وقتی متحدان خاورمیانه به واشینگتن بیاعتماد میشوند
توافق مکه یعنی پایان نظم امریکایی
نویسنده: استیون ای. کوک (Steven A. Cook)، عضو ارشد موسسه انی انریکو ماتی (Eni Enrico Mattei) و شورای روابط خارجی (CFR) است. او متخصص سیاست عرب و ترکیه و همچنین سیاست ایالات متحده و خاورمیانه است. کوک نویسنده کتابهای «پایان جاهطلبی: گذشته، حال و آینده آمریکا در خاورمیانه»، «طلوع دروغین: اعتراض، دموکراسی و خشونت در خاورمیانه جدید»، «مبارزه برای مصر: از ناصر تا میدان تحریر» که برنده مدال طلای سال ۲۰۱۲ از موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک شد؛ و «حکمرانی اما نه حکومت کردن: توسعه نظامی و سیاسی در مصر، الجزایر و ترکیه» است. کوک پیش از پیوستن به CFR، پژوهشگر موسسه بروکینگز (۲۰۰۱ – ۲۰۰۲) و پژوهشگر بخش سورف (Soref) در موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک (۱۹۹۵ – ۱۹۹۶) بود. وی دارای مدرک کارشناسی در رشته مطالعات بینالملل از کالج واسار، مدرک کارشناسی ارشد در رشته روابط بینالملل از دانشکده مطالعات پیشرفته بینالملل دانشگاه جانز هاپکینز، و مدرک کارشناسی ارشد و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه پنسیلوانیا است. او علاوه بر زبان انگلیسی به زبانهای عربی و ترکی صحبت میکند و به زبان فرانسه نیز مسلط است.
دیپلماسی ایرانی: پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه توافقنامه دفاع مشترک مکه را در ۷ اوت امضا کردند. طرفین متن رسمی منتشر نکردهاند، اما گزارش ها نشان می دهد که سه کشور در اصل با بند مشابه ماده ۵ ناتو موافقت کرده اند – حمله به یکی از امضاکنندگان، حمله به همه آنها تلقی می شود. این ضمانت امنیتی بسیار مهم است زیرا عربستان سعودی و ترکیه را به دفاع از پاکستان در صورت وقوع جنگ در جنوب آسیا ملزم میکند و احتمالاً اگر اسرائیل و ترکیه در سوریه یا مدیترانه شرقی درگیر شوند، نیروهای سعودی و پاکستانی به جنگ خواهند پیوست.
این تعهدات تنها ۴۸ ساعت پس از مراسم امضای قرارداد، زمانی که انصارالله (یا حوثیها) به پالایشگاه نفت آرامکوی عربستان سعودی در شهر جازان در جنوب غربی شلیک کردند، آزمایش شد. اگرچه عربستان سعودی از ۱۳ ژوئیه به طور مداوم زیر آتش حوثی ها قرار دارد، رهبران سعودی از شرکای جدید خود برای کمک دعوت نکردند. شاید به این دلیل است که آنها تهدید حوثی ها را جدی نمی دانند. اما آنچه محتمل تر است این است که علیرغم اعلام جسورانه یک پیمان امنیتی جدید، رهبران سعودی باور نداشتند که رهبران ترکیه و پاکستان مشتاق پیوستن به جنگ در شبه جزیره عربستان هستند. البته این چیزی از اهمیت توافق مکه نمی کاهد، زیرا اهمیت آن در تضمین های امنیتی آن نیست. بلکه نشاندهنده تغییری است که در نظم منطقهای خاورمیانه در حال انجام است – نظمی که نقش رهبری چندین دهه ایالات متحده را کاهش میدهد.
از دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده یک نظم منطقه ای را پرورش داده و رهبری کرده است که بحرین، مصر، اردن، مراکش، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی و (عملا) اسرائیل را شامل می شود. کشورهای دیگری مانند عمان و کویت نیز در این معماری منطقه ای نقش بی نظیری داشتند. این روابط پیگیری منافع اصلی در خاورمیانه را برای واشینگتن نسبتاً آسانتر و کمهزینهتر کرد – از جلوگیری از تهدیدات علیه جریان آزاد نفت گرفته تا کمک به تضمین امنیت اسرائیل و ممانعت از هر کشور یا ترکیبی از کشورها از به چالش کشیدن برتری آمریکا در منطقه.
ایالات متحده به طور کلی در دستیابی به این اهداف موفق بود، حتی برخی از موانع قابل توجه مانند تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ و انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹، که یک اقتدارگرای دوست را سرنگون کرد نیز توانست به موفقیت خود ادامه دهد. پس از اختلال مختصر بازار جهانی نفت و رکود عمیق ناشی از آن در دهه ۱۹۷۰، نفت دیگر هرگز به طور موثری به سلاح تبدیل نشد، امنیت اسرائیل تا حد زیادی تضمین شد و ایالات متحده ضامن امنیت منطقه باقی ماند. بدون کمک شرکای منطقهای واشینگتن، همه اینها سختتر بود – و هزینههای قابلتوجهی همراه با صرف منابع بیشتری داشت.
نشانه برجسته این نظم منطقه ای شاید ۳۵ سال پیش بود، زمانی که ایالات متحده ائتلافی را برای دفاع از عربستان سعودی و بازگرداندن حاکمیت کویت پس از حمله عراق و اشغال کویت تشکیل داد. اخیراً، این فرمان به دلیل تهاجم ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، حمایت ایالات متحده از معترضان در جریان بهار عربی، عدم تمایل ایالات متحده برای انجام اقدامات قابل توجه برای سرنگونی رژیم بشار اسد، رئیس جمهوری سابق سوریه، حمایت واشینگتن در بهترین حالت از مداخله ترامپ در جنگ داخلی عربستان و عدم حمایت از مداخله ترامپ در جنگ داخلی یمن، تحت فشار قرار گرفته است. دفاع مستقیم عربستان پس از حمله ایران به تاسیسات نفتی در پادشاهی در سال ۲۰۱۹ و لشکرکشی اسرائیل به نوار غزه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، همه بر این نظم منطقه ای فشار آورده اند.
پس از جنگهای بینتیجه در افغانستان و عراق، بحث در درون جامعه سیاستگذاری ایالات متحده – که رهبران خاورمیانه به آن توجه زیادی دارند – بر مسائل مربوط به خروج و کاهش هزینهها از منطقه متمرکز بود. این ایده که خاورمیانه دیگر مهم نیست، با این تصور همزمان شد که تضمین جریان منابع انرژی از منطقه به سرعت در حال تبدیل شدن به چیزی مربوط به گذشته است. یک نسخه از این استدلال به افزایش قابل توجه تولید نفت و گاز داخلی اشاره داشت و برخی را بر آن داشت تا پیشنهاد دهند که ایالات متحدهای که دیگر به منابع انرژی خاورمیانه متکی نیست، میتواند از منطقه خارج شود. استدلال دیگر، به طور نسبتاً سادهانگارانهای، این فرض را مطرح میکرد که حفاظت از میادین نفتی منطقه با توجه به روند گذار به منابع انرژی جایگزین، غیرضروری است. استدلال اول به راحتی این واقعیت را نادیده میگرفت که بازارهای انرژی جهانی هستند و تهدیدهای آن در یک بخش از جهان همچنان بر مصرفکنندگان آمریکایی تأثیر میگذارد. ادعای دوم، دشواری کربنزدایی از سیستم انرژی و جامعه را به طور گستردهتر، بسیار کماهمیت جلوه میداد.
آنچه به ناهماهنگی دهه ۲۰۱۰ افزود، غیرقابل پیشبینی بودن ایالات متحده بود که در دو نوع اتفاق مرتبط بروز کرد. با توجه به قطببندی سیاسی ایالات متحده، تغییرات قابل توجه و ناگهانی به موضوع سیاست ایالات متحده در منطقه تبدیل شد. در سال ۲۰۱۵، رئیس جمهور باراک اوباما با ایران بر سر برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) به توافق رسید. جانشین او، دونالد ترامپ، سه سال بعد، پس از بررسی اولیه راههایی برای افزودن بندهایی به برجام با هدف حفظ آن، توافق هستهای را لغو کرد.
ایالات متحده دموکراسی را در منطقه ترویج کرد، سپس آن را رها کرد، حتی بعد از اینکه قیامهای عربی رخ دادند تلاش نکرد برای دموکراسی هزینه دهد و از آن پشتیبانی کند و در نهایت هم، قبل از آن که موفقیت تجربههای دموکراتیک را ببیند، از آن دست کشید.
سپس رویکردی مبتنی بر ارزشهای رو به جلو در منطقه دنبال شد، اما این رویکرد زمانی کنار گذاشته شد که رئیس جمهور جو بایدن متوجه شد که در سال ۲۰۲۱ به کمک مصر در غزه و در سال ۲۰۲۲ به انعطافپذیری عربستان سعودی در تولید نفت نیاز دارد. رهبران منطقهای زمانی میتوانستند روی تداوم سیاست خارجی ایالات متحده حساب کنند، اما در طول چند دهه گذشته مجبور شدهاند با سیاستی که بر اساس «هر کاری رئیس جمهور قبلی انجام داده» منتفی است، صرف نظر از عقلانی بودن آن، کنار بیایند.
سبک دیپلماسی ترامپ که بر اساس ندای درونیاش و باز نگه داشتن گزینههایش عمل میکند، غیرقابل پیشبینی بودن ایالات متحده را تشدید کرده است. در نتیجه، در درگیری مداوم با ایران، ایالات متحده بین زور، تهدید به زور و مذاکره در نوسان بوده است. شرکای منطقهای واشینگتن اغلب هیچ هشدار قبلی در مورد چرخشها و چرخشهای ترامپ ندارند و بهای سنگینی را با تمایل ایران برای هدف قرار دادن آنها در پاسخ به اقدامات ایالات متحده پرداختهاند. رفتارهای ضد و نقیض آشکار ترامپ اکنون برخی را در منطقه به این فکر انداخته که اگر آنها در مواجهه با یک ایران قدرتمند به تنهایی در تنگنا قرار بگیرند میتوانند کاری از پیش ببرند یا خیر.
لحظاتی وجود داشت که به نظر میرسید نظم قدیمی به رهبری ایالات متحده میتواند تقویت و توسعه یابد. توافقنامههای ابراهیم، توافقنامههای عادیسازی روابط در سال ۲۰۲۰ بین اسرائیل و بحرین، مراکش و امارات متحده عربی، راهی به جلو پیشنهاد کردند. آن توافق، یک «همهجانبهگرایی» متشکل از ایالات متحده، هند، اسرائیل و امارات متحده عربی ایجاد کرد که به نوبه خود ایده کریدور اقتصادی هند – خاورمیانه – اروپا (IMEC) را همراه با عادیسازی (تحقق نیافته) روابط اسرائیل و عربستان سعودی برانگیخت. در مجموع، این امر چشمانداز نهادینه کردن بسیاری از سیاستهایی که ایالات متحده شرکای منطقهای خود را در طول چهار دهه گذشته به انجام آن تشویق میکرد، فراهم کرد.
با این حال، حمله حماس به اسرائیل، تنشهای عربستان و امارات بر سر اسرائیل، سودان و یمن، و جنگ بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران، منطقه را دچار شکاف کرد.
امروز به سرعت، سعودی ها را که به وضوح در مورد قابل اعتماد و اتکا بودن ایالات متحده نگران شده اند، به فکر گزینه های دیگر انداخته – توافق مکه از دل این نگرانی بیرون آمده است. این مهم نیست که ترک ها و پاکستانی ها نتوانند قدرت نظامی ای را که ایالات متحده دارد را فراهم کنند. سعودی ها و شرکای امنیتی جدید آنها به دنبال نظم جدیدی هستند که به آنها و نه واشینگتن اجازه دهد تا معادلات منطقه را شکل دهند.
برای پاکستان و ترکیه – هر دو شریک ایالات متحده – که از اعمال قدرت ایالات متحده در بخش های تحت نفوذ آنها در جهان ناراضی هستند، توافق مکه را به معنای نفوذ خودشان در خلیج فارس میبینند حتی اگر به قیمت تشدید تنش با دشمنانشان – یعنی هند و اسرائیل – باشد. رجب طیب اردوغان، رئیس جمهوری ترکیه با توجه به علاقه دیرینه اسلامگرایان ترکیه به «ناتوی مسلمانان»، تعهد ایدئولوژیکی به این پیمان امنیتی جدید دارد. حتی سعودیها و ترکها فراتر رفتهاند و تغییر مسیر راهآهن را که بخشی از IMEC است، پیشنهاد دادهاند. بر أساس این طرح کالاها به جای اینکه از اردن به اسرائیل بروند و سپس از طریق قبرس و یونان به اروپا برسند، اسرائیل را دور میزنند و از عربستان سعودی از طریق اردن و شمال سوریه به ترکیه میرسند و سپس راهی اروپا میشوند.
نظم منطقه ای همسو با ایالات متحده اکنون می تواند به خاورمیانه ای با دو بلوک تبدیل شود: کشورهایی که به توافق ابراهیم متعهد مانده اند و جایگزین آن، توافق مکه. پیش از این، رقابتها و اختلافات منطقهای مهار میشد، زیرا رهبران روابط خود با ایالات متحده را در اولویت قرار میدادند، که پیوندی بود که نظم منطقه را محدود میکرد. اکنون که پاکستانیها، سعودیها و ترکها با چشماندازی که مستقیماً با توافقنامه ابراهیم رقابت میکند، پیش میروند، به نظر میرسد که دیگر چنین نیست.
منبع: شورای روابط خارجی (cfr) / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :