نسل زد علیه آیندهای که برایش ساختهاند
آیا جهان پیش از انقلاب هوش مصنوعی، با انقلاب اعتراضات جوانان روبهروست؟
دیپلماسی ایرانی: از نپال تا فرانسه، ایتالیا و آلبانی، اعتراضات جوانان در کشورهای مختلف به یکی از موضوعات مهم روز تبدیل شده است. آیا میتوان از شکلگیری یک موج جهانی به نام «انقلاب نسل زد» سخن گفت؟ ریشههای اصلی این اعتراضات چیست؟
به اعتقاد من، آنچه امروز در بخشهایی از جهان مشاهده میکنیم، فراتر از مجموعهای از اعتراضات پراکنده است؛ بااینحال، برای تحلیل دقیق این تحولات باید میان شکلگیری یک موج جهانی از نارضایتیهای جوانان و ظهور یک انقلاب جهانی با رهبری، اهداف و برنامه سیاسی مشترک تمایز قائل شویم. شواهد موجود، از گسترش برخی زمینههای مشترک نارضایتی حکایت دارد، اما برای اینکه همه این اعتراضات را اجزای یک جنبش واحد بدانیم، دلیل کافی در اختیار نداریم. اعتراضات دانشآموزی فرانسه در پاییز ۲۰۲۶، برای مثال، با مطالباتی درباره کمبود امکانات آموزشی، ازدحام کلاسها، وضعیت مدارس و نحوه برخورد نیروهای پلیس همراه بوده است. در آلبانی، اعتراضات دانشجویی اخیر بر کیفیت آموزش عالی، هزینه تحصیل، فساد و چشمانداز اشتغال متمرکز شده است. این تحولات، در کنار اعتراضات سال گذشته نسل زد در نپال، نشان میدهند که نگرانی درباره آینده و کیفیت حکمرانی میتواند در جوامعی با ساختارهای سیاسی متفاوت، به کنش جمعی منجر شود. البته هرکدام از این اعتراضات زمینه تاریخی و اجتماعی خاص خود را دارند و نمیتوان مطالبات شرکتکنندگان در آنها را یکسان فرض کرد. برای فهم این پدیده، باید به سه سطح از عوامل توجه کنیم. سطح نخست، مشکلات عینی و مادی است؛ از جمله بیکاری، افزایش هزینههای زندگی، بحران مسکن، دشواری دسترسی به آموزش باکیفیت و احساس نابرابری در فرصتهای پیشرفت. سطح دوم، کیفیت حکمرانی و رابطه شهروندان با نهادهای سیاسی است؛ یعنی اینکه مردم تا چه اندازه تصمیمهای عمومی را منصفانه، شفاف و پاسخگو میدانند. سطح سوم نیز به تغییر انتظارات نسلی مربوط میشود؛ جوانان امروز در محیطی رشد کردهاند که در آن اطلاعات، مقایسه اجتماعی و امکان بیان دیدگاهها بسیار گستردهتر از گذشته است.
نکته مهم این است که نارضایتی اجتماعی صرفاً محصول فقر مطلق نیست. گاهی آنچه به اعتراض دامن میزند، فاصله میان انتظارات افراد و فرصتهایی است که واقعاً در اختیار آنها قرار دارد. جوانی که تحصیلات دانشگاهی کسب کرده، اما امکان دستیابی به شغل متناسب با تواناییهایش را ندارد، ممکن است مسئله را تنها یک ناکامی فردی تلقی نکند؛ بلکه آن را نشانهای از اختلال در توزیع فرصتها یا ناکارآمدی نهادهای مسئول بداند. در این میان، احساس بیاثری سیاسی اهمیت ویژهای دارد. وقتی جوانان تصور کنند که مسیرهای متعارف مشارکت، از انتخابات و تشکلهای مدنی تا گفتوگو با مسئولان، تأثیر ملموسی بر زندگی آنها ندارند، احتمال دارد اعتراض خیابانی را بهعنوان راهی برای دیدهشدن انتخاب کنند. البته این به معنای آن نیست که اعتراض همیشه آخرین راه یا تنها ابزار مشارکت جوانان است؛ بلکه نشان میدهد کیفیت مسیرهای قانونی و مدنی مشارکت، بر شکلگیری و تداوم اعتراضها اثر میگذارد. تجربه نپال در سپتامبر ۲۰۲۵ نمونه روشنی از این وضعیت بود. تصمیم دولت برای مسدودکردن شماری از شبکههای اجتماعی، در بستری از نارضایتی درباره فساد و محدودبودن فرصتهای اقتصادی، به محرکی برای اعتراضات گسترده تبدیل شد. در جریان آن اعتراضات، دستکم ۱۹ نفر کشته شدند و دولت سرانجام محدودیت شبکههای اجتماعی را لغو کرد. این رویداد نشان داد که یک تصمیم ارتباطی ممکن است، در شرایط خاص، به نماد گستردهتری از بیاعتمادی سیاسی تبدیل شود. از منظر جامعهشناسی، بنابراین، باید میان علتهای زمینهای و محرکهای فوری اعتراض تمایز بگذاریم. ممکن است یک تصمیم سیاسی یا یک برخورد خیابانی جرقه اعتراض باشد، اما شدت و گستردگی آن به زمینههای قبلی نارضایتی بستگی دارد.
من تعبیر «انقلاب اعتراضات نسل زد» را از این جهت قابل تأمل میدانم که شیوه مطالبهگری، سازمانیابی و ارتباط نسل جوان با قدرت سیاسی در حال تغییر است؛ اما نباید آن را به پیشبینی قطعی انقلاب در کشورهای مختلف تبدیل کنیم. آنچه اهمیت دارد، ظهور پرسشی مشترک در جوامع گوناگون است: آیا ساختارهای سیاسی موجود میتوانند با انتظارات نسل جدید سازگار شوند و برای مشارکت مؤثر آن فضای واقعی فراهم کنند؟
از منظر روانشناسی اجتماعی، چه عواملی باعث شدهاند نسل زد در برابر مشکلات و محدودیتها واکنش متفاوتی نشان دهد؟ آیا شبکههای اجتماعی خشم و رفتارهای اعتراضی جوانان را تشدید میکنند؟
برای پاسخ علمی به این پرسش، باید از برچسبزدن به یک نسل پرهیز کنیم. اینکه نسل زد ذاتاً عصبیتر، کمحوصلهتر یا قانونگریزتر از نسلهای پیشین است، ادعایی نیست که بتوان بدون پژوهشهای معتبر و مقایسههای نسلی آن را پذیرفت. آنچه میتوان بررسی کرد، شرایط اجتماعی، روانشناختی و فناورانهای است که بر تجربه زیسته این نسل اثر میگذارند. یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی اجتماعی، «محرومیت نسبی» است. افراد وضعیت خود را تنها بر اساس امکانات موجود ارزیابی نمیکنند؛ بلکه آن را با شرایط دیگران و انتظاراتی که از آینده دارند مقایسه میکنند. هنگامی که جوانان احساس کنند فرصتهای اقتصادی و اجتماعی بهصورت نابرابر توزیع شدهاند یا تلاش و شایستگی آنان به نتیجه متناسب نمیرسد، ممکن است احساس بیعدالتی در آنها تقویت شود. این احساس بهتنهایی الزاماً به اعتراض منجر نمیشود، اما در صورت تبدیلشدن به برداشتی مشترک میان گروهی از افراد، میتواند زمینه بسیج اجتماعی را فراهم کند. عامل دیگر، نیاز به عاملیت و بهرسمیتشناختهشدن است. جوانی که در آستانه استقلال فردی و اجتماعی قرار دارد، میخواهد در تصمیمهایی که بر زندگیاش اثر میگذارند سهم داشته باشد. اگر نهادهای آموزشی، خانواده، محیط کار یا ساختارهای سیاسی نتوانند امکان گفتوگو و مشارکت متناسب با این نیاز را فراهم کنند، ممکن است میان تجربه زیسته جوانان و شیوه تصمیمگیری نهادهای رسمی شکاف ایجاد شود.
ناامنی نسبت به آینده نیز در این میان نقش مهمی دارد. نگرانی درباره اشتغال، مسکن، هزینه تحصیل و امکان تشکیل زندگی مستقل، فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه بر احساس کنترل فرد بر زندگی خود نیز اثر میگذارد. هنگامی که آینده غیرقابل پیشبینی به نظر برسد و مسیرهای معمول پیشرفت قابل اعتماد نباشند، اعتماد به وعدههای رسمی ممکن است کاهش یابد. شبکههای اجتماعی این فرایندها را پیچیدهتر کردهاند. این شبکهها به جوانان امکان میدهند تجربههای خود را با دیگران به اشتراک بگذارند، از رویدادهای دوردست مطلع شوند و دریابند که برخی مشکلات، برخلاف تصور اولیه، صرفاً تجربه فردی آنها نیست. چنین ارتباطی میتواند احساس همبستگی ایجاد کند و نارضایتیهای پراکنده را به مطالبهای جمعی تبدیل کند. در عین حال، الگوریتمهای توصیهگر، انتشار محتوای هیجانی، اطلاعات نادرست و بازنمایی گزینشی رویدادها ممکن است در تشدید خشم یا قطبیشدن جامعه نقش داشته باشند. اما نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که شبکههای اجتماعی بهتنهایی علت اعتراضاتاند. در بسیاری از موارد، این ابزارها بیش از آنکه نارضایتی را از هیچ ایجاد کنند، امکان مشاهده، انتشار و سازمانیابی نارضایتیهای موجود را فراهم میکنند.
از نظر روانشناختی، باید میان اعتراض مسالمتآمیز و خشونت نیز تفاوت گذاشت. اعتراض میتواند کنشی آگاهانه، هدفمند و مبتنی بر ارزیابی سیاسی باشد و نباید آن را نشانه اختلال روانی یا ناتوانی در کنترل هیجان دانست. در مقابل، رفتار خشونتآمیز ممکن است در شرایط خاص تحت تأثیر برانگیختگی جمعی، احساس تهدید، رفتار گروهی یا عوامل فرصتطلبانه قرار گیرد؛ اما تبیین هر رویداد به شواهد مشخص نیاز دارد. در اینجا یک خطر مهم وجود دارد: اگر سیاستگذاران تمام اعتراضات جوانان را به هیجان، تحریک بیرونی یا تأثیر شبکههای اجتماعی نسبت دهند، ممکن است از بررسی علتهای واقعی نارضایتی غافل شوند. از سوی دیگر، نادیدهگرفتن نقش اطلاعات نادرست، دستکاری افکار عمومی و سازوکارهای تحریک خشونت نیز سادهانگارانه است. راهحل، شناخت همزمان عوامل اقتصادی، روانشناختی و ارتباطی است. باید از جوانان پرسید چه چیزی را ناعادلانه میدانند، چه انتظاراتی از آینده دارند و چرا برخی مسیرهای رسمی مشارکت را کماثر ارزیابی میکنند. این پرسشها نهتنها برای شناخت اعتراضات، بلکه برای طراحی سیاستهای پیشگیرانه و تقویت سلامت اجتماعی ضروریاند.
آیا با شکل تازهای از مشارکت سیاسی مواجهیم که شبکههای اجتماعی در آن نقش محوری دارند؟ این تحول چه تأثیری بر مشروعیت دموکراتیک و رابطه نسل زد با نهادهای قدرت میگذارد؟
بله؛ اما بهتر است بهجای سخنگفتن از پایان مشارکت سیاسی سنتی، از گسترش و دگرگونی شیوههای مشارکت سخن بگوییم. انتخابات، احزاب، اتحادیهها و نهادهای نمایندگی همچنان اهمیت اساسی دارند، اما شبکههای اجتماعی امکانهایی را فراهم کردهاند که پیشتر با این گستردگی و سرعت در دسترس نبودند. در گذشته، سازمانهای سیاسی و مدنی نقش مهمی در جمعآوری مطالبات، هماهنگی کنش جمعی و مذاکره با نهادهای تصمیمگیر داشتند. امروز، بخشی از این فرایندها میتواند از طریق شبکههای دیجیتال و بدون عضویت رسمی در یک سازمان انجام شود. یک رویداد محلی ممکن است بهسرعت در سطح ملی یا بینالمللی دیده شود و تصاویر و روایتهای شهروندان به منابعی برای شکلگیری افکار عمومی تبدیل شوند. بااینحال، باید میان سه مرحله تمایز قائل شد: دیدهشدن یک مطالبه، شکلگیری کنش جمعی و تأثیرگذاری بر تصمیمهای عمومی. شبکههای اجتماعی ممکن است دو مرحله نخست را تسهیل کنند، اما مرحله سوم به عوامل دیگری وابسته است؛ از جمله استمرار مطالبهگری، روشنبودن خواستهها، وجود نهادهای پاسخگو و امکان تبدیل خواسته عمومی به تصمیم یا اصلاح سیاستی. از سوی دیگر، پلتفرمهای دیجیتال صرفاً ابزارهای خنثی انتقال اطلاعات نیستند. تصمیمهای آنها درباره اولویتبندی محتوا، حذف پیامها، تعلیق حسابها و استفاده از دادههای کاربران میتواند بر امکان دیدهشدن دیدگاههای سیاسی تأثیر بگذارد. این وضعیت پرسشی اساسی ایجاد میکند: وقتی بخش بزرگی از گفتوگوی عمومی در بسترهایی انجام میشود که قواعد آنها را شرکتهای خصوصی تعیین میکنند، چگونه میتوان از شفافیت، پاسخگویی و رعایت حقوق کاربران اطمینان حاصل کرد؟ از منظر حقوق بینالملل، چارچوب موجود ظرفیت مهمی برای حمایت از مشارکت سیاسی در محیط دیجیتال دارد. ماده ۱۹ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، آزادی جستوجو، دریافت و انتشار اطلاعات و عقاید را از طریق رسانههای مختلف حمایت میکند. ماده ۲۱ این میثاق به حق تجمع مسالمتآمیز میپردازد و ماده ۲۵، حق و فرصت شهروندان برای مشارکت در اداره امور عمومی را به رسمیت میشناسد. تفسیر عمومی شماره ۳۷ کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز اهمیت تجمع مسالمتآمیز را در حکمرانی مشارکتی و دموکراتیک توضیح میدهد. البته نباید ادعا کرد که حقوق بینالملل تاکنون یک حق مستقل و فراگیر با عنوان «حق مشارکت سیاسی دیجیتال» ایجاد کرده است. آنچه میتوان گفت این است که بسیاری از حقوق بنیادین موجود در محیط دیجیتال نیز اهمیت و قابلیت اعمال دارند و باید متناسب با شرایط جدید از آنها حمایت شود.
در یادداشت پژوهشی خود درباره «خودتعیینگری دیجیتال»، این مفهوم را نه بهعنوان یک حق مستقل و تثبیتشده در حقوق بینالملل، بلکه بهعنوان چارچوبی تحلیلی برای فهم عاملیت سیاسی در جامعه دیجیتال مطرح کردهام. منظور این است که شهروندان باید بتوانند در محیطی که فناوری بر ارتباطات و مشارکت آنها اثر میگذارد، به اطلاعات دسترسی داشته باشند، دیدگاههای خود را بیان کنند، از حریم خصوصی برخوردار باشند و در برابر تصمیمهای محدودکننده، امکان اعتراض و پیگیری مؤثر داشته باشند. بااینحال، مشارکت دیجیتال جایگزین نهادهای نمایندگی نیست. میزان بازنشر یک پیام در شبکههای اجتماعی لزوماً نشان نمیدهد که آن پیام نظر اکثریت جامعه است. همچنین، یک مطالبه پرطرفدار در فضای مجازی بهخودیخود نمیتواند جایگزین فرایندهای قانونی تصمیمگیری شود.
دموکراسی زمانی تقویت میشود که مشارکت دیجیتال به شفافیت بیشتر، دسترسی بهتر به اطلاعات، گفتوگوی عمومی و پاسخگویی نهادی منجر شود. اگر شبکههای اجتماعی صرفاً به محل تخلیه خشم تبدیل شوند و هیچ مسیر معتبری برای انتقال مطالبات به نهادهای تصمیمگیر وجود نداشته باشد، فاصله میان جامعه و حکومت ممکن است عمیقتر شود. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که نسل زد چگونه از خیابان به صفحه تلفن همراه منتقل شده است؛ بلکه این است که آیا میتواند مطالبات خود را از فضای دیجیتال به فرایندهای تصمیمگیری عمومی منتقل کند و پاسخی روشن، مستند و قابل ارزیابی دریافت کند یا خیر.
از منظر حقوقی، دولتها در برابر اعتراضات نسل زد چه تعهداتی دارند؟ چگونه میتوان میان حق اعتراض، حفظ نظم عمومی و مقابله با خشونت تعادل برقرار کرد؟ آیا محدودسازی اینترنت راهحل مناسبی برای کنترل ناآرامیهاست؟
از منظر حقوق بینالملل حقوق بشر، حق تجمع مسالمتآمیز یکی از حقوق بنیادین شهروندان است و دولتها موظفاند شرایط اعمال مؤثر آن را فراهم کنند. این حق به معنای مصونیت مطلق از هرگونه محدودیت نیست، اما محدودیتها باید مطابق قانون، در راستای هدفی مشروع و ضروری و متناسب با شرایط باشند. ماده ۲۱ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، تجمع مسالمتآمیز را حمایت میکند و ماده ۱۹ همین میثاق، آزادی بیان را به رسمیت میشناسد. بر این اساس، صرف مخالفت با یک سیاست عمومی، انتقاد از مقامهای سیاسی یا مطالبه تغییر، بهخودیخود مجوز سرکوب اعتراض نیست. در مقابل، حق اعتراض به معنای مجازبودن خشونت علیه اشخاص یا مصونیت هر رفتار از رسیدگی قانونی نیز نیست. باید میان شرکت در تجمع مسالمتآمیز، تخلف احتمالی از مقررات و ارتکاب اعمال خشونتآمیز تمایز گذاشت. رفتار مجرمانه یک فرد را نمیتوان بدون دلیل به همه شرکتکنندگان در تجمع نسبت داد. همچنین، هرگونه استفاده از زور از سوی نیروهای مسئول باید بر اساس ضرورت، تناسب و سایر معیارهای حقوقی قابل اعمال ارزیابی شود. این تفکیک در اعتراضات اخیر فرانسه اهمیت ویژهای دارد. گزارشهای مربوط به اعتراضات دانشآموزی و درگیریهای خیابانی، هم مطالبات مرتبط با وضعیت آموزش و نحوه برخورد پلیس را مطرح کردهاند و هم از وقوع خشونت در برخی مناطق خبر دادهاند. ارزیابی حقوقی چنین رویدادهایی مستلزم بررسی جداگانه رفتار معترضان، عملکرد نیروهای انتظامی و شرایط هر واقعه است. نه میتوان هر تجمعی را تهدیدی علیه نظم عمومی تلقی کرد و نه میتوان خشونت را به دلیل وقوع در بستر اعتراض، از بررسی قانونی معاف دانست.
موضوع اینترنت نیز از همین منظر باید بررسی شود. اگرچه دسترسی به اینترنت در همه شرایط بهعنوان حقی مستقل و نامحدود در یک معاهده جهانی تثبیت نشده است، محدودکردن ارتباطات میتواند بهطور مستقیم بر آزادی بیان، دسترسی به اطلاعات، آزادی تشکل و امکان سازمانیابی تجمعات مسالمتآمیز اثر بگذارد. بنابراین، تصمیم درباره قطع یا محدودسازی اینترنت باید از نظر مبنای قانونی، هدف، گستره، مدت، ضرورت، تناسب و امکان نظارت مستقل ارزیابی شود.
تجربه نپال نشان داد که مسدودسازی شبکههای اجتماعی، در بستری از نارضایتیهای موجود، ممکن است به یکی از نمادهای بیاعتمادی سیاسی تبدیل شود. این تجربه ثابت نمیکند که هر محدودیت ارتباطی در همه شرایط غیرقانونی است، اما نشان میدهد سیاستهای ارتباطی میتوانند پیامدهایی فراتر از هدف اعلامشده داشته باشند. در کنار این مسائل، حفاظت از حریم خصوصی نیز اهمیت دارد. نظارت گسترده بر ارتباطات شهروندان، جمعآوری دادههای معترضان یا شناسایی افراد صرفاً به دلیل مشارکت سیاسی میتواند حقوق مرتبط با حریم خصوصی، آزادی بیان و تجمع را تحت تأثیر قرار دهد. هرگونه اقدام نظارتی باید از مبنای قانونی روشن، نظارت مناسب و امکان رسیدگی به شکایتها برخوردار باشد. شرکتهای فناوری نیز در این میان مسئولیت دارند. اصول راهنمای سازمان ملل متحد درباره کسبوکار و حقوق بشر، مسئولیت بنگاهها در احترام به حقوق بشر را مورد تأکید قرار میدهد. این مسئولیت جایگزین تعهدات دولت نیست، اما شرکتها نیز باید آثار تصمیمهای خود بر حقوق کاربران را ارزیابی کنند و برای رسیدگی به شکایتها و جبران آسیبها سازوکارهای مؤثر داشته باشند. از نظر من، مهمترین خطای سیاستی آن است که اعتراضات نسل جوان صرفاً مسئلهای امنیتی تلقی شود. برخورد قانونی با خشونت ضروری است، اما جایگزین رسیدگی به ریشههای نارضایتی نمیشود. سیاست مؤثر باید همزمان از حقوق معترضان مسالمتآمیز حمایت کند، با خشونت بر اساس قانون مقابله کند، عملکرد نیروهای مسئول را پاسخگو نگه دارد و برای حل مسائل اجتماعی زمینه گفتوگو و اصلاح را فراهم سازد.
برای جلوگیری از گسترش نارضایتیها و بازسازی اعتماد میان نسل زد و نهادهای سیاسی و اجتماعی، چه راهکارهای عملی پیشنهاد میکنید؟ دولتها، نهادهای فرهنگی، نظام آموزشی و رسانهها چه مسئولیتی دارند؟
به اعتقاد من، اگر تحلیل اعتراضات نسل زد به بیان ریشههای نارضایتی محدود شود و به پیشنهادهای عملی نرسد، بخش مهمی از کارکرد اجتماعی آن از دست میرود. سیاستگذاران باید بپذیرند که اعتماد عمومی با شعار، تبلیغات یا دعوت یکطرفه به آرامش بازسازی نمیشود؛ اعتماد زمانی شکل میگیرد که شهروندان بتوانند آثار مشارکت خود را در تصمیمهای عمومی مشاهده کنند. راهکارها باید در چند سطح سیاسی، اقتصادی، حقوقی، فرهنگی و آموزشی دنبال شوند و برای هرکدام مسئولیت مشخصی تعریف شود.
نخست؛ ایجاد مسیرهای واقعی و مستمر برای مشارکت جوانان در تصمیمگیری سیاسی.
