اقتدار امنیتی امریکا به مانع سخت ایران خورده است
نبرد تمدنی در خلیج فارس و پایان استیلای پانصدسالۀ غرب استعماری؟
دیپلماسی ایرانی: ورود قدرت های استعماری اروپا به خلیج فارس به بیش از نیم هزاره پیش، به اوایل قرن شانزدهم میلادی برمیگردد. این قدرتها در آغاز به دنبال سلطه سیاسی و تجاری بودند که سپس به رقابت های ژئوپولیتیکی میان آنها تغییر شکل داد. پرتغالی ها پس از کشف راه دریایی هند، با هدف کنترل تجارت میان اروپا، هند و شرق آسیا و سلطه بر گلوگاه های دریایی، نخستین قدرت اروپایی بودند که در سال ۱۵۰۷ وارد خلیج فارس شدند. آلفونسو د البوکرک دریاسالار و سیاستمدار مشهور پرتغالی با این هدف نخست جزیره هرمز را تصرف کرد و بعدها قلعه معروف پرتغالی ها را در آنجا ساخت. او سپس در سال ۱۵۱۰ شهر و تنگه گوا را در هند تصرف کرد و آنجا را به مرکز حکومت پرتغال در هند تبدیل نمود، سپس در ۱۵۱۱ بندر و تنگه مالاکا را تصرف کرد و کنترل یکی از مهمترین مسیرهای تجارت میان اقیانوس هند و دریای چین را بدست آورد.
سلطه پرتغال بر هرمز ۱۱۵ سال، تا ۱۶۲۲ ادامه یافت. در این سال نیروهای شاه عباس صفوی با پشتیبانی نیروی دریایی شرکت هند شرقی انگلیس، پرتغالی ها را از هرمز بیرون راند. این رخداد در حقیقت دوران شروع استعمار بریتانیا بر خلیج فارس بود که با هدف حفاظت از مسیر دریایی هند، مهمترین مستعمره شان صورت گرفت. ( نفوذ بریتانیایی ها در منطقه گسترش یافت، تا جائیکه همین انگلیسی ها بعدا باعث جدایی بحرین از سرزمین ایران در دوران حکومت پهلوی دوم شدند). برتری بریتانیا در خلیج فارس از اوایل قرن هفدهم تا قرن نوزدهم در سال ۱۹۷۱ ادامه یافت و آنان با شیوخ سواحل جنوبی قراردادهای حمایتی امضا کردند، سیاست خارجی شیوخ را تحت کنترل گرفتند و حضور دائمی دریایی در آن صفحات پیدا کردند. حوالی سالهای ۱۸۲۰ تا ۱۹۷۱ اوج اقتدار انگلیسی ها در منطقه بود که نفوذشان به تدریج از تجارت فراتر رفت و به کنترل سیاسی تبدیل شد.
سال ۱۹۷۱ که بریتانیا نیروهای خود را از شرق سوئز خارج کرد، در حقیقت پایان دوران استعمار کلاسیک در خلیج فارس محسوب می شد که ایالات متحده بلافاصله خلاء موجود را پر کرد. آمریکا که پیش تر با کودتای سال ۱۹۵۳ دولت ملی دکتر مصدق را در ایران ساقط کرده و بر مقدرات سیاسی کشورمان استیلا پیدا کرده بود، پس از خروج انگلیسی ها، پایگاه های متعدد نظامی در بحرین، کویت، قطر و دیگر کشورهای منطقه تاسیس کرد و به مهمترین نیروی نظامی خارجی در منطقه تبدیل گردید. استیلای ایالات متحده بر منطقه که تا امروز ادامه دارد، همه جانبه تر از همه ی دیگران بود. در حال حاضر ممالک اروپایی انگلیس و فرانسه حضور محدودی در منطقه دارند و چین و روسیه نیز به دلیل اهمیت انرژی و تجارت، نقش پررنگ تری نسبت به گذشته پیدا کرده اند.
