حمله به پل آق‌تکه‌خان:

خوانشی از منظر اقتصاد سیاسی و ژئوپلیتیک کریدورها

۱۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۲۱:۰۰ کد : ۲۰۴۰۱۲۴ اخبار اصلی آسیا و آفریقا اقتصاد و انرژی
ابراهیم رضایی راد در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: حمله به پل آق‌تکه‌خان را نباید صرفاً به‌عنوان یک اقدام نظامی تاکتیکی در نظر بگیریم؛ باید آن را در چارچوب نظریه‌ای که در روابط بین‌الملل به جنگ اقتصادی زیرساختی یا به تعبیر دقیق‌تر، هدف‌گیری گلوگاه‌های ترانزیتی شناخته می‌شود، تحلیل کرد.
خوانشی از منظر اقتصاد سیاسی و ژئوپلیتیک کریدورها

نویسنده: ابراهیم رضایی راد، دانشجوی دکتری روابط بین الملل و کارشناس مسائل منطقه ای 

دیپلماسی ایرانی: پنجشنبه ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵، موشک‌های آمریکایی بخش‌هایی از پل ریلی آق‌تکه‌خان در روستای دوگونچی، شهرستان آق‌قلای استان گلستان را هدف قرار دادند، سازه‌ای که در نگاه اولیه چیزی بیش از یک پل راه‌آهن منطقه‌ای به نظر نمی‌رسد اما در واقع نقطه ای حیاتی در شبکه‌ای گسترده‌تر از روابط اقتصادی و ژئوپلیتیک میان ایران، چین، روسیه و آسیای مرکزی  محسوب می شود. برای فهم این حمله، نباید آن را صرفاً به‌عنوان یک اقدام نظامی تاکتیکی در نظر بگیریم؛ باید آن را در چارچوب نظریه‌ای که در روابط بین‌الملل به جنگ اقتصادی زیرساختی یا به تعبیر دقیق‌تر، هدف‌گیری گلوگاه‌های ترانزیتی شناخته می‌شود، تحلیل کرد. این رویکرد نشان می‌دهد که در جنگ‌های نامتقارن معاصر، خطوط لجستیک و کریدورهای تجاری به همان اندازه پایگاه‌های نظامی و تأسیسات هسته‌ای، هدف راهبردی محسوب می‌شوند.

پل آق‌تکه‌خان بخشی از خط آهن گرگان–اینچه‌برون است که از طریق مرز ریلی اینچه‌برون به شبکه راه‌آهن  کشور ترکمنستان متصل و از آنجا به قزاقستان و در نهایت به شبکه ریلی فدراسیون روسیه می‌پیوندد. این مسیر در ادبیات ترانزیتی منطقه با دو نام شناخته می‌شود: نخست، شاخه شرقی کریدور چین–قزاقستان–ترکمنستان–ایران که کالای چینی را از طریق آسیای مرکزی به ایران می‌رساند؛ و دوم، محور شرقی کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال–جنوب  (International North–South Transport Corridor) ، پروژه‌ای که از سال ۲۰۰۰ با هدف کوتاه‌کردن مسیر تجاری میان ایران، روسیه و اروپا شکل گرفت. نکته‌ای که این پل را از یک سازه صرفاً ترانزیتی به یک هدف راهبردی تبدیل می‌کند، همگرایی منافع چند بازیگر بزرگ در یک نقطه جغرافیایی واحد است. چین که راهبرد کمربند و راه را از طریق آسیای مرکزی به سمت آب‌های گرم دنبال می‌کند، روسیه که پس از تحریم‌های گسترده غربی به دنبال مسیرهای جایگزین برای دسترسی به بازارهای جنوب و شرق است و ایران که خود را در قامت هاب ترانزیتی منطقه معرفی می‌کند تا از انزوای اقتصادی ناشی از تحریم بکاهد. از منظرتئوری وابستگی متقابل هرچه گره‌های ترانزیتی میان این بازیگران متراکم‌تر شود، هزینه سیاسی و اقتصادی مقابله با هر یک از آن‌ها برای طرف سوم که در اینجا آمریکا است نیز بالاتر می‌رود و دقیقاً همین منطق است که هدف قرار گرفتن این پل را از یک اقدام تصادفی به یک انتخاب حساب‌شده بدل می‌کند.

از زاویه اقتصاد سیاسی بین‌الملل، این حمله را باید در امتداد راهبرد گسترده‌تر آمریکا برای اعمال آنچه می‌توان محاصره چندلایه ایران نامید بدانیم. برخلاف تحریم‌های کلاسیک که عمدتاً بر نظام بانکی و صادرات نفت متمرکز بودند، در فاز جدید تنش‌های نظامی، هدف‌گیری مستقیم زیرساخت‌های حمل‌ونقل نشان می‌دهد که واشنگتن به این نتیجه رسیده که فشار اقتصادی به‌تنهایی برای مهار برنامه‌های راهبردی ایران کافی نیست و باید مسیرهای فیزیکی دورزدن تحریم به‌ویژه از طریق مبادلات کالایی با چین و روسیه را نیز مختل کرد. این امر با گزارش‌هایی همخوانی دارد که از افزایش نقش این کریدور در واردات و صادرات ایران، به‌ویژه پس از تشدید فشار بر مسیرهای دریایی خلیج فارس و محاصره دریایی ایران، حکایت می‌کنند. به بیان دیگر، وقتی مسیر دریایی زیر فشار قرار می‌گیرد، مسیر ریلی شمالی اهمیت جبرانی پیدا می‌کند و همین اهمیت جبرانی است که آن را در معرض هدف قرار می‌دهد. این الگو یادآور مفهوم کلاسیک جنگ محاصره‌ای است که در عصر دیجیتال و شبکه‌های تجاری جهانی، به جای محاصره یک شهر، محاصره گره‌های شبکه‌ای یک اقتصاد ملی را باید مورد هدف قرار داد.

شاید این پرسش در ذهن خواننده ایچاد شود که آیا هدف‌گیری یک گلوگاه واحد می‌تواند به‌واقع یک شبکه چندگانه و چندلایه را از کار بیندازد؟  پاسخ به این سوال خیر است، زیرا شبکه ترانزیتی شمال ایران متشکل از چند مسیر موازی و تا حدی جایگزین‌پذیر است. نخست، مرز سرخس در استان خراسان رضوی که همانند اینچه‌برون به شبکه ریلی ترکمنستان متصل می‌شود و می‌تواند بخش قابل توجهی از باری را که پیش‌تر از اینچه‌برون عبور می‌کرد، جذب کند. به تعبیر کارشناسان ترانزیت، ایران امروز از طریق سرخس، اینچه‌برون و بنادر دریای خزر مسیرهای متعددی برای اتصال روسیه به آب‌های آزاد در اختیار دارد که بخش مهمی از ظرفیت آن‌ها هنوز به‌طور کامل استفاده نشده است. دوم، مسیر دریایی خزر از طریق بندر امیرآباد در مازندران که کالا را مستقیماً از بندر اوکتائوی قزاقستان دریافت می‌کند و همچنین منطقه آزاد انزلی با دو بندر فعال انزلی و کاسپین که ارتباط مستقیم دریایی با بنادر روسیه و قزاقستان برقرار می‌کنند؛ این مسیر دریایی به‌طور کامل مستقل از خطوط ریلی زمینی عمل می‌کند و بنابراین در برابر حملات به زیرساخت ریلی، تاب‌آوری بیشتری دارد. سوم، در افق میان‌مدت، پروژه راه‌آهن رشت–آستارا که شاخه غربی کریدور شمال-جنوب را از طریق جمهوری آذربایجان تقویت می‌کند و می‌تواند بخشی از بار روسیه را از مسیر قفقاز جابه‌جا کند و در کنار آن، کریدور زنگزور و منطقه جلفا نیز به‌عنوان مسیرهای مکمل در شمال‌غرب کشور مطرح‌اند.

این چندگانگی مسیرها از منظر نظریه تاب‌آوری زیرساختی اهمیت دارد: زیرا شبکه‌ای که دارای مسیرهای موازی متعدد است، در برابر حملات نقطه‌ای مقاوم‌تر از شبکه‌ای است که به یک گلوگاه واحد وابسته باشد. با این حال، تاب‌آوری به معنای بی‌تأثیر بودن حمله نیست، بلکه به معنای توزیع هزینه است. وقتی یک گره از شبکه از کار می‌افتد، بار ترافیکی آن به گره‌های دیگر منتقل می‌شود، اما این انتقال بدون هزینه نیست: زمان حمل‌ونقل افزایش می‌یابد، هزینه لجستیک بالا می‌رود و ظرفیت مسیرهای جایگزین که پیش‌تر کمتر مورد استفاده بودند، اکنون تحت فشار قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که مقامات استان گلستان با وجود تأکید بر اینکه ذخایر کالاهای اساسی استان پیش‌تر تکمیل شده و این حادثه در کوتاه‌مدت اختلالی در تأمین نیاز مردم ایجاد نمی‌کند، عملاً به این واقعیت اذعان دارند که خسارت مستقیم را می‌توان مدیریت کرد، اما تأثیر غیرمستقیم آن بر هزینه و کارایی زنجیره تأمین در میان‌مدت قابل چشم‌پوشی نیست.

از منظر تحلیل بازیگر-محور این رویداد را می‌توان در سه سطح مورد بررسی قرار داد. در سطح اول، رابطه دوجانبه ایران و آمریکا، این حمله بخشی از الگوی تشدید تدریجی در تنش‌های نظامی است که با هدف قرار دادن زیرساخت غیرنظامی-اقتصادی، پیام روشنی مبنی بر گسترش دامنه اهداف مشروع از دید واشینگتن ارسال می‌کند. در سطح دوم، رابطه سه‌جانبه ایران، چین و روسیه، این حمله آزمونی عملی برای پایداری آنچه برخی تحلیل‌گران آن را محور مقاومت اقتصادی یا اتحاد ضدتحریم می‌نامند، محسوب می‌شود. اگر مسیرهای جایگزین به‌سرعت و با کارایی نسبی جایگزین شوند، این امر نشان‌دهنده عمق و پایداری همکاری اقتصادی میان این سه کشور خواهد بود، اما اگر اختلال طولانی‌مدت شود، می‌تواند تردیدهایی درباره قابلیت اتکای ایران به‌عنوان کریدور ترانزیتی مطمئن در ذهن شرکای تجاری‌اش ایجاد کند. در سطح سوم، رابطه ایران با همسایگان آسیای مرکزی به‌ویژه ترکمنستان و قزاقستان است که این حمله می‌تواند به‌طور غیرمستقیم این کشورها را نیز درگیر محاسبات ریسک کند، چرا که آسیب به زیرساخت مشترک مرزی، منافع تجاری آن‌ها را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد و ممکن است بر تمایل آن‌ها به مشارکت در پروژه‌های ترانزیتی بلندمدت با ایران اثر بگذارد.

در نهایت این رویداد نمونه‌ای گویا از مفهومی است که در ادبیات ژئواکونومی به سلاح‌سازی از وابستگی متقابل شناخته می‌شود. در جهانی که کریدورهای تجاری و زنجیره‌های تأمین به‌شدت به هم پیوسته‌اند، قدرت‌های بزرگ دیگر صرفاً از طریق ابزارهای نظامی کلاسیک عمل نمی‌کنند، بلکه با هدف قرار دادن نقاط تلاقی این شبکه‌ها خواه از طریق تحریم بانکی، خواه از طریق حمله فیزیکی به زیرساخت سعی می‌کنند هزینه همکاری اقتصادی رقبا را بالا ببرند. حمله به پل آق‌تکه‌خان، در این چارچوب، نه یک رویداد محدود و محلی، بلکه تجلی کوچکی از یک الگوی بزرگ‌تر در نظم اقتصادی-امنیتی نوظهور جهانی است؛ نظمی که در آن مرز میان جنگ اقتصادی و جنگ نظامی هرروز کمرنگ‌تر می‌شود و زیرساخت‌های به‌ظاهر غیرنظامی، خود به میدان نبرد ژئوپلیتیک بدل می‌شوند. با این‌همه، پایداری نسبی شبکه چندگانه ترانزیتی ایران نشان می‌دهد که در دنیای امروز، حذف کامل یک بازیگر از معادلات تجاری منطقه‌ای، حتی با استفاده از قدرت نظامی، کاری به‌مراتب دشوارتر از آن است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد  و این خود شاید مهم‌ترین درس این رویداد برای مطالعات راهبردی معاصر باشد.

کلید واژه ها: حمله به پل آق‌تکه‌خان ایران و امریکا حمله امریکا حمله امریکا به ایران


( ۱ )

نظر شما :