چرا همه چیز به بنبست رسید
جانبهلب شدن الجزایر از شیطنتهای امارات
دیپلماسی ایرانی: تصمیم الجزایر برای قطع روابط دیپلماتیک با امارات متحده عربی ناگهان از یک اختلاف دیپلماتیک در سپتامبر ۲۰۲۶ ناشی نشد. این اوج سالها سوءظن فزاینده الجزایر است که ابوظبی خود را از یک شریک دور در خلیج فارس به یک رقیب ژئوپلیتیکی تهاجمی تبدیل کرده است که در سراسر محیط امنیتی فوری الجزایر فعالیت میکند. از لیبی گرفته تا سودان، چاد و ساحل، پول، روابط سیاسی و مشارکتهای نظامی امارات به طور فزایندهای دقیقاً در سرزمینهایی ظاهر شدهاند که الجزایر برای امنیت ملی خود ضروری میداند. اتحاد نزدیک امارات با مراکش و رابطه استراتژیک با اسرائیل را نیز به آن اضافه کنید، تفسیر الجزایر به طور قابل توجهی تاریکتر میشود: ابوظبی دیگر صرفاً به عنوان کشوری که منافع خود را در آفریقا دنبال میکند، دیده نمیشود، بلکه به طور فزایندهای به عنوان یک قدرت خارجی دیده میشود که معماری منطقهای آن الجزایر را در معرض محاصره، تضعیف و جابهجایی قرار میدهد.
در ۱۰ سپتامبر، الجزایر سرانجام این قطع روابط را رسمی کرد. وزارت امور خارجه اعلام کرد که روابط دیپلماتیک با امارات پس از آنچه آن را فرسودگی تمام ابزارهای موجود برای حفظ روابط دوجانبه توصیف کرد، قطع میشود. الجزایر ابوظبی را به سلسلهای از اقدامات تحریکآمیز یا خصمانه متهم کرد، اما فهرست دقیقی از دلایل نهایی این اقدام ارائه نکرد. سفیر امارات احضار و ۴۸ ساعت به او فرصت داده شد تا آنجا را ترک کند. با این حال، هر کسی که روابط را دنبال میکرد، میتوانست جهت حرکت را ببیند. روابط سالها رو به وخامت بود و الجزایر در ماه فوریه برای فسخ توافقنامه خدمات هوایی خود با امارات اقدام کرده بود. عبدالمجید تبون، رئیسجمهوری الجزایر، پیش از این ابوظبی را به دخالت متهم کرده بود، در حالی که امارات متحده عربی به طور فزایندهای هدف انتقاد مطبوعات الجزایر قرار گرفته بود.
طبق اطلاعات و تحلیلهایی که منحصراً به دارک باکس ارائه شده است، بنابراین، این گسست نباید به عنوان یک نزاع دیپلماتیک مجزا، بلکه به عنوان نتیجه یک رویارویی ژئوپلیتیکی بسیار عمیقتر بر سر آفریقا تلقی شود. کمربند امنیتی جنوبی الجزایر در مرکز محاسبات این کشور قرار دارد. الجزایر تقریباً ۱۳۰۰ کیلومتر مرز مشترک با مالی، حدود ۹۵۰ کیلومتر با نیجر و تقریباً ۹۸۰ کیلومتر با لیبی دارد. اینها صحنههای سیاست خارجی دور از دسترس الجزایر نیستند. بیثباتی در آنجا میتواند مستقیماً از طریق قاچاق اسلحه، گروههای مسلح، شبکههای قاچاق، مسیرهای مهاجرت و جوامع فرامرزی به خاک الجزایر سرایت کند. الجزایر برای دههها تلاش کرده است تا این محیط را نه از طریق یک استراتژی نظامی آشکارا اعزامی بلکه از طریق میانجیگری، روابط اطلاعاتی و تماس با بازیگران قبیلهای، سیاسی و مسلح مدیریت کند.
