دست ناتو به خزر رسیده است؟!
قفقاز جنوبی؛ خلیج فارسِ آینده اوراسیا
نویسنده: مسعود امیری، کارشناس تحولات حوزه قفقاز و اورآسیا
دیپلماسی ایرانی: چندی پیش خبری کوتاه اما غیرمنتظره بر خروجی رسانهها قرار گرفت؛ اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر حمله کرده بود. فارغ از ابعاد نظامی این حادثه، یک پرسش مهمتر مطرح شد؛ اوکراین در دریای خزر چه میکند؟ آیا این صرفاً تصمیم یک کشور درگیر جنگ برای گسترش دامنه عملیاتهای نظامی خود است یا باید آن را در چارچوب معادلات جدیدی تحلیل کرد که به تدریج در حال شکلگیری هستند؟ آیا هنوز میتوان با همان فریمهای تحلیلی گذشته به تحولات امروز نگاه کرد یا آنکه جغرافیای امنیتی جدیدی در اوراسیا در حال ظهور است؟
برای پاسخ به این پرسش شاید باید کمی به عقب بازگردیم. زمانی که اجلاس ناتو در آنکارا برگزار شد، کمتر کسی تصور میکرد که مجموعهای از تحولات ظاهراً نامرتبط، به تدریج به قطعات یک پازل بزرگتر تبدیل شوند. درست پس از این اجلاس که در بیانیه پایانی آن نام روسیه در کنار ایران قرار گرفت، سلسلهای از رویدادها رقم خورد که پیام اخیر زلنسکی در شبکه X را میتوان نقطه بروز علنی آن دانست.
ایران پس از این بیانیه دو هواپیمای مسافربری را در صنعا و حدیده نشاند. بحران در روابط عربستان و یمن که مدتی رو به سردی گذاشته بود، بار دیگر فوران کرد و نتیجه آن، بسته شدن تنگه بابالمندب بود. بابالمندب بیش از آنکه فشاری بر اقتصاد آمریکا باشد، فشاری مستقیم بر اقتصاد اروپا وارد کرد؛ اقتصادی که بخش قابل توجهی از تجارت و زنجیره تأمین خود را از مسیر کریدور بابالمندب ـ سوئز تأمین میکند. تنها چند روز بعد، بریتانیا، ایتالیا و بلغارستان از آمادگی خود برای میزبانی از هواپیماهای رزمی آمریکایی در جنگ با ایران خبر دادند.
چند روز بعد، همزمان با درگیریهای آمریکا و ایران در خلیج فارس، فرماندهان نظامی آمریکایی در شوک و بهتی عجیب فرو رفتند. انگار دقت و کارایی حملات موشکی ایران به طرز چشمگیری افزایش یافته بود. رسانهها و سیاستمداران غربی از کمکهای اطلاعاتی و ماهوارهای روسیه به ایران سخن گفتند. حتی رئیسجمهوری آمریکا نیز با پیامی در شبکه سوشیال تروث به صورت تلویحی به این موضوع اشاره کرد. به همین دلیل بود که وقتی فردای آن، انصارالله زیرساختهای پالایشگاهی عربستان سعودی را که مالکیت بخش قابل توجهی از آنها در اختیار شرکتهای غربی است هدف قرار داد، تصویری از حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه در ذهن بسیاری از تحلیلگران نقش بست. آیا میتوان این رخدادها را مستقل از یکدیگر تحلیل کرد؟ آیا آنچه در خلیج فارس رخ میداد، صرفاً بازتاب تحولات خاورمیانه بود و آنچه در اوکراین جریان داشت، تنها به امنیت اروپا مربوط میشد؟ یا آنکه این دو، زبان مشترک یک معادله بازدارندگی نوظهور بودند که از مرزهای جغرافیایی خود عبور کرده و در حال پیوند زدن بحرانهای خاورمیانه و اوراسیا با یکدیگر است؟"
در این میان، برخی حمله اوکراین به ترمینال صادرات نفت قزاقستان در نوروسیسک را نشانهای از استقلال عمل کییف و حتی تعارض منافع آن با اروپا دانستهاند. استدلال آنها نیز در نگاه نخست منطقی به نظر میرسد؛ چگونه ممکن است اروپا از کشوری حمایت کند که به مسیری حمله میکند که بخشی از نفت مورد نیاز خود اروپا را تأمین میکند؟ اما شاید این تناقض تنها زمانی وجود داشته باشد که همچنان با عینک ژئواکونومیک به تحولات امروز نگاه کنیم. واقعیت آن است که اروپای پس از جنگ اوکراین نشان داده است که حاضر است برای حفظ موقعیت ژئوپلیتیکی خود در اوراسیا، هزینههای کوتاهمدت اقتصادی را بپردازد. مگر نه آنکه پیش از این، با تحریم روسیه، خود نیز هزینههای سنگینی را متحمل شد؟ بنابراین، مسئله اصلی دیگر آن نیست که نفت قزاقستان به اروپا برسد یا نرسد، بلکه آن است که از چه مسیری به اروپا برسد. حمله به نوروسیسک را در این چارچوب میتوان حامل یک پیام ژئوپلیتیکی نیز دانست؛ آسیای مرکزی باید به تدریج به فکر مسیرهای جایگزین باشد؛ از خزر تا جمهوری آذربایجان و از آنجا تا مدیترانه. در چنین صورتی، آنچه در نگاه نخست اقدامی علیه منافع اروپا به نظر میرسد، در واقع بخشی از پذیرش هزینههای کوتاهمدت برای بازتعریف نظم ژئوپلیتیکی مطلوب اروپا در بلندمدت خواهد بود.
اما شاید مهمترین پیام حمله به یک کشتی ایرانی در دریای خزر، نه در میزان خسارات آن، بلکه در جغرافیایی نهفته باشد که برای وقوع آن انتخاب شده است. خزر تا همین چند سال پیش، پهنهای آبی بود که امنیت آن عمدتاً در چارچوب معادلات پنج کشور ساحلی تعریف میشد، اما امروز به نظر میرسد بازیگران فرامنطقهای در حال ترسیم نقشههای جدیدی برای جغرافیای امنیتی اوراسیا هستند. اینکه اوکراین میتواند در خزر عملیات کند و از آن خارج شود، صرفاً یک اقدام نظامی محدود نیست؛ این اقدام حامل یک پیام ژئوپلیتیکی مهم است: دریای خزر به تدریج در حال ورود به جغرافیای امنیتی جدید اروپا و ناتو است.
اگر دست روسیه از طریق ایران به بابالمندب رسیده، دست ناتو نیز از طریق اوکراین به خزر رسیده است.
و شاید نام دیگر این تحول، «اوراسیایی شدن نگاه امنیتی اروپا به ایران» باشد. در این چارچوب، ایران دیگر صرفاً یک پرونده هستهای یا یک بازیگر خاورمیانهای برای اروپا نیست، بلکه حلقهای از زنجیره بزرگتری است که از خزر تا بابالمندب و از قفقاز تا دریای مدیترانه امتداد یافته است. آنچه امروز میان ایران و اروپا در حال وقوع است، صرفاً تشدید یک اختلاف سیاسی یا هستهای نیست، بلکه بازتاب ظهور دور جدیدی از رقابت هارتلند و ریملند در اوراسیاست. جنگ اوکراین، تحولات بابالمندب، رقابت بر سر کریدورهای ترانزیتی، همکاریهای ایران و روسیه و حساسیت روزافزون اروپا نسبت به امنیت انرژی و تجارت دریایی، همگی نشان میدهند که ایران از نگاه اروپا دیگر تنها یک بازیگر خاورمیانهای نیست، بلکه به یک بازیگر مؤثر در معادلات ژئوپلیتیکی اوراسیا تبدیل شده است. به عبارت دیگر، اگر تا دیروز وزارتخانههای خارجه اروپا درباره ایران تصمیم میگرفتند، امروز نهادهای امنیتی، نظامی و ژئواستراتژیک نیز به همان اندازه در حال تصمیمسازی درباره ایران هستند.
در پایان، شاید مهمترین پرسشی که امروز پیش روی بازیگران قفقاز جنوبی قرار دارد، نه این باشد که کدام کریدور اقتصادیتر است. پرسش اصلی آن است که آیا آذربایجان و ارمنستان از پیامدهای ژئوپلیتیکی انتخابهای خود آگاه هستند؟ قفقاز جنوبی دیگر صرفاً محل تلاقی منافع چند بازیگر منطقهای نیست، بلکه به تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از خطوط تماس جدید رقابتهای بزرگ ژئوپلیتیکی در اوراسیاست. همانگونه که کشورهای حاشیه خلیج فارس در دهههای گذشته، خواسته یا ناخواسته به یکی از مهمترین صحنههای رقابتهای ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شدند، قفقاز جنوبی نیز ممکن است در آستانه ورود به دورهای مشابه قرار گرفته باشد.
بزرگترین خطای راهبردی برای بازیگران منطقهای آن است که تحولات امروز را صرفاً در مقیاس منافع کوتاهمدت اقتصادی تحلیل کنند. کشورها امروز تنها مسیر خطوط لوله و کریدورها را انتخاب نمیکنند، بلکه در حال انتخاب جغرافیای امنیتی آینده خود هستند. از این رو، پرسش اصلی دیگر آن نیست که کدام مسیر ترانزیتی سود بیشتری به همراه خواهد داشت، بلکه آن است که قفقاز جنوبی در نظم در حال ظهور اوراسیا قرار است چه جایگاهی داشته باشد؛ یک پل ارتباطی برای همکاریهای منطقهای یا خط مقدم رقابتهای ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ؟ اگر تا دیروز اروپا از پنجره خاورمیانه به ایران مینگریست، به نظر میرسد اروپای پس از جنگ اوکراین، ایران را در قاب بزرگتر اوراسیا تعریف خواهد کرد.


نظر شما :