تهران و واشینگتن و ضرورت بازگشت به تفاهمنامه
انتقام و صبوری آخرالزمانی
دیپلماسی ایرانی: انتقام در نگاه شیعیان امری آخرالزمانی است. صبوری در آن بهگونهای نهادینه شده است که پس از عاشورا امامان شیعه در کنار هیچیک از قیامهای انتقامی پس از فاجعه کربلا قرار نگرفتند. چرایی این نگاه خود قابل تعمق بوده است. شاید اگر مسیر انتقام انتخاب میشد، با تکرار چرخه انتقام و با توجه به تعداد شیعیان که در اقلیت بودند، امروز دیگر از شیعه و شیعیان آثاری نبود. پایداری اندیشه شیعیان در درک شرایط و زمان و رفتار منطبق بر آن بوده، تا جایی که امام هشتم شیعیان تا ولیعهدی مأمون خلیفه عباسی قبول مسئولیت کرد، تا زمان انتقام برسد که وعده آن آخرالزمان است.
امروز ایران و ایرانیان به تجاوز و جنگی گرفتار شدهاند که اگر عقلانیت را کنار و تابع هیجانات ناشی از تحریکات انتقامی شوند نه تنها انتقامی در کار نخواهد بود، بلکه میتواند به آنچه دارند نیز چنان صدمهای وارد شود که قابل جبران نباشد.
در سالهای دولت آقای محمد خاتمی با حضور معاون وقت وزارت أمور خارجه در مورد مهمترین مصداق و خط قرمز منافع ملی بحثی شد و ایشان از من خواست که مهمترین مصداق منافع ملی را تعریف کنم. در اتاق نقشه توپوگرافی ایران بر دیوار بود، با اشاره دست نقشه را نشان دادم و گفتم که برای من مهمترین و اصلیترین مصداق منافع ملی حفظ ایران است. حفظ نظام، حفظ کشور شیعه و.... همه ذیل آن تعریف میشود. در انتخابها اگر یک انتخاب باشد، فقط و فقط ایران را انتخاب خواهم کرد، زیرا از مادر ایران همه آنهایی که از دست بروند، دوباره سبز خواهند شد ولی ایران نباشد هیچ چیز و هیچیک از مصادیق دیگر نخواهد ماند و نخواهد رویید.
امروز آن روز است. روز انتخابهای سخت میان پذیرش برخی از محدودیتهای قابل تحمل یا تن دادن به جنگی که میتواند ما را برای همیشه عزادار مام میهن کند.
نه غنیسازی و نه تنگه هرمز، و نه... هیچیک به اندازه حفظ ایران حق مسلم ایران و ایرانیان نبوده و نیست. غنیسازی، تنگه هرمز و همه و همه باید ابزاری برای حفظ و ماندگاری ایران باشند.
ایران پس از اعراب ماند و صبوری کرد و از شاهنامه فردوسی ققنوس ایران به پا خاست. ایران ماند و مغول را در خدمت فرهنگ ایران در آورد.
راه انتقام فقط از لوله تفنگ و تیغ شمشیر نمیگذرد. پس از شکست چالدران، از ۵۰ سال صلح شاه تهماسب، شاه عباسی پا به عرصه سیاست گذاشت که هم انتقام چالدران را گرفت و هم ایران را به عظمت رساند. صبوری، کیاست، زیرکی و عقلانیت قائل به حیات و دوام، از ایران و ایرانیان در جهان ملت و عنصری ساخته است که توانستهاند ماندگارترین دولت دیرینه در خاورمیانه را به عرصه ظهور برسانند.
روند ماندگاری ایران و ایرانیان را نباید قربانی منازعاتی کرد که شکست نتیجه قطعی آن است. هیچ و هیچ رهبر و کشوری وارد جنگی نمیشود که محاسبات آن شکست را قطعی نشان میدهد.
باید با هوشیاری و آگاهی از پیشنهادها صلح پایدار و عزتمند استقبال کرد و در صلح، با صبوری و به بایگانی بردن نه فراموش کردن انتقام، ایرانی قدرتمند و توسعه یافتهای ساخت که قدرت انتقام داشته باشد هر چند که جهان را نه با انتقام و جنگ، بلکه با صلح باید ساخت.
وعده آخرالزمانی ما نیز پس از انتقام، در پی صلح و آرامش است. باید هر آنکس که دغدغه ایران و ایرانیان را دارد، ضمن آمادگی کامل برای جنگ، تمام توان خود را برای صلحی آماده کند که به بزرگی و سربلندی ایران منجر شود.
حواسمان باشد تاریخ تکرار نشود. در فضای انتقام و مذاکره یا عدم مذاکره، آمریکا به زدن پلهای مواصلاتی شروع کرده است.
بهجای تمرکز بر وضعیت جبههها، بخشی از ساختار کشور در فکر مدیریت راهپیمایی اربعین هستند. نشود فراتر از آنچه در گذشته شد و آش نذری شاه صفوی از آن أفغانها شد. هوشیار باشیم و زودتر خطر و ابعاد آن را درک کنیم.
جنگ انتها ندارد. جنگ بنبستی است که گره آن با صلح گشوده میشود. هنوز فرصت است. باید تهران و واشینگتن تریبونها را به صلح دهند و با فعال کردن تفاهم نامه به میز مذاکره برگردنند. با یک اراده دو طرفه و تلفن و ارتباط مستقیم، با صراحت لهجه و شفافیت اراده صلح را نمایش بگذارند و ایران و آمریکا نگذارند کاری که الآن آسانتر قابل تحقق است، سخت و شاید نشدنی شود.


نظر شما :