آمریکا و پارادوکس لیبرالیسم
چگونه ارزشهای لیبرال به ابزار سرکوب تبدیل شدند

نویسنده: پیمان صالحی، نویسنده و دانشآموخته اندیشه سیاسی از دانشگاه امام صادق (ع) و پژوهشگر فلسفه سیاسی غرب
دیپلماسی ایرانی: ایالات متحده طی دههها خود را مدافع جهانی ارزشهای لیبرال – مانند دموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان – معرفی کرده است. اما در عمل، همان اصولی که آمریکا ادعای دفاع از آنها را دارد، اغلب به ابزارهایی برای توجیه جنگها، خاموشکردن مخالفان و تحکیم قدرت در دستان نخبگان محدود سیاسی تبدیل شدهاند. از مداخلات نظامی تحت عنوان «دموکراسیسازی» گرفته تا یکدستسازی روزافزون روایتهای رسانهای، لیبرالیسم در آمریکا بهتدریج از ریشههای فلسفیاش فاصله گرفته است. بهجای تقویت تکثر سیاسی واقعی و گفتوگوی آزاد، این ایدئولوژی به سازوکاری برای کنترل – هم در داخل و هم در خارج – تبدیل شده است.
یکی از متناقضترین جلوههای لیبرالیسم آمریکایی، استفاده از مفهوم «ترویج دموکراسی» بهعنوان بهانهای برای مداخلات نظامی است. آمریکا بارها جنگهای خود را با هدف گسترش دموکراسی و دفاع از حقوق بشر توجیه کرده، در حالیکه نتایج این اقدامات اغلب خلاف این ادعاها بودهاند. حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ با شعار آزادی مردم عراق و استقرار دموکراسی آغاز شد. اما همانطور که نوآم چامسکی اشاره میکند: «دموکراسی برای واشینگتن فقط وقتی قابل قبول است که با منافع راهبردی و اقتصادیاش همسو باشد.» این جنگ نه تنها ثبات نیاورد، بلکه تلفات گسترده غیرنظامی، تنشهای فرقهای و ظهور گروههای افراطی را به همراه داشت. بهطور مشابه، مداخله ناتو در لیبی در سال ۲۰۱۱ که به نام «انساندوستی» انجام شد، باعث فروپاشی کامل دولت لیبی و تبدیل آن به مرکز قاچاق انسان و شبهنظامیان شد.
فراتر از سیاست خارجی، آمریکا در داخل کشور نیز نتوانسته است از اصل آزادی بیان دفاع کند. در سالهای اخیر، سانسور دیجیتال توسط شرکتهای بزرگ فناوری، نگرانیهای گستردهای درباره تضعیف گفتوگوی آزاد بهوجود آورده است. شبکههای اجتماعی که زمانی نماد دموکراتیزه کردن اطلاعات بودند، اکنون متهماند به سرکوب دیدگاههایی که روایتهای جریان اصلی را به چالش میکشند. براساس مطالعهای در سال ۲۰۲۴ توسط Columbia Journalism Review، بیش از ۶۲٪ روزنامهنگاران مستقل آمریکایی گفتهاند که احساس فشار برای خودسانسوری در موضوعات حساس دارند؛ چراکه نگران حذف شدن از پلتفرمها یا عواقب حرفهای هستند. این سانسور دیجیتال بازتابی است از تمایل به یکدستسازی ایدئولوژیک، جایی که فقط برخی دیدگاهها در گفتمان عمومی مجاز شمرده میشوند.
اصل تکثر سیاسی نیز که پایه هر دموکراسی لیبرال است، در آمریکا بهتدریج تحلیل رفته. در حالیکه رهبران آمریکا اغلب حکومتهای اقتدارگرا را به دلیل سرکوب اپوزیسیون سیاسی نقد میکنند، خودِ نظام دوحزبی آمریکا، صداهای مستقل و جایگزین را بهطور سیستماتیک کنار میزند—از عدم دعوت نامزدهای مستقل به مناظرات تلویزیونی گرفته تا قوانین سختگیرانه دسترسی به برگههای رأی. همانطور که لری بارتلز، دانشمند علوم سیاسی، اشاره میکند: «دموکراسی آمریکایی بیشتر شبیه یک دوگانهی مدیریتی اداره میشود تا یک نظام انتخاباتی واقعاً باز.» این رکود سیاسی، ناامیدی عمومی را تشدید کرده؛ بهطوریکه نظرسنجی Pew در سال ۲۰۲۴ نشان داده تنها ۱۹٪ آمریکاییها باور دارند دولتشان نماینده منافع آنهاست.
از منظر اقتصادی نیز تناقضات لیبرالیسم آمریکایی آشکار است. در حالیکه سرمایهداری بازار آزاد بهعنوان هسته اصلی لیبرالیسم تبلیغ میشود، واقعیت امروز آمریکا اقتصاد تحت سلطه شرکتهای انحصاری است. شکاف طبقاتی به بالاترین سطح تاریخ خود رسیده و ۱٪ بالای جامعه، بیش از ۳۵٪ ثروت ملی را در اختیار دارد، در حالیکه دستمزد طبقات متوسط و پایین سالهاست که راکد مانده است. لیبرالیسم اقتصادی که وعده رفاه برای همگان میداد، عملاً موجب تمرکز ثروت و قدرت شده است. توماس پیکتی هشدار میدهد: «سرمایهداری بدون نظارت، بهطور طبیعی نابرابریهایی تولید میکند که خود دموکراسی را از درون تهدید میکند.»
تناقض اصلی لیبرالیسم آمریکای مدرن، در تغییر ماهیت آن نهفته است: از ایدئولوژی آزادی، به سازوکار کنترل. در حالیکه گفتمان دموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان همچنان بر زبان مقامات جاریست، سیاستهای واقعی آمریکا نشان میدهند که این مفاهیم بیشتر ابزار قدرتاند تا اصولی جهانشمول. در دنیای امروز که بهسوی نظمی چندقطبی در حرکت است، اعتبار لیبرالیسم آمریکایی بیش از همیشه زیر سؤال رفته. پرسش امروز دیگر این نیست که آیا آمریکا میتواند دموکراسی لیبرال را صادر کند یا نه؛ بلکه این است که آیا اصلاً قادر به حفظ آن در مرزهای خود هست؟
اگر نتواند، شاید تجربه لیبرالیسم آمریکایی بیش از آنکه مدلی محتوم برای آینده باشد، یک استثنای تاریخی گذرا باقی بماند.
نظر شما :