از بن‌بست جنگ تا مهندسی بحران جهانی

بازی بزرگ قدرت‌ها در خاورمیانه

۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۵:۰۰ کد : ۲۰۳۸۶۴۳ خاورمیانه انتخاب سردبیر
نویسنده خبر: عبدالناصر نورزاد
عبدالناصر نورزاد در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: شکست مذاکرات دور اول که از ابتدا به دلیل عدم هم‌خوانی خواسته‌ها و شروط طرفین قابل پیش‌بینی بود همراه با طرح موضوع محاصره تنگه هرمز و این ادعا که آمریکا به این گذرگاه حیاتی نیازی ندارد، ماهیت بحران را از یک نگرانی صرفاً آمریکایی، به معضلی فراگیر برای اروپا و جهان عرب تبدیل کرده است.
بازی بزرگ قدرت‌ها در خاورمیانه

دیپلماسی ایرانی: بحران در خاورمیانه، با بن‌بست در جنگ و افزایش تعداد طرف‌های درگیر، به‌طور فزاینده‌ای ابعاد پیچیده‌تری به خود گرفته است. به نظر می‌رسد ایالات متحده با یک راهبرد چندلایه، در تلاش است این بحران را به یک رقابت نفس‌گیر بین‌المللی تبدیل کند؛ رقابتی که در آن، اروپایی‌ها و کشورهای عربی یا مستقیماً وارد درگیری شوند یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت، هزینه‌های بلندمدت این بن‌بست را متحمل شوند.

شکست مذاکرات دور اول که از ابتدا به دلیل عدم هم‌خوانی خواسته‌ها و شروط طرفین قابل پیش‌بینی بود همراه با طرح موضوع محاصره تنگه هرمز و این ادعا که آمریکا به این گذرگاه حیاتی نیازی ندارد، ماهیت بحران را از یک نگرانی صرفاً آمریکایی، به معضلی فراگیر برای اروپا و جهان عرب تبدیل کرده است.

در همین حال، راهبرد اصلی اروپایی‌ها، پرهیز از درگیری مستقیم، کاهش هزینه‌ها و جست‌وجوی گزینه‌های جایگزین برای مدیریت بحران است. زیرا در این بازی ژئوپولیتیک، متضرر اصلی نه آمریکا، نه روسیه و نه چین، بلکه اروپا و کشورهای عربی هستند؛ بازیگرانی که از نخستین ساعات آغاز جنگ، هزینه‌های آن را در بازار انرژی پرداخت کرده‌اند.

اکنون، با شکست مذاکرات، تهدیدهای آمریکا، موضع‌گیری‌های سیاسی اروپا در چارچوب ناتو و درگیری هم‌زمان در بحران اوکراین، یک آرایش پیچیده قدرت شکل گرفته است. روسیه با فروش نفت، مازاد درآمد خود را صرف تقویت توان نظامی می‌کند؛ در حالی که کشورهای عربی به‌ویژه عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی پس از کاهش ذخایر پدافند هوایی و ناکامی‌های امنیتی، به‌دنبال سامانه‌های جایگزین از کره جنوبی، ژاپن و حتی پهپادهای اوکراینی رفته‌اند و در برابر تهدید پهپادهای ارزان‌قیمت غافلگیر شده‌اند.

در چنین شرایطی، آمریکا تلاش خواهد کرد تا هزینه‌های این وضعیت را به متحدان منطقه‌ای خود منتقل کند. درگیرسازی بلندمدت کشورهای عربی در این نزاع ژئوپولیتیک، عملاً میدان را برای آمریکا، روسیه و چین بازتر می‌کند تا از این بحران سود ببرند، در حالی که هزینه اصلی بر دوش اروپا، جهان عرب و قدرت‌های منطقه‌ای مستقل خواهد بود.

در همین چارچوب، گزارش‌هایی مبنی بر احتمال انتقال سامانه‌های جدید پدافند هوایی از سوی چین به ایران، نشان‌دهنده تلاش قدرت‌های بزرگ برای ایجاد نوعی توازن مدیریت‌شده در بحران است. هدف اصلی این قدرت‌ها، نه پایان بحران، بلکه مدیریت آن در سطحی قابل کنترل و بهره‌برداری مالی و راهبردی از آن است.

از این منظر، می‌توان گفت روسیه و آمریکا علی‌رغم رقابت ظاهری در نوعی تفاهم نانوشته برای مهار چین و اتحادیه اروپا قرار دارند تا مانع شکل‌گیری یک نظم کاملاً چندقطبی شوند. اظهارات اخیر دونالد ترامپ نیز در همین راستا قابل تحلیل است؛ جایی که او از عملکرد اعضای ناتو ابراز ناامیدی کرده و هشدار داده است که ادامه حمایت مالی آمریکا از این ائتلاف مورد بازنگری قرار خواهد گرفت.

در صورت تشدید بحران در خاورمیانه و بسته‌شدن یا محاصره تنگه هرمز، نخستین برنده این وضعیت روسیه خواهد بود؛ کشوری که می‌تواند با تسلط بر بازار انرژی، سود هنگفتی به‌دست آورد. در گام بعد، این وضعیت به روسیه امکان می‌دهد با تمرکز جهانی بر ایران، فشار نظامی و سیاسی خود بر اوکراین را افزایش دهد و به اهداف راهبردی خود نزدیک‌تر شود.

از سوی دیگر، چین نیز در حال بهره‌برداری از فرصت‌های ژئوپولیتیک است. تحرکات این کشور در تنگه تایوان و تلاش برای تغییر موازنه در این منطقه، نشان می‌دهد که پکن به‌دنبال تثبیت موقعیت خود در شرق آسیاست. تصرف احتمالی تایوان، علاوه بر دسترسی به صنعت حیاتی تراشه ها، می‌تواند مزیت راهبردی بزرگی در حوزه فناوری‌های نظامی و غیرنظامی برای چین ایجاد کند.
همچنین، این اقدام می‌تواند به تقویت پیوندهای چین با بازیگرانی مانند ویتنام و کره شمالی منجر شود و فشار ناشی از ائتلاف‌های آمریکا با ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و هند را کاهش دهد هرچند این فشار به‌طور کامل از بین نخواهد رفت. چرا که همچنان بخش عمده‌ای از واردات انرژی و صادرات کالاهای چین از مسیرهایی عبور می‌کند که تحت نفوذ آمریکا و متحدانش قرار دارند، به‌ویژه تنگه مالاکا که نقش کلیدی در این معادله دارد. در نتیجه، تلاش آمریکا برای مهار چین از طریق همکاری با هند، بخشی از یک راهبرد کلان برای حفظ توازن قدرت در این منطقه است.

در جمع‌بندی، بحران خاورمیانه را نمی‌توان صرفاً یک درگیری منطقه‌ای دانست، بلکه این بحران به صحنه‌ای برای رقابت و هم‌زمان همکاری پنهان قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است؛ جایی که هر بازیگر تلاش می‌کند جایگاه خود را در نظم نوین جهانی تثبیت کند. این بحران، بیش از آنکه به‌دنبال حل‌وفصل باشد، به‌نظر می‌رسد به‌عنوان ابزاری برای بازتعریف قدرت در نظام بین‌الملل در حال استفاده است.

عبدالناصر نورزاد

نویسنده خبر

استاد پیشین دانشگاه کابل

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: عبدالناصر نورزاد خاورمیانه تنگه هرمز حمله اسرائیل به ایران حمله امریکا به ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران کشورهای عربی کشورهای عربی حاشیه خلیج روابط ایران و کشورهای عربی ایران و امریکا و کشورهای عربی روسیه ایران و روسیه ایران و روسیه و امریکا ایران و چین ایران و چین و امریکا


( ۵ )

نظر شما :

علی روا ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۶:۱۹
سلام طبق کتب قانون جنگ مهندسی مذاکرات جنگ طبق ایده سازمانی است و رهیافت ایده یابی و گزینه بر ایده هاست توافق در ایستایی حاصل اجماع گزینه سکوت جبهه بر ایده گزینش شده یک طرف و ارائه صحیح بر طرف مقابل یا متخاصم است که شرط تخاصم را بر ارائه آن حاصل میگردد گرایش و جدیت در این مهندسی ایده گزینش شده در طی مراحل صورت شکلی یه خود گرفته و سپس هویت و نقش صلح می گیرد به شکلی از جامعه مذاکراتی و اطلاعاتی است در زمان مذاکرات نباید شرط اقتصادی را ملزم کرد مخصوصا گرایش اقتصاد را ملزم به شرط گرایی در گزینش نظامی کرد اولویت جنگی اهداف راهبردی یک نوع مدیریت استراتژیک میباشد که در رهیافت مهندسی شده باعث توازن و صحت سنجی میگردد و شامل باب اقتصادی است وقتی طرف تخاصم می‌گوید اراده صحت سنجی داریم یعنی رهیافت گزینشی صحیح نبود و راهکار بر لزوم پرداخت صحیح بر نظام سوتفاهم و حرکت به تفاهم جدید است ایستایی تخاصم در جبهه به منزله صلح نیست ترامپ موضع جنگی اتخاذ کرده و مهندسی این مذاکره شمول قانون گرایی جنگ را دارد سیاست مدن و مدور قابل اجرا نیست مدیریت استراتژیک سیاسی در اینجا به منزله رهیافت بین دو طرف نزاع هست اینها مهندسی مذاکرات از بعد نظامی است
رحیمی پور ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۰:۲۰
با توجه به تحولات بین‌المللی، چند نکته مهم در تحلیل یادشده از قلم افتاده است: نخست، نقش فزاینده بازیگران غیردولتی مانند گروه‌های مقاومت در عراق، یمن و لبنان که با خلق معادلات جدید در میدان، عملاً توانایی تغییر موازنه قدرت را بدون دخالت مستقیم دولت‌ها دارند. دوم، تأثیر جنگ ترکیبی در فضای سایبری و هوش مصنوعی که به قدرت‌های بزرگ امکان می‌دهد بدون هزینه‌های نظامی سنگین، بحران را جهت‌دهی کنند؛ موضوعی که در تحلیل به آن اشاره نشده است. سوم، غفلت از تلاش‌های جدی کشورهای منطقه مانند عربستان و امارات برای تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و اقتصادی خود فراتر از چارچوب سنتی آمریکا، از جمله تقویت روابط با چین و روسیه در قالب نهادهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای. چهارم، بُعد حقوقی و بشردوستانه بحران که به‌ویژه پس از طرح دعاوی در دیوان‌های بین‌المللی، می‌تواند هزینه‌های سیاسی و اعتباری قدرت‌های بزرگ را افزایش دهد. در نهایت، تحولات موازی مانند بحران قفقاز جنوبی یا تنش‌های جدید در ساحل عاج و سودان که به‌طور غیرمستقیم بر تخصیص منابع و توجه قدرت‌ها تأثیر می‌گذارد، در این تحلیل دیده نشده است.