یک نگاه اجمالی، به تحولات یکی دو سال اخیر در حوزه خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ، نشان می دهد که نفوذ و اقتدار امنیتی، نظامی حدود شش، هفت دهه ای ایالات متحده، در این منطقه با چالش های بی سابقه ای مواجه شده و مبانی استقرار این ابرقدرت، مخصوصا از سوی کشورمان، به موانع سخت افزاری و مستقیم برخورد کرده است. در حقیقت، چالش های طولانی ممالک استعماری غرب با ممالک مسلمان منطقه در دوران جدید به طور عام، حاصل تضادهای تاریخی – تمدنی است که ظرف قریب چهارده قرن میان دنیای اسلام و دنیاهای غربی حکمفرما بوده و اغلب به ستیز و خصومت میان شان دامن زده است. این چالش ها به طور خاص نیز، حاصل فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی است که پس از انقلاب اسلامی در ایران، از شمال آفریقا تا شامات، بین النهرین، جزیره العرب، حوزه هندوکوش تاآسیای مرکزی و قفقاز را تحت تاثیر خود قرار داده است.
سه جنگ مستقیم و تمام عیاری که به تازگی میان آمریکا و اسرائیل با ایران و نیروهای مقاومت درگرفته، نقطه اوج رویارویی های میان دنیای غرب استعماری با ایران اسلامی در این منطقه تاریخی و مسلمان نشین محسوب می شود که خلیج فارس را دوباره در مرکزیت چالش های چند قرن اخیر میان این دو حوزۀ تمدنی قرار داده است. جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران ظرف یک سال گذشته، که در نهایت حوزه خلیج فارس و دریای عمان را به صحنه اصلی کشمکش ها تبدیل کرد، صرف نظر از هر نتیجه ای که ببار آورد، یا خسارات سنگین و مدت دار ایران و نیروهای مقاومت بیافریند یا حتی شاید این بار هم به شکست مقطعی این نیروها منجر شود، اما با توجه به کیفیت و ماهیت درگیری، نقطه عطفی در تسلط و حضور پانصد ساله نیروهای استعماری و غربی در این منطقه خواهد بود. این مبارزه و تجدید حیات در ممالک مسلمان منطقه ای، به نوعی شباهت "رکونکیستا" یا جنبش فتح مجدد در شبه جزیره ایبری، را در اذهان تداعی می کند که قریب هشتصد سال میان پادشاهی های مسیحی این شبه جزیره با فاتحان مسلمان ادامه یافت وعاقبت به اخراج مسلمانان از آن نواحی منجر شد. همین طور، می توان تشابهاتی میان مبارزه اروپائیان با استیلای امپراتوری عثمانی بر بخش بزرگ این قاره و نهایتا شکست و تجزیه عثمانی ها را، با مبارزه امروز مردم منطقه به رهبری ایران مشاهده کرد. این چرخۀ تاریخی، با وجود تمام تفاوتهای ناشی از عوامل و تأثیرات معاصرتی، امری قطعی و محتوم است و بازگشت پذیر نیست.
عقب نشینی چندباره آمریکایی ها و همپیمان اصلی آن، اسراییل در جریان جنگهای اخیر، قدرت پاسخگویی و ایستادگی دولت و ملت ایران که یک قدرت تعیین کننده منطقه ای با موقعیت ممتاز ژئواستراتژیکی و ژئواکونومیکی است، به روشنی گویای این نقطه عطف و تعیین کننده است. تخریب سنگین دارایی های امنیتی، نظامی ایالات متحده و همپیمانان دور و نزدیکش در این حوزه، همینطور شکسته شدن، قدرت نرم و هیمنۀ اقتدار همهجانبه آنان در طول استیلای بی چون و چرای پانصد ساله شان، تحولی تاکنون بیسابقه است. مضافاً آسیب پذیری تمام دنیا مخصوصا ممالک صنعتی و ثروتمند غربی در اروپا و آسیا، در بخش های انرژی، غذا، مواد حیاتی صنعتی، نقش تعیین کنندگی کشورمان و همپیمانانش را به دنیا نشان داد و نشان داد که ممالک منطقه ای و فرامنطقه ای تا چه اندازه به حفاظت های امنیتی غربی ها، بهخصوص آمریکایی ها بی اعتماد و ناامید شده و به فکر تنظیم دوباره مناسبات سیاسی و امنیتی خود افتاده اند. با ایجاد گسست و گسل در ترتیبات سیاسی و امنیتی تثبیت شده و طولانی مدت منطقه ای، در حال حاضر این نکته آشکار شده که آمریکایی ها دیگر هرگز قادر نخواهند بود، مواضع سابق نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی خود را در این منطقه بازسازی و از نو مستقر کنند. زمینه پذیرش آنها در منطقه از بین رفته و با توجه به عملکرد استعماری تجاوزکارانه و بیرحمانۀ آمریکا و همپیمان اصلی اش اسرائیل در یکی دو سال اخیر، تمام افکار و وجدان و ضمایر ملل منطقه ای دچار تنفر و وازدگی شده و دست نشاندگان سالیان دراز آنها را در منطقه مستأصل، ناامید و بی اعتبار کرده است. مردمان منطقه اینک با احساسات خاص میهنی و ایدئولوژیکی شاهد و ناظر منازعات مستقیم و رودررو هستند. مردم منطقۀ ما به روشنی می بینند که ممالک غربی که خود را هنوز ناف تمدن جهانی می پندارند و متاع آزادی و دموکراسی را چندین سده به تمام دنیا، با فخرِ تمام فروخته اند، اینک چگونه توسط یک دوجین سیاستمدار تازه کار و بی تجربه در اتاق بیضی کاخ سفید، به خودکامه ترین تصمیمات مخلِ مناسبات بین الملل تبدیل می شود و مردم دنیا را با عواقب مخرب آن هراسناک و متضرر می سازند. مردم می بینند که چگونه همین سیاستمداران، به همراه و پشتیبانی یک گروه اقلیت کلان سرمایه داران جنگ طلب و فوق ثروتمندان ضد قرار و قانون، بنیادی ترین نهادهای بین المللی و پیمانها و قوانین اقتصادی و تجاری جهانی ساخته و پرداخته خودشان را به قیمت حفظ هژمونی خود، مخدوش و بی اعتبار می سازند و به تحریم و تهدید همه، حتی نزدیکترین متحدان و شرکای خود دست می یازند. آنچه ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل اینروزها بر سر اعراب ثروتمند حوزه جنوبی خلیج فارس می آورند و آنان را سپر بلای مطامع و امیال امپریالیستی و سیری ناپذیر خود می کنند، صفحات شرم آور تاریخ منطقه را رقم خواهد زد.
این واقعیات امروز منطقۀ ماست و روشن است که ای بسا قرن حاضر، با اخراج محتوم و قطعی ممالک استعماری غربی از منطقه بپایان برسد. با توجه به ماهیت ایدئولوژیکی منطقه که زیر تجاوزات و استیلای درازمدتِ بیگانگان هرچه آبدیده تر، آگاه تر و بیگانه ستیزتر از هر منطقه دیگرِ دنیا شده اند، می توان گفت که ممالک بزرگ و قدرتمند در حال ظهور دیگر، تمایلی به جایگزینی از نوع استعماری و استثماری غربی در این منطقه ندارند و لذا دور نیست که بالاخره سرنوشت محتوم و نهایی منطقه میان خود مردمانش تعیین گردد. ایران امروز که همیشه نقش پیشرو و آوانگارد در این عرصه ها داشته است، اینک نقش سنگین تر از همیشه بر عهده دارد و باید با تمام عقلانیت و مسئولیت، کشتی نجات منطقه ای را با قدرت، مدارا، آینده نگری و تاریخ دانی و با تعامل و همکاری تمام ممالک منطقه ای به ساحل برساند و با تمام عوامل مخرب و توطئه های بر سر راه این رسالت تاریخی و عظیم رویاروی کند.



نظر شما :