کشورهای عربی غافلند یا خود را به خواب زده‌اند

بازتولید ساختار قدرت جهانی بر مدار اسرائیل بزرگ

۲۹ تیر ۱۴۰۵ | ۱۶:۰۰ کد : ۲۰۴۰۰۱۰ اخبار اصلی خاورمیانه
احمد رشیدی نژاد در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: اتحادیه اروپا به دلیل وابستگی انرژی، چین به خاطر کریدورهای دریایی جاده ابریشم، و روسیه به دلیل از دست دادن سهم خود در بازار انرژی، همگی در معرض فشار قرار می‌گیرند و آمریکا و اسرائیل به عنوان هسته مرکزی یک کارتل فراگیر انرژی و ترانزیت ظاهر می‌شوند. پرسشی که حامیان منطقه‌ای باید از خود بپرسند این است که آیا پرورش «هیولایی استراتژیک» با اشتهای سیری‌ناپذیر سرزمینی، سرانجام به امنیت آنان خواهد انجامید یا آنان نخستین قربانیانی خواهند بود که له می‌شوند.
بازتولید ساختار قدرت جهانی بر مدار اسرائیل بزرگ

نویسنده: احمد رشیدی نژاد، پژوهشگر ژئوپلیتیک

دیپلماسی ایرانی: در سپهر ژئوپلیتیک خاورمیانه، مفهوم «اسرائیل بزرگ» فراتر از یک شعار توراتی، به طرحی فراگیر برای بازتعریف نظم منطقه‌ای و جهانی بدل شده است. این مفهوم ریشه در تفسیر حداکثری از «سرزمین موعود» از «نیل تا فرات» دارد و در دو دهه اخیر، به‌ویژه با صعود دولت‌های راست‌گرا در اسرائیل، از حاشیه گفتمان‌های مذهبی به متن راهبردهای عملیاتی و نقشه‌های رسمی راه یافته است. آنچه امروز در میدان مشاهده می‌شود – از اشغال کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی، گسترش کنترل در جولان، باقی‌ماندن در محور نتساریم در غزه، تا حضور نظامی در عمق جنوب لبنان – حلقه‌هایی از زنجیره‌ای هستند که نقشه نهایی آن، هشت کشور مستقل عضو سازمان ملل را در بر می‌گیرد. پرسش بنیادین آن است که تحقق چنین قطب فراگیری، چه تحولی در ساختار ژئوپلیتیک جهان ایجاد خواهد کرد و آیا کشورهای همراه با این پروژه، از عواقب راهبردی پرورش این ابرقدرت آگاه‌اند یا گرفتار خودفریبی تاریخی شده‌اند.

سیر تحول مفهوم اسرائیل بزرگ

برای درک ابعاد این پروژه، تبارشناسی آن ضروری است. «اسرائیل بزرگ» در سطح نخست، به سرزمین‌های اشغالی ۱۹۶۷ شامل سینا، جولان، کرانه باختری، غزه و بیت‌المقدس شرقی اشاره دارد. اما سطح دوم که ریشه در صهیونیسم مذهبی دارد، قلمرویی به وسعت نزدیک به سه میلیون کیلومتر مربع از سواحل نیل در مصر تا کرانه فرات در عراق ترسیم می‌کند؛ پهنه‌ای که اردن کنونی، لبنان، سوریه تا عمق دمشق، بخش‌هایی از عراق، شبه‌جزیره سینا، شمال غرب عربستان و حتی جنوب شرق آناتولی را در بر می‌گیرد. این نقشه‌ها در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ به‌کرّات توسط مقامات ارشد اسرائیلی به نمایش درآمده و نتانیاهو خود را با این آرمان «بسیار مرتبط» خوانده است. افزون بر این، عملیات‌های اخیر نظیر اعلام مناطق حائل در جنوب لبنان و اصرار بر محور فیلادلفی و نتساریم، مؤید آن است که این ایده نه بلوف سیاسی، بلکه الگویی برای تغییر دائمی مرزها و ایجاد حقایق جدید در زمین است.

از هارتلند تا ریملند

از منظر نظریه‌های کلاسیک ژئوپلیتیک، تسلط بر چنین قلمرویی نظم جهانی را دگرگون می‌سازد. اگر نقشه مذکور را بر تابلوی ژئوپلیتیک ترسیم کنیم، به نقطه تلاقی سه قاره می‌رسیم که «هارتلند انرژی» جهان محسوب می‌شود. مکیندر بر تسلط بر اروپای شرقی و هارتلند تأکید داشت، اما پروژه «اسرائیل بزرگ» به دنبال کنترل «حاشیه جنوبی اوراسیا» یا ریملند است؛ منطقه‌ای که اسپایکمن آن را کلید تسلط بر جهان می‌دانست، زیرا حلقه ارتباطی قدرت‌های دریایی و خشکی‌محور است. قلمرو اسرائیل بزرگ دقیقاً بر قلب این ریملند منطبق است؛ از سواحل مدیترانه و دریای سرخ تا کرانه‌های خلیج فارس و دریای عمان. این تسلط به معنای کنترل بر راه‌های ارتباطی سه قاره و گلوگاه‌های انتقال انرژی است؛ همان چیزی که کارل هوس هوفر، ژئوپلیتیسین آلمانی، «عرصه سرنوشت‌ساز جهانی» می‌نامید. در حالی که هوس هوفر بر محور شرق – غرب تأکید داشت، پروژه جدید در خاورمیانه محوری شمالی – جنوبی طراحی می‌کند که می‌تواند جریان‌های تجاری و انرژی را از مسیرهای تاریخی خود منحرف سازد.

ابعاد ژئواکونومیک 

از منظر ژئواکونومیک، پیامدهای این تسلط، نظم انرژی جهان را یک‌سره دگرگون می‌کند. منطقه مذکور نزدیک به ۵۵ درصد از ذخایر نفت خام و ۴۰ درصد از ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد. خطوط لوله‌ای که از کردستان عراق به بندر حیفا طراحی شده‌اند، و میادین غنی گازی شرق مدیترانه، همگی زیر چتر این هژمونی قرار می‌گیرند. اما فراتر از منابع، کنترل بر گلوگاه‌های دریایی نقطه ثقل این تحول است. بنا بر نظریه ماهان، هر قدرتی که بر تنگه‌های کلیدی مسلط باشد، بر تجارت جهانی حاکم خواهد بود. در سناریوی اسرائیل بزرگ، این قطب جدید به طور همزمان بر سه آبراه حیاتی سیطره می‌یابد: کانال سوئز و دریای سرخ، تنگه باب‌المندب، و تنگه هرمز. کنترل بر هرمز به معنای نظارت بر عبور روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت (بیش از ۲۰ درصد تجارت دریایی نفت جهان) و کنترل بر باب‌المندب، مسیر دریای سرخ را به دریاچه تحت نظارت این هژمون تبدیل می‌کند. این سطح از کنترل، اهرمی بی‌نظیر برای اعمال فشار بر اقتصادهای صنعتی اروپا و شرق آسیاست؛ اروپا که ۴۰ درصد گاز خود را از این منطقه تأمین می‌کند، عملاً در محاصره اقتصادی قرار گرفته و هر نافرمانی سیاسی با افزایش تعرفه‌های عبوری یا محدودیت سوخت‌رسانی تنبیه خواهد شد.

بازگشت به الگوی دولت‌های حائل

در سطح ژئوپلیتیک سیستمیک، ظهور چنین قدرتی به معنای تغییر پارادایم در نظم بین‌المللی مبتنی بر حاکمیت‌های ملی وستفالیایی است. پروژه اسرائیل بزرگ با هدف تجزیه هشت کشور عضو سازمان ملل، نظم منطقه‌ای را به سمت مدل‌های امپراتوری سوق می‌دهد که در آن، دولت‌های تابع به جای حاکمیت کامل، نقش واسطه برای انتقال منابع و تأمین امنیت قطب مرکزی را ایفا می‌کنند. این سناریو، یادآور نظریه «دولت‌های حائل» در ژئوپلیتیک کلاسیک است که کشورهای پیرامونی فاقد استقلال راهبردی شده و در مدار قدرت مسلط جذب می‌شوند. با تحقق این نقشه، هژمونی جدیدی شکل می‌گیرد که با اتکا بر پشتیبانی فراآتلانتیکی، می‌تواند مستقیماً بر تصمیمات اقتصادی و امنیتی کشورهایی نظیر مصر، اردن، عربستان و حتی ترکیه تأثیر بگذارد.