آن سیستم اکنون تحت فشار بسیار زیادی است. فروپاشی ترتیبات قدیمی منطقهای، خروج نیروهای فرانسوی، ظهور دولتهای نظامی در سراسر ساحل، گسترش نفوذ روسیه و ورود قدرتهای میانی به طور فزایندهای، همسایگی جنوبی الجزایر را به یک بازار رقابتی ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است. ترکیه آنجاست. روسیه آنجاست. مراکش در حال گسترش است. و به طور فزاینده، امارات متحده عربی نیز همینطور است. یک ارزیابی منطقهای اخیر شکاف الجزایر و امارات را ساختاری و نه اپیزودیک توصیف کرد که ریشه در دکترینهای اساسا متفاوت دارد: الجزایر بر حل و فصل مذاکره، حاکمیت و محدود کردن مداخله خارجی تاکید دارد، در حالی که ابوظبی از طریق اتحادهای سیاسی، مشارکتهای امنیتی و روابط با بازیگران مسلح قدرتمند، نفوذ ایجاد کرده است.
برای الجزایر، هشداردهنده ترین ویژگی فعالیت امارات در هیچ کشوری نیست. این ظهور همزمان ابوظبی در سراسر یک کمان به هم پیوسته از بی ثباتی است. روزنامه فرانسوی لوموند نگرانی الجزایر را در مورد فعالیتهای امارات در سودان از طریق حمایت ادعایی این کشور از محمد حمدان داگالو، معروف به حمدی، توصیف کرد. در لیبی از طریق حمایت دیرینهاش از خلیفه حفتر؛ در چاد از طریق وام ۴۶۰ میلیون یورویی به N'Djamena؛ و به درجات مختلف در مالی، نیجر و موریتانی. روزنامه الجزایری Le Soir d'Algérie تا آنجا پیش رفت که امارات متحده عربی را در دسامبر ۲۰۲۳ به عنوان یک "دولت آتش افروز" توصیف کرد و آن را دنبالهروی نقشی منطقهای مضر برای منافع الجزایر و به نفع مراکش متهم کرد.
این گسترش همزمان برای درک اینکه چرا سوء ظن الجزایر سختتر شد و به گسستگی تبدیل شد، ضروری است. به الجزیره، سودان، لیبی و ساحل به عنوان نقشههای جدا شده نگریسته نمیشود. آنها یک کریدور استراتژیک را تشکیل میدهند که از محیط جنوبی و جنوب شرقی الجزایر عبور میکند. اگر یک قدرت خارجی منفرد با بازیگران مسلح، دولتها، شبکههای مالی و فرماندهان نظامی در چندین بخش از آن کریدور به طور همزمان روابط برقرار کند، الجزایر ناگزیر شروع به این سوال میکند که آیا دیپلماسی عادی را تماشا میکند یا ساخت یک معماری منطقهای رقیب؟
لیبی شاید واضح ترین نمونه باشد. الجزایر به طور مداوم ثبات در لیبی را به عنوان یک منافع مستقیم ملی – امنیتی تلقی میکند و بهطور تاریخی با تلاشها برای تحمیل راه حل نظامی بر این کشور مخالفت کرده است. در مقابل، امارات به یکی از مهمترین حامیان خارجی خلیفه حفتر تبدیل شده است. این اختلاف هرگز صرفاً ایدئولوژیک نبود. گسترش حفتر به جنوب لیبی، یک بازیگر نظامی را که از نزدیک با ابوظبی در ارتباط بود، وارد فزان کرد، که مستقیماً در مجاورت محیط گستردهتر امنیتی الجزایر بود. نگرانی الجزایر با تحکیم نفوذ حفتر بر جوامع، تشکیلات مسلح و قلمرو استراتژیک در جنوب لیبی افزایش یافت. نیروهای او از آن زمان به یک بازیگر امنیتی تبدیل شدهاند که به اعمال نفوذ فراتر از خود لیبی و در پهنه ساحل قادر است.
