معرفی کتاب
راهبرد کلان اسرائیل؛ از کنترل محیط پیرامونی تا شکلدهی به خاورمیانه و سازگاری با نظم جهانی
دیپلماسی ایرانی: کتاب «راهبرد کلان اسرائیل: کنترل، شکلدهی و سازگاری با واقعیتهای جدید» نوشته الای رتیگ و ایتان شمیر از آثار تازه منتشرشده در حوزه مطالعات راهبردی، روابط بینالملل و امنیت خاورمیانه است که در سپتامبر سال ۲۰۲۶ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده است. نویسندگان در این اثر به پرسشی بنیادی میپردازند: آیا اسرائیل واقعاً فاقد یک راهبرد کلان منسجم است و سیاستهایش عمدتاً مجموعهای از واکنشهای مقطعی و نظامی به بحرانهاست، یا در پس رفتارهای ظاهراً متناقض آن، منطق راهبردی مشخصی وجود دارد؟ پاسخ اصلی کتاب این است که اسرائیل دارای نوعی راهبرد کلان است، اما این راهبرد برخلاف یک برنامه ثابت و از پیش طراحیشده، ماهیتی «تنظیمشده» و انعطافپذیر دارد و متناسب با سطح جغرافیایی، نوع تهدید و امکانات نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک کشور تغییر میکند.
اهمیت کتاب تنها در تحلیل سیاست اسرائیل نیست، بلکه نویسندگان از مطالعه موردی اسرائیل برای ارائه چارچوبی گستردهتر درباره راهبرد دولتهای کوچک استفاده میکنند. از دید آنان، بسیاری از نظریههای موجود درباره رفتار دولتهای کوچک، آنها را در قالبهایی مانند موازنهسازی، همراهی با قدرت بزرگ یا سیاست موازنه میان چند قدرت قرار میدهند. رتیگ و شمیر معتقدند این دستهبندیها برای توضیح رفتار اسرائیل کافی نیست؛ زیرا اسرائیل در عرصههای مختلف رفتار یکسانی ندارد. اسرائیل در محیط محلی میتواند به اتکای برتری نظامی خود رفتاری مستقل داشته باشد، در سطح منطقهای بیشتر به دنبال ایجاد ائتلافها و ترتیبات اقتصادی و امنیتی باشد و در سطح جهانی خود را با ساختار قدرتی تطبیق دهد که در آن ایالات متحده همچنان مهمترین شریک خارجی آن است. بنابراین نویسندگان پیشنهاد میکنند رفتار دولتهای کوچک را باید در چند سطح و با توجه به ابزارهای متفاوت آنها بررسی کرد.
الای رتیگ پژوهشگر و استاد علوم سیاسی در دانشگاه بارایلان است و حوزه تخصصی او بیشتر بر ژئوپلیتیک انرژی، روابط بینالملل، امنیت ملی و سیاست انرژی متمرکز است. او دکترای روابط بینالملل خود را از دانشگاه حیفا دریافت کرده و در پژوهشهای خود به نقش نفت، گاز طبیعی، انرژیهای تجدیدپذیر و منابع انرژی در مناسبات امنیتی و ژئوپلیتیکی پرداخته است. ایتان شمیر نیز استاد علوم سیاسی دانشگاه بارایلان و مدیر مرکز مطالعات راهبردی بگین ـ سادات است. حوزه تخصصی او راهبرد نظامی، فرماندهی، نوآوری نظامی و فرهنگ راهبردی است. شمیر دکترای مطالعات جنگ را از کینگز کالج لندن دریافت کرده و سابقه فعالیت پژوهشی و دولتی در حوزه امنیت ملی اسرائیل را دارد. ترکیب تخصص این دو نویسنده در واقع یکی از ویژگیهای مهم کتاب است؛ زیرا رتیگ بیشتر از زاویه انرژی، اقتصاد و ژئوپلیتیک به موضوع نگاه میکند و شمیر از منظر راهبرد نظامی و امنیت ملی.
