از دیپلماسی موازنه تا آزمون همسویی راهبردی
قزاقستان در معادله ایران و اسرائیل کجاست؟!
نویسنده: رضا حاجی محمدی، پژوهشگر روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: در میانه بحرانیترین دوره تاریخ معاصر روابط ایران و اسرائیل، تحولی در آسیای مرکزی در حال شکلگیری است که بهرغم فاصله جغرافیایی، پیامدهای راهبردی مستقیمی برای امنیت ملی ایران دارد: تعمیق بیسابقه روابط قزاقستان با اسرائیل و پیوستن رسمی آستانه به توافقهای ابراهیم. این روند در شرایطی رخ میدهد که ایران از فوریه ۲۰۲۶ درگیر جنگی تمامعیار با ائتلاف آمریکا و اسرائیل بوده و به گزارش نیویورکتایمز، نتانیاهو در یازدهم فوریه ۲۰۲۶ ترامپ و مشاوران ارشدش را متقاعد کرد که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است و حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به پیروزی قطعی میانجامد. پیامد این تصمیم، حمله گسترده ۲۸ فوریه به تأسیسات هستهای، موشکی و مقرهای فرماندهی ایران بود که طی آن آیتالله سید علی خامنهای در بیت رهبری به شهادت رسیدند؛ ضایعهای که ساختار قدرت در تهران را به دورهای حساس و تاریخی از انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون وارد کرده است. در چنین بستری، گام قزاقستان برای عادیسازی و ارتقای روابط با اسرائیل را نمیتوان صرفاً یک تحول دوجانبه دور از مرزهای ایران تلقی کرد.
آستانه از دهه ۱۹۹۰ روابط دیپلماتیک با اسرائیل داشته، اما در نوامبر ۲۰۲۵ رسماً به توافقهای ابراهیم پیوست و به این ترتیب نخستین کشور آسیای مرکزی شد که این گام را برداشت. این تصمیم استقبال گسترده تلآویو را در پی داشت و به دنبال آن، در ژانویه ۲۰۲۶ وزیر أمور خارجه اسرائیل به آستانه سفر کرد و اسناد همکاری متعددی با طرف قزاقی امضا شد، از جمله در حوزههای فناوری کشاورزی، سلامت، زیرساخت و انرژی. سه ماه بعد، در آوریل ۲۰۲۶، رئیسجمهور اسرائیل نیز بهطور رسمی از آستانه دیدن کرد و طرفین بر گسترش تجارت، سرمایهگذاری و راهاندازی پروازهای مستقیم تأکید کردند.
آنچه این روند را برای ایران حساستر میکند، ابعاد دفاعی-تسلیحاتی آن است. وزارت دفاع اسرائیل قصد دارد مجوزهای صادرات تسلیحاتی به قزاقستان را گسترش دهد، از جمله در حوزه قابلیتهای تهاجمی و پهپادها؛ در حالی که قزاقستان امسال بودجه دفاعی خود را حدود سیزده درصد افزایش داده و در میان سی واردکننده برتر تسلیحات جهان قرار دارد. ورود فناوریهای نظامی اسرائیلی به فضایی که مستقیماً در همسایگی شمالی حوزه نفوذ سنتی ایران در دریای خزر و آسیای مرکزی قرار دارد، میتواند معادله ژئوپلیتیک منطقه را دستخوش تغییر کند؛ روندی که برخی رسانههای داخلی ایران آن را تلاشی برای گشودن «کریدورهای شمالی» علیه منافع امنیتی کشور توصیف کردهاند.
بعد اقتصادی این رابطه نیز کماهمیت نیست. قزاقستان در سالهای اخیر به یکی از تأمینکنندگان اصلی نفت اسرائیل بدل شده و همزمان صادرات فلزات کمیاب خود را بهشدت افزایش داده است؛ کالایی راهبردی برای صنعت نیمههادیها که زنجیره تأمین جهانی آن عمدتاً در اختیار چین است.
افزون بر این، همکاری در حوزه هوش مصنوعی و فناوری دیجیتال، که در دستور کار دولت توکایف قرار دارد، اسرائیل را به شریکی جذاب برای برنامه نوسازی اقتصادی قزاقستان تبدیل کرده است.
با این حال، تحلیل این روند صرفاً در چارچوب خصومت آستانه با تهران گمراهکننده است. قزاقستان همچنان سیاست «موازنه چندجانبه» را دنبال میکند؛ رویکردی که هدف آن حفظ روابط متوازن با روسیه، چین، غرب و در عین حال اسرائیل است، بدون آنکه به معنای گسست از هیچیک از این محورها باشد. از این زاویه، عضویت در توافقهای ابراهیم را باید بیشتر نشانه تمایل آستانه به تحکیم جایگاهش نزد واشینگتن و تنوعبخشی به شرکای اقتصادیاش دانست تا تصمیمی آگاهانه برای همسویی با محور ضدایرانی.
با این همه، تحلیلگران منطقهای نیز اذعان دارند که چنین گامی، حتی بدون قصد خصمانه، ادراک تهدید ایران را افزایش داده و حساسیت روسیه و چین را نیز که بر ثبات و مشورت در آسیای مرکزی تأکید دارند برانگیخته است.
برای دستگاه دیپلماسی ایران، این تحول در شرایط کنونی که کشور همزمان با دوره گذار در رهبری، فشار نظامی مستمر آمریکا و اسرائیل، و تنشهای میدانی در تنگه هرمز دستوپنجه نرم میکند به بازنگری راهبردی در سیاست همسایگی شمالشرقی نیازمند است. رویکرد صرفاً واکنشی یا تقبیح رسانهای این روند، بدون ارائه بدیل اقتصادی و امنیتی ملموس به آستانه، احتمالاً کارایی محدودی خواهد داشت.
آنچه در این مقطع اهمیت راهبردی دارد، تمایز دقیق میان سیاست موازنهگرایانه سنتی قزاقستان و همسویی راهبردی واقعی با محور تلآویو-واشنگتن است؛ تمایزی که نتیجه آن تعیین میکند آیا ایران با یک همسایه محتاط اما همچنان قابل تعامل روبهروست یا با کشوری که بهتدریج در معادله امنیتی غرب علیه تهران ادغام میشود.


نظر شما :