این مشکل حتی حساستر شد زیرا بازسازی اطلاعاتی خود الجزایر برخی از شبکههای سنتی آن را در منطقه تضعیف کرده بود. این امر بهویژه در میان جوامع طوارق نزدیک به مرز لیبی اهمیت داشت. با تضعیف روابط سنتی الجزایر، عناصر مهم طوارق به طور فزایندهای به ساختارهایی وارد شدند که تحت اقتدار حفتر فعالیت میکردند، از جمله تشکیلات مرتبط با تیپ ۱۲۸ در فزان. از منظر امنیتی الجزایر، این امر بیش از ازدست دادن نفوذ دیپلماتیک است. این بدان معناست که جوامع و شبکههای مسلحی که در یک محیط مرزی حساس استراتژیک فعالیت میکنند، میتوانند به طور فزایندهای تحت تأثیر یک فرمانده نظامی لیبی قرار گیرند که الجزایر به او اعتماد ندارد و ابوظبی سالها از او حمایت کرده است.
جنگ سودان نادیده گرفتن الگوی گستردهتر را برای الجزایر دشوارتر کرده است. امارات تسلیح نیروهای پشتیبانی سریع را تکذیب می کند، اما ابوظبی با اتهامات مداوم در مورد کمک های نظامی و لجستیکی به نیروهای حمدی مواجه است. تحقیقات بین المللی به طور فزاینده ای شبکه های مربوط به تسلیحات، تامین مالی، حمل و نقل و پیمانکاران نظامی خارجی را که از طریق امارات متحده عربی و سایر کشورهای منطقه مرتبط هستند، مورد بررسی قرار داده است. مهمتر از آن برای محاسبات استراتژیک الجزایر، سودان و لیبی خود به سناریوهای مرتبط تبدیل می شوند. لوموند در سال ۲۰۲۵ گزارش داد که روابط حمدی – حفتر در حال گسترش در منطقه مرزی سودان و لیبی تحت حمایت امارات است و بنغازی به عنوان یک مرکز لجستیکی مهم برای تامین نیروهای واکنش سریع در حال ظهور است.
اینجاست که نگاه الجزایری ها به ابوظبی شدیدتر می شود. الجزایر امارات را صرفاً کشوری برای سرمایهگذاری در آفریقا نمیبیند. این کشور به طور فزایندهای شاهد است که ابوظبی از طریق روابط با نیروهای قدرتمند نظامی و شبکههای مسلحی که ظهور آنها میتواند دولت ها را تکهتکه کند، دولتهای مرکزی را تضعیف کند و توازنهای منطقهای را تغییر دهد، خود را به درگیریهای آفریقا وارد میکند. لیبی سالهاست که تقسیم شده است. سودان از جنگ داخلی ویران شده است. ساحل دستخوش کودتا، شورش و فروپاشی چارچوبهای دیپلماتیک مستقر شده است. در هر محیطی، مدل اماراتی با ایجاد روابط با هر یک از بازیگران سیاسی، نظامی یا اقتصادی که بتواند دسترسی استراتژیک را فراهم کند، به دنبال نفوذ است. از نظر ابوظبی، این می تواند به عنوان سیاست قدرت عملگرایانه معرفی شود. برای الجزایر، به طور فزایندهای شبیه پولیسازی بیثباتی آفریقاست.
نیروهای واکنش سریع سودان این اتهام را به ویژه جدی می کند. این نیروها به جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و جنایاتی متهم هستند که نشانههای نسلکشی را دارد. امارات حمایت از آن را رد می کند و شواهد موجود ثابت نمی کند که محمد بن زاید شخصاً نیروهای واکنش سریع یا هر شبکه پشتیبانی مرتبط با امارات را هدایت کرده است. این تمایز باید روشن بماند. اما برای الجزایر، درس ژئوپلیتیک بزرگتر ممکن است بیش از انتساب قانونی محمولههای تسلیحات فردی مهم باشد: ابوظبی تمایل خود را برای ایجاد نفوذ از طریق روابط با بازیگران نظامی غیردولتی یا شبه دولتی که به تغییر شکل کل کشورها قادر هستند، نشان داده است.
و الجزایر یکی از آن مراکز قدرت نظامی مورد حمایت امارات را در آستانه خود در لیبی میبیند.
این ارتباط استراتژیک است.
ترس الجزایر این نیست که نیروهای واکنش سریع خود را به الجزایر برسانند. این است که مدل سیاسی قابل مشاهده در سودان – تامین مالی خارجی، مشتریان مسلح، حاکمیت تکه تکه شده و درگیری های منطقه ای – میتواند در سراسر کمربند آفریقایی که قبلاً توسط کودتاها، شورش ها و قدرت های خارجی رقیب بی ثبات شده است، گسترش یابد.
ساحل این ترس را تشدید می کند زیرا معماری سنتی دیپلماتیک الجزایر قبلاً با شکست های جدی روبهرو شده است. مقامات نظامی مالی در ژانویه ۲۰۲۴ توافقنامه صلح ۲۰۱۵ الجزایر را فسخ کردند و الجزایر را به خصومت و مداخله متهم کردند. این توافق یکی از مهم ترین ابزارهای دیپلماسی منطقه ای الجزایر بود که به الجزایر موقعیت مرکزی بین باماکو و جنبش های مسلح شمال میداد. فروپاشی آن توافق بیش از شکست یک پروسه صلح بود. این مساله نشان میداد که دولتهای نظامی جدید ساحلی به طور فزایندهای مایلند تا نقش سنتی الجزایر را به چالش بکشند.
ابوظبی آن افول را ایجاد نکرد. این نکته مهمی است. از دست دادن نفوذ الجزایر نیز از ضعف های خود و تغییرات داخل ساحل ناشی بود. دولت هایی که سلطه فرانسه را رد کردند، لزوماً نمی خواستند پاریس را با قیمومیت الجزایر جایگزین کنند. مالی به طور فزاینده ای نسبت به الجزایر خصومت پیدا می کرد. نیجر در مقاطعی با میانجیگری الجزایر مقاومت می کرد. روسیه روابط نظامی خود را گسترش داد. ترکیه ردپای خود را افزایش داد. مراکش تهاجم دیپلماتیک خود را توسعه داد. امارات فضا پیدا کرد زیرا آن فضا باز شده بود. اما ابوظبی به طور استثنایی مایل به بهره برداری از آن فضا بوده است. امارات به تولید آسیب پذیری های الجزایر نیازی نداشت، بلکه به سادگی می تواند به درون آنها حرکت کند.
مراکش لایه دیگری به رویارویی اضافه می کند. رباط و الجزیره در یکی از مهم ترین رقابت های منطقه ای آفریقا که در صحرای غربی متمرکز است اما به طور فزاینده ای در ساحل گسترش می یابد، گرفتار شده اند. مراکش روابط نزدیک تری با دولتهای نظامی در مالی، نیجر و بورکینافاسو ایجاد کرده است و در سال ۲۰۲۳ پیشنهاد داد که ایالت های ساحل به زیرساخت های اقیانوس اطلس دسترسی داشته باشند. اگرچه بسیاری از این ابتکار عملها همچنان در حد آرزو است، اما منطق ژئوپلیتیک آن روشن است: مراکش می خواهد خود را به عنوان دروازه اقتصادی و استراتژیک برای ساحل نشان دهد.
بنابراین روابط بسیار نزدیک امارات با مراکش نحوه تفسیر الجزایر از فعالیت امارات را تغییر می دهد. آنچه ابوظبی ممکن است به عنوان تعامل مستقل در آفریقا توصیف کند را می توان در الجزیره به عنوان تقویت تلاش مراکش برای جابهجایی الجزایر به عنوان دروازه اصلی مغرب به سمت ساحل خواند. این تصور در مطبوعات الجزایر سال ها قبل از انقطاع دیپلماتیک قابل مشاهده بود. نشریه Le Soir d’Algérie امارات را متهم کرد که علیه منافع الجزایر و در عین حال به نفع رباط عمل می کند.