خودفریبی راهبردی کشورهای منطقه

در این میان، رفتار کشورهای عرب منطقه، در قبال این پروژه، تناقضی ساختاری را آشکار می‌سازد. محرک اصلی عادی‌سازی روابط با اسرائیل، درک تهدیدات کوتاه‌مدت و رقابت‌های درون‌منطقه‌ای است؛ آنان احتمالاً محاسبه می‌کنند که با همراهی در طرح‌های امنیتی اسرائیل، سهم بیشتری از قدرت نصیب‌شان می‌شود و از فشارهای جمعیتی یا ایدئولوژیک مصون می‌مانند. اما غفلت بزرگ، درک نادرست از منطق ذاتی توسعه‌طلبی است. پروژه‌های مبتنی بر «سرزمین موعود» فاقد نقطه توقف هستند و پس از تحقق مراحل نخست، منطق درونی خود را برای الحاق یا سلطه بر مناطق هم‌جوار بازتولید می‌کنند. به طور مثال، در دو جنگ اخیر میان ایران و محور اسرائیلی – آمریکایی، کشورهای عربی به‌جای بی‌طرفی، با تسهیل عبور اطلاعاتی، اجازه استفاده از پایگاه‌های نظامی و حمایت دیپلماتیک آشکار، عملاً در جبهه مقابل ایران ایستادند. این همراهی که با شعار «ثبات منطقه» توجیه می‌شود، در عمل در راستای تقویت پروژه اسرائیل بزرگ بوده است و تصور امنیت‌آفرینی را به چالش می‌کشد. حساس‌ترین مصداق، اردن کنونی است که در نقشه‌ها به عنوان «فلسطین شرقی» و «وطن جایگزین»، بخش اعظم آن در محدوده اسرائیل بزرگ تعریف می‌شود. همچنین شمال غرب عربستان و جنوب شرق ترکیه جزو اهداف نهایی تجزیه‌اند. ترکیه با طرح «کردستان بزرگ» در شمال عراق و سوریه و مصر با حضور نظامی اسرائیل در محور فیلادلفی و تهدیدات سینا، در خط مقدم فشارهای ژئوپلیتیک قرار می‌گیرند. به عبارت روشن‌تر، همان کشورهایی که امروز با همراهی در ساخت هژمونی جدید، به دنبال رهایی از رقبای منطقه‌ای هستند، فردا خود حلقه‌های بعدی زنجیره تجزیه خواهند بود.

نتیجه‌گیری

با نگاهی به نظریه «انتقال قدرت»، حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل بزرگ نه تنها به نفع حامیان منطقه‌ای تمام نمی‌شود، بلکه نظم جهانی را به سمت قطبی شدن شدید پیش می‌برد. اتحادیه اروپا به دلیل وابستگی انرژی، چین به خاطر کریدورهای دریایی جاده ابریشم، و روسیه به دلیل از دست دادن سهم خود در بازار انرژی، همگی در معرض فشار قرار می‌گیرند و آمریکا و اسرائیل به عنوان هسته مرکزی یک کارتل فراگیر انرژی و ترانزیت ظاهر می‌شوند. پرسشی که حامیان منطقه‌ای باید از خود بپرسند این است که آیا پرورش «هیولایی استراتژیک» با اشتهای سیری‌ناپذیر سرزمینی، سرانجام به امنیت آنان خواهد انجامید یا آنان نخستین قربانیانی خواهند بود که له می‌شوند. تاریخ نشان داده که دولت‌های حائل در پیمان‌های نابرابر، در لحظه پیروزی متحد بزرگ‌تر، به حاشیه رانده شده و هویت مستقل‌شان ذوب می‌شود. بیداری از این خواب راهبردی و درک این واقعیت که در معادله اسرائیل بزرگ جایی برای حاکمیت‌های ملی هم‌جوار نمی‌ماند، ضرورتی انکارناپذیر برای بقای نظم منطقه‌ای مبتنی بر صلح و همزیستی است.

کلید واژه ها: اسرائیل امریکا ایالات متحده امریکا امریکا و اسرائیل خاورمیانه هارتلند پیمان ابراهیم مصر اردن ترکیه احمد رشیدی نژاد کشورهای عربی


( ۱ )

نظر شما :