نسبت مستقیم محدود شدن ایران در جهان با ضرب آهنگ اصولگرایی دولت و مجلس آتی

ایالات متحده به دنبال تحمیل «یا جنگ یا مذاکره» به جای «نه جنگ نه مذاکره» به ایران است

۰۴ بهمن ۱۳۹۸ | ۱۶:۰۰ کد : ۱۹۸۹۰۵۶ اخبار اصلی خاورمیانه
مهدی مطهرنیا در گفت‌وگو با دیپلماسی ایرانی ضمن تاکید بر این که به هر میزان که ضرب اهنگ اصولگرایی دولت و مجلس آتی در ایران بیشتر باشد به همان اندازه ضرب اهنگ محدود شدن منطقه ای و بین المللی کشور در سطح جهانی از سوی ایالات متحده آمریکا و دیگر بازیگران همسو با کاخ سفید بیشتر خواهد شد، پیرامون شرایط تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا بعد از ترور سردار سلیمانی و پاسخ موشکی جمهوری اسلامی ایران در حمله به پایگاه نیروهای نظامی آمریکا در عراق بر این باور است که ایالات متحده به دنبال تحمیل ایالات متحده به دنبال تحمیل «یا جنگ یا مذاکره» به جای «نه جنگ نه مذاکره» به ایران است.
ایالات متحده به دنبال تحمیل «یا جنگ یا مذاکره» به جای «نه جنگ نه مذاکره» به ایران است

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی – پس از رادیکال شدن فضای سیاسی و اجتماعی کشور به واسطه اقدام ایالات متحده آمریکا در ترور سردار سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و همچنین پاسخ موشکی ایران در حمله به پایگاه نیروهای نظامی آمریکا در عین الاسد و اربیل، شرایط به گونه‌ای پیش رفته که تنش ایران و ایالات متحده آمریکا به یک نقطه بسیار حساس رسیده است. به موازات این تحولات اقدام سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان به عنوان اعضای اروپایی برجام در فعال کردن سازوکار اختلافات برجامی نیز زمزمه کاهش همکاری جمهوری اسلامی ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و خروج از ان پی تی را در صورت ارجاع پرونده به فعالیت هسته ای ایران به شورای امنیت و فعال شدن مکانیسم ماشه مطرح کرده است که می تواند شرایط را بیش از پیش حساس تر و نگران کننده تر کند. در این شرایط جامعه جهانی در یک پیچ خطرناک چه تصمیمی در خصوص ایران و نیز ایران چه تصمیمی در قبال تعامل با جامعه جهانی خواهد گرفت؟! دیپلماسی ایرانی برای واکاوی و بررسی بیشتر پاسخ این سوال، گفت وگویی را با مهدی مطهرنیا، استاد دانشگاه، آینده پژوه و کارشناس مسائل بین الملل ترتیب داده است که در ادامه می خوانید:

شما همواره در سلسله مصاحبه‌هایی که با دیپلماسی ایرانی داشتید بر دو نکته مهم تاکید فراوان کرده‌اید؛ اول این که ایالات متحده آمریکا، به خصوص در دوران دونالد ترامپ به دنبال تحقق این هدف است که یا ایران باید به یک "متحد استراتژیک" برای ایالات متحده آمریکا در منطقه غرب آسیا بدل شود و یا یک "قربانی بزرگ" باشد؛ و نکته دوم دال بر این بود که تهران در تقابل با واشنگتن باید یا یک "نه" بزرگ بگوید یا یک "بله" بزرگ. با توجه به شرایط حساسی که بعد از اقدام ایالات متحده آمریکا در ترور سردار سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و پاسخ موشکی جمهوری اسلامی ایران در حمله به پایگاه نیورهای نظامی آمریکا در عین الاسد و اردبیل صورت گرفت شرایط برای کدام یک از این دو حالت بیشتر از سناریوی شما است؛ آیا ایران به سمت "نه" بزرگ و تبدیل شدن به قربانی ایالات متحده آمریکا گام برداشته است و یا یک "بله" بزرگ را خواهد گفت و در نهایت متحده استراتژیک واشنگتن در خاورمیانه خواهد شد؟

قبل از پاسخ به سوال شما باید به این نکته تاکید کنم که علم آینده پژوهی به دنبال کندوکاو یک راه به آینده است که از دالان بررسی، پژوهش، تحلیل و واکاوی مسائل، تحولات، روندها و رویدادها و داده ها می گذرد که می تواند امکان پیش بینی آینده را محقق کند. در این راستا آنچه در بافت موقعیتی تحولات خاورمیانه بعد از ترور سردار سلیمانی و پاسخ موشکی ایران شاهدش هستیم، تایید نکاتی بود که در سلسله مصاحبه هایم با دیپلماسی ایرانی داشته‌ام. من همواره بر این نکته تاکید داشته ام که پرونده تقابل ایران و آمریکا دلالتی عینی با ارتباط تهران با نظام بین الملل دارد. از طرف دیگر ایالات متحده آمریکا در آغاز دهه سوم قرن بیست و یکم به دنبال بازتعریف شرکای استراتژیک و راهبردی خود در تمام مناطق جهان به خصوص در منطقه غرب آسیاست تا بتواند یک باز نمایی و احیای جدی در قدرت ایالات متحده آمریکا و هژمونی این کشور برای آینده صورت گیرد. اکنون بشر در آستانه ورود به انقلاب صنعتی پنجم و هوش مصنوعی است که در آن ایالات متحده پیشتاز است. لذا آمریکا سعی دارد مدیریت جدی بر جهان چند قطبی داشته باشد. یعنی اگر چه اکنون قدرت های نوظهور در حوزه سیاسی، اقتصادی و تجاری شکل گرفته است، اما واشنگتن سعی دارد به عنوان یک ابرقدرت مدیریت خود را در این فضای چند قطبی داشته باشد. با این وصف ایالات متحده آمریکا به دنبال تعریف یک نظام جدید بین الملل در روابط امروز کشورهاست. در این میان بر اساس تئوری "هارتلند - ریملند بزرگ" شرکای استراتژیک ایالات متحده آمریکا عبارتند از کانادا، ژاپن، ایران، کره جنوبی و استرالیا است که یقینا نقش ایران در این تئوری یک نقش بسیار مهم و حیاتی برای ایالات متحده آمریکاست. چرا که ایران رابط و وصل کنند هارتلند بزرگ از شمال آفریقا و فلات تبت تا ریملند بزرگ یعنی کشورهای دارای ساحل چون ژاپن، کره و استرالیا است. به عبارت دیگر هلال این هارتلند و ریملند بزرگ از تنگه باب المندب، تنگه عدن و خلیج فارس می گذرد. بر این اساس مرکز ثقل و نقطه کانونی ارتباط بین هارتلند و ریملند، ایران خواهد بود. البته نکته مهمی که در این میان نباید فراموش کرد این است که من این تحولات را فقط مختص به دوره دونالد ترامپ نمی‌دانم، بلکه این مسائل فراتر از حزب دموکرات و جمهوری‌خواه است. یعنی ایالات متحده آمریکا در دهه سوم قرن ۲۱ به سمتی پیش می‌رود که مهمترین بازیگران منتقد خود در سطح مناسبات جهانی، به خصوص جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی را به سمتی بکشاند که یا در نهایت به سمت جنگ بزرگ و یا به سمت یک صلح بزرگ پیش روند. 

اما جناب مطهرنیا یکی از مهمترین انتقاداتی که به روش تحلیل شما در خصوص مسائل و تحولات جهانی و به ویژه سیاست ایالات متحده آمریکا و راهبردهای این کشور در قبال تحولات خاورمیانه وجود دارد این است که شما بیش از اندازه ایالات متحده آمریکا را صاحب راهبرد دقیق و برنامه ریزی شده، تفکری استراتژیک و تمام کننده می دانید. در همین راستا شما در مصاحبه های پیشین بعد از اقدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در سقوط پهپاد متجاوز آمریکایی بر این عقیده بود که سکوت و انفعال دونالد ترامپ در برابر این اقدام سپاه کاملا برنامه ریزی شده بود، چراکه کاخ سفید از این طریق توانست خود را از "متهم" به "قربانی" در آورد و به تبع آن شرایط را برای اجماع جهانی در خلیج فارس شکل دهد. در صورتی که بسیاری معتقدند بعد از انفعال دونالد ترامپ بود که شرایط منطقه به شدت به ضرر کاخ سفید و ترامپ تمام شد. آیا در راستای همان نگاه معتقدید که اقدام ترامپ در ترور سردار سلیمانی نیز که به حمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پایگاه عین الاسد و اربیل انجامید و تاکنون حداقل نزدیک به ۱۱ تا ۱۶ زخمی برجای گذاشته است، یک برنامه ریزی از پیش طراحی شده بود؟ آیا تبعات بعد از ترور نمی تواند این ظن را تقویت کند که همیشه ایالات متحده آمریکا و شخص دونالد ترامپ با تفکر استراتژیک و برنامه ریزی وارد صحنه نمی شود؟ آیا نگاه شما به تحولات قدری به سناریوهای هالیوودی نزدیک نیست؟ آیا امکان ندارد در این میان گاهی عنان کار از دست کاخ سفید هم خارج شود؟

در راستای این نقد و خرده ای که به نحوه تحلیل من پیرامون سیاست های ایالات متحده آمریکا وارد است، می توانم شما را ارجاع دهم به همان سینمای هالیوودی که از دل این تفکر آمریکایی بر می خیزد. آیا فیلم ها و سریال های آمریکایی که از دالان نگاهی دقیق، برنامه ریزی شده و البته مبتنی بر واقعیات برای پررنگ کردن هژمونی آمریکا  برمی‌خیزد و در خصوص تحولات جهان آینده بینی شگفت‌آوری دارد، نمی تواند این ظن را تقویت کند که ایالات متحده آمریکا در سطح دیپلماسی و سیاست خارجی و همچنین تعریف راهبردهای نظامی و امنیتی خود به شدت دقیق تر و با سناریوی از پیش طراحی شده وارد عمل شود؟ آیا اقتضائات ابر قدرت اقتصادی و نظامی جهان این اجازه را می‌دهد که کاخ سفید و روسای جمهور این کشور بدون در نظر گرفتن راهبردها و استراتژی های ایالات متحده آمریکا وارد عمل شوند؟ در این راستا من معتقدم که آمریکا به قدری در پیشبرد اهداف و منافع خود دقیق عمل می‌کند که برای هر گام، هر تصمیم و هر اقدام خود یک سناریو در نظر دارد که یقینا هر گونه احتمالاتی در آن مد نظر قرار گرفته شده است. چون ساختار سیاسی آمریکا برگرفته و برخواسته از نسل چهارم دانشگاهیان این کشور است که به شدت اقتضائات متفاوتی دارد. چرا که مفهوم تفکرات دانشگاهی نسل حاضر به معنای تفکرات دانشگاهی "دانش بنیاد"، "پژوهش محور" و "آموزش گرا" نیست، بلکه تفکرات دانشگاهی است که مبتنی بر "تفکرات اجتماع پرور دولت ساز" است. لذا باید گفت که این روسای جمهور و یا سران و مقامات آمریکا نیستند که راهبردها و استراتژی های این کشور را تعیین می کنند، بلکه پارادایم ها، دکترین ها و استراتژی ایالات متحده آمریکا از دلِ تفکرات این جامعه دانشگاهی بر می خیزد و در این میان روسای جمهور تنها نحوه پیاده کردن تاکتیک ها را بر عهده دارند.

همین نکات شما برخی از تحلیل های دیگرتان را زیر سوال نمی برد، به خصوص در رابطه با شخصیت و کاراکتر دونالد ترامپ که با رفتارها، اقدامات و تصمیمات خود و اساساً نوع شخصیتی که از آن برخوردار است؛ در این رابطه شما در مصاحبه های پیشن معتقد بودید که ساختار سیاسی ایالات متحده سعی دارد در دوران زمامداری ترامپ، سیاست و راهبرد بازیگر مرد دیوانه (Madman Theory) را پیاده کند. این در حالی است که بسیاری معتقدند دونالد ترامپ در طول بیش از سه سالی که از ریاست جمهوریش می گذرد به وضوح نشان داده است که نه تنها هیچ گونه شناخت از عالم سیاست و دیپلماسی ندارد که حتی از حداقل هایی برای پیاده کردن هرگونه تئوری و راهبرد بی بهره است و صرفا برخی نفوذهای مالی، وی را به سمت ریاست جمهوری ایالات متحده رسانده است. از این رو اساساً دونالد ترامپ، نه تنها توان، فهم و استعداد پیاده کردن تئوری مرد دیوانه را ندارد، بلکه به واقع او یک دیوانه و روان پریش است که به شدت از یک نارسیسیسم افراطی (خودشیفتگی) رنج می برد. لذا وی هیچ گونه وقعی به نگاه راهبردی ساختار سیاسی هیات حاکمه آمریکا نداشته و ندارد. پاسخ شما در این خصوص چیست؛ به ویژه که اخیرا برخی اقدامات وی مانند صدور دستور ترور سردار سلیمانی و تحولات بعد از آن نشان می‌دهد که دونالد ترامپ اساساً فاقد یک نگاه راهبردی و استراتژیک است؟

اگرچه من معتقدم که دونالد ترامپ در طول سه سالی که از عملکرد وی می‌گذرد به وضوح نشان داده که شخصیتی بدون تعادل روانی، روان پریش است که از خودشیفتگی افراطی رنج می برد، اما همین ویژگی ها و مختصات شخصیتی او سبب شده است که هیات حاکمه ایالات متحده آمریکا وی را بهترین گزینه برای انتخابات ریاست جمهوری در این دوره خاص بداند. لذا نباید اشتباه فرض کرد که دونالد ترامپ به واسطه نفوذ مالی توانسته است در میان جمهوری‌خواهان رخنه کند و نهایتاً به پست ریاست جمهوری برسد. اتفاقا اگر دقت کنید می بینید که آرای مردمی در سال 2016، دونالد ترامپ را به پست ریاست جمهوری نرساند، بلکه آرای الکترال ترامپ را رئیس جمهور ایالات متحده کرد. پس می‌بینید ساختار و هیات حاکمه به دنبال آن بود که فردی با چنین ویژگی های روانی که اتفاقا هیچ گونه شناختی هم از عالم سیاست و دیپلماسی ندارد، رئیس جمهور آمریکا شود تا بهترین گزینه برای پیاده کردن سیاست ها، تئوری ها و سناریوهای ایالات متحده آمریکا در طول این سال ها باشد. 
نکته مهمی که در پاسخ به سوال قبلی شما و همچنین در این سوال مغفول ماند و من باید به آن پاسخ دهم این است که اساساً رفتار دونالد ترامپ، هم در مسئله ساقط شدن پهپاد آمریکایی و هم در ترور سردار سلیمانی و متعاقبش حمله موشکی سپاه به پایگاه نیروهای نظامی آمریکا در عین الاسد و اربیل، از یک سیاست دقیق برای پیشبرد یک استراتژی برنامه ریزی شده در قبال جمهوری اسلامی ایران به نام جنگ هوشمند نشان دارد. من در همان زمان معتقد بودم که پاسخ‌های توئیتری دونالد ترامپ در قبال ساقط شدن پهپاد آمریکایی و همچنین صدور فرمان حمله وی به مواضعی در ایران و پس از آن لغو این فرمان از طرف ترامپ، آن هم فقط به دلیل جلوگیری از کشته شدن نزدیک به ۱۵۰ ایرانی، نشان می دهد که آمریکا سعی کرد برنامه را به سمتی پیش ببرد که از شکل گیری یک شکست برای خود جلوگیری کند. یعنی ایالات متحده آمریکا با انفعال خود در خصوص ساقط شدن پهپادش، شرایط را به گونه‌ای مدیریت کرد که اساساً این ظن تقویت شود جمهوری اسلامی ایران این پهپاد را در مناطقی فراتر از حدود جغرافیایی خود و مغایر با قوانین و حقوق بین‌المللی ساقط کرده است و بعد از ژست انسان دوستی ترامپ در قالب لغو دستور حمله به مواضعی در ایران نیز این توجیه را ایجاد کرد که ایالات متحده آمریکا برای افزایش امنیت در منطقه خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان، البته مطابق با نگاه خود و به منظور افزایش محدودیت عملکرد جمهوری اسلامی ایران در این منطقه حساس، یک اجماع جهانی را متشکل از نیروهای نظامی دیگر کشورها به نام اسکورت کشتی های تجاری و نفتکش ها فراهم کند. 
همین سناریو اکنون در رابطه با سردار سلیمانی نیز پیاده شده است. چون پاسخ موشکی ایران و زخمی شدن نزدیک به ۱۶ آمریکایی، شرایط را به سمتی که مد نظر امریکا است، برد. اگر شما دقت کنید آقای برایان هوک دیروز پنج شنبه خبر از یک توافق جدید با ایران در چهار محور عدم غنی‌سازی اورانیوم در ایران، پایان آزمایش موشک‌های بالستیک، توقف حمایت مالی و تسلیحاتی از گروه‌های منطقه‌ای، پایان سیاست گروگان گیری داد. در کنار آن نیز اخباری دال بر این وجود دارد که دو سناتور ارشد آمریکایی، "لیندسی گراهام" (جمهوریخواه) و "باب منندز" ( دموکرات)، که هر دو از مخالفان سرسخت توافق هسته ای بوده اند، در حال تدوین یک توافق تازه با ایران به جای برجام هستند. 
اگر شما این تحولات و تحرکات را در کنار هم قرار دهید و انفعال دونالد ترامپ در حمله به مواضعی در ایران را هم در کنار این مسائل قرار دهید، می‌بینید که سیاست ایالات متحده آمریکا اکنون به گونه‌ای رقم خورده است که یک نوع هوشمندی در آن وجود دارد. یعنی در پرونده ساقط شدن پهپاد آمریکایی، دونالد ترامپ با شعار جلوگیری از کشتن نزدیک به ۱۵۰ ایرانی یک توجیه دیپلماتیک و انسان دوستانه برای آمریکا ایجاد کرد که ائتلاف نظامی مستقر در خلیج فارس را سامان دهد و در آن سو نیز بعد از ترور سردار سلیمانی و توئیت معروفش مبنی بر احتمال بمباران ۵۲ مرکز، به خصوص مراکز فرهنگی ایران در پاسخ به حمله احتمالی تهران، این هجمه را نسبت به خود فراهم کرد که وی شناختی از حوزه سیاست، دیپلماسی، فرهنگ و حقوق بین الملل ندارد. ولی شما دیدید که بعد از پاسخ موشکی سپاه پاسداران، نه تنها هیچ گونه حمله و بمبارانی از طرف دونالد ترامپ در خصوص مراکز فرهنگی و یا دیگر مراکز ایران صورت نگرفت که حتی مشابه با پرونده ساقط شدن پهپاد آمریکایی، ترامپ  یک انفعال جدی از خود نشان داد و به جای آن دوباره مقوله مذاکره با ایران در دستور کار قرار داد. ولی به موازات پیش کشیدن مقوله مذاکره دوباره خبر از تهدید واشنگتن در خصوص احتمال ترور سردار قاآنی، فرمانده جدید نیروی قدس سپاه نیز به گوش می رسد. یعنی اکنون ایالات متحده آمریکا می‌خواهد صراحتا عنوان کند که به جای هدف قرار دادن نیروهای غیر نظامی و مردم ایران به دنبال ترور و حذف نیروها و مهره های موثر جمهوری اسلامی ایران است. کما اینکه به بهانه کشته شدن یک تبعه آمریکایی در جریان حمله راکتی به پایگاه نیروهای نظامی آمریکا، کاخ سفید اقدام به حمله و بمباران پایگاه های نیروهای حشد الشعبی در نزدیکی مرز سوریه و عراق و همچنین ترور ۱۰ نفر از نیروهای قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماندهان ارشد نیروهای حشد الشعبی کرد که در راس آنها ابومهدی مهندس و سردار سلیمانی قرار داشتند. همه اینها نشان می‌دهد که دونالد ترامپ با اشراف بر کنش ها و واکنش ها یک جنگ هوشمندانه را در مقابل ایران پیش گرفته است. یعنی دونالد ترامپ و مهمتر از این ساختار سیاسی ایالات متحده آمریکا می‌خواهد تکلیف جمهوری اسلامی ایران را یک بار برای همیشه روشن کند. چون سیاستی که در این چهل سال از طرف واشنگتن در قبال تهران پی گرفته شده است، اکنون دیگر مورد پذیرش و قابل قبول برای هیات حاکمه آمریکا نیست. لذا با این سناریوهای پیچیده و جنگ هوشمندی که در قبال ایران وجود دارد، می خواهد تهران به سمتی کشیده شود که در نهایت یا خود را به قربانی بزرگ آمریکا در خاورمیانه بدل کند و یا متحد استراتژیک واشنگتن در غرب آسیا شود.

با توجه به انبوه نکاتی که شما به آن اشاره کردید اکنون این سوال بیشتر خودنمایی می کند که دونالد ترامپ به دنبال آن است که ایران را تبدیل به یک قربانی بزرگ کند یا یک متحد استراتژیک؟ آیا با توجه به دوران حساس پساسردار و حمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پایگاه نیروهای نظامی آمریکا در عین الاسد، تهران به سمت نه بزرگ می رود یا یک بله بزرگ؟

من معتقدم که دونالد ترامپ و هیات حاکمه ایالات متحده آمریکا در راستای راهبرد کلان و مهم خود دستور کار مشخصی دارد و آن هم تحمیل سناریوی "یا جنگ یا مذاکره" به جای "نه جنگ نه مذاکره" به ایران است. در این راستا ایالات متحده آمریکا ضمن افزایش فشارهای اقتصادی و تحریم های خود در قالب سیاست فشار حداکثری به دنبال ایجاد جنگ‌های محدود، مقطعی و فرسایشی است که جمهوری اسلامی ایران را به سمت یکی از این دو گام (مذاکره یا جنگ) پیش ببرد و در عمل راهبرد نه جنگ نه مذاکره به محاق برود. البته من معتقدم که با توجه به اقتضائات شخصیتی دونالد ترامپ آمریکا علاقه وافری دارد که شرایط به گونه‌ای رقم بخورد که در نهایت ذیل اجبار دیکته شده سیاست و دیپلماسی، ایران پای میز مذاکره بنشیند. کما این که در مقاطعی مانند تحولات بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال 58، قرارداد الجزایر، پایان جنگ ۸ ساله، قطعنامه ۵۹۸ و نظایر آن انعطاف های سیاسی و دیپلماتیک از طرف تهران شکل گرفت. اما آن انعطافی که اکنون مد نظر کاخ سفید است، باید بیشتر از گذشته و در خصوص مسائل مهمی از پرونده فعالیت‌های هسته‌ای، پرونده موشکی و توان دفاعی و همچنین نفوذ منطقه ای ایران باشد.
در آن سو تهران برای تعیین جواب خود پیرامون گفتن بله یا نه، وضعیتی را سامان داده که منافع ملی کشور تحت الشعاع قرار گرفته است. چون سیاست و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در طول ۴۰ سال گذشته برای گرفتن امتیازات بیشتر از غرب در نهایت موجب شده است که در صحنه واقعیت، ایران در موضع ضعیف تری از گذشته قرار بگیرد. کما اینکه در سال ۸۴ شمسی، توافقی مشابه با توافق هسته‌ای کنونی با تروئیکای اروپایی البته با امتیازات بیشتری شکل گرفت، به گونه‌ای که حتی متعاقبا با دخالت ایالات متحده آمریکا در سال های میانی دهه هشتاد شمسی، کاخ سفید  حاضر بود ایران را عضو سازمان تجارت جهانی بکند، اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و پوست اندازی در حوزه سیاست خارجی، دیپلماسی و توان هسته‌ای عملاً شرایط به گونه‌ای رقم خورد که با تحریم‌ها و قطعنامه‌ها، ایران در سال های ابتدایی دهه 90 شمسی در موضع ضعف قرار گرفت. به نحوی که در سال‌های پایانی دولت دهم مذاکرات پنهانی با ایالات متحده آمریکا در عمان شکل گرفت که با پیروزی حسن روحانی این مذاکرات با ایالات متحده آمریکا در قالب بزرگ تری با ۵ قدرت دیگر پی گرفته شد و در نهایت برجامی شکل گرفت که حاوی امتیازاتی بود. اما زمانی که این امتیازات برجامی را با امتیازات سال ۸۴ شمسی مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که نتیجه این تغییر و تحولات سیاسی و دیپلماتیک با دولت عجیب الخلقه ای به نام محمود احمدی نژاد شکل گرفت، به چه شرایطی کشیده شد و ما به جای آن امتیازات اکنون چه امتیازاتی گرفته ایم. پیرو این نکته و در این شرایط حساس وزیر امور خارجه از لزوم گفت وگو و مذاکره با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سخن می گوید. در کنار آن تحولات و تلاش‌های دیپلماتیک میانجی گرایانه ژاپن، عمان، سوئیس و نظایر آن وجود دارد. ایران از طریق رئیس جمهور روحانی به ژاپن سفر می کند و مقام معظم رهبری در نماز جمعه هفته گذشته به صراحت از باز بودن کانال مذاکره با کشورهای اروپایی سخن می‌گوید و در کنار آن تهران پیش شرط مذاکره با آمریکا را قرار گرفتن کاخ سفید در مسیر 1+5 می داند. همه اینها نشان می‌دهد که اکنون ایران در سایه دیپلماسی ایدئولوژیکش به مرور شرایطی را برای خود شکل داده‌ که سطح نازلتری از اهداف و منافع را نسبت به دوره قبل تحقق بخشیده است.

به برجام اشاره کردید. اکنون سه کشور آلمان فرانسه و انگلستان به عنوان اعضای حاضر در برجام بعد از گام پنجم ایران در کاهش تعهدات برجامی طی یک بیانیه مشترک از فعال کردن ساز و کار حل اختلافات در توافق هسته ای سخن گفتند. در این شرایط ایران نیز با اتخاذ مواضع و واکنش های تندی مبنی بر احتمال کاهش همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و خروج از ان پی تی در صورت ارجاع پرونده فعالیت های هسته ای ایران به شورای امنیت و فعال شدن مکانیسم ماشه نشان می دهد که به دنبال عدم انعطاف با اروپایی هاست. در این شرایط به نظر شما آیا سه کشور اروپایی هم به عنوان تکهای از پازل ایالات متحده آمریکا برای گرفتن همان نه یا بله عمل کرده اند؟

همان گونه که در مصاحبه های پیشین عنوان کردم ایران اکنون در یک شرایط بسیار خاص، پیچیده و چند لایه دیپلماتیک قرار دارد که از یک سو، نه می‌تواند از  گام های خود در کاهش تعهدات برجامی، آن هم در شرایط پسا ترور سردار سلیمانی و حمله موشکی به عین الاسد پا پس بکشد و نه تمایلی هم دارد که شرایط برای افزایش میزان اصطکاک و تنش با جامعه جهانی شکل بگیرد. کما این که مقام معظم رهبری در نماز جمعه هفته گذشته به صراحت از باز بودن کانال مذاکره با کشورهای اروپایی سخن می‌گوید. اما واقعیت این است که اگر تهران، ذیل گام های خود در کاهش تعهدات برجامی یقیناً شرایطی را برای افزایش تنش بیش از پیش با جامعه جهانی شکل داده است. اگر چه آمریکا و به خصوص اروپا از یک سو نگران این گام های تهران هستند، اما از طرف دیگر همین اقدامات تهران می‌تواند زمینه اجماع جهانی علیه کشور را شکل دهد و حتی با پی گرفتن مواضعی مانند احتمال کاهش همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و خروج از ان پی تی در صورت ارجاع پرونده فعالیت های هسته ای ایران به شورای امنیت و فعال شدن مکانیسم ماشه، جو دیپلماتیک به قدری متشنج خواهد شد که در واقع بستر فعال شدن مکانیسم ماشه را توسط بازیگران اروپایی حاضر در برجام محقق خواهد کرد. یعنی ما به جای اینکه بخواهیم با این واکنش ها، اروپاییها را ذیل تهدید خود از پیگیری سازوکار حل اختلافات برجامی و ارجاع پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران به شورای امنیت باز بداریم باعث خواهیم شد که اروپایی ها بیشتر در مسیر ایالات متحده آمریکا قرار بگیرند، کما اینکه بعد از همین مواضع و واکنش‌های تند وزیر امور خارجه و دیگر مقامات ایرانی اکنون اروپایی ها به صراحت عنوان کرده‌اند که در قبال زیاده‌خواهی‌های هسته‌ای ایران مواضع خود را تغییر نمی‌دهند. بنابراین ما باید یک انعطاف سیاسی داشته باشیم تا در برابر این برنامه ریزی های اروپا که قطعاً بخشی از پروژه ایالات متحده آمریکاست منافع خود را حفظ کنیم.  من صراحتا عنوان می کنم که ایالات متحده آمریکا روی برگ‌های برنده خود مذاکره نمی‌کند، بلکه کاخ سفید با همکاری اروپا روی برگ های برنده جمهوری اسلامی ایران گفت وگو خواهند کرد. 
لذا اساساً سه کشور اروپایی حاضر در برجام به عنوان بخشی از پازل تکمیلی نقشه علیه تهران عمل می کنند. به این واسطه که شرایط برای محدود کردن دیپلماتیک ایران شکل بگیرد. چون بعد از گام های تهران در کاهش تعهدات برجامی به خصوص گام پنجم، تحولات سمت و سوی دیگری پیدا کرد که چندان مطابق نظر واشنگتن و اروپا نبود. لذا اکنون اعضای اروپایی برجام سعی دارند ضمن مرتفع کردن نگرانی‌های خود از بابت این اقدامات، به خصوص گام نهایی ایران در کاهش تعهدات برجامی، شرایطی را شکل دهند که در چارچوب حفظ تحریم‌های ایالات متحده آمریکا علیه جمهوری اسلامی، تهران را مقید به تعهدات بیشتری کنند. چرا که به هر حال، نه تنها سه کشور آلمان، فرانسه وانگلستان که حتی مجموعه بازماندگان در توافق هسته‌ای یعنی 1+4 نمی توانند گامی جدی و اساسی در تقابل با تحریم های ایالات متحده آمریکا و در حمایت عملی از برجام و ایران بردارند. از این رو فرانسه اکنون دست به یک نقشه و طرح جدید زده است که ضمن حفظ ساختار تحریمی کاخ سفید علیه تهران، شرایطی را به وجود آورد که ایران از افزایش سطح تنش ها عقب نشینی کند. ضمن این که اروپاییها دارای منافع گسترده و جدی سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی از قِبَل حفظ و تداوم برجام هستند. بنابراین هر گونه تلاشی برای حفظ آن را به کار خواهند بست. یعنی علاوه بر آنکه اقدام آمریکا با واداشتن سه کشور اروپایی به فعال کردن سازوکار حل اختلافات برجامی، می تواند نشانه ای از همراهی، همسوئی و هماهنگی اروپا و آمریکا باشد، اما نفع جداگانه سیاسی و امنیتی برجامی برای اروپا نیز می‌تواند به عنوان پارامتر جداگانه در ایجاد حساسیت‌های اروپایی در قبال برنامه کاهش تعهدات هسته ای ایران عمل کند.

به موازات داغ شدن تنور انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده آمریکا طی ماه های آینده شاهد رقابت های حساسی برای انتخابات مجلس یازدهم خواهیم بود که طبق برآوردها مجلسی متشکل از نیروها و عناصر رادیکال محافظه کار خواهد بود. این مسئله در ادامه می‌تواند بستر شکل‌گیری یک دولت رادیکال را در ۱۴۰۰ به وجود آورد. با توجه به این نکات و احتمال پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰ تقابل این دو نیروی رادیکال از سوی ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران چه شرایطی را برای تهران رقم خواهد زد؟

همان گونه که شما گفتید من هم معتقدم مجلس یازدهم یک مجلس رادیکال با اکثریت نیروهای اصولگرای افراطی خواهد بود. البته من معتقدم فرهنگ محافظه کاری هنوز در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران معنا و مفهوم ندارد. چرا که فرهنگ محافظه‌کاری یک فرهنگ پخته سیاسی است که در اثر فرهنگ حزبی شکل می گیرد. اما در ایران چنین فرهنگی اساسا در سیاست داخلی تعریف نشده است. ولی مطمئناً در بستر شکل‌گیری مجلس یازدهم با چنین اقتضائاتی زمزمه شکل‌گیری دولتی رادیکال و حتی روی کار آمدن یک فرد نظامی در 1400 مطرح است که البته خواسته یا ناخواسته، سیستم در داخل بعد از ترور سردار سلیمانی و پاسخ موشکی ایران به این سمت حرکت می‌کند که یک فرد با سابقه نظامی به عنوان رئیس جمهور ایران را انتخاب کند. اگر چه ساختار سیاسی در ایران برای تحقق چنین مسائلی با اما و اگرها و پیچیدگی های خاصی مواجه است و در این میان نباید برخی نیروهای اجتماعی را که در آبان ماه و دی ماه اعتراضاتی را نشان داند نادیده گرفت. بنابراین شرایط پیش روی ایران بسیار شرایط پیچیده و خاص خواهد بود. با این وصف من معتقدم به هر میزان که ضرب آهنگ اصولگرایی دولت و مجلس آتی در ایران بیشتر باشد به همان اندازه ضرب آهنگ محدود شدن منطقه ای و بین المللی کشور در سطح جهانی از سوی ایالات متحده آمریکا و دیگر بازیگران همسو با کاخ سفید بیشتر خواهد شد.

کلید واژه ها: ایران و امریکامذاکرات ایران و امریکاشهادت سردار سلیمانیواکنش ایران به ترور سردار سلیمانیترور سردار سلیمانیدونالد ترامپایالات متحده امریکابرجاممکانیسم ماشهجنگ با ایران


( ۱۹ )

نظر شما :

محمد ۰۴ بهمن ۱۳۹۸ | ۱۹:۴۷
درستش تحلیل هالیودی با قهرمان نمایی های بالیودی از ترامپ هست.
مهندس مهراب لاهیجانی ۰۵ بهمن ۱۳۹۸ | ۱۲:۲۳
واقعا اگر امریکا بی برنامه بود میتوانست ظرف 250 سال چهل درصد اقتصاد دنیا را مالک شود ؟ به نظرم حاکمیت ما کاملا بی برنامه است و اهداف به صورت شعاری مطرح میشود.
kasra ۰۶ بهمن ۱۳۹۸ | ۰۲:۱۳
امریکا اگر بی برنامه بود در کمتر از دو قرن تبدیل به ابر قدرت اقتصادی و سیاسی نمیشد. نه تنها امریکا بلکه متحدانش هم بی برنامه نیستند به عنوان مثال ژاپن ویران شده بعد از جنگ دوم جهانی تبدیل شد به یک قدرت اقتصادی بی نظیر یا میتوان آلمان را مثال زد
سیدیازاج ۰۶ بهمن ۱۳۹۸ | ۱۱:۴۶
آقای دکتر تمام این فرمایشات شما دعوا سرلحاف ملا بود ،چرا این همه حاشیه رفتی،این سه چهار سطر آخر را اول میگفتید،آقایان اصلاحطلب هم برای اینکه بر مسند قدرت بنشینند وحسابی از خجالت خودشون بیرون بیایند ملت را وادار به ترس کردند وگفتند امریکا واروپا با ما وارد جنگ میشوند اگر فلان وفلان نکنیم ،وحالا هم شما به سبکی دیگر وبا همان مضامین دارید حرف می زنید،همانگونه اذعان فرمودید دیپلماسی ایران چندلایه است باید به این نتیجه رسیده باشید که راهبرد ایران در مقابل امریکا وغرب چند لایه است وهمین راهبردهای چند لایه، امریکا وغرب را مرعوب ومدقوق نموده است.
الف ۰۶ بهمن ۱۳۹۸ | ۱۷:۵۸
این سخنان که امریکا همه برنامه هاش درسته و دقیق یه جورایی بزرگنمایی هستش خود امریکایی ها هم ادعای این رو ندارن که ما همه برنامه هامون درسته امریکا ابر قدرت و یک قدرت بزرگ هست ولی خدا نیست که امریکا یک قدرت جهانیست و باید هژمونی خودش رو در کل دنیا پخش کنه و ایران یه قدرت منطقه ای که تمرکزش رو منطقه خودشه پس لزوما برای شکست امریکا در منطقه نیازی نیست یک کشور ابرقدرت دنیا باشه همین که قدرتش در پهنه منطقه ای از قدرت امریکا در این منطقه بیشتر باشه کفایت می کنه لزوما بزرگترین ساختارها بهینه ترین و بهترین ساختارها نیستن و کنترل این هژمونی عملا سخته خود غربی ها می گن امریکا دیگه اون قدرت بلا منازع نیست و الان داره واسه حفظ هژمونی دست و پا می زنه همه پایه های اصلی هژمونی با تحدید مواجه شده و سقوط هریک از این پایه ها می تونه دومینو وار بقیه پایه ها رو فرو بریزه شما برچه أساسی و با چه پارامترهایی و چه إعداد و ارقام و مبانی می گین که امریکا برای دهه های اینده قدرت برتر خواهد موند من از دیپلماسی ایرانی می خوام که از جناب دکتر بخواهند که یه مقاله بنویسن و اینجا انتشار بدهند که بر مبنای این داده ها و امار و روندها هژمونی امریکا پا برجا خواهد ماند من مشتاقانه انتظار شنیدن ادله ها هستم