درباره پروژه کرکوک - بانیاس که بر سر زبان‌ها افتاده است

فرصت‌ها و تهدیدهای کریدور انرژی سوریه در نظم نوین خاورمیانه

۲۲ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۰:۰۰ کد : ۲۰۴۰۴۴۶ اخبار اصلی اقتصاد و انرژی خاورمیانه
فرهاد قادری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: برای درک ابعاد این تحول، می‌توان از نظریه‌ی رئالیسم تهاجمی بهره گرفت که بر نقش «نقاط خفه‌کننده» در معادلات قدرت تأکید دارد. تنگه هرمز از این منظر، نه فقط یک گذرگاه اقتصادی، بلکه اهرم حیاتی ایران برای بازدارندگی و چانه‌زنی راهبردی بوده است. ایالات متحده با انتقال بخشی از جریان نفت به خشکی، عملاً در تلاش است تا این اهرم را خنثی کند و برای نخستین بار از جنگ جهانی دوم تاکنون، وابستگی زنجیره‌ی تأمین انرژی به یک آبراهِ تحت نفوذ دشمن را بشکند. در این چارچوب، خط‌لوله‌ی مذکور نه یک پروژه‌ی اقتصادی، که یک «سلاح زیرساختی» برای تغییر موازنه‌ی قوا به نفع واشینگتن و متحدانش محسوب می‌شود.
فرصت‌ها و تهدیدهای کریدور انرژی سوریه در نظم نوین خاورمیانه

نویسنده: فرهاد قادری، کارشناس روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: در هفته‌های اخیر، خبر احیای خط‌لوله نفت‌رسان کرکوک – بانیاس، بیش از آنکه یک پروژه‌ی عمرانی ساده باشد، به یکی از نشانه‌های آشکار تغییر در هندسه‌ی قدرت خاورمیانه تبدیل شده است. جایی که عراق و سوریه با نظارت مستقیم آمریکا، توافق کرده‌اند لوله‌ای با ظرفیت دو میلیون بشکه در روز را طی حدود سی ماه و با هزینۀ نزدیک به پانزده میلیارد دلار، از شمال عراق تا سواحل مدیترانه امتداد دهند. همزمان، اظهارات اخیر رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر کمرنگ شدن اهمیت تنگه هرمز، این پرسش را جدی‌تر کرده است که آیا واقعاً یک کریدور زمینی می‌تواند جایگزین شاهراه حیاتی دریایی انرژی جهان شود.

برای درک ابعاد این تحول، می‌توان از نظریه‌ی رئالیسم تهاجمی بهره گرفت که بر نقش «نقاط خفه‌کننده» در معادلات قدرت تأکید دارد. تنگه هرمز از این منظر، نه فقط یک گذرگاه اقتصادی، بلکه اهرم حیاتی ایران برای بازدارندگی و چانه‌زنی راهبردی بوده است. ایالات متحده با انتقال بخشی از جریان نفت به خشکی، عملاً در تلاش است تا این اهرم را خنثی کند و برای نخستین بار از جنگ جهانی دوم تاکنون، وابستگی زنجیره‌ی تأمین انرژی به یک آبراهِ تحت نفوذ دشمن را بشکند. در این چارچوب، خط‌لوله‌ی مذکور نه یک پروژه‌ی اقتصادی، که یک «سلاح زیرساختی» برای تغییر موازنه‌ی قوا به نفع واشینگتن و متحدانش محسوب می‌شود.

اما اگر از دریچه‌ی رئالیسم نئوکلاسیک به ماجرا نگاه کنیم، فشارهای ساختاری نظام بین‌الملل به تنهایی تصمیم‌ساز نیستند؛ بلکه متغیرهای داخلی نیز نقش فیلترکننده دارند. در سوریه، دولت جدید که با ویرانی گسترده و کمبود شدید منابع مالی دست‌وپنجه نرم می‌کند، این پروژه را یک «فرصت طلایی» برای تأمین هشت تا دوازده میلیارد دلار درآمد سالانه می‌بیند. در عراق نیز بسته شدن عملاً تنگه هرمز به دلیل تشدید تنش‌های نظامی، صادرات نفت این کشور را با بحران مواجه کرده و بغداد را ناگزیر به پذیرش مسیرهای جایگزین، حتی با هزینه‌ی گزاف، ساخته است. این هم‌گراییِ منافعِ معیشتی و بقا در دو کشورِ بحران‌زده، توضیح می‌دهد که چرا آن‌ها حاضر شده‌اند با وجودِ تهدیدهای امنیتی آشکار، زیر چتر شرکت‌های بزرگی چون شورون وارد چنین پروژه‌ای شوند.

با این حال، نباید از موانع جدیِ فراروی این طرح غافل شد. مهم‌تر از همه، عبور خط‌لوله از غرب عراق است، منطقه‌ای که هنوز تحت نفوذ گروه‌های نزدیک به ایران قرار دارد و هرگونه خرابکاری یا حملات چریکی می‌تواند بهره‌برداری از آن را برای ماه‌ها متوقف کند. خود سوریه نیز با وجود تغییرات سیاسی اخیر، هنوز به ثبات همه‌جانبه نرسیده است و جاده‌ها و تأسیسات باقی‌مانده از جنگ داخلی، اغلب فاقد استانداردهای فنی مورد نیاز برای چنین پروژه‌ای هستند. برخی کارشناسان ترک حتی برآورد کرده‌اند که عمر مورد نیاز برای تکمیل پروژه، بسته به شرایط امنیتی، ممکن است تا چهار سال هم طول بکشد؛ در حالی که اگر هرمز امروز بسته شود، فردا بازار نفت با شوکی بی‌سابقه مواجه خواهد شد. این فاصله‌ی زمانی، یکی از آسیب‌پذیرترین نقاط طرح به شمار می‌رود.

در میان بازیگران منطقه‌ای، آمریکا و سوریه و عراق، سه ضلع اصلیِ موافق را تشکیل می‌دهند؛ اما نوع علاقه‌ی هرکدام متفاوت است. واشینگتن به دنبال تثبیت هژمونی خود بر نظم نوین انرژی و حذف رقبایی چون روسیه و ایران از معادلات مدیترانه است. دمشق اما پروژه را مایه‌ی حیات اقتصادی خود می‌داند، هرچند این وابستگی شدید به غرب می‌تواند در آینده، هزینه‌های سیاسی برایش به همراه داشته باشد. بغداد نیز با انعقاد قراردادهایی بالغ بر شصت میلیارد دلار با شرکت‌های غربی، عملاً مسیر خود را از شرق به غرب تغییر داده و به آمریکا تن داده است.

در سوی مقابل، روسیه و ایران را باید بزرگ‌ترین بازندگان این معادله دانست. مسکو که در دورۀ اسد، بخش قابل توجهی از زیرساخت‌های انرژی سوریه را در اختیار داشت، اینک با حاشیه‌رانی تدریجی مواجه شده است. تهران نیز که سال‌ها از کریدور زمینی سوریه برای اتصال به مدیترانه و حمایت از متحدان خود بهره می‌برد، در صورت عملیاتی شدن این خط‌لوله، عملاً یک کریدور استراتژیک را از دست خواهد داد. جالب آنکه روسیه و ایران با وجود همکاری‌شان در دوران دفاع از اسد، در زمینۀ منابع انرژی سوریه همواره رقیب بوده‌اند و این پروژه می‌تواند به اختلاف‌های پنهان آن‌ها دامن بزند.

نقش ترکیه اما دوسویه و پیچیده است. آنکارا سال‌هاست خود را «هاب ترانزیت انرژی» بین شرق و غرب معرفی می‌کند و هر کریدور جدیدی را تهدیدی برای جایگاهش می‌بیند. با این حال، روابط تازه‌ی آن با دولت جدید سوریه و همچنین دغدغه‌های امنیتی در قبال کردها، ممکن است ترکیه را به سمت مذاکره برای اخذ امتیازاتی در این پروژه سوق دهد.

اروپا نیز که از یک سو به تنوع‌بخشی منابع انرژی نیاز حیاتی دارد، از سوی دیگر به دلیل بی‌ثباتی مزمن سوریه، فعلاً نقش ناظری محتاطانه ایفا می‌کند.

در جمع‌بندی باید گفت که پروژه‌ی کرکوک – بانیاس، فارغ از سرنوشت نهاییِ آن، خود به تنهایی نشان‌دهنده‌ی یک تغییر پارادایم در ژئوپلیتیک انرژی خاورمیانه است؛ تغییری که در آن، کشورهای ترانزیتی همچون سوریه، وزنِ ژئوپلیتیکِ فراتر از توان اقتصادیِ خود پیدا می‌کنند. اما آنچه سرنوشت این طرح را تعیین می‌کند، نه صرفاً مهندسی خطوط لوله، که دو عاملِ «بازدارندگیِ نظامیِ ایران» و «ثباتِ امنیتیِ میدانیِ عراق و سوریه» است. اگر این دو چالش به شکلی مهار نشوند، کریدورِ انرژیِ نوین نیز ممکن است همچون بسیاری از پروژه‌های مشابه، به یک باتلاقِ هزینه‌زا و نه یک میان‌برِ راهبردی تبدیل شود. آنچه مسلم است این که سوریه امروز کوشش دارد نقشی تازه، نه به‌عنوان میدانِ نبرد، که به‌عنوان گذرگاهِ انرژیِ جهان ایفا کند و این خود، بیانگر عمق دگرگونی‌هایی است که نظم منطقه‌ای را دست‌خوشِ بازتعریف کرده است.

کلید واژه ها: سوریه عراق ایران و تنگه هرمز امریکا ایران و امریکا دونالد ترامپ فرهاد قادری بانیاس کرکوک کرکوک بانیاس


نظر شما :