.
به جای فروپاشی جمهوری اسلامی ایران، تندروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با استفاده از جنگ تسلط خود را بر کشور، تقویت کردهاند. تنگه هرمز، کریدور دریایی حیاتی که بخش زیادی از نفت جهان از آن عبور میکند، اکنون عملاً بسته شده است. تنها چیزی که از بهرهبرداری کامل ایران از این تنگه مانع میشود، محاصره متقابل کشتیهایی است که از بنادر ایران استفاده میکنند و همه اینها به فشار بر اقتصاد جهانی افزوده است. گذشته از این واقعیت ناخوشایند که ترامپ ادعا کرده بود حملات علیه تأسیسات غنیسازی ایران در ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را «از بین برده است»، او اکنون ادعا میکند که درد اقتصادی ناشی از این جنگ، بهایی است که ارزش پرداخت برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای را دارد. چه مردم آمریکا موافق باشند چه نباشند، مشکل ترامپ این است که او در موقعیت بهتری برای دستیابی به این هدف نسبت به قبل از جنگ، زمانی که ظاهراً بحثهای جدی در مورد محدودیت ظرفیت غنیسازی ایران در جریان بود، قرار ندارد.
مطمئناً، ایران خود در موقعیت خوبی نیست. صرفاً به این دلیل که نظام انعطافپذیری نشان داده است، نباید به برداشتهای اغراقآمیز از اهرم فشار آن منجر شود. اقتصاد کشور کاملاً آشفته است و نیازهای اساسی مردم به سختی توسط دولت برآورده میشود. وضعیت اضطراری جنگ به جمهوری اسلامی کمک کرده است تا تسلط خود را بر کشور تثبیت کند، اما مجبور بوده ضربات زیادی را هم تحمل کند.
مشکل ترامپ این است که هر چه این بنبست بیشتر ادامه یابد، مردم آمریکا (چه برسد به بقیه جهان) بیشتر عواقب تورمی بسته شدن تنگه را احساس خواهند کرد. ترامپ میخواهد به راه خود ادامه دهد، اما برای این کار به شدت به برخی امتیازات کوتاهمدت از ایران نیاز دارد تا توجیهی برای شروع این جنگ داشته باشد. تهران تمایلی به ارائه این امتیازات ندارد. این بدان معناست که مذاکرات بین واشنگتن و تهران کمتر توسط موازنه قدرت نظامی و بیشتر توسط میزان تحمل اَشکال بسیار متفاوت درد اقتصادی توسط طرفین متخاصم شکل خواهد گرفت. این محاسبه برای ایالات متحده بدشگون است.
جنگ با ایران احتمالاً جنگی ابدی از آن نوعی که سیاستگذاران آمریکایی را به خود مشغول کرده، نخواهد بود، صرفاً به این دلیل که هنوز تعداد قابل توجهی از نیروهای آمریکایی را به میدان نبرد جذب نکرده است. اما واشینگتن با این فرض که قدرت آتش برتر و قابلیتهای تکنولوژیکیاش میتواند یک پیروزی سریع را رقم بزند (و از تکرار باتلاقهای گذشته جلوگیری کند)، به بنبست رسید. این کشور تسلیم مغالطه جنگ کوتاهمدت شده و اکنون خود را در موقعیتی نامطلوب و خودساخته میبیند.
فهرستی از تخریب
طراحی و اجرای عملیات خشم حماسی، میزان اطمینان پنتاگون از این که قدرت محض، پیروزی سریعی را برای ایالات متحده به ارمغان خواهد آورد، تأیید میکند. هگزت و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، هنگام توصیف این عملیات، بارها به تعداد اهدافی که آمریکاییها مورد اصابت قرار دادهاند و سرعت انجام آن اشاره کردهاند. کین در سخنرانی خود در ۹ آوریل، دامنه دستاوردهای آمریکا را برشمرد: ۱۳هزار هدف مورد اصابت قرار گرفته، ۸۰ درصد از پدافند هوایی ایران نابود شده، ۴۵۰ مرکز ذخیره موشکهای بالستیک و ۸۰۰ مرکز ذخیره پهپادهای تهاجمی یکطرفه مورد اصابت قرار گرفته و بیش از دوهزار "گره فرماندهی و کنترل" نابود شدهاند.
در همان کنفرانس مطبوعاتی، هگزت طوری صحبت کرد که گویی این فهرست تخریب، یک پیروزی را توصیف میکند. و شاید اگر تنها انتظار از این عملیات، تضعیف قابلیتهای نظامی ایران و همچنین حذف بسیاری از لایههای رهبری سیاسی ایران بود، این اتفاق میافتاد. اما دولت ترامپ آشکارا چیزهای بیشتری میخواست.
ایران برای حمله آمریکا و اسرائیل آماده شده بود. جمهوری اسلامی ممکن است از وسعت حملات ترور علیه رهبران ایران غافلگیر شده باشد، اما برنامههای جانشینی در دست داشت. اینترنت را قطع کرد و نیروهای برقراری امنیت آن آماده بودند تا با هر کسی که وسوسه آشوب داشته باشد، مقابله کنند. فرماندهان نظامی ایران دستور داشتند که نه تنها علیه اسرائیل، بلکه علیه متحدان خلیج فارس ایالات متحده نیز آتش بگشایند و تنگه هرمز را برای کشتیرانی تجاری بسیار خطرناک کنند.
ایران ممکن است به اندازه ایالات متحده و اسرائیل اهداف را نابود نکرده باشد، اما از نظر هدف سیاسی، استراتژی ایران به خوبی استراتژی آمریکا عمل کرد. جمهوری اسلامی به کار خود ادامه داد، توانست به شلیک موشک ادامه دهد و یک بحران اقتصادی بینالمللی ایجاد کرد. از آنجا که آمریکاییها نمیخواستند در باتلاق گرفتار شوند – و بنابراین هرگز قرار نبود تعداد زیادی نیروی زمینی برای تضمین سرنگونی نظام اعزام کنند – پاسخ ایران برای تضمین تساوی نظامی با دو دشمن قدرتمندتر کافی بود.
دولت ترامپ برای درک منطق سیاسی وضعیتی که در آن ایرانِ آسیبدیده هنوز نیازی به استفاده از کلمات ترامپ برای «گریه کردن عمو» نمیبیند، با مشکل مواجه بوده است. حداقل در کوتاهمدت، ایران میتواند بر اساس شرایط خود مذاکره کند. آسیبپذیری اصلی آن در مشکلات اقتصادی مزمن و جمعیت ناراضی آن نهفته است.
درخشش تاکتیکی، شکست استراتژیک
قدرت نظامی بزرگ، صاحبان خود را وسوسه میکند که باور کنند میتوانند بهراحتی و به نفع خود به درگیریها پایان دهند، اما این به ندرت اتفاق میافتد. عملیات نظامی به اصطلاح ویژه روسیه برای مطیع کردن اوکراین این نکته را بهخوبی نشان داد. برای ایالات متحده، درس دیگری نیز وجود دارد. برنامهریزی نظامی آن به سمت گیج کردن دشمنان با عملیاتهای سریع و پیچیده و حمله به اهداف متعدد با سرعت زیاد سوق داده شده است. هوش مصنوعی این رویکرد را تقویت کرده است و به ارتشها اجازه میدهد تا زمان بین شناسایی یک هدف و نابودی آن هدف را کاهش دهند و به طور همزمان به اهداف متعدد حمله کنند. اما تأکید بر سرعت و تخریب، عنصر مهم دیگری را در هر استراتژی نظامی پنهان کرده است: چگونگی تأمین پیامدهای سیاسی مطلوب هر اقدامی.
دولت ترامپ اشتباه آشنای دست کم گرفتن حریف را مرتکب شد. مقامات آمریکایی فرض کردند که ایران به مقابله با حملات اولیه قادر نخواهد بود. آنها به این فکر نکردند که اگر جمهوری اسلامی فوراً تسلیم نشود چه اتفاقی ممکن است بیفتد، و همچنین طیف گزینههایی را که ایران برای ایجاد مشکل برای ایالات متحده و متحدانش در اختیار داشت، به طور کامل در نظر نگرفتند.
مطمئناً، پاسخ ایران به حملات بسیار محدودتر ژوئن ۲۰۲۵ محتاطانه و با احتیاط بود. پنتاگون اشتباه کرد و فکر کرد که جمهوری اسلامی ایران حتی زمانی که موجودیتش تهدید میشود، به همین ترتیب ترسو خواهد بود. نسلهای برنامهریزان نظامی ایالات متحده میدانستند که اگر ایران در تنگنا قرار گیرد، سعی خواهد کرد تنگه هرمز را ببندد. با این وجود، رئیس جمهوری امریکا متقاعد شد که بسته شدن احتمالی تنگه مشکلی ایجاد نخواهد کرد زیرا جنگ به سرعت پایان خواهد یافت.
به این ترتیب، نبوغ تاکتیکی آمریکا نمیتوانست موفقیت استراتژیک را به همراه داشته باشد. در بعضی مواقع، یک عملیات سریع میتواند به تمام خواستهها برسد. حمله ایالات متحده به کاراکاس برای ربودن رئیس جمهوری ونزوئلا، نیکولاس مادورو، در ژانویه، حداقل ابزارها را با اهداف محدود هماهنگ کرد. اما وقتی اهداف بلندپروازانهتر باشند، دستیابی به این هدف بسیار دشوارتر است.
تفکر نظامی آمریکا این مفهوم را تثبیت کرده است که ضربه زدن سریع و محکم، همواره به شکست و تسلیم دشمن منجر خواهد شد. این اعتقاد تنها توسط هوش مصنوعی تقویت شده است. اما شواهد جنگهای اخیر، احتیاط را ایجاب میکند. اکراه در استفاده از نیروهای زمینی، بهویژه علیه یک دشمن مهم، به این معناست که حتی یک دشمن شکست خورده نیز میتواند مقاومت کند و به یافتن راههایی برای تلافی قادر خواهد بود. و اگر حملات اولیه به نتیجه نرسد، گزینههای عقبنشینی رضایتبخش نخواهند بود. این گزینهها ممکن است به یک جنگ ابدی منجر نشوند، اما مستلزم مذاکره برای یافتن راه خروج با دشمن، درخواست سازشهای ناشیانه و عدم اجازه دادن به دولت قدرتمندتر برای تعیین شرایط است. درس اوکراین و ایران این است که به هر رهبری که طرحی برای یک پیروزی سریع و آسان پیشنهاد میشود، ابتدا باید بپرسد: "چگونه میتوانید اینقدر مطمئن باشید؟" و سپس، "اگر اشتباه کنید چه اتفاقی میافتد؟"
منبع: فارن افرز / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :