درآمدی بر یک چالش ملی و فرا-حکمرانی (بخش پنجم)
فروپاشی توان ضربت دوم و پیامدهای آن بر بازدارندگی و رفتار دشمن
نویسندگان: فریدون علیمازندرانی، حسن فتاحی، مصطفی روستایی
دیپلماسی ایرانی: در هر نظام امنیتی که بر بازدارندگی استوار است، «توان ضربت دوم» (Second-Strike Capability) جایگاهی بنیادین دارد. این توان، قلب بازدارندگی مدرن است؛ یعنی حتی اگر دشمن در حملهی اول بتواند بخشی از سامانههای دفاعی و تهاجمی را نابود کند، کشور همچنان قدرت دارد ضربهای ویرانگر به دشمن وارد کند. بدون این توان، بازدارندگی عملاً فرو میریزد و دشمن جسارت مییابد دست به حملهی پیشدستانه بزند. در دکترین دفاعی ایران – که بر خلاف بسیاری از قدرتهای بزرگ فاقد شبکهی متحدان رسمی، سپر دفاعی چندلایه یا نیروهای هوایی پیشرفته است – توان ضربت دوم نه یک عنصر فرعی، بلکه ستون فقرات بازدارندگی است. کاهش برد موشکی به ۵۰۰ کیلومتر، دقیقاً همین ستون را هدف میگیرد و توازن امنیتی را بهشکل خطرناکی تغییر میدهد.
ایران در شرایط فعلی، با اتکا به موشکهای میانبرد و دوربرد میتواند پس از هر ضربهی احتمالی دشمن، اهداف حیاتی در منطقه را مورد اصابت قرار دهد. این امکان، هر دشمنی را مجبور میکند در محاسبات خود، هزینهی تلافی را در نظر بگیرد. حتی اگر دشمن در مرحلهی نخست جنگ موفق شود برخی لانچرها یا پایگاهها را نابود کند، وجود سامانههایی با برد ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر، تضمین میکند که ایران هنوز امکان ضربهزدن به پایگاههای آمریکا، نیروگاههای اسرائیل یا تأسیسات نفتی همسایگان احتمالی متخاصم را دارد. این همان چیزی است که بازدارندگی واقعی را ایجاد میکند : «ترس دشمن از ضربهی دوم ایران».
کاهش برد به ۵۰۰ کیلومتر اما این معادله را کاملاً دگرگون میکند. در این وضعیت، ایران برای تهدید اهداف راهبردی مجبور است لانچرهای خود را به لب مرزها منتقل کند. بدتر از آن، موشکهایی با چنین برد محدودی عملاً تنها میتوانند اهداف نزدیک را هدف قرار دهند؛ اهدافی که در بسیاری از موارد، برای دشمن اهمیت راهبردی ندارند. به این ترتیب، دشمن قادر خواهد بود با یک حملهی نخست، بخش قابلتوجهی از توان موشکی ایران را نابود کند و باقیماندهی آن نیز برد کافی برای ایجاد یک پاسخ ویرانگر نخواهد داشت. این وضعیت، تقریباً تمام مفاهیم بازدارندگی را بیاثر میکند.
برای درک بهتر ابعاد این مسئله، باید به ویژگیهای جغرافیایی ایران توجه کرد. ایران کشوری پهناور است با بیش از یک میلیون و ششصد هزار کیلومتر مربع وسعت و دهها هزار کیلومتر مربع منطقهی کوهستانی و صعبالعبور. این جغرافیا بهطور طبیعی امکان پنهانسازی سامانههای موشکی را فراهم میکند. موشکهای دوربرد میتوانند از هر نقطهی ایران شلیک شوند و همچنان اهداف مهم را در برد قرار دهند. این پراکندگی جغرافیایی یک عنصر کلیدی برای ضربت دوم است: دشمن نمیداند شلیک از کجا انجام میشود و کدام زیرساخت باید از میان برداشته شود تا پاسخ ایران مختل شود.
موشکهای با برد ۵۰۰ کیلومتر اما این مزیت را از میان میبرند. اگر ایران مجبور شود سامانههای خود را در نوارهای محدود مرزی مستقر کند، دشمن بهسادگی شبکهای از اهداف ثابت و نیمهثابت در اختیار خواهد داشت. این تمرکز اجباری، توان ضربهی دوم را تقریباً نابود میکند. دشمن کافی است چند کریدور مرزی را هدف حمله قرار دهد تا بخش عمدهی توان تلافیجویانهی ایران در همان ساعات نخست از میان برود. تفاوت بین این دو وضعیت، تفاوت میان «بازدارندگی پایدار» و «آسیبپذیری کامل» است.
افزون بر این، کاهش برد پیامد مهم دیگری دارد: «پیشبینیپذیر شدن رفتار ایران در جنگ». در حالت فعلی، دشمن نمیداند پاسخ ایران از کدام منطقه خواهد آمد، و این عدم قطعیت، خود نوعی بازدارندگی روانی ایجاد میکند. اما اگر ایران مجبور شود به برد ۵۰۰ کیلومتر محدود شود، دشمن با اطمینان میتواند حدس بزند پاسخ ایران تنها از چند نقطهٔ مرزی ممکن است. این پیشبینیپذیری، آزادی عمل دشمن را چند برابر میکند، زیرا دیگر نیازی نیست نگران پاسخ غیرمنتظره باشد. در جنگهای مدرن، پیشبینیپذیری یک نقطهضعف فاجعهبار است.
نکتهی بعدی، اثر مستقیم کاهش برد بر «دکترین پدافند غیرعامل» است. ایران تاکنون توانسته با بهرهگیری از تونلها، کوهستانها و پناهگاههای سخت، بخشی از سامانههای موشکی خود را از حملات اولیه حفظ کند. این پناهگاهها عمدتاً در عمق کشور قرار دارند؛ اما موشکهایی با برد ۵۰۰ کیلومتر نمیتوانند از چنین موقعیتهایی استفاده کنند. یعنی کل شبکهی پدافند غیرعامل ایران به لحاظ عملیاتی، قابل استفاده نخواهد بود. این مسئله، ایران را مجبور میکند داراییهای راهبردی خود را در مناطق باز، غیرمستتر و قابل رصد نگهداری کند؛ شرایطی که در تمام نظریههای نظامی، یک ضعف ساختاری به شمار میرود.
در کنار این موضوع، «اختلالپذیری شبکهٔ فرماندهی و کنترل» نیز یک پیامد مستقیم کاهش برد است. ایران تا امروز توانسته است شبکهای نسبتاً امن از فرماندهی و کنترل در عمق کشور ایجاد کند. این شبکه در برابر حملات سایبری، تداخل الکترونیکی و اختلال در خطوط ارتباطی مقاومتر است، زیرا فاصله از دشمن و پوشش زیرساختی داخلی از آن محافظت میکند. اما اگر ایران مجبور شود شبکهی فرماندهی خود را تا مرزها گسترش دهد، این مقاومت کاهش مییابد. دشمن میتواند با اختلال سایبری، حملات الکترونیکی یا عملیات ویژه، این شبکه را بسیار سریعتر از گذشته مختل کند. در نبود فرماندهی پایدار، ضربهی دوم اساساً شکل نمیگیرد، حتی اگر موشک یا لانچر سالم باقی مانده باشد.
در نهایت، باید تأکید کرد که فروپاشی توان ضربت دوم صرفاً یک مسئلهی عملیاتی نیست؛ بلکه پیامدهای روانی و سیاسی بسیار مهمی دارد. دشمنان ایران، بهویژه اسرائیل و آمریکا، امروز بهدلیل وجود توان ضربت دوم ایران، حتی در اوج تنشها، رویکردی محتاطانه اتخاذ میکنند. اما اگر این توان تضعیف شود، رفتار آنان تغییر خواهد کرد. اسرائیل، که دکترین نظامیاش مبتنی بر «پیشدستی» است، ممکن است خطر حملات وسیعتری را به جان بخرد. آمریکا، که در محاسبات خود همیشه خطر حملهی موشکی ایران را در نظر گرفته، ممکن است راحتتر به گزینهٔ نظامی فکر کند. کشورهای جنوب خلیج فارس نیز که تاکنون از بیم پاسخ سخت ایران، از برخی اقدامات تهاجمی پرهیز کردهاند، ممکن است رفتار جسورانهتری نشان دهند. به بیان سادهتر: «فروپاشی توان ضربت دوم، منطقه را وارد چرخهٔ جدیدی از بیثباتی میکند».
از این منظر، کاهش برد موشکی ایران نهفقط بُنیهی نظامی کشور، بلکه «ساختار امنیتی خاورمیانه» را نیز زیر و رو میکند. منطقهای که تاکنون با تعادل ترس و بازدارندگی اداره میشد، با حذف یکسوی بازدارندگی، به سمت رفتارهای تهاجمیتر حرکت خواهد کرد. این تغییر، بهجای کاهش تنش، احتمال جنگ را افزایش میدهد؛ زیرا دشمن دیگر «ترس از ضربهی دوم» ندارد. و این دقیقاً همان نقطهای است که هر قدرتی و کشوری باید از آن بترسد: «لحظهای که دشمن مطمئن شود هزینهٔ جنگ کم است».
ادامه دارد...


نظر شما :