ترس از اسرائیل و آینده منطقه
چرا دولتهای خاورمیانه علیه حمله آمریکا به ایران لابی میکنند؟
نویسنده: گالیپ دالای (Galip Dalay)، عضو ارشد مشاور در چاتهام هاوس و محقق دکترا در کالج سنت آنتونی، دانشگاه آکسفورد و عضو ارشد غیرمقیم در شورای امور جهانی خاورمیانه است. او پیش از این عضو ارشد Mercator-IPC در مرکز سیاست استانبول و در موسسه آلمانی امور بینالملل و امنیتی (SWP) و عضو ریچارد فون وایتسکر در آکادمی رابرت بوش در برلین بود. دالای همچنین به عنوان عضو مهمان در موسسه علوم انسانی (IWM) در وین به عنوان بخشی از برنامه اوراسیا در گفتوگوهای جهانی و عضو غیرمقیم در مرکز بروکینگز دوحه بود. کار او بر ترکیه، مدیترانه شرقی، خاورمیانه، تاریخ و سیاست ترکیه، روابط ترکیه و روسیه و تاریخ و سیاست اشکال پساامپراتوری و پسااستعماری بینالمللگرایی متمرکز است.
دیپلماسی ایرانی: چندی پیش، اکثر رهبران خاورمیانه از ایالات متحده به دلیل عدم اتخاذ موضع قاطعتر در قبال ایران ناامید شده بودند. بسیاری از نخبگان منطقهای از دولت باراک اوباما به دلیل پیگیری دیپلماسی با تهران، اتخاذ موضعی سازشکارانه و اولویت دادن به توافق هستهای که به برجام کوتاهمدت منجر شد، خشمگین بودند.
دلیل آن روشن بود: ایران به طور گسترده به عنوان یک تهدید اصلی برای ثبات منطقهای تلقی میشد.
بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳ نفوذ آن در سراسر منطقه افزایش یافته بود. پس از حمله ایالات متحده در سال ۲۰۰۳، عراق به طور فزایندهای تحت نفوذ تهران قرار گرفت، در کنار اتحاد دیرینه ایران با سوریه (تحت رژیم اسد که اکنون سرنگون شده است) و نفوذ قابل توجه آن در لبنان که از طریق حزبالله اعمال میشد. درگیری در یمن تعمیق نفوذ ایران در این کشور از طریق اتحاد آن با حوثیها را شاهد بود. بنابراین، ایران شبکه قدرتمندی از متحدان دولتی و غیردولتی را در سراسر منطقه ایجاد کرده بود که معمولاً به عنوان «محور مقاومت» شناخته میشود.
این شبکه ایرانمحور پیش از این راهی بسیار قدرتمند برای تهران بود تا از درگیریها و بیثباتیها بهرهبرداری کند و نفوذ خود را تعمیق بخشد. رهبران عرب از این شبکه میترسیدند: ملک عبدالله اردن پس از حمله به عراق، آن را به عنوان یک «هلال شیعی» در حال ظهور به تصویر کشید.
با این حال، امروز، با چشمانداز واقعی اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران، کشورهای منطقه دیپلماسی پرانرژی را برای منصرف کردن ایالات متحده از حمله دنبال میکنند. عمان، قطر و ترکیه همگی تلاشهای خود را برای میانجیگری افزایش دادهاند. عربستان سعودی و مصر نیز از کاهش تنش و دیپلماسی حمایت کردهاند. چه چیزی این تغییر چشمگیر را توضیح میدهد؟
تغییر درک تهدید
قدرت و جاهطلبی ایران در سراسر منطقه کاهش یافته و چشمانداز نظم ایرانمحور کمرنگ شده است. برای رهبران خاورمیانه، تهدیدها تغییر کردهاند: بزرگترین خطرات اکنون یک اسرائیل توسعهطلب و متجاوز و هرج و مرج یک دولت ایرانی بالقوه فروپاشیده است.
محور مقاومت، که زمانی یک شبکه قدرتمند بود، به طور فزایندهای به مقاومتی بدون محور تبدیل میشود. این بنا از زمان حملات مرزی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، جنگ غزه و سلسلهای از عملیات نظامی اسرائیل به شدت آسیب دیده است.
حزبالله در لبنان به دلیل حملات بیوقفه اسرائیل تضعیف شده است. اسد در سوریه سرنگون شده است. شبهنظامیان شیعه عراق و حوثیها در یمن تحت فشار فزایندهای قرار دارند. خود ایران نیز به دلیل آسیب به شبکهاش، جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و حمله آمریکا به تأسیسات هستهایاش تضعیف شده است. این امر به نوبه خود تهدید ایران برای کشورهای منطقه را کاهش داده است.
در مقابل، توسعهطلبی و غیرقابلپیشبینی بودن اسرائیل افزایش یافته و به طور فزایندهای کشورهای همسایه نزدیک خود را نگران کرده است.
حمله سپتامبر ۲۰۲۵ آن به دوحه به ویژه نشان دهنده تمایل اسرائیل برای نقض تفاهمات رایج در مورد امنیت منطقهای و چتر امنیتی ایالات متحده بود که درک تهدید خلیج فارس از اسرائیل را تقویت کرد.
دیدگاه غالب در سراسر منطقه این است که آنها تهدید ایران را بیش از حد ارزیابی کرده و تهدید اسرائیل را دست کم گرفتهاند. هرچه رهبران منطقه تهدیدی از جانب ایران کمتر احساس کنند، بیشتر از جانب اسرائیل احساس تهدید میکنند و به دنبال ایجاد توازن قدرت در برابر آن خواهند بود.
چگونه با ایران برخورد کنیم
ماهیت در حال تغییر درک تهدید کشورهای منطقه، استراتژی آنها را در قبال ایران شکل میدهد. به طور کلی، سه رویکرد اصلی سیاست وجود دارد: تغییر رژیم، مهار و عقب راندن مبتنی بر سیاست.
ایالات متحده و اسرائیل همچنان به دو رویکرد اول پایبند هستند. در واقع مواقعی وجود داشت که برخی از کشورهای منطقه نیز عناصری از این رویکردها را ترجیح میدادند. در اواخر سال ۲۰۱۸، در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، ایالات متحده سعی کرد اتحاد استراتژیک خاورمیانه (MESA) را که معمولاً با نام ناتوی عربی شناخته میشود و متشکل از شش کشور خلیج فارس به علاوه مصر و اردن است، به عنوان سدی در برابر ایران، به دنیا بیاورد.
اما در شرایط پس از ۷ اکتبر، سیاستهای تغییر رژیم و مهار به سختی در میان کشورهای عربی گوش شنوایی پیدا میکنند.
تغییر رژیم، از طریق جنگ، بسیار خطرناک تلقی میشود. هیچ اپوزیسیون سازمانیافته، سراسری، مردمی و معتبری در ایران وجود ندارد و حکومت و دولت چنان در هم تنیده شدهاند که هرگونه فروپاشی نظام، احتمال فروپاشی دولت – یا نظامی که به چیزی حتی نظامیتر تبدیل میشود – را افزایش میدهد.
پیامدهای فروپاشی یک دولت، چه به شکل بیثباتی، مهاجرت، رادیکالیسم، تکثیر گروههای مسلح یا سرایت منطقهای، بسیار فراتر از آن چیزی خواهد بود که خاورمیانه در نتیجه درگیری در عراق، سوریه یا یمن تجربه کرده است. و ترکیب جمعیتی ایران، با اقلیتهای قومی قابل توجه آن که در مناطق خاصی از کشور متمرکز شدهاند، ترس از تجزیه داخلی کشور را افزایش میدهد.
به علاوه، رهبران منطقهای به طور گسترده معتقدند که حذف ایران از معادله، اسرائیل را برای تلاش برای تغییر شکل منطقه به شکل دلخواه خود جسورتر میکند – چیزی که برای اکثر کشورهای منطقه منفور است.
عدم شفافیت ترامپ در مورد مقیاس و هدف هر گزینه نظامی، ترسهای منطقهای را در مورد پیامدهای یک حمله نظامی بالقوه بیشتر میکند.
مهار ایران یکی از عناصر اصلی ابتکارات منطقهای مورد حمایت ایالات متحده، مانند توافقنامه ابراهیم، بود که بر اساس ایده نظمی مبتنی بر همکاری اعراب و اسرائیل در چارچوبی با محوریت ایالات متحده بنا شده بود.
این منطق مهار احتمالاً بیشتر برای سیاست اسرائیل قابل اجرا بود تا برای کشورهای عربی خلیج فارس. اما کشورهای عربی خلیج فارس به طور فزایندهای این استراتژی را رد میکنند. در خاورمیانه، سیاستهای مبتنی بر مهار به ندرت به نتایج مورد نظر رسیدهاند. آنها در مهار شکست خوردهاند و در عوض به افزایش قطبی شدن و چندپارگی منطقهای کمک کردهاند.
با توجه به هزینه و خطر بالای مرتبط با دو گزینه اول، کشورهای منطقه به طور فزایندهای رویکرد مبتنی بر سیاست را در قبال ایران اتخاذ کردهاند. این به معنای مخالفت و مقابله با برخی سیاستهای ایران به جای تلاش برای تغییر رژیم یا مهار گسترده است. در مناقشه جاری ایالات متحده و ایران، برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکه و سیاست منطقهای تهران عناصر اصلی هستند.
کشورهای منطقهای با حمله ایالات متحده به ایران به عنوان وسیلهای برای حل این مسائل مخالفند – اما نگران آنها نیز هستند. مخالفت با شبکه نیابتی ایران یک موضع سیاسی مشترک است که اکثر کشورهای منطقه را متحد میکند. به همین ترتیب، این کشورها نمیخواهند یک ایران هستهای را شاهد باشند، اگرچه معتقدند که این اتفاق به این زودیها رخ نخواهد داد.
مخالفت ایران با مسیر دیپلماتیک منطقهای
با آگاهی از نگرانیهای منطقهای در مورد عناصر اصلی مذاکرات ایالات متحده و ایران، تهران تمایل محدودی به رویکرد دیپلماتیکی دارد که نه تنها ایالات متحده و ایران، بلکه کشورهای منطقه را نیز شامل شود، همانطور که توسط ترکیه پیشنهاد شده است. دلیل احتمالی دیگر برای مخالفت ایران با مسیر دیپلماتیک گستردهتر این است که اگر دیپلماسی در یک مذاکره دوجانبه شکست بخورد، ایران میتواند سوء نیت ایالات متحده را سرزنش کند: در حالی که یک قالب گستردهتر ممکن است کشورهای منطقهای را بخشی از تقصیر را به گردن ناسازگاری ایران بیندازد.
منبع: چتم هاوس / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :