از یمن تا ابراهیم
آیا بحران امنیتی عربستان میتواند مسیر عادیسازی با اسرائیل را تغییر دهد؟
نویسنده: علی اصغر بصیری جم، کارشناس ارشد روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: تحولات اخیر جنگ یمن، صرفاً بازگشت یک منازعه داخلی به سطح جنگ تمامعیار نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از تغییر در معماری امنیتی خاورمیانه باشد. پیشروی سریع حوثیها در سواحل غربی یمن، تصرف بندر راهبردی مخا و نزدیکشدن آنان به بابالمندب، در شرایطی رخ داده که نیروهای مورد حمایت عربستان نتوانستهاند مانع گسترش نفوذ حوثیها شوند. اهمیت این تحول زمانی بیشتر میشود که بدانیم بابالمندب نهتنها یک نقطه جغرافیایی در جنگ یمن، بلکه یکی از مهمترین گلوگاههای ارتباطی میان دریای سرخ، خلیج عدن و مسیرهای انرژی جهانی است.
از این منظر، مسئله اصلی برای ریاض دیگر صرفاً آینده حکومت یمن نیست؛ بلکه امنیت سرزمینی، صادرات انرژی و اعتبار راهبردی عربستان است.
محدودیت قدرت نظامی عربستان
عربستان از نظر منابع مالی، تجهیزات نظامی و قدرت هوایی، در شمار بازیگران قدرتمند منطقه قرار دارد. با این حال، تجربه جنگ یمن بار دیگر تفاوت میان برتری نظامی و موفقیت راهبردی را آشکار کرده است.
برتری هوایی زمانی میتواند به نتیجه سیاسی تبدیل شود که با توانایی مؤثر برای کنترل زمین، ایجاد یک ساختار سیاسی باثبات و برخورداری از متحدان محلی منسجم همراه باشد. در یمن، چنین شرایطی فراهم نشده است. ساختار سیاسی و نظامی رقیب حوثیها پراکنده و منافع بازیگران مختلف یمنی نیز همواره با یکدیگر منطبق نبوده است.
در مقابل، حوثیها توانستهاند از جغرافیای یمن، جنگ نامتقارن، موشکها و پهپادها و فشار بر زیرساختهای حیاتی برای تبدیل برتری نظامی عربستان به یک مزیت محدود استفاده کنند. پیشرویهای اخیر، که حوثیها را به بابالمندب نزدیک کرده، نشان میدهد مسئله دیگر فقط «شکستدادن حوثیها» نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیل آنها به یک بازیگر مسلط بر یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان است.
آزمون نخستینِ پیمان مکه
بحران یمن همچنین نخستین آزمون جدی برای معماری امنیتی جدیدی است که عربستان، پاکستان و ترکیه در ماه اوت ایجاد کردند.
توافق دفاعی مکه، که در ۷ اوت ۲۰۲۶ میان سه کشور امضا شد، بر تقویت بازدارندگی و دفاع جمعی تأکید دارد و حمله مسلحانه علیه یکی از اعضا را در چارچوب تعهدات مشترک مورد توجه قرار میدهد.
اما بحران یمن نشان داده که میان وجود یک تعهد حقوقی – سیاسی و آمادگی برای ورود نظامی واقعی فاصله قابل توجهی وجود دارد.
اظهارات متناقض پاکستان این مسئله را بهخوبی نشان میدهد. وزیر دفاع این کشور پیشتر گفته بود در صورت سرایت درگیری یمن به عربستان، توافق مکه میتواند فعال شود؛ اما وزارت أمور خارجه پاکستان در ادامه تأکید کرد که هیچ اقدام نظامی مشخصی در چارچوب این پیمان مورد بحث قرار نگرفته است.
این تناقض الزاماً به معنای شکست پیمان نیست. پاکستان و ترکیه باید میان تعهد امنیتی به ریاض از یک سو و جلوگیری از ورود مستقیم به جنگی منطقهای از سوی دیگر تعادل برقرار کنند. بنابراین، بحران یمن در واقع دارد میزان واقعی قابلیت عملیاتی این معماری جدید را میآزماید.
آمریکا؛ ضامن امنیتی با محدودیتهای جدید
تحول مهمتر شاید در رابطه عربستان و آمریکا رخ داده باشد.
محمد بنسلمان در شرایط تشدید پیشروی حوثیها مستقیماً از دونالد ترامپ درخواست کرد آمریکا علیه این گروه حمله نظامی انجام دهد. واشینگتن با وجود افزایش حمایت از عربستان، از حمله مستقیم خودداری کرده و پیشنهاد کمک اطلاعاتی و هدفیابی را مطرح کرده است.
این تحول از منظر «معضل امنیتی» اهمیت دارد. عربستان به تضمین امنیتی آمریکا نیاز دارد، اما آمریکا ظاهراً بیش از گذشته مایل است هزینههای مستقیم حفظ نظم منطقهای را کاهش داده و مسئولیت بیشتری را به بازیگران منطقهای منتقل کند.
در چنین شرایطی، ریاض با یک مسئله کلاسیک در سیاست بینالملل مواجه میشود: اگر ضامن اصلی امنیتی حاضر به مداخله مستقیم نباشد، دولت تهدیدشده ناچار است منابع امنیتی خود را متنوع کند.
و این دقیقاً نقطهای است که اسرائیل اهمیت پیدا میکند.
آیا یمن میتواند به ابراهیم متصل شود؟
برای درک این مسئله باید میان «عادیسازی» و «همکاری امنیتی» تمایز گذاشت.
عربستان تاکنون از پیوستن به توافقهای ابراهیم خودداری کرده و مسئله فلسطین، بهویژه ایجاد مسیر معتبر به سوی تشکیل دولت فلسطینی، یکی از شروط اصلی ریاض بوده است. اما دولت ترامپ عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل را همچنان یکی از اهداف مهم سیاست منطقهای خود قرار داده و تلاش کرده است آن را در کنار پروندههای اقتصادی و امنیتی، از جمله همکاری هستهای غیرنظامی، دنبال کند.
اکنون بحران یمن یک متغیر تازه به این معادله اضافه میکند: ضرورت امنیتی.
اگر عربستان احساس کند تهدید حوثیها یک تهدید مقطعی نیست و در کنار سایر نیروهای نزدیک به ایران، بخشی از یک محیط امنیتی پایدار و خصمانه را تشکیل میدهد، همکاری امنیتی با اسرائیل میتواند برای ریاض ارزش بیشتری پیدا کند.
این به معنای آن نیست که جنگ یمن لزوماً توسط آمریکا یا اسرائیل برای سوقدادن عربستان به سمت عادیسازی طراحی شده است. چنین ادعایی بدون شواهد مستقیم قابل دفاع نیست. فرضیه قابل دفاعتر این است که بحرانهای امنیتی منطقه میتوانند هزینه فرصتِ عدم همکاری عربستان و اسرائیل را افزایش دهند.
به بیان دیگر، آنچه در دور اول ریاستجمهوری ترامپ عمدتاً از مسیر دیپلماسی، مشوقهای اقتصادی و فشار سیاسی دنبال میشد، در دوره کنونی میتواند از مسیر دیگری تقویت شود: همگرایی منافع امنیتی.
از عادیسازی سیاسی به همگرایی امنیتی
این تغییر بسیار مهم است.
عادیسازی سیاسی عربستان و اسرائیل با موانعی همچون افکار عمومی، مسئله فلسطین، مشروعیت داخلی و ملاحظات تاریخی و مذهبی روبهرو است. اما همکاری امنیتی منطق متفاوتی دارد. دولتها میتوانند حتی در شرایطی که روابط رسمی ندارند، در حوزههایی همچون تبادل اطلاعات، دفاع هوایی، امنیت دریایی، فناوری و مقابله با تهدیدهای مشترک همکاری کنند.
بنابراین ممکن است مسیر آینده نه این باشد که ابتدا روابط دیپلماتیک برقرار شود و سپس همکاری امنیتی شکل بگیرد؛ بلکه برعکس، همکاری امنیتی تدریجی میتواند زمینه سیاسی عادیسازی را فراهم کند.
اگر چنین روندی شکل بگیرد، حوثیها – بدون آنکه لزوماً چنین هدفی داشته باشند – میتوانند یکی از عوامل تقویتکننده آن باشند.
در این چارچوب، اهمیت تحولات یمن فراتر از نتیجه یک نبرد نظامی است. یک بازیگر غیردولتی توانسته هزینههای امنیتی قابلتوجهی به یکی از ثروتمندترین و مجهزترین کشورهای منطقه تحمیل کند و همزمان بر یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان فشار وارد آورد. واکنش عربستان نیز نشان میدهد که ریاض در حال بازتعریف منابع و شرکای امنیتی خود است؛ از درخواست حمایت مستقیم آمریکا گرفته تا تکیه بر سازوکارهای جدید منطقهای و جستوجوی گزینههای دیگر.
در چنین شرایطی، اسرائیل میتواند بهتدریج از یک «مسئله سیاسی» به یک «گزینه امنیتی» تبدیل شود.
بنابراین پرسش اصلی آینده شاید صرفاً این نباشد که آیا عربستان به توافقهای ابراهیم خواهد پیوست یا خیر؛ بلکه این باشد که آیا تغییر محیط تهدید منطقهای، همکاری امنیتی عربستان و اسرائیل را از یک انتخاب سیاسی به یک ضرورت راهبردی تبدیل خواهد کرد؟
اگر پاسخ در سالهای آینده مثبت باشد، جنگ یمن صرفاً فصل دیگری از منازعه عربستان و حوثیها نخواهد بود؛ بلکه میتواند یکی از حلقههای زنجیرهای باشد که معماری امنیتی جدید خاورمیانه و حتی مسیر عادیسازی عربستان و اسرائیل را شکل میدهد.


نظر شما :