نقطه آغاز کتاب یک تناقض ظاهری است. اسرائیل از یک سو کشوری کوچک از نظر جمعیت و جغرافیاست که در محیطی پرتنش قرار دارد و از سوی دیگر تواناییهای نظامی، اطلاعاتی، فناورانه و اقتصادی آن بهمراتب فراتر از اندازه جغرافیایی آن است. همین وضعیت باعث شده برخی ناظران اسرائیل را نه یک دولت کوچک، بلکه یک قدرت منطقهای بدانند. نویسندگان با این برداشت ساده موافق نیستند. آنها معتقدند اسرائیل اگرچه از قابلیتهایی برخوردار است که آن را از بسیاری از دولتهای کوچک متمایز میکند، اما همچنان با محدودیتهای ساختاری یک کشور کوچک روبهرو است. از همین رو نمیتواند در همه عرصهها با یک روش واحد رفتار کند. توانایی اسرائیل در محیط نزدیک خود با توانایی آن در محیط منطقهای و جهانی یکسان نیست.
مفهوم اصلی کتاب در همین نقطه شکل میگیرد: «راهبرد کلان تنظیمشده». منظور از این مفهوم آن است که یک دولت لزوماً در همه محیطها با یک روش رفتار نمیکند. یک دولت کوچک ممکن است در برابر تهدیدهای نزدیک و مستقیم از قدرت نظامی استفاده کند، در محیط منطقهای از ائتلافهای محدود، اقتصاد و دیپلماسی بهره ببرد و در سطح جهانی خود را با قدرتهای بزرگ تطبیق دهد. به اعتقاد نویسندگان، این رفتار ظاهراً متفاوت، اگر در یک چارچوب چندسطحی بررسی شود، میتواند منطقی و منسجم باشد. بنابراین سه واژه اصلی کتاب عبارتاند از «کنترل»، «شکلدهی» و «سازگاری». اسرائیل محیط نزدیک خود را تا حد امکان کنترل میکند، محیط منطقهای را شکل میدهد و در برابر تحولات نظام بینالملل خود را با شرایط جدید سازگار میکند.
در سطح محلی، اسرائیل بیشترین اتکا را به قدرت نظامی دارد. نویسندگان معتقدند هدف اسرائیل در این سطح دستیابی به نوعی برتری نظامی و حفظ آزادی عمل است تا بتواند تهدیدهای نزدیک را پیش از آنکه به تهدیدهای بزرگتر تبدیل شوند، مهار کند. در این بخش، روابط اسرائیل با تشکیلات خودگردان فلسطین، حماس و حزبالله بهعنوان مطالعات موردی بررسی میشود. از دید نویسندگان، عملیات نظامی، حملات هدفمند، فعالیتهای اطلاعاتی و اقداماتی که بدون ورود به جنگ تمامعیار انجام میشوند، اجزای یک منطق مشترک هستند: جلوگیری از شکلگیری تهدیدی که بتواند آزادی عمل اسرائیل را در آینده محدود کند.
در این چارچوب، اسرائیل الزاماً به دنبال نابودی کامل هر تهدید نیست. در بسیاری از موارد هدف کاهش توانایی طرف مقابل، ایجاد بازدارندگی، تأخیر در توسعه قابلیتهای نظامی یا افزایش هزینه عبور از خطوط قرمز اسرائیل است. این منطق به حفظ «برتری تشدید» مربوط میشود؛ یعنی اسرائیل تلاش میکند اطمینان حاصل کند که در صورت افزایش سطح درگیری، ظرفیت نظامی آن همچنان نسبت به رقبای نزدیک برتری داشته باشد. به همین دلیل، نویسندگان رفتار نظامی اسرائیل را مجموعهای از عملیات منفرد نمیدانند، بلکه آن را بخشی از الگویی مستمر برای حفظ آزادی عمل و جلوگیری از تغییر موازنه امنیتی در پیرامون خود میبینند.
اما اگر اسرائیل در محیط نزدیک خود به دنبال کنترل است، چرا در سطح منطقهای از همین روش استفاده نمیکند؟ پاسخ نویسندگان این است که شرایط منطقهای چنین امکانی را بهطور کامل فراهم نمیکند. اسرائیل از نظر نظامی قدرتمند است، اما از نظر جمعیتی، جغرافیایی و سیاسی با محدودیتهای جدی روبهرو است. بنابراین نمیتواند صرفاً با تکیه بر قدرت نظامی نظم منطقهای مورد نظر خود را ایجاد کند. راهحل اسرائیل در این سطح، «شکلدهی» است. شکلدهی به معنای تلاش برای تغییر تدریجی محیط منطقهای از طریق ائتلافهای انعطافپذیر، همکاریهای اقتصادی، مناسبات امنیتی، تبادل اطلاعات، فناوری، انرژی و توافقهای سیاسی است، بدون آنکه اسرائیل الزاماً بخواهد خود را رهبر رسمی منطقه معرفی کند.


نظر شما :