درآمدی بر یک چالش ملی و فرا-حکمرانی (بخش سوم)
پیامدهای ژئوپلیتیکی و راهبردیِ کاهش برد موشکی بر توازن قدرت در خاورمیانه
نویسندگان: فریدون علیمازندرانی، حسن فتاحی، مصطفی روستایی
دیپلماسی ایرانی: کاهش برد موشکهای ایران به ۵۰۰ کیلومتر، یک تغییر ساده در توان نظامی نیست؛ این تصمیم در بطن ژئوپلیتیک خاورمیانه بهمعنای یک جابهجایی بنیادین در توازن قدرت است. ژئوپلیتیک منطقه بر پایهی مثلثی نابرابر شکل گرفته: «ایران بدون اتحاد نظامی خارجی، در برابر شبکهای از پیمانها و قدرتهای متراکم که از پشتیبانی آمریکا و اسرائیل برخوردارند» در این محیط، هر تغییری که توان ضربت ایران را کاهش دهد، بهطور مستقیم به افزایش آزادی عمل رقبای ایران منجر میشود. درک این جابهجایی تحلیل دقیق جایگاه ایران در نقشهی سیاسی و امنیتی منطقه را نیازمند است.
خاورمیانه از جمله معدود مناطقی در جهان است که «هیچ معماری امنیت جمعی» در آن وجود ندارد. نه اتحادیهی دفاعی، نه سازوکار منطقهای برای مدیریت بحران، و نه هیچ نهاد مشترکی که بتواند حملهی یک قدرت به قدرت دیگر را با سازوکارهای حقوقی مهار کند. در چنین فضایی، امنیت کشورها بر «بازدارندگی خودمحور» استوار است؛ یعنی هر کشور باید آنقدر قدرت داشته باشد که دشمن را از تهاجم منصرف کند. این همان نقطهای است که برد موشکی ایران نقش حیاتی ایفا میکند. «برد بلند، شکاف ساختاری ایران با دشمنانش را جبران میکند». اگر این برد حذف شود، ایران از تنها ستون بازدارندگی مستقل خود محروم میشود و این تغییر، پیامدهای منطقهای گستردهای دارد.
از منظر ژئوپلیتیکی، فاصلهی ایران تا دشمنانش یک چالش دائمی بوده است. کشورهایی مانند اسرائیل، و دیگر کشورهای عربی و غیرعربی در شمال و شمالغرب، همگی خارج از برد موشکهای ۵۰۰ کیلومتری قرار میگیرند. این بدان معناست که کاهش برد، عملاً نیمی از خاورمیانه و همهی مراکز تصمیمگیری کشورهای رقیب را از دایرهی تهدید خارج میکند. این تغییر نهفقط بازدارندگی ایران را از میان میبرد، بلکه «محاسبات امنیتی دشمنان را به نفع اقدام تهاجمی تغییر میدهد». اگر یک بازیگر سیاسی بداند که رقیبش نمیتواند به او ضربهای کارآمد و سریع وارد کند، احتمالاً در رفتار خود جسورتر و تهاجمیتر خواهد شد. این گزاره در نظریهی بازدارندگی بارها ثابت شده است: افزایش هزینهی تجاوز، رفتار تهاجمی را کنترل میکند؛ کاهش آن، تهاجم را تشویق.
یکی از مهمترین پیامدهای کاهش برد، «افزایش آزادی عمل اسرائیل» است؛ کشوری که بهصورت تاریخی دکترین امنیت ملیاش بر «پیشدستی» و «خنثیسازی خطرات بالقوه قبل از تبدیلشدن به تهدید بالفعل» استوار بوده است. اسرائیل در تمام جنگها و عملیاتهای مهم خود، از همین منطق استفاده کرده: از حمله به رآکتور هستهای اوسیراک در عراق به سال ۱۹۸۱ در نخستین سالهای جنگ ایران و عراق تا عملیاتهای سایه در سوریه و ترور دانشمندان هستهای ایران. اما دلیل اینکه اسرائیل در برخورد مستقیم با ایران کماکان و با وجود جنگ دوازده روزه محتاطتر است، فقط یک عامل پررنگتر از مابقی است: «قدرت موشکی ایران». همین قدرت موجب شده اسرائیل بداند که هرگونه حملهی گسترده (گستردهتر از جنگ دوازده روزه) میتواند به پاسخ تباهکنندهای منجر شود که در نهایت، زیرساختهای حیاتی آن کشور را در معرض تهدید قرار میدهد. اگر برد ایران به ۵۰۰ کیلومتر محدود شود، این معادله تغییر خواهد کرد. اسرائیل نهتنها احساس امنیت بیشتری خواهد کرد، بلکه ممکن است اقداماتی را که تاکنون پرریسک میدانست، بهصورت گستردهتری دنبال کند.
از سوی دیگر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز بهشدت تحتتأثیر این تغییر قرار میگیرند. دو کشوری که در چند دههی اخیر، دکترین امنیتی خود را بر پایهی حمایت آمریکا و برتری تسلیحاتی بنا کردهاند. جنگ یمن نشان داد که این کشورها در صورت احساس امنیت، تا چه اندازه ممکن است وارد اقدامات نظامی تهاجمی شوند. آنچه تاکنون رفتار نظامی آنان را محدود نگه داشته، احتمال پاسخ ایران و مجموعهی بازیگران محور مقاومت بوده است. اگر ایران نتواند اهداف حیاتی این کشورها – بهخصوص زیرساختهای نفتی، بنادر و مراکز اقتصادی – را تهدید کند، «هزینهی تهاجم برای آنان پایین میآید» و این کاهش هزینه، میتواند به تشدید بحرانهای منطقهای منجر شود. ذکر این نکته ضروری است که ادعای بیاساس امارات و اتحادیهی عرب در مورد جزایر سهگانه هم یکی دیگر از تهدیدهایی است که میتواند در سناریوهای بدبینانه به درگیری نظامی منجر شود.
پیامد مهم دیگر، «فروپاشی چتر بازدارندگی ایران بر محور نفوذ منطقهای ایران» است. در دههی اخیر، ایران با ایجاد شبکهای از متحدان منطقهای، نفوذ خود را در محیط امنیتی خاورمیانه گسترش داده است. از حزبالله لبنان تا حشدالشعبی عراق، از انصارالله یمن تا گروههای مقاومت در سوریه، همهی این بازیگران روی این فرض استراتژیک حساب کردهاند که ایران در صورت تهدید جدی، توان پاسخگویی و بازدارندگی دارد. برد بلند موشکهای ایران مانند «سپر حمایتی» عمل میکند و از حملات گستردهی دشمنان به این گروهها مانع میشود. اگر این چتر برداشته شود، نهتنها قدرت ایران کاهش مییابد، بلکه متحدان منطقهایاش نیز آسیبپذیر میشوند. در نتیجه، «محور نفوذ منطقهای ایران تضعیف میشود و نفوذ ژئوپلیتیکی ایران کوچکتر خواهد شد».
از منظر قدرتهای جهانی نیز این تغییر بسیار معنادار است. آمریکا در تمام دهههای گذشته، مهمترین محدودیت عملیاتی خود در منطقه را قدرت ضربهی ایران میدانسته است. پایگاههای آمریکا در قطر، امارات، عراق، کویت و بحرین، همگی در برد موشکهای ایران قرار دارند. این واقعیت قدرت چانهزنی ایران را حتی در زمان اوج فشارهای سیاسی و اقتصادی بالا برده است. اما اگر برد ایران به ۵۰۰ کیلومتر محدود شود، تقریباً «تمامی پایگاههای آمریکا از تهدید خارج میشوند». این یعنی:
• آزادی عمل کامل برای عملیات نظامی آمریکا؛
• کاهش هزینهی تهاجم؛
• افزایش احتمال برخورد مستقیم؛
• و حذف «بازدارندگیِ سرزمینی» ایران.
از زاویهی دیگر، کاهش برد، «ایران را در مذاکره نیز ضعیفتر میکند». هر بازیگر بینالمللی میداند که قدرت واقعی در مذاکره از قدرت میدانی ناشی میشود، نه صرفاْ از کلمات. اگر ابزار بازدارندهی ایران تضعیف شود، دشمنانش در مذاکرات آینده دربارهی پروندهی هستهای، نفوذ منطقهای یا وضعیت سیاسی منطقه، خواستههای سختگیرانهتری مطرح خواهند کرد. چیزی که امروز یک «مطالبهی اولیه» است، در آینده به «پیششرط» تبدیل خواهد شد. این روند قبلاً در تجربهی لیبی و عراق مشاهده شده است.
نکتهی مهم دیگر، «افزایش احتمال شکلگیری ائتلافهای ضدایرانی جدید» است. امروز بسیاری از کشورهای منطقه، بهصورت پنهان یا آشکار، سیاستهای خود را بر اساس گریز از یک جنگ گسترده با ایران تنظیم میکنند، زیرا میدانند که پیامدهای آن غیرقابل پیشبینی است. اما اگر ایران قدرت بازدارنده و بازدارندگی خود را از دست بدهد، احتمال تشکیل ائتلافهای امنیتی یا نظامی جدید علیه آن بهطرز قابلتوجهی افزایش مییابد. اسرائیل، عربستان و امارات در سالهای اخیر بارها دربارهی پیمانهای امنیتی مشترک سخن گفتهاند؛ کاهش برد ایران میتواند زمینهی شکلگیری این پیمانها را بهطور جدی فراهم کند.
در مجموع، کاهش برد موشکی ایران، زنجیرهای از تغییرات ژئوپلیتیکی را رقم میزند که همگی در یک جهت مشخص حرکت میکنند: «تضعیف نقش ایران در توازن قدرت منطقهای و افزایش آزادی عمل دشمنانش یا رقیبانش». این تغییرات نهتنها ساختار بازدارندگی ایران را نابود میکند، بلکه آیندهی نظم امنیتی منطقه را بهشکل خطرناکی به نفع بازیگرانی تغییر میدهد که در گذشته نشان دادهاند از بهکارگیری قدرت نظامی برای تغییر معادلات، ابایی ندارند.
ادامه دارد...


نظر شما :