در میانه طوفان تنش ایران و آمریکا
امارات بر لبه تیغ؛ پیمان ابراهیم و معمای بقا
نویسنده: کیمیا ملکیان اصفهانی، کارشناسی علوم سیاسی
دیپلماسی ایرانی: در سیاست خارجی، دولت های کوچک بهطور معمول میکوشند با تکیه بر ائتلاف ها و تضمین های بیرونی، هزینه های امنیتی خود را مدیریت کنند؛ نوعی بازی شطرنج که در آن، قدرت صرفا در تعداد مهره ها متمرکز نیست، بلکه به کیفیت موقعیت، آرایش نیروها و عمق پشتیبانی متحدان وابسته است. امارات متحده عربی با چنین منطقی کوشیده است جایگاه خود را از یک تولیدکننده صرف نفت، به یک بازیگر تاثیرگذار جهانی درحوزه تجارت و فناوری ارتقا دهد. در همین چارچوب، «پیمان ابراهیم» برای امارات نه فقط یک انتخاب دیپلماتیک، بلکه بخشی از راهبرد کلان خود برای توسعه دایره متحدان بین المللی تلقی شد.
با این حال، تحولات امنیتی سالهای اخیر—از حملات پهپادی و موشکی تا بی ثباتی در مسیرهای دریایی—به امارات یادآوری کرد که حتی بازیگران ثروتمند نیز می توانند در خط مقدم ریسک قرار گیرند. حملات ژانویه ۲۰۲۲ به ابوظبی و ارزیابی امارات از واکنش محدود واشینگتن، نقطه عطفی بود که پرسش درباره «اعتبار تضمینهای امنیتی آمریکا» را مطرح کرد. همزمان، تشدید تنش ها میان ایران و آمریکا برای اقتصادی که بر پایه اتصال لجستیکی و تجارت آزاد بنا شده، متغیری تعیین کننده تبدیل شده است؛ به ویژه در گلوگاه هایی مانند تنگه هرمز و زیرساختهای راهبردی نظیر بندر فجیره که هرگونه اختلال در آنها میتواند ثبات اقتصادی و امنیتی امارات را با چالش مواجه سازد.
در این چارچوب، پرسش اصلی این است: آیا پیمان ابراهیم و همکاری های اطلاعاتی – دفاعی با اسرائیل میتواند برای امارات نقشی بازدارنده ایفا کند، یا آنکه در صورت تشدید بحران، این همکاری خود به عاملی برای افزایش ریسک و هزینه های امنیتی تبدیل خواهد شد؟ همچنین، درسایه نااطمینانی از آینده روابط تهران و واشینگتن—چه در مسیر توافق و چه در چرخه تازه تقابل—امارات چه گزینه هایی برای مدیریت ریسک، حفظ سرمایه گذاری و پیشگیری از آسیب های جدی اقتصادی و نظامی در اختیار خواهد داشت؟
در دو دهه اخیر، امارات متحده عربی کوشیده است الگوی جدیدی از قدرت را در منطقه ترسیم کند؛ الگویی که بر ثبات اقتصادی و پیشتازی در فناوری های نوظهور مانند هوش مصنوعی، انرژی های نو و صنایع فضایی استوار بود. فرض راهبردیِ اصلی بر سیاستگذاریِ ابوظبی و دبی این بود که با گره زدنِ منافع اقتصادیِ قدرتهای جهانی به زیرساختهای خود، هزینه بی ثبات سازی امارات را برای دیگران افزایش دهد. این راهبرد، امارات را به نوعی «برج شیشه ای درخشان» اما شکننده در خاورمیانه تبدیل کرد؛ سازه ای که وقایع اخیر نشان داد در برابر تنش های ژئوپلیتیک بسیار آسیب پذیر است و کوچکترین بحرانی میتواند موجب شکست این ویترین اقتصادی شود.
حملات پهپادی و موشکی حوثی ها در ژانویه ۲۰۲۲ به تأسیسات نفتی و فرودگاهی ابوظبی و سپس پیامدهای جنگ غزه (از اکتبر ۲۰۲۳) بر امنیت منطقهای، نشان داد که قدرت مالی و پیوندهای تجاری، به تنهایی جایگزینِ بازدارندگی نظامی و امنیت پایدار نمی شوند. در چنین بستری، پیمان ابراهیم برای امارات فراتر از یک توافق دیپلماتیک، حکم یک بیمه نامه امنیتی را داشت؛ تلاشی برای جبران خلاءهای دفاعی از طریق همکاری های اطلاعاتی، سایبری و پدافندی با رژیم اسرائیل. با این حال، تحولات منطقه ای نشان داد که این محاسبه با محدودیتهای جدی روبهروست؛ زیرا این پیمان نه به یک تضمین دفاعیِ الزام آور تبدیل شد و نه توانست امارات را در بحران ها مصون نگه دارد. افزون بر این، همگرایی با رژیم اسرائیل، تصویر امارات را از یک بازیگرِ بی طرف، به بخشی از آرایش امنیتی همسو با تلآویو تغییر داد؛ امری که حساسیتهای امنیتی ایران و نیروهای هم پیمانش را برانگیخت و امارات را در معرض تهدیدهای مستقیم قرار داد. این تحولات، اکنون این پرسشِ راهبردی را پررنگتر کرده که آیا پیمان ابراهیم واقعا ً یک سپرِ حفاظتی برای امارات و الگویی جذاب برای سایر کشورهای عربی است، یا خود ببخشی از مسئله و عاملی برای تشدید تهدیدها علیه امنیت امارات تبدیل شده است؟
اکنون، پس از آنکه پیمان ابراهیم نتوانسته برای امارات یک تضمین دفاعیِ قاطعی ایجاد کند، این کشور در برابر یک دوراهی راهبردی قرار گرفته است: ادامه تنش میان ایران با آمریکا و رژیم اسرائیل یا حرکت به سمت نوعی توافق و کاهش تنش. هر یک از این دو مسیر پیامدهای متفاوتی برای امارت به همراه دارد. در سناریوی توافق، اگرچه احتمال حملات مستقیم به امارات کاهش می یابد و سطح تنش های منطقه ای فروکش میکند، اما این وضعیت لزوما برای امارات بی هزینه نخواهد بود؛ زیرا کاهش تنش با ایران میتواند جذابیتِ الگوی پیمان ابراهیم را به عنوان یک مدل امنیتی برای سایر بازیگران عربی تضعیف کند.
علاوه بر این، امارات همچنان با یک نگرانیِ ریشه ای مواجه خواهد بود: بی اعتمادی به پایداریِ اولویت های آمریکا و این احتمال که واشینگتن در صورت مهار بحران، تعهدات امنیتی خود را در منطقه محدودتر کند؛ مسئله ای که در کنار آسیب پذیری راهبردی در برابر جنگ های نامتقارن امارات، ابوظبی را در وضعیتی آمیخته با نگرانی نسبت به آینده قرار میدهد.
در مقابل، در سناریوی تداوم جنگ یا تشدید تقابل میان ایران، آمریکا و رژیم اسرائیل، اعلام بی طرفی یا عدم مداخله از سوی امارات لزوما تعیین کننده نخواهد بود؛ زیرا مسئله اصلی در این وضعیت، آسیب پذیری ساختاری امارات است. بنادر، فرودگاهها، زیرساختهای انرژی و زنجیره ای تأمین همگی در معرض ناامنی قرار میگیرند و همین امر میتواند هزینه های امنیتی، اقتصادی و روانی قابل توجهی بر امارات تحمیل کند. در چنین شرایطی، امارات به طور طبیعی خواهد کوشید از تسلیحات، سامانه های دفاعی و ظرفیت ها امنیتی که از آمریکا و رژیم اسرائیل دریافت کرده بهره بگیرد. با این حال، این ابزارها هرچند میتوانند سطحی از حفاظت و کاهش ریسک ایجاد کنند، اما در جغرافیای فشرده خلیج فارس و در برابر حملات پهپادی، موشکی، به ندرت به ایجاد مصونیت کامل قادر هستند.
در نتیجه، امارات در هر شرایطی ناگزیر است میان این دو مسیرِ متضاد تعادل برقرار کند: از یک سو حفظ همکاری های امنیتی با آمریکا و رژیم اسرائیل، و از سوی دیگر پیشبرد تنش زدایی با ایران. از منظر ایران، مواجهه با این وضعیت بیش از آنکه مستلزم اعمال فشار حداکثری بر امارات باشد، به مدیریت حساب شده پیام ها و تعیین خطوط قرمز روشن نیازمند است. پرهیز از اقداماتی که در ابوظبی و دبی احساس تهدید حیاتی ایجاد میکند، میتواند از نتایج معکوس و سوق دادن امارات به نزدیکی امنیتی بیشتر با رژیم اسرائیل جلوگیری کند. در مقابل، راهبردی که بر حفظ بازدارندگی همراه با کاهش نگرانیهای امنیتی امارات استوار باشد، میتواند از تبدیل این کشور به بستری برای گسترش فعالیتهای امنیتی رژیم اسرائیل در خلیج فارس مانع شود.


نظر شما :