واقعیتهای جنگ آمریکا علیه ایران؛
چرا واشینگتن با یک بنبست راهبردی روبهرو شده است؟
نویسنده: سید حجت سیداسماعیلی، کارشناس ارشد علوم سیاسی
دیپلماسی ایرانی: جنگها معمولاً با اهدافی مشخص آغاز میشوند، اما آنچه سرنوشت آنها را تعیین میکند، میزان تحقق همان اهداف است. هرچه فاصله میان اهداف اولیه و واقعیتهای میدان بیشتر شود، احتمال شکلگیری یک بنبست راهبردی افزایش مییابد.
در رویارویی اخیر آمریکا با ایران نیز، مجموعهای از تحولات نظامی، سیاسی، اقتصادی و رسانهای نشان میدهد که معادلات از چارچوب اولیه فراتر رفته است. این جنگ دیگر تنها یک رویارویی نظامی نیست، بلکه عرصهای برای سنجش قدرت بازدارندگی، تابآوری، انسجام ملی، جنگ روایتها و توان مدیریت بحران است.
۱- تغییر اهداف؛ از فشار بر ایران تا نگرانی درباره تنگه هرمز
یکی از مهمترین نشانههای تغییر معادلات، جابهجایی اولویتهای آمریکا است. اگر در آغاز، تمرکز اصلی بر مهار برنامه هستهای و توان راهبردی ایران بود، اکنون امنیت کشتیرانی و عبور انرژی از تنگه هرمز به یکی از مهمترین دغدغههای واشینگتن تبدیل شده است.
این تحول، از نگاه برخی تحلیلگران، نشان میدهد که اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز بیش از گذشته در محاسبات قدرتهای جهانی برجسته شده و هرگونه تحول در آن، پیامدهایی فراتر از منطقه خواهد داشت.
مسلما ایران هرگز به شرایط قبل از جنگ باز نخواهد گشت. تنگه هرمز با هویت تاریخی ، فرهنگی و ملی ایرانیان پیوند خورده است.
۲- جنگ فرسایشی؛ آزمون تابآوری
جنگهای فرسایشی صرفاً با قدرت اقتصادی یا برتری تسلیحاتی تعیین تکلیف نمیشوند؛ بلکه توان تحمل فشارهای طولانیمدت نیز نقشی اساسی دارد.
آمریکا با افزایش هزینههای نظامی، فشار افکار عمومی و پیچیدگی مدیریت بحران و از همه مهمتر فشارهای اقتصادی مواجه است. در مقابل، ایران طی دهههای گذشته تجربه زندگی تحت تحریمهای گسترده را پشت سر گذاشته و این تجربه، از نگاه برخی ناظران، میتواند در افزایش تابآوری کشور نقش داشته باشد.
۳ - صبر راهبردی ایران؛ تبدیل زمان به یک ابزار قدرت
در شرایط فعلی، زمان به یکی از عوامل تعیینکننده تبدیل شده است.
طولانی شدن جنگ میتواند هزینههای مالی، نظامی و سیاسی آمریکا را افزایش دهد، اما پایان سریع آن بدون دستیابی به اهداف اعلامشده نیز برای واشینگتن تبعات سیاسی خواهد داشت. همین مسئله، دامنه انتخابهای آمریکا را محدود کرده است.
اما یکی از مهمترین مؤلفههایی که در تحلیل رفتار ایران در این جنگ مورد توجه برخی ناظران قرار گرفته، مفهوم «صبر راهبردی» است؛ رویکردی که بر اساس آن، یک کشور الزاماً به هر اقدام طرف مقابل با واکنش فوری و احساسی پاسخ نمیدهد، بلکه تلاش میکند زمان، هزینهها و شرایط محیطی را در محاسبات خود وارد کند.
در چنین رویکردی، هدف صرفاً پاسخ به یک اقدام نظامی نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که طرف مقابل در یک بازه زمانی طولانیتر، با افزایش هزینهها، فشارهای سیاسی و محدودیتهای عملیاتی مواجه شود.
برخی تحلیلگران معتقدند ایران طی سالهای گذشته بارها از این الگو استفاده کرده است؛ یعنی به جای واکنش شتابزده، تلاش کرده ظرفیتهای خود را حفظ کند، نقاط ضعف طرف مقابل را شناسایی کند و زمان مناسب را برای تصمیمگیری انتخاب کند. برخی مراکز مطالعاتی غربی نیز در تحلیلهای خود از رفتار ایران، به نقش زمان، فرسایش و محاسبه هزینهها در راهبرد تهران اشاره کردهاند.