سپس اسرائیل می آید.
مراکش در سال ۲۰۲۰ روابط خود را با اسرائیل عادی کرد. امارات متحده عربی نیز همین کار را از طریق توافقنامه ابراهیم انجام داد. الجزایر هیچ کدام را انجام نداد و به شدت مخالف عادی سازی است. روابط امنیتی رو به رشد مراکش با اسرائیل به ویژه برای الجزایر نگران کننده بوده است، زیرا همکاری نظامی و اطلاعاتی اسرائیل را در داخل رقیب اصلی منطقه ای الجزایر قرار می دهد. هنگامی که توسعه آفریقایی ابوظبی در کنار مشارکت امارات و مراکش و روابط هر دو کشور با اسرائیل در نظر گرفته می شود، تفکر استراتژیک الجزایر می تواند این روابط را نه به عنوان مشارکت های دوجانبه جداگانه، بلکه به عنوان یک همسویی گسترده تر پیرامون منافع الجزایر تفسیر کند.
هیچ مدرک عمومی دال بر ایجاد برنامه هماهنگ امارات، مراکش و اسرائیل برای محاصره الجزایر وجود ندارد. این موضوعی فراتر از شواهد است.
اما دولت ها نه تنها بر اساس توطئه های اثبات شده، بلکه بر اساس قابلیت ها، همسویی ها و اهداف درک شده، تصمیمات امنیتی می گیرند. در الجزایر، سه تحول به طور همزمان رخ داده است: مراکش نفوذ خود را در ساحل گسترش داده است. اسرائیل روابط استراتژیک عمیق تری با مراکش ایجاد کرده است. و امارات دخالت خود را در لیبی، سودان و محیط امنیتی گسترده تر آفریقا افزایش داده است. الجزایر این روندها را از نظر جغرافیایی در اطراف مناطق ضروری برای امنیت ملی خود می بیند.
این به توضیح اینکه چرا خصومت الجزایر با ابوظبی از نظر کیفی با رقابت معمول دیپلماتیک متفاوت شده است، کمک می کند. الجزایر بهطور فزایندهای فعالیت اماراتی را بهعنوان یک تهدید چند برابر میداند: ابوظبی بیاعتمادی به بازیگران الجزایر را تقویت میکند، در مناطقی که نفوذ الجزایر ضعیف میشود، مشارکت صمیمی با رقیب اصلی منطقهای الجزایر حفظ میکند و از نظر استراتژیک با اسرائیل همسو است.
نتیجه درک احاطه است.
پاسخ الجزایر نشان می دهد که چقدر مشکل را جدی می گیرد. هزینه های نظامی به طرز چشمگیری افزایش یافته است. لوموند گزارش داد که تخصیص دفاعی الجزایر در سال ۲۰۲۵ تقریباً به ۲۳.۸ میلیارد یورو رسیده که تقریباً دو و نیم برابر میزان سال ۲۰۲۲ و تقریباً ۲۰ درصد بودجه ملی است. الجزایر همزمان با تشدید امنیت مرزی، تلاش برای بازسازی روابط با نیجر و موریتانی و تلاش برای ترمیم روابط با مسکو پس از حمایت روسیه از حفتر و مقامات نظامی مالی که ناامیدی در الجزایر را باعث شد، را آغاز کرده است.
این تغییر اکنون فراتر رفته است. پس از کودتا در نیجر در اوت ۲۰۲۶، الجزایر یک یگان نیروی هوایی را در نیامی مستقر کرد، چیزی که لوموند آن را انحراف قابل توجهی از سنت دیرینه الجزایر در عدم مداخله نظامی در خارج از کشور توصیف کرد. به نظر میرسد الجزایر به این نتیجه رسیده است که میانجیگری و شبکههای دیپلماتیک به تنهایی دیگر برای محافظت از محیط جنوبی آن در محیطی مملو از قدرتهای خارجی رقیب کافی نیستند.
این امر باعث می شود که گسست با امارات بخشی از تحول بسیار بزرگتر در سیاست امنیتی الجزایر باشد.
الجزایر خطکشی میکند.
پیام الجزایر به ابوظبی این است که امارات متحده عربی دیگر نمی تواند نفوذ خود را از طریق همسایگات نزدیک الجزایر گسترش دهد در حالی که انتظار داشته باشد روابط با الجزایر هم ادامه یابد، گویی که هیچ چیز تغییر اساسی نکرده است.
سال ها ابوظبی از ابهام سود می برد. این کشور می تواند روابط تجاری و دیپلماتیک خود را با دولت ها حفظ کند و همزمان روابط عمیقی با رقبا، فرماندهان نظامی، گروه های مسلح یا کشورهای همسایه ایجاد کند. این انعطافپذیری برای دولت امارات بسیار مهم است. این امر به امارات اجازه می دهد تا از مراکز قدرت رقیب محافظت کند و بدون در نظر گرفتن اینکه کدام طرف در نهایت غالب است، تأثیرگذار باقی بماند. اما همین استراتژی دشمنی تولید می کند.
در الجزایر، صورتحساب امارات اکنون رسیده است.
سابقه گسترده تر آفریقا نیز سوال نگران کننده تری را در مورد مدل نفوذ ابوظبی ایجاد می کند. در سراسر این قاره، امارات به طور فزاینده ای به دنبال دسترسی به بنادر، مواد معدنی، طلا، کریدورهای تجاری، روابط نظامی و نخبگان سیاسی بوده است. بخش عمده ای از این فعالیت رقابت و سرمایه گذاری دولتی عادی است. اما در مناطق درگیری، مرز بین تجارت، سیاست امنیت و نفوذ مسلحانه بسیار تاریک تر می شود. سودان زمانی که پول خارجی و شبکه های نظامی با جنگ داخلی تلاقی میکنند، پتانسیل فاجعه بار را نشان می دهد. لیبی نشان می دهد که چگونه حمایت های خارجی می تواند مراکز قدرت نظامی رقیب را مستحکم کند و چندپارگی را طولانی تر کند. ساحل نشان می دهد که چگونه نظم های سیاسی در حال فروپاشی بازارهایی را برای حامیان خارجی رقیب ایجاد می کند.
گسست الجزایر باید به عنوان یکی از قویترین ردهای منطقهای استراتژی ابوظبی در آفریقا تلقی شود. الجزایر عملاً می گوید که طرح قدرت امارات از رقابت به چیزی تبدیل شده است که الجزایر آن را تهدیدی برای امنیت خود می داند.
امارات این تفسیر را رد خواهد کرد. ابوظبی خود را به عنوان نیرویی برای ثبات، سرمایه گذاری و مبارزه با تروریسم معرفی می کند و همواره اتهامات مبنی بر دامن زدن به جنگ های آفریقایی را رد کرده است. این کشور استدلال خواهد کرد که روابط این کشور با کشورهای مراکش، لیبی، چاد و ساحل مشارکت دوجانبه مستقل است و الجزایر حق ندارد با منطقه به عنوان یک حوزه نفوذ انحصاری برخورد کند.
حقیقتی در آن استدلال متقابل وجود دارد. الجزایر نمی تواند ادعای مالکیت ساحل داشته باشد و دولت های آفریقایی آزادند تا با ابوظبی، رباط، آنکارا، مسکو یا هر کس دیگری رابطه برقرار کنند. اشتباهات دیپلماتیک خود الجزایر به ایجاد خلاء کمک کرد که رقبای آن وارد شدند.
اما این موضوع اصلی را از بین نمی برد.
سوال این نیست که آیا امارات حق قانونی برقراری روابط در آفریقا را دارد یا خیر؟ سوال دیگر این است که چه نوع روابطی را مکرراً برای ایجاد انتخاب می کند؟
زمانی که نام ابوظبی در کنار حفتر در لیبی تکه تکه شده، همدی در سودان ویران شده و شبکههایی که به طور فزایندهای قاطعانه در چاد و ساحل گسترده میشوند، ظاهر میشود، الجزایر صرفاً نظارهگر باز کردن سفارتهای کشور دیگر و امضای توافقنامههای تجاری نیست.
این کشور از طریق همان شکستگی هایی که مرزهای الجزایر را تهدید می کند، نفوذ قدرت خارجی را می بیند.
به همین دلیل ۱۰ سپتامبر مهم است.
تصمیم الجزایر به طور رسمی دیپلماتیک بود، اما از نظر استراتژیک یک اعلامیه امنیتی بود.
الجزیره نشان میدهد که دورانی که ابوظبی می تواند بدون عواقب در همسایگی جنوبی خود گسترش یابد به پایان رسیده است.
این گسست اساساً مربوط به روابط دوجانبه نبوده است. این در مورد نقشه آفریقا بود که الجزایر را احاطه کرده بود. سودان نشان داد که نفوذ امارات در داخل یک جنگ داخلی تا چه کجا می تواند برسد. لیبی یک مرکز قدرت نظامی مورد حمایت امارات را به مرزهای الجزایر نزدیک کرد. ساحل فرسایش انحصار دیپلماتیک قدیمی الجزایر را آشکار کرد. مراکش این رقابت را به یک مبارزه مستقیم برای رهبری منطقه ای تبدیل کرد. اسرائیل لایه دیگری از اضطراب استراتژیک را اضافه کرد.
هر اختلافی که بهصورت جداگانه دیده میشود، ممکن است قابل کنترل باشد.
در کنار هم، معماری ادراک تهدید الجزایر را تشکیل می دهند. و این ممکن است توضیح دهد که چرا الجزایر سرانجام تصمیم گرفت چیزی برای حفظ باقی نماند.
امارات متحده عربی سال ها برای گسترش ردپای آفریقایی خود از طریق ترکیب پول، روابط امنیتی، مشارکت نظامی و اتحاد با بازیگران قدرتمند محلی صرف کرده است. این استراتژی به ابوظبی نفوذ بسیار فراتر از اندازه جغرافیایی آن داده است.
اما نفوذ ایجاد شده در داخل کشورهای ناپایدار پیامدهایی دارد. در سودان، اتهاماتی مبنی بر حمایت از نیرویی که در برخی از بدترین جنایات این قاره دخیل است، مطرح کرده است. در لیبی، حمایت امارات به تحکیم یک مرکز قدرت نظامی خارج از دولت شناخته شده بین المللی کمک کرد و دامنه نفوذ حفتر را به جنوب گسترش داد. در سراسر ساحل، ابوظبی برای دسترسی و نفوذ به رقابتی از قبل قابل احتراق بین الجزایر، مراکش، ترکیه، روسیه و دیگر قدرتها وارد شده است.
الجزایر اکنون تصمیم گرفته است که این دیگر مشکل شخص دیگری نیست. الجزایر در مرز ایستاده است.
بنابراین، گسست دیپلماتیک هشداری فراتر از ابوظبی می فرستد: الجزایر قصد دارد از آنچه از عمق استراتژیک خود در آفریقا باقی مانده است دفاع کند و به طور فزاینده ای امارات را نه به عنوان شریکی در این نظم، بلکه به عنوان یکی از نیروهای بیثبات کننده خود می داند.
برای محمد بن زاید، این تناقض در مرکز ظهور ابوظبی در آفریقاست. امارات متحده عربی با وارد کردن خود در هر جایی که نظمهای منطقهای قدیمی ضعیف میشوند، قدرتمند شده است. اما یک دولت نمیتواند به طور مستمر حول شکستهای سایر کشورها نفوذ کند بدون اینکه در نهایت بخشی از محاسبات تهدید آنها نباشد. الجزایر اکنون محاسبات خود را علنی کرده است. ابوظبی را بخشی از تهدید می داند.
منبع: دارک باکس / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی



نظر شما :