پیامدها و چشماندازها
حمله اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه و معادلات جدید جنگ
نویسنده: صارم شیراوند، دکتری جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک و کارشناس مسائل حوزه اوراسیا
دیپلماسی ایرانی: جنگ روسیه و اوکراین پس از بیش از چهار سال، وارد مرحلهای شده است که در آن خطوط مقدم نبرد تنها یکی از ابعاد درگیری را تشکیل میدهد و زیرساختهای اقتصادی، انرژی و صنعتی به اهداف اصلی طرفین تبدیل شدهاند. حملات اخیر اوکراین به پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی روسیه نشان میدهد که کییف در حال گذار از راهبرد دفاعی صرف به راهبردی مبتنی بر «جنگ در عمق» و افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی برای مسکو است. این تحول در شرایطی رخ میدهد که حمایت غرب از اوکراین، بهرغم برخی تردیدها، همچنان ادامه دارد و دولت دونالد ترامپ نیز، برخلاف پیشبینیهای اولیه، ضمن حمایت از بقای اوکراین، به دنبال ایجاد شرایطی برای پایان دادن به جنگ از طریق افزایش فشار بر طرفین و سوق دادن آنان به مذاکرات سیاسی است.
در چنین فضایی، حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه صرفا عملیات نظامی تاکتیکی محسوب نمیشود، بلکه بخشی از یک راهبرد کلان برای تغییر موازنه قدرت، تأثیرگذاری بر محاسبات کرملین و تقویت جایگاه کییف در هرگونه مذاکرات احتمالی آینده است. نخستین هدف اوکراین از حمله به پالایشگاهها و تأسیسات پتروشیمی روسیه، ضربه زدن به یکی از مهمترین منابع درآمدی و مالی کرملین است. اقتصاد روسیه همچنان وابستگی قابل توجهی به صادرات نفت و فرآوردههای انرژی دارد و بخش مهمی از منابع مورد نیاز برای تداوم عملیات نظامی از همین محل تأمین میشود. از این رو، مختل کردن چرخه تولید و صادرات انرژی میتواند به افزایش هزینههای جنگ برای مسکو منجر شود. دومین هدف، ایجاد اختلال در شبکه لجستیکی و تأمین سوخت نیروهای روسی است. تجربه جنگهای مدرن نشان داده است که سوخت و انرژی از مهمترین عناصر قدرت رزمی محسوب میشوند و هرگونه اختلال در زنجیره تأمین میتواند بر توان عملیاتی و سرعت مانور نیروها تأثیر مستقیم بگذارد .سومین هدف اوکراین، انتقال پیام ناامنی به داخل خاک روسیه است. طی سالهای نخست جنگ، بخش عمدهای از شهروندان روسیه تأثیر مستقیم جنگ را احساس نمیکردند؛ اما حملات به پالایشگاهها و تأسیسات حیاتی موجب شده است که هزینههای جنگ به درون جامعه روسیه منتقل شود و احساس آسیبپذیری در میان افکار عمومی و نخبگان اقتصادی این کشور افزایش یابد.
از منظر نظامی، این حملات نشاندهنده تحول مهم در توانمندیهای دفاعی و تهاجمی اوکراین است. توسعه پهپادهای دوربرد و سامانههای بومی، امکان هدف قرار دادن تأسیسات راهبردی روسیه در عمق سرزمینی این کشور را فراهم کرده و نشان میدهد که اوکراین توانسته است بخشی از شکاف قدرت سخت میان خود و روسیه را از طریق نوآوریهای فناورانه و جنگ نامتقارن جبران کند.
در سطح سیاسی، تشدید حملات اوکراین همزمان با تلاشهای زلنسکی برای حفظ حمایت غرب انجام شده است. رئیسجمهور اوکراین بهخوبی آگاه است که توان مقاومت کشورش به استمرار کمکهای مالی، نظامی و اطلاعاتی آمریکا و اروپا وابسته است. از این رو، نمایش توانایی ضربه زدن به روسیه و حفظ ابتکار عمل نظامی، بخشی از تلاش کییف برای متقاعد ساختن شرکای غربی به تداوم حمایتها محسوب میشود. مواضع دولت دونالد ترامپ نیز بیانگر نوعی رویکرد دوگانه است. از یک سو، واشینگتن تمایلی به شکست اوکراین و تقویت بیش از حد موقعیت روسیه ندارد و از سوی دیگر، پایان جنگی را خواهان است که هزینههای اقتصادی و سیاسی آن برای غرب رو به افزایش است. از این منظر، سیاست ترامپ را میتوان ترکیبی از حمایت محدود از اوکراین و تلاش برای افزایش فشار بر روسیه با هدف کشاندن مسکو به میز مذاکره ارزیابی کرد.
در چنین شرایطی، راهبرد کنونی زلنسکی را میتوان بر سه محور اصلی استوار دانست: نخست، جلوگیری از پیشرویهای روسیه در جبهههای شرقی؛ دوم، انتقال میدان نبرد به عمق خاک روسیه و افزایش هزینههای جنگ؛ و سوم، حفظ انسجام جبهه غربی و تداوم کمکهای خارجی .با این حال، این راهبرد با مخاطرات قابل توجهی نیز مواجه است. حملات به زیرساختهای انرژی روسیه ممکن است کرملین را به اتخاذ اقدامات تلافیجویانه شدیدتر علیه زیرساختهای حیاتی اوکراین سوق دهد و زمینه را برای تشدید بیشتر درگیریها فراهم سازد. علاوه بر این، طولانی شدن جنگ فرسایشی میتواند بر اراده سیاسی کشورهای غربی برای ادامه حمایت از کییف تأثیر منفی بگذارد.
از منظر ژئوپلیتیکی، جنگ روسیه و اوکراین اکنون وارد مرحلهای شده که در آن «امنیت انرژی» به یکی از ابعاد اصلی رقابت تبدیل شده است. حملات متقابل به زیرساختهای انرژی، نهتنها بر دو کشور درگیر بلکه بر بازارهای جهانی انرژی، قیمت نفت و محاسبات راهبردی بازیگران بینالمللی نیز اثرگذار خواهد بود. همچنین، تشدید حملات اوکراین به عمق خاک روسیه میتواند بر محاسبات امنیتی قدرتهای دیگر نیز تأثیر بگذارد و اهمیت پهپادها، جنگ سایبری و توانمندیهای نامتقارن را در منازعات آینده برجستهتر سازد. تجربه این جنگ نشان میدهد که حتی قدرتهای بزرگ نیز در برابر حملات دقیق و کمهزینه به زیرساختهای حیاتی خود آسیبپذیر هستند.
در مقام جمعبندی آنچه عنوان شد باید توجه کرد که تحولات اخیر بیانگر آن است که جنگ روسیه و اوکراین از مرحله نبردهای کلاسیک و خطوط تماس زمینی عبور کرده و وارد فاز جدیدی از «جنگ فرسایشی چندبعدی» شده است؛ جنگی که در آن زیرساختهای انرژی، اقتصاد ملی، افکار عمومی و توانایی طرفین در حفظ حمایتهای بینالمللی به اندازه دستاوردهای میدانی اهمیت یافتهاند .در این چارچوب، حملات اوکراین به پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی روسیه را باید تلاشی هدفمند برای تغییر محاسبات راهبردی کرملین، افزایش هزینههای تداوم جنگ و تقویت موقعیت چانهزنی کییف در هرگونه مذاکرات احتمالی آینده دانست. حمایت مشروط دولت ترامپ از اوکراین نیز نشان میدهد که واشینگتن به دنبال ایجاد نوعی توازن میان جلوگیری از شکست کییف و فراهم کردن زمینههای یک راهحل سیاسی است.
بر این اساس، به نظر میرسد در کوتاهمدت چشمانداز دستیابی به صلح پایدار همچنان محدود باشد و جنگ وارد دورهای از تشدید کنترلشده و فرسایش متقابل شود. با این حال، افزایش هزینههای اقتصادی و امنیتی برای هر دو طرف ممکن است در میانمدت شرایطی را ایجاد کند که مسکو و کییف، تحت فشارهای داخلی و خارجی، بیش از گذشته به سمت راهحلهای سیاسی و مذاکراتی سوق داده شوند. در نتیجه، آینده این جنگ بیش از آنکه در میدانهای نبرد تعیین شود، به میزان تابآوری اقتصادی، ظرفیت مدیریت هزینهها و توانایی طرفین در شکلدهی به معادلات سیاسی و دیپلماتیک وابسته خواهد بود.


نظر شما :