اتهام زنی برای فرار از مسئولیت

القاعده؛ میراث ماندگار ایالات متحده آمریکا در منطقه

۳۰ دی ۱۳۹۹ | ۱۵:۰۰ کد : ۱۹۹۹۱۷۵ خاورمیانه انتخاب سردبیر
پارسا جعفری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: دوگانگی در رویکرد و عملکرد القاعده موجب شده است تا آمریکا به آسانی از این سازمان بهره برداری کرده و به رغم آن که در مواردی از حملات این سازمان ضربه خورده، اما در عرصه های دیگر به همسویی با آن پرداخته و به خوبی از آن استفاده ابزاری کرده است.
القاعده؛ میراث ماندگار ایالات متحده آمریکا در منطقه

نویسنده: پارسا جعفری، کارشناس روابط بین الملل

دیپلماسی ایرانی: سازمان القاعده اواخر دهه هشتاد میلادی توسط اسامه بن لادن و همراهانش و با حمایت آمریکا و انگلیس بنیان نهاده شد. حضور ارتش سرخ شوروی در افغانستان در اوخر دهه هفتاد را شاید بتوان اولین انگیزه ای دانست که باعث تشکیل القاعده شد. آمریکا که طی جنگ سرد نمی خواست به صورت مستقیم با اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان وارد درگیری شود، سعی کرد تا با فریب تعدادی از افراطیون و سلفی ها در کشورهای اسلامی و تحریک احساسات اسلامی آنان، گروهی منحرف را تشکیل دهد که در زیر پوسته اعتقادات پوشالی و ظاهر دینی خود، منافع آمریکا را به صورت دقیق و سریع برآورده کنند. تشکیل این گروه البته خیلی زود به ثمر نشست و ارتش شوروی در اوایل دهه هشتاد مجبور به عقب نشینی از افغانستان شد. اما این پایان راه القاعده نبود، پیروزی این طرح، تصمیم سازان ایالات متحده را بر آن داشت تا پروژه القاعده به صورت مداوم در منطقه باقی بماند و همواره در راستای منافع غرب فعالیت داشته باشد. 

رابطه آمریکا و القاعده ماجرایی طولانی و دارای فراز و نشیب های متعددی دارد. چنان که در دوره نبرد القاعده با ارتش سرخ شوروی در افغانستان، این سازمان از حمایت های همه جانبه سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) برخوردار بود. اما پس از پایان جنگ افغانستان و حملات یازدهم سپتامبر و متعاقب آن حمله آمریکا به عراق، رابطه القاعده و آمریکا در ظاهر تیره و تار شد. صرف نظر از گمانه زنی های مربوط به این که عامل اصلی انفجارات برج های دوقلو چه کسی بوده است، این حملات نام القاعده را در افکار عمومی برجسته کرد و راهبرد جهاد جهانی این سازمان را که رهبران و تئوریسین های القاعده همچون بن لادن و ایمن ظواهری طرح کرده بودند، نام این گروه را بیش از بیش در مظان اتهام قرار داد. 

علی رغم اینکه ایالات متحده به ویژه پس از حملات یازده سپتامبر در قالب طرح مبارزه با تروریسم به شیوه های سخت افزاری در برابر القاعده روی آورد، طوری که موجب محدودیت و کاهش فعالیت های این سازمان و نیز نابودی و دستگیری بسیاری از اعضای آن  از جمله قتل بن لادن رهبر سازمان شد، اما هیچ گاه موفق به خشکاندن ریشه های فکری و عملیاتی این سازمان نشده است. درباره چرایی این عامل، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که به رغم تقابل ظاهری، روابط پشت پرده سران اصلی القاعده با سازمان های اطلاعاتی آمریکا همچنان برقرار است. از عمده ترین دلایل آن است که اقدامات ضد انسانی و خشونت آمیز القاعده، بیش از آن که به غرب ضربه بزند، در راستای منافع غرب حرکت کرده و زمینه لشکرکشی آمریکا و هم پیمانانش را به خاورمیانه (به بهانه مبارزه با تروریسم) فراهم ساخته است. این عامل در کنار گرایشات ضدشیعی خطرناک القاعده عامل مهمی در استفاده ابزاری آمریکا از آنان علیه جریانات شیعی و به ویژه شیعیان مقاومت متأثر از جمهوری اسلامی در منطقه بوده است. 

دوگانگی در رویکرد و عملکرد القاعده موجب شده است تا آمریکا به آسانی از این سازمان بهره برداری کرده و به رغم آن که در مواردی از حملات این سازمان ضربه خورده، اما در عرصه های دیگر به همسویی با آن پرداخته و به خوبی از آن استفاده ابزاری کرده است. به طور مثال در بحران سوریه، آمریکا با شاخه القاعده موسوم به جبهه النصره با دشمن دیرینه خود به یک همسویی مشترک در براندازی دولت قانونی سوریه رسیده است. این مشارکت به گونه ای است که  یکی آتش روی سر مردم می ریزد و دیگری در فاز سیاسی فشارها را افزایش می‌دهد و خواهان کنار رفتن «اسد» است. یکی به روستایی می رود و سر زنان و کودکان را بریده و بر روی سینه هایشان قرار می دهد و دیگری با عملیاتی رسانه ‌ای آن را به گردن دولت و ارتش سوریه می اندازد. هر چند با توجه به وابستگی این جبهه به القاعده و نیز ارتکاب عملیات خشونت آمیز تروریستی، آمریکا در ظاهر ناچار شد این گروه را در دسامبر ۲۰۱۲ به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کند، اما هیچ گاه با آن برخورد جدی به عمل نیاورده است. به عبارتی آمریکا بر اساس یک ضرب المثل قدیمی (دشمن دشمن من، دوست من است) جبهه النصره را دوست خود یافته است. هدف اصلی آمریکا از بازی با کارت القاعده در سوریه تضعیف محور مقاومت، ایجاد فتنه طائفه ای و مذهبی، نابودی زیرساخت ها و ایجاد هرج و مرج در این کشور و برخی از همسایگان آن مانند لبنان و عراق است و جبهه النصره بهترین ابزار برای تأمین این هدف است.

ایالات متحده آمریکا همواره بدون اینکه مشی خود در قبال تروریسم، رژیم های حامی ترور در منطقه و قدرت هایی که واقعا با تروریسم مبارزه می کنند را مشخص کند، گفتمان تهدیدانگاری گروه های تروریستی را صرفا به ابزار و بهانه ای برای اتهام افکنی و نفاق بین کشورهای اسلامی و متعاقب آن پیگیری یک رویکرد تهاجمی و سلطه گرانه برای سیطره بر سرنوشت جمعی ملت های مستقل در منطقه تبدیل کرده است. نمونه آن سخنرانی اخیر مایک پمپئو، وزیر امور خارجه امریکا در باشگاه ملی مطبوعات در واشنگتن، که با نمایش سندسازی های دروغین تحت عناوین افشای اطلاعات محرمانه به اتهام زنی در خصوص ارتباط ایران با القاعده و حمایت از این گروه تروریستی پرداخت و در ادامه ادعاهای مضحک خود مدعی شد، ایران به پایگاه جدید القاعده تبدیل شده است. غافل از اینکه جهان به خوبی نظاره گر این امر است که جمهوری اسلامی ایران که خود همواره قربانی تروریسم دولتی آمریکا و گروه های مورد حمایت آنها بوده است، در پرونده مقابله با تروریسم القاعده کارنامه شفاف و قابل دفاعی دارد و تمسک به این نوع شگردها و بندبازی‌ها و ادعاهای کهنه و بی اساس به هیچ عنوان نمی تواند این واقعیت دوگانه رفتاری خطرناک آمریکا در قبال تروریسم و تحکیم آن با رژیم های حامی تروریسم در منطقه را پنهان کند. 

کلید واژه ها: سازمان القاعده تروریسم ایالات متحده امریکا القاعده در سوریه القاعده در عراق القاعده در یمن مایک پومپئو ایران جمهوری اسلامی ایران


( ۳ )

نظر شما :

خسرو ۳۰ دی ۱۳۹۹ | ۱۹:۴۱
امریکا یا روسیه یا... کشورهای قدرتمند دنیا از هرگروهی استفاده ابزاری می کنند ، ولی سوال اساسی این است چرا این گروهها به این راحتی جذب نیرو می کنند ، بستر های تئوریک و عملی لازم چگونه تامین می شود ؟ نالایقی حکومتهای کشورهای اسلامی چقدر تاثیر دارد؟ مثلا افغانها چطور باید از دست شوروی رها می شدند؟