دولتها و نهادهای قانونگذاری باید سازوکارهایی فراتر از نشستهای تشریفاتی ایجاد کنند. شوراهای مشورتی جوانان در سطح ملی و محلی، نشستهای عمومی منظم، مشورت درباره طرحهای مؤثر بر زندگی جوانان و انتشار گزارش رسمی درباره نتیجه پیشنهادهای دریافتشده، میتوانند از جمله این ابزارها باشند. نکته مهم این است که مشارکت جوانان نباید به انتخاب چند چهره محدود و مورد تأیید نهادهای رسمی تقلیل یابد. سازوکارهای مشارکت باید تا حد امکان متکثر، شفاف و قابل دسترس باشند و به جوانان امکان دهند دیدگاههای متفاوت خود را بدون نگرانی از حذف یا بیاعتنایی بیان کنند. هر نهاد نیز باید روشن کند کدام پیشنهادها پذیرفته شدهاند، کدامیک رد شدهاند و دلایل این تصمیمها چیست.
دوم؛ تبدیل مطالبهگری به فرایندی قابل پیگیری و پاسخگو.
یکی از مشکلات جوامع، فاصله میان طرح مطالبه و دریافت پاسخ است. دولتها و نهادهای عمومی میتوانند سامانههای شفاف دریافت و پیگیری مطالبات ایجاد کنند؛ اما ارزش چنین سامانههایی به انتشار پاسخهای مستدل، تعیین مهلت برای رسیدگی و امکان نظارت عمومی وابسته است. برای مثال، اگر دانشآموزان درباره کمبود امکانات مدارس اعتراض دارند، پاسخ مؤثر نباید صرفاً دعوت به گفتوگو باشد. باید مشخص شود کدام مدرسه با چه کمبودی مواجه است، چه بودجهای اختصاص یافته، مسئول اجرا کدام نهاد است و چه زمانی میتوان نتیجه را ارزیابی کرد. چنین رویکردی، مطالبه اجتماعی را به مسئلهای قابل سنجش و قابل پیگیری تبدیل میکند.
سوم؛ مقابله با ریشههای اقتصادی ناامنی و بیاعتمادی.
هیچ برنامه فرهنگی یا ارتباطی نمیتواند جایگزین سیاست اقتصادی مؤثر شود. دسترسی به آموزش باکیفیت، فرصتهای شغلی منصفانه، مسکن قابل استطاعت و امکان استقلال اقتصادی از عوامل مهم شکلگیری چشمانداز مثبت نسبت به آیندهاند. دولتها باید برای سیاستهای مرتبط با اشتغال جوانان، مهارتآموزی، حمایت از کارآفرینی، کاهش موانع ورود به بازار کار و بهبود دسترسی به مسکن، اهداف قابل سنجش تعیین کنند. این سیاستها باید بر دادههای معتبر استوار باشند و نتایج آنها بهصورت دورهای منتشر شود. در کنار آن، مقابله با فساد، تعارض منافع و امتیازهای غیرشفاف اهمیت اساسی دارد. وقتی جوانان احساس کنند قواعد پیشرفت برای گروههای مختلف یکسان نیست، حتی سیاستهای اقتصادی مفید نیز ممکن است نتوانند اعتماد ازدسترفته را بهسرعت بازگردانند.
چهارم؛ آموزش حقوق شهروندی، گفتوگو و سواد رسانهای از دوران مدرسه.
نظام آموزشی نباید تنها بر انتقال دانش و آمادگی برای امتحانات متمرکز باشد. مدارس و دانشگاهها باید محیطهایی باشند که در آنها دانشآموزان و دانشجویان با حقوق بنیادین، مسئولیتهای مدنی، شیوههای قانونی مطالبهگری، گفتوگوی انتقادی و حل مسالمتآمیز اختلاف آشنا شوند. آموزش سواد رسانهای نیز باید از سطح توصیههای کلی فراتر برود. جوانان باید بتوانند منبع خبر را ارزیابی کنند، تصویر و ویدئوی دستکاریشده را تشخیص دهند، میان واقعیت و نظر تمایز بگذارند و سازوکارهای انتشار اطلاعات نادرست را بشناسند. این آموزش نباید به ابزاری برای بیاعتبارکردن هر نقد سیاسی تبدیل شود؛ بلکه باید قدرت ارزیابی مستقل و مسئولانه اطلاعات را تقویت کند. همچنین، مشارکت دانشآموزان در تصمیمهای مربوط به محیط آموزشی خود، از طریق شوراهای دانشآموزی مؤثر و سازوکارهای روشن طرح شکایت، میتواند تجربه عملی مشارکت و پاسخگویی را از سنین پایین تقویت کند.
پنجم؛ تقویت نقش خانواده، نهادهای فرهنگی و رسانهها در بازسازی گفتوگوی بیننسلی.
شکاف نسلی تنها در عرصه سیاست شکل نمیگیرد؛ خانواده، مدرسه، رسانه و محیط فرهنگی نیز در آن نقش دارند. اگر جوانان در محیطهای اجتماعی خود دائماً با بیاعتنایی، تحقیر یا این تصور مواجه شوند که تجربه و دیدگاهشان فاقد اعتبار است، امکان گفتوگو کاهش مییابد. خانوادهها باید فرصت بیان نگرانیها و اختلافنظرها را فراهم کنند و بهجای پاسخهای صرفاً دستوری، به شنیدن و فهم تجربه جوانان توجه داشته باشند. نهادهای فرهنگی نیز میتوانند با برگزاری نشستهای بیننسلی، برنامههای گفتوگومحور و فعالیتهای مشارکتی، امکان مواجهه سازنده دیدگاههای متفاوت را افزایش دهند. رسانهها نیز مسئولیتی فراتر از پوشش لحظهای درگیریها دارند. آنها باید میان اعتراض مسالمتآمیز و خشونت تمایز بگذارند، مطالبات واقعی را بررسی کنند، از انتشار اطلاعات تأییدنشده پرهیز کنند و امکان شنیدهشدن دیدگاههای متفاوت را فراهم آورند. رسانهای که صرفاً تصاویر هیجانی منتشر میکند، بدون آنکه به زمینهها و پیامدها بپردازد، به فهم اجتماعی مسئله کمک کافی نمیکند.
ششم؛ تضمین حقوق بنیادین و ایجاد سازوکارهای مستقل نظارت بر عملکرد نهادهای مسئول.
حمایت از آزادی بیان، تجمع مسالمتآمیز، حریم خصوصی و حق مشارکت در امور عمومی باید در عمل تضمین شود. این امر مستلزم قوانین روشن، امکان رسیدگی مستقل به شکایتها، پاسخگویی نهادهای مجری قانون و دسترسی مؤثر به جبران خسارت است. در مواجهه با اعتراضات، باید دستورالعملهای روشن درباره مدیریت تجمعات، استفاده از زور و حفاظت از افراد آسیبپذیر وجود داشته باشد. همچنین، ادعاهای معتبر درباره تخلف یا خشونت باید بهصورت مستقل بررسی شوند. پاسخگویی در این حوزه به معنای تضعیف حاکمیت قانون نیست؛ بلکه یکی از شرایط تقویت اعتماد عمومی به آن است. درباره محدودیت اینترنت نیز باید اصل بر بررسی دقیق ضرورت و تناسب باشد. محدودیتهای گسترده و نامتناسب میتوانند ارتباطات عمومی، فعالیتهای آموزشی و اقتصادی و امکان دسترسی شهروندان به اطلاعات را مختل کنند. مقابله با اطلاعات نادرست باید تا حد امکان بر شفافیت، راستیآزمایی، آموزش و اجرای قانون بر اساس معیارهای روشن تکیه داشته باشد، نه محدودسازی فراگیر ارتباطات.
هفتم؛ ایجاد سازوکارهای شفاف برای مشارکت دیجیتال و پاسخگویی پلتفرمها.
اگر بخش قابل توجهی از گفتوگوی عمومی در فضای دیجیتال شکل میگیرد، باید درباره کیفیت این فضا نیز سیاستگذاری کرد. نهادهای عمومی میتوانند از ابزارهای دیجیتال برای مشورت عمومی، انتشار اطلاعات، دریافت پیشنهادها و گزارش پیشرفت برنامهها استفاده کنند. اما این ابزارها باید قابل دسترس، امن، شفاف و برخوردار از سازوکارهای مناسب حفاظت از دادهها باشند. شرکتهای فناوری نیز باید درباره قواعد تعدیل محتوا و تصمیمهایی که بهطور جدی بر امکان بیان دیدگاههای عمومی اثر میگذارند، شفافیت بیشتری فراهم کنند و راههای مؤثری برای اعتراض به تصمیمهای خود در اختیار کاربران قرار دهند. این اقدامات باید با رعایت آزادی بیان، حریم خصوصی و تفاوت میان نقد مشروع و محتوای غیرقانونی انجام شوند.
در عین حال، مشارکت دیجیتال نباید تنها مسیر دسترسی به نهادهای عمومی باشد. افرادی که به اینترنت یا ابزارهای مناسب دسترسی ندارند، باید بتوانند از راههای حضوری و غیردیجیتال نیز مشارکت کنند.
هشتم؛ تدوین برنامههای پیشگیرانه برای مدیریت نارضایتیهای اجتماعی، پیش از تبدیلشدن آنها به بحران.
یکی از مهمترین وظایف دولتها، شناسایی زودهنگام مشکلات ساختاری است. افزایش ناگهانی هزینههای زندگی، افت کیفیت آموزش، رشد بیکاری یا انباشت شکایتهای بیپاسخ میتوانند نشانههایی باشند که نیازمند بررسی جدیاند. نهادهای عمومی باید از دادههای معتبر، پژوهشهای مستقل، نظرسنجیهای روشمند و مشورت با گروههای اجتماعی برای شناخت این مسائل استفاده کنند. هدف چنین سازوکاری نباید پیشبینی یا کنترل سیاسی اعتراضات باشد؛ بلکه باید شناسایی مشکلات، اصلاح سیاستها و کاهش عواملی باشد که نارضایتی و بیاعتمادی را تشدید میکنند. همچنین، پس از هر اعتراض گسترده باید ارزیابی مستقلی از علل، نحوه مدیریت، خسارتها، ادعاهای مربوط به تخلف و میزان پاسخگویی نهادها انجام شود. انتشار نتایج این ارزیابیها میتواند به یادگیری نهادی و جلوگیری از تکرار اشتباهات کمک کند.
در نهایت، باید پذیرفت که هیچ سیاستی نمیتواند همه اختلافها و نارضایتیهای اجتماعی را از میان ببرد. هدف واقعبینانه، ایجاد جامعهای است که در آن اختلافنظر امکان بیان داشته باشد، اعتراض مسالمتآمیز به رسمیت شناخته شود و نهادهای مسئول بتوانند بدون توسل به محدودیتهای نامتناسب، به مطالبات شهروندان پاسخ دهند. اگر بخواهم همه این راهکارها را در یک اصل خلاصه کنم، میگویم: جوانان باید نهفقط موضوع سیاستگذاری، بلکه یکی از مشارکتکنندگان واقعی در شکلدادن به سیاستهای مؤثر بر زندگی خود باشند. این تغییر نگرش میتواند از آموزش و خانواده آغاز شود، در رسانهها و نهادهای مدنی گسترش یابد و در ساختارهای تصمیمگیری عمومی به نتیجه برسد.
جمعبندی: مسئله نسل زد، آزمون آینده دموکراسی است
آنچه امروز در اعتراضات جوانان در نقاط مختلف جهان مشاهده میکنیم، پرسشی فراتر از رفتار یک نسل یا کارکرد شبکههای اجتماعی مطرح میکند: آیا نهادهای سیاسی و اجتماعی میتوانند خود را با تغییر انتظارات، شیوههای ارتباطی و مطالبات شهروندان سازگار کنند؟ فناوری امکان دیدهشدن و سازمانیابی را افزایش داده است، اما بهتنهایی عدالت، مشارکت مؤثر یا مشروعیت سیاسی ایجاد نمیکند. این اهداف به نهادهای پاسخگو، فرصتهای منصفانه، حفاظت از حقوق بنیادین و وجود مسیرهای واقعی برای مشارکت وابستهاند. نباید هر اعتراض را نشانه فروپاشی قریبالوقوع دانست و نباید هر نارضایتی را به هیجان جوانی یا تأثیر شبکههای اجتماعی تقلیل داد. اعتراض مسالمتآمیز میتواند نشانه وجود مطالباتی باشد که نیازمند رسیدگیاند؛ در مقابل، خشونت نیز باید بهصورت مشخص و در چارچوب قانون ارزیابی شود.
از این منظر، آینده به توانایی جوامع در تبدیل نارضایتی به گفتوگو، مشارکت و اصلاح بستگی دارد. اگر مسیرهای قانونی و مدنی مشارکت مؤثر باشند، اعتراض میتواند به اصلاح سیاستها و تقویت نهادهای عمومی کمک کند. اما اگر مطالبات نادیده گرفته شوند و اعتماد عمومی بهطور مستمر فرسایش یابد، احتمال عمیقترشدن شکاف میان جامعه و نهادهای سیاسی افزایش پیدا میکند. در آستانه تحولات گسترده فناوری و هوش مصنوعی، مسئله تنها این نیست که ابزارهای ارتباطی چگونه تغییر میکنند؛ مسئله این است که انسانها تا چه اندازه میتوانند در شکلدادن به آینده خود نقش داشته باشند. نسل زد با شیوههای تازهای از ارتباط و مطالبهگری، این پرسش را به مرکز توجه آورده است. پاسخ مناسب به این پرسش، نه خاموشکردن صدای جوانان است و نه پذیرفتن بیقیدوشرط هر کنش اعتراضی؛ بلکه ساختن نظمی است که در آن حقوق بنیادین حفظ شود، خشونت بر اساس قانون مدیریت شود، فرصتهای اجتماعی منصفانهتر باشند و شهروندان بتوانند اثر مشارکت خود را در تصمیمهای عمومی مشاهده کنند. در نهایت، آینده دموکراسی نه با تعداد پیامهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی سنجیده میشود و نه فقط با میزان مشارکت در انتخابات؛ بلکه با این سنجیده میشود که شهروندان تا چه اندازه میتوانند صدای خود را بیان کنند، بر تصمیمهای عمومی اثر بگذارند و از نهادهای قدرت پاسخ روشن و مسئولانه بخواهند. این همان آزمونی است که اعتراضات نسل زد پیش روی دولتها و جوامع قرار دادهاند.



نظر شما :