در شرایط جنگی، صبر راهبردی میتواند چند کارکرد داشته باشد:
نخست؛ جلوگیری از گرفتار شدن در دام واکنشهای عجولانه
در بسیاری از جنگها، طرفی که بتواند احساسات و فشارهای لحظهای را مدیریت کند، امکان تصمیمگیری دقیقتر خواهد داشت.
دوم؛ تبدیل زمان به عامل فشار بر طرف مقابل
جنگهای طولانی برای قدرتهای بزرگ نیز هزینهزا هستند؛ زیرا علاوه بر هزینههای نظامی، فشارهای اقتصادی، سیاسی و افکار عمومی را افزایش میدهند. برخی تحلیلگران جنگ ایران و آمریکا را از زاویه رقابت فرسایشی و آزمون «تحمل و پایداری» بررسی کردهاند.
سوم؛ حفظ ظرفیتهای اصلی برای مراحل بعدی
در منطق بازدارندگی، حفظ توان پاسخگویی و جلوگیری از مصرف بیمحاسبه منابع، بخشی از قدرت محسوب میشود.
به همین دلیل، یکی از اشتباهات احتمالی در محاسبات هر طرف، نادیده گرفتن عامل زمان است. تصور اینکه یک کشور تحت فشار، الزاماً در کوتاهترین زمان تسلیم خواستههای طرف مقابل خواهد شد، میتواند به برآوردهای نادرست منجر شود.
از این منظر، صبر راهبردی را میتوان تلاشی برای مدیریت ریتم جنگ دانست؛ یعنی اینکه چه زمانی واکنش نشان داده شود، چه زمانی هزینهها افزایش یابد و چگونه از طولانی شدن بحران برای تغییر محاسبات طرف مقابل استفاده شود.
البته صبر راهبردی به معنای بیهزینه بودن جنگ نیست. جنگ برای همه طرفها پیامدهای انسانی، اقتصادی و امنیتی دارد و موفقیت یک راهبرد، در نهایت به توانایی تبدیل صبر و مقاومت به دستاورد سیاسی و امنیتی بستگی خواهد داشت.
همچنان که اخیرا «توماس مسی» نماینده جمهوری خواه مجلس نمایندگان آمریکا در توئیتی مدعی شد؛ ایران پیش از هرگونه معامله یا عقب نشینی ، منتظر تحقق سه تحول است: پایان ذخایر استراتژیک نفت آمریکا، اتمام ذخایر سامانه های دفاعی موشکی در منطقه و از دست دادن اکثریت جمهوری خواهان در کنگره. وی با اشاره به این سه عامل تاکید کرد: «ما باید پیش از آنکه هر یک از این کارت ها رو شود میز بازی را ترک کنیم.»
۴ - خطای محاسباتی در شناخت ایران
برخی تحلیلگران غربی معتقدند یکی از خطاهای مهم در محاسبات اولیه واشینگتن، برآورد نادرست از رفتار و ظرفیت ایران بوده است.
نشریه آتلانتیک با یادآوری توصیه مشهور سونتزو، «دشمن خود را بشناس»، استدلال میکند که اتکای صرف به فشار نظامی، بدون شناخت دقیق از ساختار سیاسی، اجتماعی و راهبردی ایران، میتواند به تصمیمگیریهای نادرست منجر شود. از این منظر، تصور فروپاشی سریع یا تغییر رفتار فوری ایران، با واقعیتهای میدانی همخوانی نداشته است.
۵ - فرسایش منابع و افزایش هزینههای جنگ
در هفتههای اخیر، گزارشهایی درباره کاهش بخشی از ذخایر سامانههای پدافندی آمریکا منتشر شده است، هرچند درباره میزان دقیق این کاهش، گزارشهای متفاوتی وجود دارد. همزمان، مقامهای آمریکایی نیز اذعان کردهاند که ایران همچنان از توان موشکی و پهپادی قابل توجهی برخوردار است.
در تائید همین سناریو شبکه فاکس نیوز با انتشار نموداری جدید اعلام کرد که از موجودی 2330 موشک پاتریوت ایالات متحده پیش از جنگ با ایران، حدود دو سوم آن مصرف شده و ذخایر این سامانه پدافندی ارتش آمریکا به حدود 800 موشک رسیده است. ضمن اینکه نیمی از ذخایر سامانه پدافندی تاد آمریکا نیز مصرف شده است.
مجموع این عوامل نشان میدهد که ادامه جنگ میتواند هزینههای دفاعی و راهبردی بیشتری را بر آمریکا تحمیل کند.
۶ - شکاف در میان متحدان آمریکا
اختلاف دیدگاه میان متحدان آمریکا نیز به یکی از متغیرهای مهم این بحران تبدیل شده است.
در حالی که اسرائیل بر ادامه فشارها تأکید دارد، برخی کشورهای منطقه بر کاهش تنش و جلوگیری از گسترش جنگ تأکید کردهاند. در اروپا نیز نگرانی نسبت به پیامدهای امنیتی و اقتصادی جنگ، مانع شکلگیری اجماع کامل درباره ادامه درگیری شده است.
۷ - تغییر تصویر قدرت آمریکا در نظام بینالملل
شاید مهمترین پیامد این جنگ، تنها نتایج نظامی آن نباشد، بلکه تغییری باشد که در برداشت جهان از قدرت آمریکا ایجاد میشود.
قدرتهای بزرگ، افزون بر تجهیزات نظامی، بر پایه «تصویر قدرت» نیز عمل میکنند. هر اندازه این تصویر خدشهدار شود، توان بازدارندگی، قدرت ائتلافسازی و ظرفیت اعمال فشار سیاسی نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
اگر جنگی طولانی شود، اهداف اعلامشده بهطور کامل محقق نشود و هزینههای آن افزایش یابد، این پرسش برای متحدان و رقبای آمریکا مطرح خواهد شد که آیا واشینگتن همچنان توان تحمیل اراده خود را مانند گذشته دارد یا خیر.
از این رو، نتیجه این جنگ صرفاً در میدان نبرد تعیین نمیشود؛ بلکه در ذهن دولتها، افکار عمومی جهان و محاسبات راهبردی بازیگران بینالمللی نیز رقم خواهد خورد.
۸ - توانمندیهای نظامی ایران؛ مهمترین عامل تغییر محاسبات آمریکا
یکی از واقعیتهای این جنگ، نقش بازدارندگی نظامی ایران در تغییر محاسبات اولیه آمریکا است. در سالهای گذشته، بخش مهمی از تحلیلهای غربی بر این فرض استوار بود که برتری فناوری و توان هوایی آمریکا میتواند در مدت کوتاهی موازنه را به سود واشینگتن تغییر دهد؛ اما روند تحولات نشان داد که توان موشکی، پهپادی، شبکه فرماندهی و ظرفیتهای دفاعی ایران، معادلات را پیچیدهتر از پیشبینیهای اولیه کرده است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا اخیرا در گفتگو با فاکس نیوز اذعان کرد ایران همچنان دارای موشک ها و پهبادهای متعددی است.
بنابراین اظهارات برخی مقامهای آمریکایی مبنی بر اینکه ایران همچنان از توان موشکی و پهپادی قابل توجهی برخوردار است، نشان میدهد که ظرفیت بازدارندگی ایران همچنان یکی از عوامل اصلی در محاسبات نظامی آمریکا باقی مانده است.
واقعیت آن است که هرچه هزینه اقدام نظامی علیه ایران افزایش یابد، دامنه انتخابهای آمریکا محدودتر خواهد شد. از این منظر، قدرت بازدارندگی تنها به معنای جلوگیری از جنگ نیست، بلکه به معنای افزایش هزینه تصمیمگیری برای طرف مقابل نیز هست.
۹ - انسجام ملی؛ سرمایهای که معادلات جنگ را تغییر میدهد
یکی دیگر از مؤلفههای مهم این جنگ، نقش افکار عمومی و انسجام داخلی است. تجربه بسیاری از جنگهای معاصر نشان داده است که هر اندازه شکاف میان مردم و ساختار دفاعی یک کشور بیشتر باشد، طرف مقابل امید بیشتری به ادامه فشارها پیدا میکند.
در مقابل، هرگاه در دورههای بحران، بخش قابل توجهی از جامعه در حمایت از تمامیت ارضی کشور و نیروهای مسلح موضعگیری کند، این پیام به طرف مقابل منتقل میشود که فشار خارجی الزاماً به فروپاشی داخلی منجر نخواهد شد.
از این منظر، حضور مردم در صحنه، حمایت از نیروهای مسلح و تأکید بر دفاع از تمامیت ارضی ـ فارغ از تفاوت دیدگاههای سیاسی ـ میتواند در محاسبات راهبردی طرف مقابل اثرگذار باشد؛ زیرا یکی از اهداف جنگ، ایجاد شکاف میان جامعه و ساختار دفاعی است و هر اندازه این هدف کمتر محقق شود، دستیابی به اهداف سیاسی جنگ دشوارتر خواهد شد.
۱۰ - جنگ روایتها؛ جبههای که ایران تلاش کرده ابتکار عمل را در آن حفظ کند
در کنار میدان نظامی، یکی دیگر از عرصههای تعیینکننده این رویارویی، جنگ روایتها است. تجربه جنگهای معاصر نشان داده است که پیروزی تنها با موفقیتهای میدانی رقم نمیخورد؛ بلکه توانایی هر طرف در شکلدهی به برداشت افکار عمومی داخلی و بینالمللی نیز بخشی از قدرت راهبردی آن محسوب میشود.
از همین رو، نبرد روایتها به یکی از مهمترین مؤلفههای این منازعه تبدیل شده است.
در این چارچوب، ایران تلاش کرده است با برجسته کردن چند روایت کلیدی، ابتکار عمل رسانهای خود را حفظ کند که بطور تحسین آمیزی موفق عمل کرده است.
• روایت «تابآوری در برابر فشار»؛ تأکید بر اینکه فشار نظامی و اقتصادی لزوماً به تغییر رفتار یا فروپاشی منجر نمیشود.
• روایت «ناکامی در تحقق اهداف اعلامشده آمریکا»؛ این دیدگاه که فاصله میان اهداف اولیه و نتایج بهدستآمده، نشاندهنده دشوارتر شدن تحقق راهبردهای واشینگتن است.
• روایت «هزینهمند بودن جنگ برای آمریکا»؛ تمرکز بر افزایش هزینههای مالی، نظامی و سیاسی ادامه درگیری و تأثیر آن بر تصمیمگیریهای آمریکا.
• روایت «تداوم توان بازدارندگی ایران»؛ با استناد به اظهارات برخی مقامهای آمریکایی درباره باقی ماندن توان موشکی و پهپادی ایران، این پیام القا میشود که ظرفیتهای بازدارنده ایران همچنان بخشی از معادله جنگ است.
• روایت «اختلاف میان متحدان آمریکا»؛ برجسته شدن تفاوت دیدگاهها میان برخی شرکای واشینگتن درباره ادامه یا کاهش تنش، بهعنوان نشانهای از پیچیدهتر شدن تصمیمگیری آمریکا.
نتیجه اینکه؛ آنچه امروز در برابر آمریکا قرار دارد، صرفاً یک چالش نظامی نیست؛ بلکه مجموعهای از مسائل سیاسی، اقتصادی، امنیتی، رسانهای و ژئوپلیتیکی است که تصمیمگیری را دشوارتر کرده است.
در مقابل، ایران نیز با چالشهای خاص خود روبهرو است و تداوم هر جنگی هزینههایی برای همه طرفها به همراه دارد. از این رو، نتیجه نهایی این رویارویی را نمیتوان صرفاً با اتکا به یک متغیر یا یک عملیات نظامی ارزیابی کرد.
واقعیت آن است که در جنگهای بزرگ، پیروزی تنها با تصرف یک هدف نظامی یا انجام یک عملیات تعیین نمیشود؛ بلکه به توان هر طرف در تلفیق قدرت نظامی، تابآوری اقتصادی، انسجام اجتماعی، مدیریت سیاسی، دیپلماسی و جنگ روایتها بستگی دارد. از این منظر، سرنوشت این منازعه بیش از آنکه تنها در میدان نبرد رقم بخورد، به نحوه مدیریت این مجموعه عوامل وابسته خواهد بود.
به عبارتی در جنگهای مدرن، پیروزی تنها محصول تجهیزات نظامی نیست، بلکه حاصل ترکیب توان نظامی، انسجام اجتماعی، مشروعیت داخلی، قدرت اقتصادی و جنگ روایتها است که ایران بطور هنرمندانه ای در حال پیش بردن آنهاست.


نظر شما :