در سایه تشدید تنشهای اسرائیل و امریکا با ایران
آیا مذاکرات به نتیجه میرسد؟
نویسنده: مونا یعقوبیان، مدیر و مشاور ارشد برنامه خاورمیانه در مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) در واشنگتن دی سی
دیپلماسی ایرانی: در حالی که جنگ با ایران صدمین روز خود را پشت سر میگذارد، این درگیری پس از تشدید چشمگیر درگیری نظامی بین اسرائیل و ایران و اعلام محاصره دریایی کشتیهای اسرائیلی توسط حوثیها در دریای سرخ، در آستانه از سرگیری کامل است. تنها در ۲۴ ساعت، تنش با حملات اسرائیل به حومه جنوبی بیروت و انتقام ایران علیه اسرائیل، به طور قابل توجهی افزایش یافته است. علیرغم اینکه رئیس جمهور ترامپ از اسرائیل خواست که تلافی نکند، اسرائیل متعاقباً به اهدافی در ایران، از جمله یک کارخانه پتروشیمی، حمله کرد که میتواند ایران را وادارد بار دیگر زیرساختهای انرژی خلیج فارس را هدف قرار دهد. رئیس جمهوری اصرار داشته است که تشدید تقابل بین اسرائیل و ایران بر چشمانداز توافق تأثیری نخواهد گذاشت و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، باید هر توافقی را که ایالات متحده با ایران مذاکره میکند، بپذیرد. با این حال، با این تشدید اخیر، چشمانداز پایان کوتاه مدت جنگ – که در ابتدا توسط رئیس جمهور ترامپ چهار هفته پیشبینی شده بود – همچنان دور از دسترس است. دیپلماسی همچنان در بنبست است زیرا آتشبس با ایران از هم میپاشد. تهدید یک درگیری تمام عیار، سوالات مهمی را در مورد چشمانداز مذاکرات، نوع توافق پیشنهادی و وضعیتهای نهایی بالقوه مطرح میکند.
تشدید نظامی مارپیچی
حملات اخیر اسرائیل در حالی انجام می شود که درگیری بین اسرائیل و لبنان – جبهه دوم جنگ ایران – با رد مذاکرات برای تمدید آتش بس ۱۶ آوریل توسط حزب الله، شبه نظامیان تحت حمایت ایران در لبنان، تشدید شد. در ۶ ژوئن، اسرائیل یک خودروی حامل سربازان نیروهای مسلح لبنان را هدف قرار داد که سه نفر از جمله یک ژنرال لبنانی را کشتند. این مقام ارشد لبنانی از زمان از سرگیری جنگ بین اسرائیل و حزبالله در 2 مارس کشته شد. تشدید تنش نظامی تهدیدی برای فروپاشی آتش بس است، آتش بس که تا حد زیادی فقط روی کاغذ وجود داشته است، زیرا اسرائیل و حزب الله به حملات خود ادامه می دهند.
پیش از تشدید تنش میان ایران و اسرائیل، حمله هواپیمای بدون سرنشین ایران در ۳ ژوئن به فرودگاه بینالمللی کویت مهمترین تشدید تنش در هفتههای اخیر بود. این اولین باری بود که ایران به زیرساختهای غیرنظامی خلیجفارس حمله میکرد که به یک کشته و چندین زخمی منجر شد. در همین حمله، ایالات متحده و بحرین موشکها و پهپادهای ایرانی را که بحرین که در آن ناوگان پنجم آمریکا در آن مستقر است، هدف قرار دادند. این حملات به عنوان بخشی از یک کمپین رو به رشد انجام شد: فرماندهی مرکزی ایالات متحده حملاتی را به جزیره قشم ایران در ۶ ژوئن پس از حملات ایران به تنگه هرمز آغاز کرد.
در بن بست دیپلماتیک
علیرغم ادامه گفتوگوهای پشت پرده با میانجیگری پاکستان، دیپلماسی بین ایالات متحده و ایران در بنبست به نظر میرسد، اگرچه یک پیشرفت غافلگیرکننده همیشه امکان پذیر است. بنبست دیپلماتیک با اعلامیههای سرگردان در مورد صلح نزدیک و جنگ احتمالی مشخص شده، که تداوم احساس سردرگمی گیج کننده در مورد جایگاه مذاکرات را باعث شده است. پرزیدنت ترامپ در مواقعی وعده داده که توافق با ایران قریب الوقوع است، به عنوان مثال، در یک پست اجتماعی در تروث در ۲۳ مه اشاره کرد که توافق با ایران "تا حد زیادی مورد مذاکره قرار گرفته است"، تنها برای عقب نشینی و نشان دادن یک جدول زمانی کمتر مشخص و از سرگیری احتمالی درگیری کامل. در مصاحبه ۵ ژوئن، رئیس جمهوری امریکا انتظارات را کاهش داد و خاطرنشان کرد: «انجام این کارها سال ها طول می کشد» و جنگ کنونی ایران را با جنگ ۱۹ ساله ویتنام مقایسه کرد.
اختلافهای مهم ایالات متحده و ایران را بر سه موضوع اصلی میتوان تقسیم کرد: (۱) جاهطلبیهای هستهای ایران، (۲) وضعیت تنگه هرمز، و (۳) زمان، میزان و منبع غرامت پولی به ایران. مذاکرات طولانیمدت با ایران بر محدود کردن جاهطلبیهای هستهای ایران در ازای لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران متمرکز بوده است. کنترل بالفعل ایران بر تنگه هرمز – محصول جانبی ناگوار جنگ فعلی – بهعنوان یک عنصر اضافی و به همان اندازه پیامد است که اکنون باید مورد مذاکره قرار گیرد. سوالات در مورد توانمندیهای موشکی بالستیک ایران – منابع اطلاعاتی ایالات متحده تخمین می زنند که ایران ۷۰ درصد از توانایی های خود را حفظ کرده – و همچنین حمایتش از نیابتهایی مانند حزب الله، بهنظر می رسد که از میز مذاکره خارج شده است.
عروسک ماتریوشکا از مذاکرات تودرتو
مذاکرات ایران و آمریکا اساساً مذاکرات تودرتوست. اول، باید مذاکراتی بر سر یک تفاهمنامه برای بازگشت به میز مذاکره وجود داشته باشد – مذاکرات برای بازگشت به مذاکرات. در صورت موفقیتآمیز بودن، تفاهمنامه ازسرگیری مذاکرات هستهای بر سر برنامه هستهای ایران را باعث میشود. این مذاکرات در دور سوم خود زمانی بود که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه جنگ علیه ایران را آغاز کردند.
مذاکره برای یک تفاهمنامه: تلاشها برای دستیابی به یک تفاهمنامه در حال حاضر به بنبست رسیده است. مسائل باقیمانده بر سر بازگشایی تنگه هرمز و درخواست ایران برای غرامت پولی برای این کار متمرکز است. و اگر این تنگه بازگشایی شود، این سؤال باقی میماند که چه کسی بر عملکرد آن نظارت خواهد کرد و آیا ایران میتواند برای ناوبری یا سایر خدمات هزینه دریافت کند (دولت امریکا قبلاً عوارض را بهعنوان حرکتی غیرقانونی رد کرده است).
در حال حاضر، تنگه هرمز – مرکز ثقل جنگ – در دو مرحله بسته است، اول به دلیل استخراج ممانعت ایران از عبور کشتیها و دحملات موشکی و پهپادهای تهاجمی آن به کشتیها، و دوم به دلیل محاصره دریایی کشتیرانی ایران توسط امریکا. ایران با بستن موثر تنگه در روز اول جنگ – نشاندهنده توانایی خود در ایجاد اختلال در ترافیک کشتیرانی – کنترل عملی خود را بر نقطه تنگه راهبردی که ۲۰ تا ۳۰ درصد انرژی جهانی و سایر منابع کلیدی از آنجا عبور می کند، نشان داده است.
کنترل دوفاکتو بر این تنگه اکنون سه هدف استراتژیک ایران را برآورده میکند: بازدارندگی، پیشبینی قدرت و اهرم. ایالات متحده به احتمال زیاد به بازگشت به درگیری کامل با ایران تمایلی ندارد، زیرا میترسد تهران بیش از پیش از عبور کشتیها از این تنگه ممانعت کند – مانند مینگذاری سنگینتر یا حملات موشکی و پهپادی شدیدتر – ازجمله به کشتیهای نظامی ایالات متحده. این بیمیلی شواهد قوی از ارزش بازدارندگی ضمنی کنترل بالفعل ایران بر این تنگه ارائه میدهد. کنترل بالفعل تهران بر این تنگه همچنین ابزاری موثر برای قدرتنمایی نه تنها در منطقه، بلکه در سطح جهانی برای آن فراهم میکند. ایران نشان میدهد که بر نقشی در نظم نوظهور منطقه پافشاری میکند یا تضمین میکند که هیچ کشوری نتواند از آن سود ببرد. ایران از کنترل خود بر این تنگه به عنوان کارت دعوت خود برای نظم اقتصادی منطقه استفاده میکند که اکنون باید سهام کشور را در نظر بگیرد. در نهایت، و بیش از همه مربوط به مذاکرات مودت، ایران کنترل عملی خود را به عنوان یک منبع موثر اهرمی به کار می گیرد و فقط برای رسیدن به میز مذاکره و حتی قبل از بحث در مورد مسائل هسته ای، امتیازات پولی قابل توجهی را خواستار است.
چالش پیش روی ایالات متحده و مانع کلیدی که تا به امروز از امضای تفاهمنامه مانع شده، در اینجا نهفته است. طبق گزارشها، ایران آزادسازی فوری ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده به عنوان بخشی از امضای تفاهمنامه و سپس ۱۲ میلیارد دلار متعاقب آن در تاریخ بعدی، برای مجموع ۲۴ میلیارد دلار داراییهای مسدود شده را خواستار است.
خواستههای تهران احتمالاً از ترکیبی از برآوردهای ۲۷۰ میلیارد دلاری ایران در هزینههای بازسازی و همچنین بیاعتمادی عمیق این کشور به ایالات متحده ناشی میشود که دو بار در جریان مذاکرات بمباران شده است. بنابراین ایران تلاش خواهد کرد تا حد ممکن غرامت پولی را دریافت کند.
برای پرزیدنت ترامپ، بلعیدن این قرص دشوار خواهد بود. در حالی که سبک معاملاتی دیپلماسی او ممکن است به این نوع معامله کمک کند، رد برنامه جامع اقدام مشترک دوران اوباما (برجام) به گفته او به عنوان «یکی از بدترین و یک طرفهترین معاملات»، با استناد به «سرمایه نقدی بادآورده» به ایران، در میان دیگر مخالفتها، عملاً به رئیس جمهور وارد میشود. ایالات متحده ۱.۷ میلیارد دلار به عنوان بخشی از برجام آزاد کرد.
مذاکرات هسته ای: اگر ایالات متحده و ایران به مذاکره بر سر یک تفاهمنامه موفق شوند، این توافق بازگشت به مذاکرات در مورد برنامه هستهای ایران را در یک دوره 60 روزه آتشبس طولانی تسهیل میکند. در اینجا نیز چالشهایی به وجود میآیند که بر دو موضوع کلیدی متمرکز هستند: دفع ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم بسیار غنی شده (HEU) و مدت زمانی که ایران با توقف فعالیتهای غنیسازی خود موافقت میکند. ایران درخواستهای ایالات متحده برای انتقال HEU به خارج از ایران را رد میکند و بنا بر گزارشها به جای آن طرفدار کاهش ذخایر موجود خود است، که بعید است نگرانیها در مورد جاهطلبیهای هستهایاش را از بین ببرد. در مورد توقف غنیسازی، ایالات متحده اخیراً اعلام کرده که بر ۲۰ سال اصرار دارد، در حالی که ایران ایده توقف ۵ ساله را مطرح کرده است.
فراتر از این تفاوتها، عوامل مخدوشکننده دیگر احتمال دستیابی به یک «توافق خوب» را که بهطور مؤثر جاهطلبیهای هستهای ایران را محدود میکند، به حداقل میرساند. تا به امروز، دولت هیچ نوع سیستم راستیآزمایی را برای اطمینان از پایبندی ایران به توافق ذکر نکرده است. برجام یکی از سختگیرانهترین پروتکلهای بازرسی است که تاکنون بر یک کشور تحمیل شده است. ایران فقط در توانایی خود برای ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته ماهر شده است، زمان غنیسازی را کوتاه میکند و به بازرسیهای گسترده و مداخلهجویانه در زمین نیاز دارد – شرطی که حکومت فعلی و سختگیر تهران بعید است آن را بپذیرد. همچنین هیچ بحثی در مورد ۴۰۵ پوند اورانیوم ۲۰ درصدی غنی شده ایران در حال حاضر وجود ندارد. در نهایت، مذاکره در مورد همه اینها در ۶۰ روز احتمالاً بعید است. برجام به دو سال مذاکره فعال نیاز داشت و به یک سند تقریباً ۱۶۰ صفحهای منجر شد که به دور از توافقات مهم مورد علاقه دولت ترامپ بود.
حالات پایانی ممکن چیست؟
یکی از سه سناریوی نهایی بالقوه از مسیرهای مختلفی که این مذاکرات تودرتو میتوانند داشته باشند پدیدار میشوند: یک صلح موفق، یک توافق توخالی، یا از سرگیری درگیری.
اولین و بهترین نتیجه بازگشایی بدون قید و شرط تنگه است، یک توافق هستهای قابل راستیآزمایی که غنیسازی هستهای ایران را محدود میکند و یک رژیم بازرسی جدی، در ازای کاهش مقداری تحریمها برای ایران را شامل میشود. متاسفانه این کم احتمالترین گزینه است.
به احتمال زیاد یا یک معامله توخالی یا از سرگیری درگیری سناریوهای دیگر خواهد بود. یک توافق توخالی با سازشها و حفرههایی که به نفع ایران است مشخص میشود. این موضوع باز کردن مشروط تنگه هرمز را شامل میشود و ایران یا از کنترل بالفعل خود پولی میگیرد یا تهدید خود را برای ایجاد اختلال در ترافیک در هر زمانی ادامه میدهد. این مساله می تواند شامل پرداخت پیشپرداخت به ایران (شاید مخفیانه) در ازای یک تفاهم نامه باشد. توافق هستهای بعدی احتمالاً مصالحههایی در مورد مسائل کلیدی مورد مناقشه با ایران را شامل خواهد بود و بازرسیهای دقیق مورد نیاز برای راستیآزمایی پایبندی کامل ایران به هر توافقی را شامل نمیشود.
نگرانکنندهتر، شکست در از سرگیری مذاکرات است که یا به از سرگیری درگیریهای همهجانبه یا یک بنبست طولانی که با طغیانهای جنبشی اپیزودیک مشخص میشود، تسریع میکند. این مرحله پایانی بسته شدن مستمر تنگه هرمز و جاهطلبیهای هستهای ایران را شامل میشود و در حالی که ایران غرامت پولی دریافت نمیکند، زیرساختهای انرژی خلیج فارس را با تهدید حملات پهپادی و موشکی به خطر میاندازد.
متأسفانه، فشارها برای رئیس جمهور ترامپ برای پذیرش یک توافق توخالی در حال افزایش است. از نظر سیاسی، درگیری با ایران به طور فزایندهای نامحبوب میشود، بهطوری که نظرسنجی اخیر The Economist/YouGov نشان میدهد که تقریباً ۷۰ درصد از آمریکاییها طرفدار پایان دادن به جنگ در اسرع وقت هستند. اگرچه نمادین، رای موفق اخیر مجلس نمایندگان برای استناد به قطعنامه اختیارات جنگ، که در آن چهار جمهوریخواه به دموکراتها پیوستند، یکی دیگر از شاخصهای تزلزل حمایت است. انتخابات میاندورهای آتی نیز میتواند در محاسبات دولت نقش داشته باشد. از نظر اقتصادی، شرکتهای انرژی نسبت به یک بحران عرضه فیزیکی قریبالوقوع هشدار میدهند، زیرا ذخایر ذخیرهشده تمام میشود. در حالی که ایالات متحده کمتر تحت تأثیر محدودیتهای عرضه انرژی قرار گرفته است، برخی افزایش شدید قیمت را با خشک شدن موجودیها پیشبینی میکنند که تعدیل قیمت را تنها پاسخ به کاهش چشمگیر عرضه باقی میگذارد. از نظر نظامی، نگرانیها در مورد کاهش خطرناک ذخایر موشکهای دفاعی ایالات متحده نیز به احساس محدودیت گزینههای ایالات متحده کمک میکند.
با گذشت صد روز از جنگ با ایران، احتمال نتیجه مثبت بسیار اندک است. در حالی که مذاکرات بهترین شانس را برای پایان دادن به جنگ ارائه میدهد، بازگشت به وضعیت پیشین بعید است. در عوض، یک «عادی جدید» در حال شکل گیری است: وضعیتی که در آن ایران احتمالاً کنترل بالفعل بر تنگه و توانایی خود برای تهدید همسایگان خلیج فارس را حفظ خواهد کرد. در ماهها و سالهای آینده اقداماتی برای کاهش بدترین تأثیرات این واقعیت قریبالوقوع انجام خواهد شد، زیرا ذینفعان منطقهای و جهانی با ویژگیهای جدید آن مبارزه میکنند.
منبع: مرکز مطالعات بین المللی و استراتژیک (CSIS) / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :