نگاهی گذرا به تاریخ مسائل مسلمانان در شمال اوراسیا (بخش دوم)

نقدی بر اشتباهات ژئوپلتیک سلاطین عثمانی

۱۷ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۳۷۵۱۵ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
دمیر نظروف در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: تراژدی بلغارهای ولگا، باشقیرها، نوقای‌ها، قزاق‌ها، مردم قفقاز شمالی و دیگران را باید از دریچه‌ی نقد بی‌طرفانه‌ی سلاطین عثمانی نگریست، سلاطینی که مرتکب مجموعه‌ای از اشتباهات ژئوپلیتیکی وحشتناک شدند که ۵۰۰ سال بعد، هنوز هم بار سنگینی بر دوش مسلمانان اورال، منطقه‌ی ولگا، سیبری و قفقاز است.
نقدی بر اشتباهات ژئوپلتیک سلاطین عثمانی

نویسنده: دمیر نظروف، روزنامه‌نگار و کارشناس علوم سیاسی از غرب سیبری – روسیه

دیپلماسی ایرانی: در بخش اول مقاله، ضمن بحث در مورد مشکلات مسلمانان در شمال اوراسیا، از پروفسور لیپسیتز نقل قول کردم که شخصاً به افشاگری یک مقام شوروی از وزارت آموزش و پرورش در مورد غم‌انگیزترین رویداد تاریخ روسیه گوش داده بود. این افشاگری نشان می‌دهد که رهبری کرملین به شدت از مقیاس جنایات تاریخی مرتکب شده توسط سیاست‌های امپریالیستی آگاه است. من همچنین با توجه به روابط خوب بریتانیا با رژیم ایوان مخوف، بررسی نقش احتمالی آن در تدوین طرح نابودی بقایای اردوی طلایی را توصیه کردم. اما در بخش دوم، می‌خواهم به طور خلاصه به نقش غیرمستقیم امپراتوری عثمانی در رنج مسلمانان در شمال اوراسیا بپردازم.

تراژدی بلغارهای ولگا، باشقیرها، نوقای‌ها، قزاق‌ها، مردم قفقاز شمالی و دیگران را باید از دریچه‌ی نقد بی‌طرفانه‌ی سلاطین عثمانی نگریست، سلاطینی که مرتکب مجموعه‌ای از اشتباهات ژئوپلیتیکی وحشتناک شدند که ۵۰۰ سال بعد، هنوز هم بار سنگینی بر دوش مسلمانان اورال، منطقه‌ی ولگا، سیبری و قفقاز است. عثمانی‌ها در طول تاریخ خود اشتباهات محاسباتی زیادی مرتکب شدند: آن‌ها در تلاش برای تحت سلطه درآوردن سرزمین‌های مصر، جنگ‌های بی‌معنی علیه این کشور به راه انداختند، با شاه ایران از ناکجاآباد رقابت ایجاد کردند که به مجموعه‌ای از جنگ‌های غیرضروری منجر شد، و مسلمانان اسپانیا را به حال خود رها کردند و حتی به مملوک‌ها اجازه ندادند به آن‌ها کمک کنند. اما وقتی مدافعان عثمانی رفتار سلاطین نسبت به «رقبای سیاسی» را با استناد به دوران سخت قرون وسطی توجیه می‌کنند، به سادگی از اظهار نظر در مورد خیانت و بی‌عملی نسبت به مسلمانان شمال اوراسیا خودداری می‌کنند. دانشگاه‌های ترکیه حتی یک کتاب هم ندارند که آن دوران را بررسی کند، عثمانی‌ها را رسوا کند، یا بی‌توجهی استانبول به گسترش امپراتوری روسیه به سرزمین‌های اردوی طلایی سابق را مورد انتقاد قرار دهد.

منطق انتقاد من از امپراتوری عثمانی ساده است. عثمانی‌ها به جای تلاش برای تقویت موقعیت خود در اروپای شرقی و مرکزی و اسلامی کردن بالکان، باید تمام تلاش خود را بر حمایت از برادران خونی و دینی خود در اوراسیای شمالی متمرکز می‌کردند. اما آنها تصمیم گرفتند سیاست خارجی خود را به سبک پادشاهی‌ها و امیرنشین‌های اروپایی (یعنی نادیده گرفتن خواسته‌های اسلامی و تقلید کورکورانه از «کفار») پیش ببرند، چه قبل از تشکیل امارت مسکو و چه پس از آنکه مشخص شد مسکوی مسیحی ناگزیر لشکرکشی‌هایی علیه تاتارها، باشقیرها، نوقایی‌ها و سایر مردمان ترتیب خواهد داد.
حتی سقوط کازان و پیشروی بعدی روسیه به اورال و سیبری هیچ تاثیری بر سیاست خارجی عثمانی نداشت و آنها ترجیح دادند سکوت کنند و رنج مسلمانان در اوراسیا را نادیده بگیرند. با دیدن این موضوع، امپراتوری مسکو به قیمت از دست دادن خانات سابق اردوی طلایی و سایر کشورهای مستقل اسلامی گسترش یافت و در نهایت روس‌ها به سمت قفقاز و کریمه پیشروی کردند. باشقیرها، بلغارهای ولگا و نوقای‌ها بارها از سلاطین خلافت عثمانی درخواست کمک کردند، اما در طول تاریخ خود، ترک‌های عثمانی هرگز به کمک آنها نیامدند. از آن زمان، مسلمانان شمال اوراسیا تحت هر دولت روسی، چه تزاریسم، چه اتحاد جماهیر شوروی یا فدراسیون روسیه مدرن، تراژدی‌های مختلفی را تحمل کرده‌اند. اما برای استانبول، تبدیل شدن به "یکی از خودشان" در میان مسیحیان اروپایی بسیار مهم‌تر بود و آنها به هدف خود رسیدند، زیرا عثمانی‌ها "مردم بیمار اروپا" نامیده می‌شدند.

منظور من از عبارت «اجرای سیاست خارجی به سبک «کفار» چیست؟» در اینجا منظورم این است که سلاطین عثمانی تمام اصول و تزهای اروپایی‌ها را در زمینه جنگ‌افروزی و دسیسه‌های سیاسی اتخاذ کردند. مثال تاریخ حمایت استانبول از استفان باتوری به وضوح آنچه را من در مورد آن می‌نویسم نشان می‌دهد. در اواخر سال‌های ۱۵۷۴-۱۵۷۶، دوره‌ای از بی‌پادشاهی در مشترک‌المنافع لهستان – لیتوانی آغاز شد. اشراف ارتدکس، تزار ایوان چهارم (ایوان مخوف) را به عنوان کاندیدای تاج و تخت لهستان معرفی کردند – با هدف انعقاد اتحاد با تزار روسیه و انجام مبارزه مشترک علیه ترک‌ها و تاتارهای کریمه. از سوی دیگر، سلطان سلیم دوم ترکیه نامه‌ای به دیگر اشراف مخالف (کاتولیک‌ها) فرستاد و نامزدی شاهزاده ترانسیلوانیا، استفان باتوری، برای تاج و تخت را خواستار شد. توجه خوانندگان را به این نکته جلب می‌کنم که ترک‌ها چقدر جدی در این رویارویی درگیر شدند. 

مسیحیان برای تاج و تخت پادشاهی اصلی اروپای شرقی؛ جالب‌ترین اتفاق بعداً رخ داد، زمانی که باتوری، که سرانجام شاهزاده دوک‌نشین بزرگ لیتوانی (بخشی از مشترک‌المنافع لهستان – لیتوانی) شد، از جمله موارد دیگر، شروع به دنبال کردن یک سیاست ضد ترکی کرد. این واقعیت که حتی تقریباً بیست سال پس از اشغال خانات قازان توسط ایوان مخوف، ترک‌ها تنها با درگیر شدن در دسیسه‌های درباری در لهستان و لیتوانی سعی در تأثیرگذاری بر آن داشتند، نشان می‌دهد که استانبول هیچ «خط سیاسی اسلامی» نداشت. هیچ کس در استانبول از لزوم آزادسازی مسلمانان مناطق ولگا و اورال از ظلم مسکو صحبت نکرد.

اما عثمانی‌ها علاوه بر «سبک مسیحی» در اجرای سیاست خارجی، ویژگی‌های بت‌پرستی استپی را که در ذات مردمان ترک بود، حفظ کردند. حسن نصرالدینوف، نویسنده، در مقاله خود با عنوان «نقش مغول‌ها در توسعه امپراتوری عثمانی» می‌نویسد: «در سال ۱۲۳۱، سلطان‌نشین روم مورد هجوم نیروهای مغول قرار گرفت و در سال ۱۲۳۶، پس از نبردی ناموفق با آنها، سلطان رومی کی‌قباد اول خود را تابع خاقان مغول، اوگدئی، اعلام کرد و متعهد شد که به او خراج بپردازد. در زمان سلطان بعدی، کی‌خسرو، سلطنت مورد تهاجم و ویرانی جدیدی قرار گرفت. مغول‌ها آناتولی مرکزی را تصرف کردند و کی‌خسرو خود را تابع خان باتو اعلام کرد که برای او یارلیک (فرمان حکومتی) مشابه فرمان‌هایی که برای شاهزادگان روسی صادر می‌کرد، صادر کرد. پس از مرگ کی‌خسرو، مبارزه‌ای برای قدرت بین فرزندانش آغاز شد: علاءالدین کی‌قباد، ایزاالدین کی‌کاووس و رکن‌الدین.» قلیچ ارسلان. با حمایت وزیر شمس الدین اصفهانی، عزالدین موفق شد سلطان شود. با این حال، قلیچ ارسلان خیلی زود خود را بر تخت سلطنت نشاند – او به قراقروم سفر کرد، جایی که در کورولتای ۱۲۴۶ شرکت کرد، که در آن گویوک به عنوان خان جدید مغول انتخاب شد و از او فرمان حکومت بر سلطنت را دریافت کرد. شمس الدین اعدام شد. بعداً، دوباره جنگ قدرت بین کیکاوس و قلیچ ارسلان درگرفت. قلیچ ارسلان توسط هولاکو، برادر خاقان مغول، منگوکه، که در آن زمان بر منطقه ایران – آناتولی حکومت می‌کرد، حمایت می‌شد. کیکاوس، که حمایت بیزانسی‌ها را به دست آورده بود، تلاش کرد تا علیه مغول‌ها شورش کند، اما شکست خورد. سپس مجبور شد به دربار امپراتور بیزانس، میخائیل پالایولوگوس، فرار کند. پس از مرگ او در سال ۱۲۶۴، سلطنت روم عملاً توسط والیان مغول پس از سلطنت قلیچ ارسلان اداره می‌شد. و در سال ۱۳۰۷، هنگامی که سلطنت به بیلیک‌های کوچک تجزیه شد، قدرت در یکی از آنها توسط عثمان افسانه‌ای، بنیانگذار سلسله حاکمان امپراتوری آینده که به همین نام شناخته می‌شد، به دست گرفت. شایان ذکر است که عثمانی‌ها هرگز فراموش نکردند که طبق قوانین و رسوم استپ، جایگاه آنها همیشه پایین‌تر از نوادگان چنگیز خان بود. این امر تا حد زیادی سیاست مبهم آنها را در قبال خانات برخاسته از ویرانه‌های اردوی طلایی توضیح می‌دهد، که آنها در جنگ‌های خود با دولت مسکو هیچ کمک قابل توجهی به آنها نکردند.

بنابراین، اگر نقل قول نویسنده را تحلیل کنیم، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که عثمانی‌ها، با پذیرش «ایدئولوژی سنی» آن سال‌ها، با این وجود به پیروی از قوانین بت‌پرستانه‌ی استپ‌ها ادامه دادند و نادیده گرفتن مشکلات مسلمانان ترک مغولوئید شمال اوراسیا را با «جایگاه پایین» خود توجیه کردند.

تحت اشغال امپراتوری مسکو در اشکال مختلف آن – امپراتوری رومانوف، اتحاد جماهیر شوروی و فدراسیون روسیه – مسلمانان به طرز وحشیانه‌ای جذب شدند و عملاً تعدادشان را از دست دادند. مردمی مانند باشقیرها، نوگای‌ها و کومیک‌ها هرگز به جمعیت استاندارد سابق خود باز نخواهند گشت. اکنون آنها بردگان امپراتوری هستند، در بازی‌های ژئوپلیتیکی غیرقابل درک کرملین در اوکراین شرکت می‌کنند، در امور مذهبی خود بی‌سوادند و حتی در جمهوری‌های ملی خود صدایی ندارند (نمونه بارز آن زندانی کردن فعالان باشقیر در باشقیرستان است). این بهای سنگین فقدان تفکر اسلامی در عثمانی‌گرایی است، اما وحشتناک‌ترین چیز این است که در تمام سال‌های پس از امپراتوری عثمانی، هیچ کس در ترکیه حتی زحمت نتیجه‌گیری مناسب و تحلیل وقایع آن دوران را به خود نداده است.

سقوط کازان و نابودی بلغارهای ولگا، و همچنین نسل‌کشی بعدی باشقیرها، هنوز توسط مورخان اسلامی نادیده گرفته می‌شود. من اعراب یا ایرانیان را به خاطر دیدگاه‌هایشان سرزنش نمی‌کنم، زیرا آنها عمیقاً غرق در مطالعه وقایع مناطق مربوط به خود هستند. با این حال، این واقعیت که نخبگان ترکیه همچنان چشم خود را بر اشتباهات تاریخی خود که به فاجعه مسلمانان شمال اوراسیا منجر شد، می‌بندند، در بهترین حالت مرا شگفت‌زده و در بدترین حالت مرا آزار می‌دهد. امروزه به نقطه‌ای رسیده‌ایم که حتی برخی از دانشگاهیان روسی به اشتباهات تاریخی تزارهای روسیه اذعان می‌کنند، اما ترک‌ها همچنان شبح «مرد بیمار اروپا» را ستایش می‌کنند.

کلید واژه ها: عثمانی سلاطین عثمانی اوراسیا روسیه اروپای شرقی ترکیه تاریخ ترکیه دمیر نظروف


( ۲ )

نظر شما :