هشت نکته تبیینی که قابل طرح است
در باب مذمت واژه خزر (باب دوم)
نویسنده: دکتر احمد کاظمی استاد دانشگاه و پژوهشگر ارشد اوراسیا
دیپلماسی ایرانی: اطلاق عنوان غیر ایرانی خزر بر پهنه آبی شمال ایران که در طول تاریخ همواره با اسامی ایرانی چون کاسپین، ورکانه، هیرکانی و طبرستان شناخته شده است، را می توان یکی از تلخ ترین تجارب ایرانی در کوتاهی خُسران بار از صیانت اسامی تاریخی و حقوق مالکانه مبتنی بر آنها دانست. چرا که هیچ مبنای علمی، تاریخی، فرهنگی و تمدنی برای اطلاق واژه غیرایرانی خزر بر دریای ایرانی کاسپی یا کاسپین وجود ندارد؛ بهویژه اینکه خزرها به عنوان یک قوم ضدایرانی کارنامه چند قرنی از خشونت و کشتار را علیه ایرانیان از جمله آذربایجانی شریف ایرانی داشته و با عنادورزی بیش از سه قرن مانع توسعه اسلام در قفقاز شدند.
از اینرو این سوال مطرح است که چرا به رغم حقایق آشکار تاریخی که در باب اول این تحلیل به آنها پرداخته شد، همچنان نام این قوم ترک یهودی بر پهنه آبی هزاران ساله ایران اطلاق می شود. در این خصوص، همچنین ماهیت قوم خزر و ارتباط اصرار بر این واژه با فتنه های محور ساکسونی - صهیونی - ترکی علیه ایران، هشت نکته تبیینی قابل طرح است:
اول، ماهیت خزران؛ علیرغم دیدگاه های متعدد درباره ماهیت خزران از جمله دیدگاه عثمان کاراتای که خزران را به کتیبه های اورخونی ارتباط می دهد تا مورخان مانند اصطخری و آرتا مونوف (مولف کتاب تاریخ خزر) که خزران را غیر از ترکان می دانستند، دیدگاه غالب تاریخی این است که خزران از اقوام کوچرو و بدوی بودند که در آنسوی قفقاز به سمت دریای سیاه زندگی می کردند و برای چندین سده بویژه در قرون هفتم تا دهم میلادی حکومتی به پایتختی آتل تاسیس کردند. آنها مردمانی شمن باور (فرقه شمنیسم مبتنی بر خرافه پرستی) بودند. احمد ابن فضلان نویسنده سفرنامه ابن فضلان که مدتی سفیر خلافت عباسی نزد خزرها نیز بوده، حقایقی مشمئز کننده از عادات خزران از جمله چندخدایی، مارپرستی، خوردن شپش های تن، آویزان کردن طولانی مدت نخبگان بر چوبه دار جهت خدمت آنها به خدایان و همچنین چند ده همسری خاقاق خزران نوشته است.
دوم؛ دشمنی خزران با ایران و نسل کشی ایرانی ها بویژه آذری ها توسط آنها؛ خزران به عنوان قومی بدوی که استرابن مورخ شهیر یونانی آنها را قومی غارتگر، خونریز و وحشی می خواند، یکی از بزرگترین دشمنان تاریخی ایران هستند. بطوریکه پس از روم ، بیشتر جنگ های ایران در دوره ساسانیان با خزران بوده است. از جمله می توان به جنگ بزرگ قباد یکم، بیستمین پادشاه ساسانی با خزران در 488 میلادی اشاره کرد . آنها بارها به ایران تجاوز نظامی کرده و از آنجا که آران و آذربایجان یا آتورپاتگان تاریخی سرافراز ایران، در صف مقدم جغرافیایی دفاع قرار داشته اند، خزران بارها ایرانیان بویژه آذربایجانی ها را به وحشیانه ترین شکل ممکن به قتل رسانده و نسل کشی های تاریخی رقم زده اند. شدت این حملات به طوری بوده است که پس از جنگ های طولانی قباد یکم با خزران، فرزند خردمند وی یعنی خسرو انوشیروان (531-579) مجموعه استحکامات موسوم به «دیوار دربند» را برای مقابله با تهاجم خزران را احداث و تکمیل کرد. این مجموعه دارای سه رکن دفاعی بوده است که از شهر دربند یا باب الابواب شروع و تا دل کوهستان های قفقاز کشیده شده اند و امروز در یونسکو به عنوان میراث جهانی ثبت شده است.
سوم، دشمنی خزران با اسلام؛ خزران در دشمنی با اسلام، بیش از سه قرن مانع نفوذ اسلام به قفقاز شمالی و بخش هایی از اوراسیا شدند. پس از ورود اسلام به ایران، قفقاز به آوردگاه رویارویی مسلمانان با خزران در قفقاز تبدیل شد و کشتار ایرانیان بویژه آذری ها در آران و آذربایجان از جمله تبریز و اردبیل در این دوره نیز توسط خزران ادامه پیدا کرد. از جمله میتوان به حملات وحشیانه خزر ها به آران در سالهای 626، 661 ، 683 و 726 میلادی و حملات خزرها به آذربایجان ایران و اشغال اردبیل و نسل کشی در آنجا به به فرماندهی برجیک پسر خاقان خزر، حملات مجدد آنها به آران از جمله بادکوبه، ایبریا و ارمنستان به فرماندهی «تارخان» خزری اشاره کرد. تاثیرات اجتماعی این کشتارها به طور بوده است که حتی خاقانی شروانی شاعر بزرگ ایرانی (زاده شروان در قفقاز و مدفون در تبریز جان 520-595 هجری)، نیز در آثار و ابیات خود -که چهار نمونه آن در ذیل آورده می شود-، به حملات خزران اشاره داشته و آنها را «دشمن، قومی مهاجم، غارتگر، کافر و گرگ صفت» یاد کرده است. این حملات و کشتار ایرانیان بویژه آذری ها تا سال 800 میلادی و در مواردی محدود تر پس از آن توسط خزران ادامه داشت تا اینکه مسلمانان توانستند شهر بردع را در کنار شهرهای بیلقان، شمکیر و قَبَله بهعنوان پایگاههایی برای مقابله با وحشی گری خزران تثبیت کنند.
«ز خزران کوهپیکر گرگخو بین / که چون دریا به خون مردم شناور»
«ز دست خزران شد شروان خراب / چو از باد خزانی گلستان خراب»
«به جنگ اندر چو خزران سگسرشت / به صلح اندر چو رومیان پلید»
«خزر کافر نگر کز کفر خود / به اسلام آورد زنار بسته» خاقانی شروانی
چهارم؛ خزران؛ نماد اولین پیوند صهیونی – ترکی؛ بر اساس منابع متعدد و معتبر تاریخی خزران به لحاظ نژادی ، یهودی و سامی نبودند بلکه آنها جماعتی بت پرست، حیوان پرست و شمن باور بودند اما با ظهور اسلام و حرکت آن به سمت قفقاز، آنگونه که در کتب تاریخی معتبر از جمله کتاب عبری «مکاتبات خزر» آمده است، بعدها به یهودیت گرویدند. خاقان خزر در سال 740 میلادی، دین یهود را دین رسمی خزران اعلام کرد. این تصمیم سیاسی نه برای خدا پرستی، بلکه در عناد با اسلام و گسترش آن صورت گرفت و از آنجا که خزران سالها با رومی ها و مسیحیان نیز دشمنی و جنگ کرده بودند، حاضر به پذیرش مسیحیت نیز نشدند. آنها مصلحتا یهودیت را به عنوان دین خود انتخاب کرده اند یعنی از دین یهود نیز سوء استفاده ابزاری کردند و از اینرو می توان این رویداد را اولین پیوند صهیونی – ترکی در طول تاریخ خواند. آنها خود را مدافع یهودیت مدنظر خود می دانستند و برخلاف برخی ادعاها، اعتقادی به تساهل دینی نداشتند. چنانچه یاقوت حموی (922 م) می نویسد خاقان خزر در پاسخ به تخریب یک کنیسه، مناره های مسجد جامع آتل را ویران و موذنان آن را به قتل رساند. از سال 740 میلادی، خزران مطلقا به عنوان قوم یهودی شناخته می شوند بطوریکه حتی داگلاس مورتون دانلوپ پژوهشگر برجسته انگلیسی (1909-1987م)، عنوان کتاب خود را «تاریخ خزران یهودی» The History of the Jewish Khazars نامگذاری کرده است، جالب اینکه در ترجمه فارسی این کتاب، واژه «یهودی»، از عنوان کتاب حذف شده است.
پنجم، عدم ارتباط خزران با دریای کاسپین؛ خزران اساسا دریانورد نبوده و ارتباطی هم با دریای کاسپین نداشتند. چنانچه پرفسور عنایتالله رضا در کتاب «نام دریای شمال ایران» نیز تأکید میکند: فاصله قوم خزر تا این دریا بسیار زیاد بوده است. مرکز اصلی دولت خزر، شهر آتل در بعد از کوه های قفقاز و محل قلمرو آنها به سمت دریای سیاه بوده است که فاصله قابلتوجهی با دریای کاسپین داشت. به اذعان منابع تاریخی، حتی خود خزرها هم نام خود را بر این دریا نگذاشته بودند. متاسفانه اطلاق نام خزر بر دریای کاسپین، حاصل یک اشتباه تاریخی می باشد که مسبب آن اعراب مسلمان می باشند. پس از ورود اعراب مسلمان به ایران و تبدیل شدن قفقاز به صحنه درگیری خزران و مسلمانان، اعراب گمان میکردند حملات خزرها از طریق دریا و از مسیر رود کُر صورت میگیرد، بنابراین آن را «بحر الخزر» (دریای خزر) نامیدند، در این موضوع البته تعمّد اعراب برای باقی نماندن نامهای ایرانی نیز بی تاثیر نبوده است. تا قرن چهارم هجری قمری (دهم میلادی) نام «خزر» بر این دریا در منابع فارسی اطلاق نمیشد و اولین بار در کتاب «حدود العالم» که 982 میلادی به زبان فارسی دری نوشته شده است در کنار نامهای دیگر (مانند آبسکون و طبرستان) ذکر شده است. ضمن اینکه در بررسی تاریخی، اطلاق کهن واژه خزر برای قوم بوده است نه برای دریا، و بعدها این واژه برای دریا رایج شد؛ البته اعراب مدتی بعد این اشتباه خود را تصحیح کردند و اکنون به این دریا «بحرالقزوین» می گویند که کلمه قزوین در زبان باستانی پهلوی ریشه در «کاس»، «کژین» یا «کسبین» دارد، اما جریان مزدوری که اشاره خواهد شد، نمی خواهند ایرانیان نام غیرایرانی خزر را از پهنه آبی دریای کاسپین پاک کنند.
ششم، نقش و منافع صهیونیسم در اصرار بر نام غیرایرانی خزر؛ جریان صهیونیسم و مزدوران وابسته به آن بزرگترین منتفع تداوم اشتباه تاریخی اطلاق نام خزر بر دریای کاسپی یا کاسپین هستند؛ چرا که آنها «قوم ترک یهودی خزر» را «نیای بنیانگذاران اسرائیل امروز» می دانند. چنانچه «آرتور کستلر» نظریه پرداز یهودی انگلیسی مجاری تبار در کتاب خود با عنوان «قبیله سیزدهم؛ امپراتوری خزر و میراث آن» (کتاب خزران) با بررسی اسناد جغرافیایی، زبان شناختی و سفرنامه های قرون وسطی، این نظریه را مطرح می کند که خزرها همان «اشکنازی های یهودی بنیانگذار صهیونیسم و اسرائیل» هستند که با سقوط دولت خزر به اروپا مهاجرت کردند. برخی از محافل یهودی نیز خزران را بخشی از «یهودیان سرخ و ده قبیله گمشده یهودی» می خوانند و آن را با روستای «قرمیزی قصبه سی» (روستای یهودی سرخ) در شهر قوبای جمهوری آذربایجان پیوند می دهند. از منظر صهیونیسم، واژه خزر نمادی برای القای وجود امپراتوری یهودی در قفقاز، و در خدمت به مطامع اسرائیل می باشد. این رویکرد همچنین به این سوال پاسخ می دهد که چرا امروز با خیانت دولت الهام علی اف برای استحاله هویت شریف آذربایجانی در چارچوب ایده پان تورانیسم، شاهد جولان صهیونیسم در بادکوبه و تحریف تاریخ منطقه به نفع آنها هستیم.
هفتم، استراتری مجریان صهیونی- ترکی برای صیانت از نام « خزر» و استمرار اطلاق آن بر دریای کاسپین؛ چنانچه اشاره شد واژه خزر و قوم خزر هیچ ارتباطی با فرهنگ و تمدن ایران و اقوام ایرانی ندارد، آنها بیشترین ظلم، کشتار و جنایت را در حق مسلمانان و ایرانیان از جمله آذری های پرافتخار مرتکب شده اند. شبکه وابسته به محور ساکسونی - صهیونی - ترکی که با نفوذ در برخی از ساختارهای کشور تاکنون مانع تغییر واژه خزر شده اند، می دانند که دیر یا زود، جریان خودجوش مردمی در ایران در پاسداشت ایران قوی، برای مقابله با واژه خزر شکل خواهد گرفت. استراتژی آنها برای مقابله با این روند، فتنه یکسان انگاری ترکان با آذری ها و برجسته کردن جنبه ترک بودن خزران است تا از این طریق بزعم خود سدّی مقابل تغییر واژه خزر ایجاد کنند. به همین دلیل است که «برندا شافر» منعکس کننده مواضع ترویجی موساد و حقوق بگیر شرکت نفت سوکار جمهوری آذربایجان که به عنوان مادر پان ترکیسم شناخته می شود، در تحلیل خود در سایت RealClearEnergy وابسته یک شرکت نفتی می نویسد به آذربایجانی ها، ترک بگویید نه آذری. این در شرایطی است که آذریها که نویسنده هم با افتخار جزئی از آنهاست به لحاظ تاریخی، هویتی، نژادی، مذهبی، فرهنگی، تمدنی و حتی زبانی هیچ ارتباطی به ترکان در منطقه ندارند. آذریها به عنوان نژاد اصیل ایرانی، برای هزاران سال ساکنان بومی در ایران و پرچمدار صیانت از سرزمین و هویت دینی و فرهنگی ایران زمین بوده اند و در این مسیر بارها و بارها از سوی ترکان مهاجر در منطقه، دچار نسل کشی و تجاوز شدند؛ نمونه ها و نمادهای تاریخی این نسل کشی ها و تجاوزات؛ جنگ چالدارن ، اشغال چند باره تبریز و نسل کشی و تجاوز ترکان به نوامیس آذری های غیور به اذعان مورخان دربار عثمانی همچون سلانیکی افندی و ابراهیم پچوی افندی، می باشد. بنابراین یکسان سازی آذری های عزیز ایران با ترکان مهاجم در منطقه به بهانه برخی شباهت های زبانی، بزرگترین ظلم هویتی در حق آذری های پرافتخار است که توسط مشتی «ساتقین» صورت می گیرد که در راستای منافع محور ساکسونی- صهیونی – ترکی، به دنبال ترکیزه و تورانیزه کردن هویت شریف آذربایجانی هستند. اما تاریخ دوباره گواه می دهد که آذریهای شریف ایرانی در صیانت از نام تاریخی دریای کاسپین نیز پیشتاز خواهند بود کما اینکه بیشترین آثار علمی در باب نام های ایرانی دریای کاسپین را مفاخری از آذربایجان ایران رقم زده اند.
هشتم؛ ضرورت لغو بخشنامه ۱۳۸۳ درخصوص اجباری شدن نام غیرایرانی خزر؛ امروز برای افکار عمومی ایران این سوال مطرح است که بخشنامه سال۱۳۸۳ با امضای معاون اول ریاست جمهوری وقت، بر چه مبنایی، کاربرد واژه خزر را در داخل ایران اجباری کرده است؟ حال آنکه جهانیان یکپارچه واژه ایرانی کاسپین را به کار می برند که موید قوم ایرانی کاسپی می باشد. آیا صرف اینکه، تحت تاثیر همان اشتباه تاریخی که در بند پنجم اشاره شد، اعراب مسلمان به کرات واژه خزر را کار می بردند، توجیهی برای کنار زدن نام اصیل ایرانی دریای کاسپین می شود؟ چگونه است که اعراب آن اشتباه تاریخی را اصلاح کرده و حتی واژه خزر امروزه به واژه ای منفی در لسان عرب تبدیل شده که برای اطلاق به افراد زشت خو بکار می رود و گاه آنها را همان قوم یاجوج ماجوج می دانند، اما در ایران، دستگاههای ذیربط همچنان در صیانت از اسم تاریخی کاسپین و حقوق مالکانه مترتب بر آن قصور و تقصیر دارند؟ آیا این متاثر از جریان نفود وابسته به محور ساکسونی – عبری – ترکی است که پیاده نظام آن را ترول های اینترنتی تشکیل می دهند؟
واقعیت این است که از نظر ایرانیان و مردم مبعوث، زمان عبور از واژه غیرایرانی خزر رسیده است و تعلل نهادهای ذیربط در آن، شرمساری مسببان را در محضر تاریخ و مردم، بیشتر خواهد ساخت.



نظر شما :