مساله برسر جئوپلتیک بعد از جنگ است
هرمز و کلید مدیریت کریدور انرژی جهانی
نویسنده: ابوالفضل بابازاده استاد و محقق ژاپنی – آذربایجانی، ناظر سیاسی و عضو اتحادیه روزنامهنگاران آذربایجان است.
دیپلماسی ایرانی: مذاکرات بر سر تنگه هرمز به تدریج دیگر صرفاً بخشی از تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به رویارویی بین ایالات متحده و ایران نیست. در روزهای اخیر، به طور فزایندهای آشکار شده که این اختلاف اکنون بر سر چیزی بسیار بزرگتر است. در واقع، این سؤال مطرح است که چه کسی و تحت چه شرایطی یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان را کنترل خواهد کرد.
به همین دلیل است که بنبست فعلی بر سر هرمز میتواند عواقبی فراتر از روابط ایالات متحده و ایران داشته باشد.
تا همین اواخر، منطق مذاکرات نسبتاً سرراست به نظر میرسید: توقف تشدید نظامی، تضمین ایمنی کشتیرانی و بازگرداندن نفتکشها از طریق تنگه. اکنون اوضاع متفاوت به نظر میرسد. ایران به دنبال مدلی است که در آن نقش ویژهاش در تنظیم ترافیک از طریق هرمز دیگر صرفاً نتیجه جغرافیا یا قدرت نظامی نباشد، بلکه عملاً به رسمیت شناخته شود؛ و این یکی از خطوط قرمز اصلی واشینگتن است.
تحت مکانیسمی که توسط ایران و عمان در حال بررسی است، تهران میتواند نقشی در کنترل کشتیهایی که از طریق هرمز وارد خلیج فارس میشوند، به دست آورد. علاوه بر این، به گزارش رویترز، طرف ایرانی به دنبال توانایی نظارت بر ترافیک خروجی و تحت شرایط خاص، مداخله در حرکت آن است. مذاکرات بین تهران و مسقط در حال حاضر به مرحله بحث در مورد مختصات خاص مسیرهای دریایی رسیده است.
در نگاه اول، این ممکن است یک موضوع فنی ناوبری به نظر برسد. در واقع، این یک مسئله استراتژیک است.
اگر چنین مکانیسمی در یک توافق بینالمللی رسمیت یابد، ایران میتواند از طریق دیپلماسی به چیزی دست یابد که دههها تلاش کرده است از طریق تهدید به آن دست یابد: تبدیل موقعیت جغرافیایی خود در نزدیکی تنگه هرمز به ابزاری دائمی برای نفوذ سیاسی.
امروزه، سهم عظیمی از تجارت انرژی جهانی از طریق این کریدور دریایی باریک عبور میکند. طبق گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی در روز از طریق هرمز منتقل شده است – تقریباً یک پنجم مصرف جهانی مایعات نفتی. حدود یک پنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز از همین مسیر عبور کرده است. آسیا بهویژه به این تنگه وابسته است: در سال ۲۰۲۴، تقریباً ۸۴ درصد از نفت و میعانات گازی که از طریق هرمز منتقل میشد، به بازارهای آسیایی میرفت.
به عبارت دیگر، هرمز صرفاً یک مشکل ایران، یک مشکل آمریکا یا حتی صرفاً یک مشکل خلیج فارس نیست. این تنگه یکی از دریچههای اقتصاد جهانی است. و دقیقاً به همین دلیل است که مذاکرات فعلی معنای کاملاً متفاوتی به خود میگیرد.
واشینگتن بهطور سنتی بر اصل آزادی ناوبری از طریق تنگه تأکید داشته است. موضع آمریکا باز ماندن تمام خطوط کشتیرانی بدون هزینه یا محدودیت از سوی ایران را پیشبینی میکند. در ماه ژوئیه، ایالات متحده از تهران خواسته بود که علناً پایان حملات به کشتیها و تضمین حرکت آزاد کشتیرانی از طریق هرمز را تضمین کند.
تهران فلسفه متفاوتی را پیشنهاد میکند. ایران عملاً میگوید: اگر امنیت هرمز به ما بستگی دارد، اگر ترافیک نفتکشها بدون توافق با ما تضمین نمیشود، پس نقش ما باید رسمی شود. این جوهره چانهزنی سیاسی است که امروز در حال انجام است.
ایران در تلاش است تا توانایی خود برای تهدید کشتیرانی را به حقی شناختهشده برای مشارکت در مدیریت کشتیرانی تبدیل کند. این تمایز اساسی است.
برای دههها، کنترل بر هرمز در درجه اول به عنوان یک تهدید بالقوه وجود داشته است. هر بحران جدی مربوط به ایران با همین سؤال همراه بوده است: آیا تهران میتواند تنگه را ببندد و اگر این کار را انجام دهد، چه اتفاقی برای قیمت جهانی نفت خواهد افتاد؟
اکنون برای اولین بار سوال متفاوتی مطرح میشود: آیا ایران میتواند توافقی را منعقد کند که طبق آن دیگر به بستن هرمز نیازی نداشته باشد زیرا حق آن برای تأثیرگذاری بر ترافیک دریایی بخشی از یک نظم منطقهای جدید خواهد شد؟
این دقیقاً همان نتیجهای است که واشینگتن از آن میترسد.
در عین حال، موقعیت مذاکره ایران با واقعیتهای اقتصادی تقویت میشود. در حال حاضر نمیتوان تنگه هرمز را بهطور کامل جایگزین کرد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی خطوط لولهای دارند که میتوانند بخشی از صادرات نفت را از این تنگه دور بزنند، اما ظرفیت اضافی آنها برای جایگزینی کل جریان دریایی کافی نیست. طبق گزارش EIA، ظرفیت اضافی موجود مسیرهای عربستانی و اماراتی که هرمز را دور میزنند، تقریباً ۲٫۶ میلیون بشکه در روز است که بسیار کمتر از حجمی است که معمولاً از خود تنگه عبور میکند.
به همین دلیل است که حتی احتمال وقوع یک بحران دیگر بلافاصله در بازارهای جهانی منعکس میشود.
در ۱۱ اوت، نفت خام برنت بیش از دو درصد افزایش یافت و به ۹۰ دلار در هر بشکه نزدیک شد، زیرا انتظارات از توافق سریع بین ایالات متحده و ایران دوباره تضعیف شد. به گزارش رویترز، ترافیک از طریق تنگه نیز بسیار پایینتر از سطح عادی است: شش کشتی روز دوشنبه از آن عبور کردند، در حالی که در ۱۰ روز گذشته به طور متوسط یازده کشتی عبور کرده بودند، در حالی که صادرات نفت خام در طول این مسیر از ۴٫۴ میلیون بشکه در روز در هفته قبل به حدود سه میلیون بشکه در روز کاهش یافت.
اینجاست که قیمت واقعی چانه زنی فعلی مشخص می شود.
برای ایالات متحده، موضوع حفظ اصل آزادی دریانوردی است. برای ایران، موضوع به رسمیت شناختن سیستمی است که به جز سیستم مورد نظر تهران هیچ سیستم امنیتی منطقهای جایگزین را نمیتوان ساخت. درحالی که برای پادشاهیهای خلیجفارس، هدف حتی عملگرایانهتر است: آنها فقط باید بتوانند نفت و گاز خود را به طور قابل اعتماد صادر کنند.
در نتیجه، منافع واشینگتن و کشورهای عربی خلیج فارس ممکن است کاملاً منطبق نباشد.
برای ایالات متحده، اعطای اختیارات رسمی به ایران در هرمز میتواند مانند یک امتیاز استراتژیک به نظر برسد. با این حال، برای تولیدکنندگان نفت خلیج فارس، یک مکانیسم حملونقل کنترلشده و قابل پیشبینی – حتی مکانیسمی که به ایران نقش مهمی میدهد – میتواند از نظر تئوری بر تهدید دائمی جنگ و بسته شدن تنگه ارجحیت داشته باشد.
عمان جایگاه ویژهای در این ترتیب دارد. مسقط مدتهاست که از توانایی منحصربهفردی برای حفظ گفتوگو همزمان با ایران، پادشاهیهای عرب و غرب برخوردار بوده است. ایران و عمان نیز در مدیریت ترافیک دریایی در این منطقه تازهوارد نیستند: سیستم جداسازی ترافیک موجود در این تنگه توسط دو کشور پیشنهاد شد و در سال ۱۹۶۸ توسط سازمان بینالمللی دریانوردی به تصویب رسید. اما بحث فعلی بسیار فراتر از قوانین ناوبری فنی است.
تهران بازگشایی هرمز را به مطالبات دیگری نیز مرتبط میکند. ایران رفع تحریمها و جبران خسارات وارده در جریان درگیری را خواستار است. در پاسخ، دونالد ترامپ درخواست متقابلی را برای غرامت از خود ایران مطرح کرده است و استدلال میکند که تهران باید خسارات و آسیبهایی را که واشینگتن به اقدامات ایران طی چندین دهه نسبت دادهاند، بپردازد. مبادله تقاضاها در حال حاضر به طور قابل توجهی انتظارات برای یک سازش سریع را کاهش داده است.
بنابراین روند دیپلماتیک به نقطه غیرعادی رسیده است. بهطور رسمی، طرفین در حال مذاکره برای صلح هستند. در واقع، آنها بر سر موازنه قوا پس از صلح چانهزنی میکنند که بسیار پیچیدهتر است.
آتشبس را میتوان در یک روز امضا کرد. اما برای نظم جدید منطقهای نمیتوان چنین کرد.
اگر ایالات متحده مدلی را بپذیرد که به ایران اختیارات ویژه در زمینه کشتیرانی اعطا کند، تهران میتواند آن را بهعنوان دلیلی ارائه کند که فشار یک نتیجه استراتژیک به بار آورده است. ایران نه تنها از این رویارویی جان سالم به در میبرد بلکه دشمنان خود را مجبور میکند تا نقش مرکزی ایران را در خلیج فارس به رسمیت بشناسند. اگر واشینگتن قاطعانه چنین مدلی را رد کند، سؤال دیگری مطرح میشود: چگونه ایالات متحده قصد دارد آزادی دریانوردی را برای سالهای آینده بدون حفظ حضور نظامی دائمی و خطر رویارویی دیگر تضمین کند؟ پاسخ ساده ای وجود ندارد. به همین دلیل است که هرمز اکنون بیش از یک موضوع در مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شده است. آنچه در حال آشکار شدن است تلاشی برای تعریف یک معماری جدید برای کنترل مهمترین کریدور انرژی خاورمیانه است. و پیامدهای چنین تصمیمی ابتدا نه توسط آمریکا، بلکه توسط آسیا احساس خواهد شد.
بیشتر نفت و گازی که از هرمز عبور میکند به مقصد چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و سایر اقتصادهای آسیایی است. بنابراین، هر رژیم ناوبری جدید ناگزیر به موضوعی نه صرفاً مربوط به سیاست خاورمیانه، بلکه به موضوع سیاست جهانی تبدیل خواهد شد. و ممکن است پارادوکس اصلی مذاکرات جاری در آن نهفته باشد.
صلح در اطراف هرمز ممکن است در نهایت نه زمانی حاصل شود که یکی از طرفین در رویارویی نظامی بهطور کامل پیروز شود، بلکه زمانی که طرفین در مورد اینکه چه کسی میتواند نبض اقتصاد جهانی انرژی را نگه دارد، توافق کنند. بنابراین، سؤال اصلی امروز دیگر این نیست که آیا هرمز بازگشایی خواهد شد یا خیر. سوال مهمتر این است: اگر دوباره باز شود، چه کسی قوانین عبور از آن را تعیین می کند؟
منبع: کاسپینپست / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :