هم جنگ و هم سایه همیشگی جنگ بر سر ایران

این نتیجه لجبازی در برابر بازدارندگی است

۲۱ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۰:۰۰ کد : ۲۰۳۷۶۲۱ اخبار اصلی اخبار داخلی خاورمیانه
نویسنده خبر: محمد مونسان
محمد مونسان در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: جنگ ۱۲ روزه نشان داد که این اشتباهات تا چه حد مخرب بود و آمریکا در روز آخر مستقیما وارد جنگ شد و همه سایت‌های اتمی ایران را یک شبه ویران کرد. این آش به حدی شور شده که امروزه حتی اروپا هم برای ایران خط و نشان می‌کشد و به سهم خود در آتش‌افروزی و تحقیر هرچه بیشتر ایران سعی دارد چراکه آنها هم از محدودیت برد موشکی و عدم دسترسی به خاک اروپا و عدم وجود سلاح اتمی ایران اطلاع و اطمینان دارند. 
این نتیجه لجبازی در برابر بازدارندگی است

دیپلماسی ایرانی: این روزها بحث جدیدی مطرح شده با عنوان تغییر دیدگاه دکترین نظامی کشور از حالت پدافندی (دفاعی) به حالت آفندی (تهاجمی). این تغییر، یک اتفاق مثبت، بزرگ، تحول آفرین و حیاتی است که می‌تواند اشتباهات نظامی گذشته در دکترین دفاعی ایران را جبران کند. مهمترین بحث در تحقق این هدف، حصول «بازدارندگی مطمئن و غیرشکننده» است. 

کشوری که نتواند بازدارندگی مطمئنی در برابر تهاجم به سرزمین خود فراهم کند، بدیهی است که نمی‌تواند به فاز تهاجمی (آفندی) وارد شود، همانند تیم فوتبالی که دروازه‌بان ندارد ولی در فکر تهاجم به دروازه حریف باشد. در اینجا بار دیگر جوانبی از موضوع بازدارندگی را (برای حصول تغییر دیدگاه پدافندی به آفندی) بررسی می‌کنیم.  

نصایحی که هرگز شنیده نشد

در طول سالیان گذشته همواره دلسوزان متعهد کشور از همه اقشار و جناح‌های اصولگرا و اصلاح‌طلب متذکر می‌شدند که کشور از بازدارندگی کافی در برابر اسرائیل و آمریکا برخوردار نیست. در شرایطی که سلاح اتمی برای ایران حرام و برای بقیه دنیا آزاد است، باید به فکر یک جایگزین مناسب برای ایجاد بازدارندگی بود. در طرف مقابل، افرادی که شاید تخصص نظامی کافی هم نداشتند، اصرار داشتند که با همین موشک و پهپاد، بازدارندگی لازم ایجاد شده است. غلط بودن این تصور از ابتدا روشن بود ولی بعد از تجاوز مستقیم و حملات سنگین اسرائیل به خاک ایران و نابودی بسیاری از زیرساخت‌های دفاعی و هسته‌ای در پهنه وسیع کشور، غلط بودن آن بر همه آشکار شد. در آخر نیز با تهاجم مستقیم آمریکا به سایت‌های هسته‌ای ایران، این تصور نادرست از بازدارندگی به‌طور کامل فروپاشید. برخی منابع غربی، خسارات مادی آن حملات به ایران را ۵۰۰ میلیارد دلار برآورد کرده‌اند. متاسفانه و در نهایت تعجب و حیرت، بعد از این‌همه تاوان و تلفات، همان افراد اغواگر، بازهم سعی دارند القا کنند که ایران باز هم می‌تواند به پشتوانه موشک‌های معمولی و پهپادهای خود، بازدارندگی ایجاد کند. این افراد همان کسانی هستند که مقامات ارشد دفاعی و نظامی کشور را دچار جنگ شناختی کرده و فریب دادند تا جایی که میوه این فریبندگی را دشمنان در تهاجم ویرانگر به ایران چیدند و لذت بردند. این افراد توانستند جای دوست و دشمن را تغییر دهند و هرکسی را که در مورد عدم بازدارندگی نظامی ایران هشدار می‌داد، با برچسب خیانت مواجه کنند. همین افراد، امروزه برابر مواضع نادرست و ویرانگر خود که به قیمت خون ۱۱۰۰ شهید و ویرانی برخی زیرساخت‌های ارزشمند کشور منجر شد، نه تنها جوابگو، شرمنده و نادم نیستند، بلکه باز هم با لجاجت و عناد در حال تکرار مواضع گذشته خود هستند. 

شهید بزرگوار فریدون عباسی از کسانی بود که همواره سعی داشت عدم بازدارندگی ایران را گوشزد کند و یکی از پیشنهادهایی که ارائه می‌کرد، مسلح شدن ایران به «بمب‌های اتمی تاکتیکی» بود که کشتار جمعی محسوب نشده و بر خلاف فتوای رهبری نباشد و بتوان با یک فروند از آنها، یک پادگان یا منطقه نظامی را نابود کرد. وزن هریک از آنها می‌تواند کمتر از یک و نیم تن باشد که در کلاهک موشک‌های ایران قابل نصب است. یک موشک اتمی تاکتیکی معادل یک‌هزار تا سه‌هزار موشک معمولی قدرت انفجاری دارد و یک موشک اتمی استراتژیک، معادل چند صد هزار موشک معمولی قدرت انفجاری دارد. 

ایران در جنگ ۱۲ روزه توانست ضربات خوبی به اسرائیل وارد کند ولی بر خلاف آنچه تصور می‌شد هرگز نتوانست ماشین جنگی دشمن را از کار بیندازد. مثلا علی‌رغم اصابت چندین موشک به فرودگاه‌های اسرائیل، هرگز آن فرودگاه‌ها از کار نیفتادند و پرواز جنگنده‌ها متوقف نشدند، پناهگاه‌های بتنی F35ها منهدم نشدند، نیروگاه اتمی دیمونا هرگز متحمل خسارت سنگین نشد (در حالی‌که اغلب مراکز اتمی ایران نابود شدند یا خسارت شدید دیدند)، نیروگاه‌ اصلی برق اسرائیل هرگز از کار نیفتاد، پالایشگاه‌ اصلی اسرائیل خسارات جدی و اساسی ندید و غیره. 

این در حالیست که کل مساحت اسرائیل به اندازه استان مازندران و کمتر از یک و نیم درصد مساحت ایران است. اینجاست که می‌توان به نقاط ضعف سلاح‌های متعارف پی برد و ضرورت و کارایی پیشنهادهای شهید فریدون عباسی را درک کرد. اگر ایران به موشک‌های تاکتیکی مجهز بود، فقط با یک موشک می‌توانست فرودگاه نظامی «نواتیم» که مقر اصلی F35ها بود را منهدم کند و دشمن را از ادامه جنگ پشیمان کند. هرچند اگر ایران سلاح اتمی (حتی تاکتیکی) داشت اصلا جنگی شروع نمی‌شد که بخواهد زود خاتمه یابد.

سایه جنگ بدتر از خود جنگ

روزگاری، کسی حتی تصور شلیک یک گلوله فشنگ به ایران را نمی‌کرد ولی حالا هر روزه ایران مستقیما سایه جنگ را بالای سر خود احساس می‌کند و نتیجه مستقیم آن بر اقتصاد و معیشت مردم مشاهده می‌شود. همین اغتشاشات دی ماه امسال نتیجه مستقیم سایه جنگ بر ایران بود. در واقع اسرائیل و آمریکا توانستند بدون شلیک حتی یک گلوله، سه‌هزار نفر ایرانی را به کشتن دهند و هزاران میلیارد تومان خسارت به کشور وارد کنند. اینها همه نتیجه عدم بازدارندگی و لجاجت و عناد در برابر ایجاد یک بازدارندگی موثر است چراکه در شرایط کنونی، همه دنیا می‌دانند که ایران دارای بازدارندگی کافی در برابر آمریکا نیست لذا احتمال حمله به ایران زیاد است. در نتیجه سرمایه‌گذاری خارجی در ایران انجام نمی‌شود، توریست خارجی به ایران نمی‌آید، ارزش پول ملی ساعت به ساعت سقوط می‌کند، تورم، مهارگسیخته می‌شود، سفره مردم کوچکتر می‌شود و اقتصاد ایران ویران می‌شود. اینها همه نتیجه توهمات، لجاجت‌ها، فریب‌ها و اغواگری‌ها در امر بازدارندگی است. جواب این سوال که چرا ارزش پول روسیه در جنگ اوکراین یا ارزش پول هند و پاکستان در جنگ با یکدیگر، همانند ایران سقوط نمی‌کند اینست که آنها دارای بازدارندگی موثری هستند که در نهایت جنگ‌ها را به نفع خود خاتمه خواهند داد یا کوتاه خواهند کرد.

تقابل با اسرائیل یعنی تقابل با آمریکا 

یکی از اغواگری‌های افرادی که بازدارندگی کشور را به اینجا رساندند این بود که توانستند مقامات ارشد دفاعی کشور را مجاب کنند که فقط کافیست ایران خود را در برابر اسرائیل مجهز کند و به رویارویی با آمریکا و اروپا نیازی نیست. لذا «دسترسی به سرزمین دشمن» را فقط در حد اسرائیل دیدند و برد موشک‌ها را به دوهزار کیلومتر محدود کردند و هیچ سلاح بازدارنده‌ای در برابر آمریکا تدارک ندیدند. هیچ‌یک از زیردریایی‌ها و ناوهای بزرگ ایران به موشک‌های دوربرد (با برد چند هزار کیلومتری) مجهز نشد. هیچ تدبیری برای سرکوب دشمنان فرامنطقه‌ای در داخل خانه خودشان اندیشیده نشد. 

جنگ ۱۲ روزه نشان داد که این اشتباهات تا چه حد مخرب بود و آمریکا در روز آخر مستقیما وارد جنگ شد و همه سایت‌های اتمی ایران را یک شبه ویران کرد. 

این آش به حدی شور شده که امروزه حتی اروپا هم برای ایران خط و نشان می‌کشد و به سهم خود در آتش‌افروزی و تحقیر هرچه بیشتر ایران سعی دارد چراکه آنها هم از محدودیت برد موشکی و عدم دسترسی به خاک اروپا و عدم وجود سلاح اتمی ایران اطلاع و اطمینان دارند. 

ما می‌توانستیم برای دفاع از کیان خود، یک «ببر» باشیم ولی برخی مغرضین نفوذی همیشه آرزو داشته‌اند که «گربه» باشیم! حتی در معیارهای نبرد نامتقارن در برابر ابرقدرت‌ها می‌توانستیم بهتر عمل کنیم. در تقابل یک مار و ببر، چرا یک ببر از رویارویی با یک مار پرهیز می‌کند؟ چون ببر علی‌رغم داشتن جثه بزرگتر و سنگین‌تر، چنگال‌ها و دندان‌های متعدد، از تنها سلاح موثر مار یعنی گزندگی و سم کشنده آن به‌خوبی آگاه است. این مثالی از مفهوم تقابل نامتقارن و بازدارندگی نامتقارن است که متاسفانه همان هم به‌درستی پیش نرفت. کاری که کره شمالی به‌خوبی در برابر آمریکا اجرا کرد ولی ما بر اثر لجاجت و خودخواهی عده‌ای مغرض و نفوذی نتوانستیم اجرا کنیم.

این بازی تا کجا پیش می‌رود

افرادی که در چهار دهه گذشته، بازدارندگی ایران را به سحر و جادو دچار کردند، امروز هم بازی خطرناکی را به پیش می‌برند. آنها سعی می‌کنند که چنین القا کنند که ایران بدون تبعات خاص، در جنگ دریایی می‌تواند تلفات انسانی و خسارات مالی و تجهیزاتی سنگینی به آمریکا وارد کند. تا اینجای کار درست است و همه به آن معتقدیم. ولی این فقط نیمی از داستان است و بقیه داستان گفته نمی‌شود. آیا ما واقعا تصور می‌کنیم آمریکا بعد از تحمل صدها یا هزاران کشته، پرچم سفید را بالا می‌آورد و درخواست صلح می‌دهد؟ آیا تلافی موثری نمی‌کند؟ آیا در استفاده از تسلیحات کشتار جمعی خود به عذاب وجدان و شرمندگی دچار می‌شود؟ بدیهیست که چنین نیست. تجربه رویایی آمریکا و ژاپن در اقیانوس آرام در جنگ جهانی دوم پیش روی ماست. ژاپن در جنگ دریایی در مقابل آمریکا دست برتر را داشت به‌طوری‌که بیش از ۷هزار آمریکایی را کشتند (۲۴۰۰ نفر فقط در نبرد پرل هاربر) و ۱۱ ناو هواپیمابر آمریکایی را غرق کردند به‌علاوه ده‌ها فروند ناوشکن و ناوچه و کشتی خدماتی و غیره. آخرش چه شد؟ آمریکا وقتی عرصه را بر خود تنگ دید چه کرد؟ آیا پارچه سفید را بالا آورد و تسلیم شد؟ یا آنچه نباید می‌کرد را مرتکب شد و آن فاجعه انسانی تاریخی را مرتکب شد؟ چرا برخی از ما ایرانی‌ها تاریخ را نصفه و نیمه و گزینشی مطالعه می‌کنیم؟ چرا از تاریخ درس نمی‌گیریم و علاقه داریم که همه تاریخ را مجددا تجربه کنیم؟! اگر امروزه ما در جایگاهی هستیم که می‌توانیم در جنگ دریایی به «دشمن دریاپایه» خود، خسارات سنگینی وارد کنیم، باید نیمه دیگر داستان را با بازدارندگی مطمئن و هراس‌انگیز، تکمیل کنیم.

دشمن تنها در صورتی دست به فاجعه نمی‌زند که ... 

یکی از مباحثی که امروزه متن جامعه و فضای مجازی با آن درگیر است، اینست که مبادا این درگیری به ظاهر ساده، به یک فاجعه انسانی تاریخی در ایران تبدیل شود همانند جنگ جهانی اول که نیمی از جمعیت ایران (معادل ۶ میلیون نفر) از بین رفتند. چگونه می‌توان جلوی آن را گرفت؟ جواب این سوال و ابهام تنها یک چیز است: «دشمن تنها در حالتی به فاجعه انسانی مرتکب نمی‌شود که مطمئن باشد مردم کشورش نیز به فاجعه انسانی متقابل دچار خواهند شد». همین قانون بود که باعث شد در دوران جنگ سرد هرگز جنگی بین شوروی و غرب در نگیرد. هرگز جنگی بین چین و آمریکا در نگیرد. هرگز جنگ سنگینی بین هند و پاکستان درنگیرد. ما ایرانی‌ها باید بدانیم و مطمئن باشیم که اگر دشمن از تحمیل فاجعه انسانی بر مردم خودش در امان و اطمینان باشد، از تحمیل هیچ‌گونه فاجعه انسانی به طرف مقابل خود دریغ نخواهد کرد. همان‌طور که در غزه دریغ نکردند. اینجاست که مفاهیمی از جمله دسترسی به سرزمین اصلی دشمن (و نه پایگاه‌های منطقه‌ای آنها) و سلاح موثر! معنی پیدا می‌کند. اگر نتوانیم تهدید قابل باور «کشتار جمعی» را روی سر دشمنان خود نگه داریم باید خودمان را برای «کشتار جمعی شدن» آماده کنیم! این تفسیر عینی قانون جنگل در جهان کنونی است. 

سلاح جایگزین ایران برای ایجاد بازدارندگی کدام است؟

در ماه‌ها و سال‌های گذشته متعدد از بزرگان نظامی و غیرنظامی کشور شنیدیم که اگر دشمن خطا کند، سلاح‌های مرموز و آخرالزمانی خود را رونمایی خواهیم کرد. در این باره چند نکته وجود دارد: 

۱) درک مقامات ما از «بازدارندگی» متاسفانه وارونه است. سلاح بازدارنده را باید قبل از بروز جنگ رونمایی کرد تا بازدارندگی ایجاد کند نه پس از شروع جنگ که به تصاعد بحران و پیشدستی طرفین در ایجاد فاجعه انسانی منجر شود. دشمنان، هر تهاجم و تحقیری که توانستند علیه ایران اجرا کردند ولی ما هنوز هم از فلان سلاح مخفی و رونمایی نشده خود حرف میزنیم! معلوم نیست این روز مبادا کی می‌رسد و قرار است در آن روز چه فجایعی پیش بیاید تا ما سلاح بازدارنده خود را رونمایی کنیم؟ این استراتژی مقامات ایرانی بسی عجیب و غیرقابل درک است که در دنیا دیگر کسی اعتنایی به آن نمی‌کند. 

۲) اگر سلاح اتمی برای ایران حرام است باید جایگزین آن توسط مقامات نظامی ایران معرفی و تبلیغ شود. این جایگزین باید بازدارندگی در حد و اندازه همان سلاح اتمی را داشته باشد. 

۳) همان‌طور که بیان شد، تنها چیزی که دشمنان را ارتکاب فاجعه انسانی و کشتار جمعی بر حذر می‌دارد ترس از «کشتار جمعی شدن مردم خود» است. بنابراین موضوع «بازدارندگی» و «کشتار جمعی» دو موضوع در هم تنیده و عجین هستند که طرفین یک منازعه را مجاب می‌کند که برای جلوگیری از کشتار جمعی مردم خود، کوتاه بیایند و آتش بحران را سرد کنند. اگر ما مولفه «کشتار جمعی» را طبق فتوای رهبری از موضوع بازدارندگی خود کنار گذاشته‌ایم باید بیندیشیم که چه چیزی را می‌توانیم جایگزین کنیم؟ اگر مقامات نظامی ایران هیچ فکری در این زمینه نکنند، باید موضوع بازدارندگی را برای همیشه فراموش کرد.

اگر بیدار شویم، همین امروز هم فرصت هست

اگر قرار است از تفکر پدافندی به تفکر آفندی کوچ کنیم باید ابزار و لوازم آن را نیز فراهم کنیم. یکی از بهترین لوازم آن می‌تواند اصلاح «دکترین هسته‌ای» باشد که حتی همین امروز هم برای انجام آن، دیر نیست. ما همه هزینه‌های بازدارندگی هسته‌ای را داده‌ایم و اصطلاحا «کتک آن را هم خورده‌ایم!» ولی باز هم مردد و سرگردان هستیم. اگر ایران چنین کاری کند، همه دنیا حق را به ایران خواهند داد و آمریکا و اسرائیل را مقصر خواهند دانست. ایران ۲۰ سال از ساخت سلاح هسته‌ای (علی‌رغم داشتن توانایی آن) امتناع و مذاکره و اعتمادسازی کرد. نتیجه‌اش چه شد؟ بمباران همه تاسیسات اتمی صلح‌آمیز ایران که می‌توانست به یک آلودگی هسته‌ای جهانی منجر شود و بخش‌های وسیعی از ایران را برای صدها سال غیرقابل استفاده کند و میلیون‌ها مجروح و معیوب رادیواکتیویته را طی سال‌های آینده و نسل‌های آینده تحمیل کند. جنایتی که در تاریخ برای اولین بار انجام شد و تا قبل از آن هیچ کشوری جرات حمله به تاسیسات اتمی کشور دیگر را نکرده بود. خوب است عُقلای ملی ما بنشینند و فکر کنند که چرا این اتفاقات افتاد و چرا نتوانستیم جلوی این جنایات را بگیریم؟ جواب این سوال، به خودی خود، مسیر آینده را روشن خواهد کرد.

نکته مهم بعدی در تفکر آفندی اینست که بسیاری از تسلیحات مدرن فقط با وجود بمب یا کلاهک اتمی، معنی و مفهوم پیدا می‌کنند. مثلا داشتن موشک قاره پیما فقط در صورتی معنی پیدا می‌کند که کلاهک اتمی داشته باشد وگرنه هیچ متخصص عاقلی، یک موشک را از قاره‌ای به قاره دیگر نمی‌فرستد تا با چند تن ماده منفجره معمولی، یک ساختمان را منهدم کند. این اصلا توجیه نظامی و اقتصادی و عقلانی ندارد. یا بدون سلاح اتمی هیچ کشوری اقدام به ساخت زیردریایی اتمی (رانش اتمی) با موشک‌های معمولی نمی‌کند تا یک زیردریایی را از این سوی کره زمین به آن‌سوی کره زمین بفرستد تا با پرتاب موشک معمولی، یک ساختمان را تخریب کند. چنین دستاوردی، به هیچ وجه توجیه کننده هزینه‌های سرسام آور زیردریایی‌ اتمی نیست. اینها همه گوشه‌هایی از یک پازل بزرگتر هستند که در کنار یکدیگر معنی و مفهوم بازدارندگی را ترسیم می‌کنند. این دقیقا همان چیزی است که مقامات نظامی و تئوریسین‌های دفاعی ما باید درک بهتر و دقیق‌تری از آن پیدا کنند. 

بازدارندگی یعنی دفاع از جان مردم خود، یعنی همان جایی که خجالت و رودربایستی و تعارف جایی ندارد همان‌طور که لجاجت و خودرایی و منیت جایی ندارد. باید بدانیم که همین لجاجت‌ها تا به امروز به قیمت جان چند هزار ایرانی تمام شده و اگر ادامه یابد ممکن است به قیمت جان میلیون‌ها ایرانی تمام شود. تغییر دیدگاه نظامی از حالت پدافندی به آفندی، بارقه امیدی ایجاد کرده است که اشتباهات فاحش گذشته هرچه زودتر جبران شوند.

محمد مونسان

نویسنده خبر

استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شاهرود

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: محمد مونسان امریکا ایران و امریکا جنگ اسرائیل جنگ امریکا و اسرائیل حمله به ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران موشک‌های ایران بازدارندگی بازدارندگی هسته ای


( ۲ )

نظر شما :