چرا تهران مقصد سفرهای دیپلماتیک دوحه، اسلام آباد و دمشق بود؟!

تقسیم وظایف اروپا و آمریکا در فشار به ایران

۲۶ دی ۱۳۹۸ | ۱۸:۰۰ کد : ۱۹۸۸۸۹۳ خاورمیانه انتخاب سردبیر
اصغر زارعی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی پیرامون دلایل شکل‌گیری ترافیک دیپلماتیک هفته جاری بعد از افزایش ناامنی ها، حساسیت ها و نگرانی ها به واسطه اقدام ایالات متحده آمریکا در ترور سردار سلیمانی بر این باور است: کشورهایی مانند قطر و پاکستان اکنون از افزایش نگرانی به واسطه تشدید تنش در روابط ایران و آمریکا به قدری نگرانند که سعی کرده‌اند با رایزنی های دیپلماتیک در قالب حضور در تهران، راهکاری را پیدا کنند که یا از شکل گیری جنگ و تنش احتمالی جلوگیری کنند و یا اگر وقوع آن حتمی است، تبعات آن متوجه اسلام‌آباد و دوحه نشود.
تقسیم وظایف اروپا و آمریکا در فشار به ایران

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی – طی روزهای اخیر شاهد بودیم که تهران مقصد سفر تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، محمود قریشی، وزیر امور خارجه پاکستان و عماد خمیس، نخسست وزیر سوریه بودیم. در این راستا برخی معتقدند که این بازیگر آن به منظور میانجی‌گری در تنش ایران و ایالات متحده آمریکا بعد از اقدام واشنگتن ترور سردار سلیمانی و حمله موشکی متقابل تهران به پایگاه های آمریکا در عراق راهی تهران شده اند. اما برخی معتقدند که دوحه و اسلام‌آباد بیش از آنکه به دنبال میانجیگری بوده باشند با حضور در تهران، سعی کردند به دنبال جستجوی راهکاری برای کاهش تنش و مبرا کردن خود از تحولات اخیر در منطقه باشند. دیپلماسی ایرانی برای بررسی بیشتر این مسئله، گفت وگویی را با اصغر زارعی، کارشناس و پژوهشگر مسائل خاورمیانه صورت داده است که در ادامه می‌خوانید:

در روزهای ابتدایی هفته جاری شاهد شکل‌گیری یک ترافیک دیپلماتیک با سفر تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، شاه محمود قریشی، وزیر امور خارجه پاکستان و عماد خمیس، نخست‌وزیر سوریه به همراه وزیران امور خارجه و دفاع این کشور به تهران بودیم. در سایه نگرانی ها، حساسیت ها کشورهای منطقه و فرامنطقه به واسطه افزایش تنش و ناامنی در روابط ایران و ایالات متحده آمریکا بعد از اقدام کاخ سفید در ترور سردار سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و متعاقباً پاسخ موشکی تهران، آیا این سفرهای دیپلماتیک و ترافیک به وجود آمده نشان از تلاش این بازیگران برای میانجیگری در تنش شکل گرفته دارد و یا اینکه این کشورها به خصوص دوحه و اسلام‌آباد با هدف جستجوی راهکاری برای حفظ ثبات در منطقه راهی تهران شده اند؟

من معتقدم که در یک نگاه کلی و واقع بینانه هر دو سناریو می‌تواند به عنوان دلیل و هدف سفر این کشورها به خصوص امیر قطر، و شاه محمود قریشی، وزیر امور خارجه پاکستان به ایران مطرح باشد. یعنی لزوماً هیچ کدام از این دو دلیل به معنای نفی دیگری نیست. اگر شما به شرایط حساس منطقه بعد از اقدام دونالد ترامپ در ترور سردار سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و به دنبال آن پاسخ قاطع و کوبنده جمهوری اسلامی ایران در حمله موشکی به پایگاه نیروهای نظامی آمریکا در عین الاسد نگاه کنید، خواهید دید که میزان نگرانی کشورهای منطقه ای و حتی فرامنطقه ای نسبت به افزایش ناامنی ها و حتی شکل‌گیری یک جنگ نظامی، ولو به صورت مقطعی، به قدری شدت پیدا کرد که این کشورها سعی کردند با این سفرهای دیپلماتیک چند هدف را به صورت هم زمان دنبال کنند. البته همان گونه که اشاره کردم همه این اهداف می‌تواند در راستای همدیگر قرار گیرند. پیرو این مسئله یکی از این اهداف این سفرها یقیناً به نکته مهم شما در خصوص جستجوی راهکار، طرح و برنامه ای برای حفظ ثبات در منطقه بوده است. کشورهایی مانند قطر و پاکستان اکنون از افزایش نگرانی به واسطه تشدید تنش در روابط ایران و آمریکا به قدری نگرانند که سعی کرده‌اند با رایزنی های دیپلماتیک در قالب حضور در تهران، راهکاری را پیدا کنند که یا از شکل گیری جنگ و تنش احتمالی جلوگیری کنند و یا اگر وقوع آن حتمی است، تبعات آن متوجه اسلام‌آباد و دوحه نشود. خصوصاً اینکه مقامات پاکستانی صراحتا عنوان کرده‌اند که از خاک این کشور هیچ‌گونه تهدیدی متوجه جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود. این  دست مواضع نشان می دهد که قطری ها و پاکستانی ها سعی کردند در این سفر این تضمین را به جمهوری اسلامی ایران بدهند که در تنش تهران – واشنگتن به دنبال حمایت از برنامه‌ها و اهداف ایالات متحده آمریکا با در اختیار قرار دادن پایگاه ها و سرزمین خود به نیروهای نظامی آمریکایی نیستند.
در این خصوص من معتقدم که سفر تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر به ایران با یک اراده مستقل قطری صورت نگرفته است. البته این تحلیل و برآورد من از سفر امیر قطر به ایران است. به خصوص آنکه اخباری دال بر این وجود دارد که عملیات ترور ناجوانمردانه سردارسلیمانی که توسط پهپاد امریکایی انجام گرفته، از پایگاه قطری برخاسته است. لذا امیر قطر با این سفر سعی کرده است که یک نوع اعتماد سازی را در روابط خود با تهران ایجاد کند. خصوصا آنکه در شرایط کنونی قطر بیش از هر زمان دیگری به روابط خود با جمهوری اسلامی ایران نیازمند است. البته در کنار این مسئله من معتقدم که باید این احتمال را هم داد که مقامات ایالات متحده آمریکا نیز دستور کار مشخصی برای تمیم بن حمد آل ثانی به منظور واداشتن ایران از دست زدن به اقدامات تقابلی جدی‌تر ضد ایالات متحده آمریکا را داشته اند تا از تصاعد تنش در منطقه و در خطر افتادن اهداف و منافع ایالات متحده در منطقه غرب آسیا جلوگیری کنند.
در این راستا هدف دیگر سفرهای دیپلماتیک اخیر به نظر من در قالب تلاش‌های سیاسی امیر قطر و وزیر امور خارجه برای کاهش تنش بوده است، نه میانجیگری. چرا که معتقد هستم شرایط حساس و رادیکال کنونی اجازه نمی دهد که برخی بازیگران به دنبال میانجیگری سیاسی و دیپلماتیک باشند. چون در وضعیت حال حاضر هر گونه تلاش سیاسی به منظور میانجیگری عملاً با شکست مواجه خواهد شد. لذا این بازیگران با علم به این واقعیت، سعی کردند به جای میانجیگری سیاسی و دیپلماتیک در این سفرها به دنبال تلاشی باشند که حداقل طرفین (تهران و واشنگتن) در کوتاه مدت از تشدید تنش و دست زدن به اقدامات متقابل که می تواند به شکل گیری جنگ نظامی بینجامد، خودداری کنند.

اگر در راستای نکات شما امیر قطر به واسطه احتمال مشارکت در ترور سردار سلیمانی نگران ایجاد گسل در روابط دوحه با تهران، آن هم در شرایطی است که در تحریم عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و مصر به سر می‌برد. آیا این تلاش دیپلماتیک و سفیر امیر قطر توانسته است به جلب اعتماد ایران بعد از ترور سردار سلیمانی کمک کند؟

نکته بسیار مهمی که در این میان نباید فراموش کرد این است که نباید به گونه ای مسئله مطرح شود که گویا دوحه با آگاهی قبلی و یا از روی عمد سعی کرده است پایگاه‌های خود را در اختیار ایالات متحده آمریکا به منظور ترور سردار سلیمانی قرار دهد. یعنی قطر اختیاری در استفاده سرزمینی ایالات متحده آمریکا از پایگاه های کشور خودش در ترور سردار سلیمانی نداشته است. چون به نظر می رسد که هیچ گونه هماهنگی، آگاهی و اطلاع قبلی از این اقدام دونالد ترامپ با مقامات قطری وجود نداشته است. لذا چون پهپاد آمریکایی که ترور ناجوانمردانه سردارسلیمانی را انجام داده است، بدون هماهنگی و اطلاع قبلی مقامات قطری از خاک این کشور برخواسته است به معنی همکاری دوحهه در ان ترور نیست. بنابراین امیر قطر در یک سفر ناگهانی به تهران سعی کرد با روشنگری، تبیین و تشریح مواضع و دیدگاه‌های خود، ذیل مذاکرات پشت درهای بسته با رئیس‌جمهور اسلامی ایران، مانع از ایجاد گسل احتمالی شود. کما اینکه مواضع مقامات پاکستانی که قبلاً به آن اشاره کردم پیرامون حصول این اطمینان که از خاک این کشور هیچ گونه عملیاتی علیه مواضع و اهداف جمهوری اسلامی ایران صورت نخواهد گرفت، به واسطه همین اخبار پیرامون مشارکت ناخواسته قطر در ترور سردار سلیمانی بوده است. یعنی دوحه و اسلام آباد با این سفر دیپلماتیک سعی کرده اند این مسئله را برای جمهوری اسلامی ایران جا بیندازند که هرگونه اقدام ایالات متحده آمریکا علیه ایران از خاک این کشور ها صورت نخواهد گرفت و یا بدون هماهنگی با آنها صورت خواهد گرفت.

به موازات این تحولات شاهد تبعات و حاشیه های ناشی از ساقط شدن هواپیمای مسافربری اوکراینی و پنهان کاری تهران در این رابطه هستیم. در کنار آن اقدام سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان به عنوان اعضای اروپایی حاضر در برجام در فعال کردن مکانیسم حل و فصل اختلاف نیز اقتضائات جدیدی به وضعیت منطقه و جهان بخشیده است. باتوجه به این مسائل آیا می‌توان منتظر بود که سفر های دیپلماتیک دیگری در آینده صورت گیرد؟

جمهوری اسلامی ایران با برداشتن گام پنجم و نهایی خود در کاهش تعهدات برجامی دیگر هیچ گونه محدودیتی را ذیل توافق هسته‌ای برای پیگیری فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای خود قائل نیست. این یک واکنش درست و منطقی در قبال سیاست فشار حداکثری و تحریم های ظالمانه و یکجانبه ایالات متحده آمریکا و نیز تعلل و بدعهدی اروپاست. در این راستا به نظر من برلین، پاریس و لندن با فعال کردن مکانیسم حل و فصل اختلافات برجامی سعی کرده اند در مسیر ایالات متحده آمریکا گام بردارند. یعنی همان ظن تقسیم وظیفه میان اروپا و آمریکا برای فشار بر ایران اکنون با اقدام اروپایی ها نمود بیشتری پیدا کرده است. در این راستا از یک سو دونالد ترامپ با خروج از برجام سعی کرده است تحریم ها را ضد جمهوری اسلامی ایران احیا کند و در آن سو اروپا نیز طی همین مدت در تلاش بود تا با یک ژست خیرخواهانه وپیگیری مذاکرات و اتلاف وقت جمهوری اسلامی ایران در قالب طرح های مانند اینستکس، تهران را در خصوص احیای توان هسته ای متوقف کند. اکنون که جمهوری اسلامی ایران با سیاست کاهش تعهدات هسته‌ای دوباره به دنبال احیای توان هسته‌ای قبل از مذاکرات برجام بوده است، اروپا در یک تغغیر فاز سعی کردند با فعال کردن مکانیسم حل و فصل اختلافات و در راستای تقسیم وظایفی که با آمریکایی‌ها انجام داده‌اند دوباره ایران را از احیای توان هسته‌ای خود باز دارند تا در عین حالی که ایران به واسطه تحریم های ظالمانه و یکجانبه ایالات متحده آمریکا در قالب سیاست فشار حداکثری رنج می برد، از هر گونه تلاشی برای برخورداری از توان هسته ای هم باز توسط اقدامات اروپایی ها باز بماند. این مسائل نشان می‌دهد که یک تقسیم وظیفه آشکار میان اروپا و آمریکا وجود دارد که ایران، هم تحریم را تحمل کند و هم توان هسته ای نداشته باشد تا بتوان مذاکرات جدیدی را برای گرفتن امتیازات بیشتر در حوزه توان دفاعی و نفوذ منطقه ای از ایران گرفت. پس طبیعی است که کشورهای دیگری از منطقه و حتی اروپا برای میانجیگری و یا واداشتن ایران به مذاکره با اروپایی ها در راستای این تقسیم وظایف اروپا و آمریکا گام بردارند. از این رو احتمالاً طی هفته ها و ماه های آتی باشد شاهد حضور مقامات دیگری در تهران باشیم. اما قطعاً جمهوری اسلامی ایران با اشراف و علم به این مسئله تمام اهداف و طرح های اروپا را و آمریکا را نقش بر آب خواهد کرد، کما اینکه گام پنجم و نهایی ایران گویای همین واقعیت است. البته در این میان قطعاً حاشیه و تبعات حادثه تلخ و دلخراش سقوط هواپیمای مسافربری اوکراینی نیز می تواند محل سوءاستفاده برخی بازیگران اروپایی و دست آمریکا برای فشار بر ایران در شرایط کنونی باشد. یعنی این مسئله و پرونده می‌تواند به دستاویزی برای برخی حاشیه سازی ها و موج سواری علیه ایران بدل شود. برای تایید این نکته کافی است که تحولات چند روز اخیر پیرامون این حادثه تلخ و دلخراش بعد از بیانیه رسمی ایران در قبول کردن مسئولیت این سقوط نگاه کنیم.

کلید واژه ها: اصغر زارعیایرانآمریکاترور سردار سلیمانیقطرپاکستانسوریهشاه محمود قریشیشیخ تمیم بن حمداروپابرجامسیاست کاهش تعهدات برجامی


( ۶ )

نظر شما :

کرامت سلیمی ۲۷ دی ۱۳۹۸ | ۰۷:۱۹
تمامی کشورهایی که مدعی داشتن بمب اتمی هستند از بحران بین ایران و امریکا نگرانند. دو کشور ژاپن و کوبا نیز که در القای وجود بمب اتمی و باور دادن ان به ملتها به امریکا کمک نمودند نگرانی خاص خود را دارند چون دستشان برای ملتشان رو می شود و کشورهایشان دچار اشوب و نا ارامی می شود. همچنین ترامپ غیرمستقیم به دروغ بودن بمب اتمی و غیر واقعی بودن ان اعتراف کرد. اینکه ترامپ با اطمینان می گوید که "ایران هرگز به بمب اتمی دست نخواهد یافت" یک حقیقت را نشان می دهد و ان هم اینکه چیزی به عنوان سلاح اتمی مطلقا" وجود خارجی ندارد و خود دولت امریکا 75 سال با وانمود به داشتن چنین سلاحی و ایجاد رعب و وحشت در دل ملتها خود را به دروغ ابرقدرت جا زده است و ملتها را به بردگی گرفته است. افشای این دروغ باعث ایجاد هرج و مرج در امریکا و پایگاههای نظامیش در سرتاسر جهان می شود. و به نوعی تعادل قدرت به نفع کشورهای جهان سوم را سبب می شود. انچه را به عنوان انفجار هسته ای نشان می دهند دقیقا" مشابه انفجار گاز مایع در مقیاس دهها و یا صدها تن می باشد. یعنی اگر دهها و یا صدها تن گاز مایع را با هوای فشرده کافی منفجر نمایند ،دقیقا" انفجاری مشابه انفجار به اصطلاح هسته ای رخ می دهد. مثلا" در هردو انفجار قارچ تشکیل می شود و و چرخش قارچشان کاملا" مشابه می باشد. ان چیزی که به عنوان بمب هیدروژنی عنوان می شود که مدعی هستند قدرت تخریب ان خیلی بیشتر از بمب اتمیست چیزی جز انفجار دهها و یا صدها تن گاز هیدروژن مایع به همراه هوای فشرده کافی نیست. اگر از هیدروژن مایع استفاده نمایند به علت سرعت بیشتر واکنش هیدروژن با هوا ، انفجار در زمان کمتری رخ می دهد و در نتیجه شدت انفجار بیشتر و قدرت تخریب بیشتری خواهد داشت. اما با استفاده از عدم آگاهی ملتها وانمود می کنند همجوشی هسته ای رخ داده است. شما اصحاب رسانه قبل از اینکه دیر شود و یا به معنای واقعی دیرتر شود و کشورمان مورد هجوم خارجی و یا دچار ناارامی و هرج و مرج توسط مزدوران داخلی شود بدون هیچ ترس و واهمه ای در راستای افشای دروغ بمب اتمی گام بردارید. این تنها راه برون رفت از بحران فعلیست. سپاه و رهبر باز هم مورد هجوم انها قرار خواهد گرفت. معنای فعال کردن مکانیسم ماشه توسط غربی ها در عالم واقعیت همین تهاجم رسانه ای و تحریک مردم می باشد.