سوریه پسا-اسد و همگرایی گسلهای ژئوپلیتیکی:
از رقابت نفوذ تا آستانه برخورد میان رجب طیب اردوغان و بنیامین نتانیاهو
نویسنده: سید محمد شفیعی، دانشآموخته کارشناسی ارشد روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: در میانه تشدید تنشهای لفظی میان بنیامین نتانیاهو و رجب طیب اردوغان و همزمان با افزایش روایتهایی در محافل امنیتی تلآویو که ترکیه را از یک «شریک مسئلهدار» به یک «رقیب راهبردی بالقوه» بازتعریف میکنند، میتوان نشانههای روشنی از همگرایی دو گسل ژئوپلیتیکی در سوریه و پیرامون آن مشاهده کرد، گسلهایی که در بستر تحولات پسا-۲۰۲۴ و بهویژه پس از سقوط دولت بشار اسد، نهتنها فعال شدهاند، بلکه در حال تقویت متقابل یکدیگرند و بهتدریج این کشور را از یک میدان رقابت نیابتی به یک فضای مستعد اصطکاک مستقیم میان بازیگران منطقهای تبدیل میکنند.
سقوط دولت اسد در اواخر ۲۰۲۴ که به فروپاشی ساختار متمرکز قدرت در دمشق انجامید، نقطه عطفی در ژئوپلیتیک سوریه بود. در غیاب یک دولت مرکزی کارآمد، نظم سیاسی جدیدی شکل گرفت که بهطور نسبی حول محور ابومحمد الجولانی قرار دارد اما این نظم را نمیتوان بهعنوان یک دولت تثبیتشده تلقی کرد. برآوردهای میدانی تا سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که بیش از ۳۵ تا ۴۵ درصد از قلمرو سوریه خارج از کنترل مستقیم ساختار حاکم جدید باقی مانده و در اختیار بازیگران محلی، نیروهای کردی یا گروههای مسلح پراکنده است. تولید ناخالص داخلی سوریه نیز در این دوره به کمتر از یکسوم سطح پیش از ۲۰۱۱ رسیده که بیانگر عمق بحران ساختاری در حوزه حکمرانی و اقتصاد است. این وضعیت، سوریه را به یک «فضای قدرت چندپاره» تبدیل کرده که در آن کنترل جغرافیایی الزاماً به معنای حاکمیت پایدار نیست. در چنین بستری، نخستین گسل ژئوپلیتیکی یعنی مسئله مناطق کردنشین در شمال سوریه و جنوب ترکیه بار دیگر فعال شده است.
خلأ قدرت در دمشق، همراه با کاهش تمرکز بازیگران فرامنطقهای بر مدیریت بحران سوریه، موجب شده این مناطق به یکی از معدود حوزههای دارای انسجام نسبی تبدیل شوند، امری که از منظر امنیت ملی آنکارا تهدیدی مستقیم تلقی میشود.
ترکیه از سال ۲۰۱۶ تاکنون چندین عملیات نظامی در شمال سوریه انجام داده و این روند پس از ۲۰۲۴ نیز متوقف نشده است. تنها در سال ۲۰۲۵، گزارشهای میدانی از ثبت بیش از ۱۰۰ تا ۱۵۰ درگیری محدود میان نیروهای ترکیه و گروههای کردی حکایت دارند. این تداوم تنش نشان میدهد که مسئله کردها نهتنها حل نشده، بلکه در شرایط پسااسد وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است، مرحلهای که در آن هرگونه رقابت منطقهای میتواند بهسرعت به بیثباتی میدانی در این مناطق ترجمه شود.
گسل دوم، که از اهمیت بیشتری برخوردار است به ماهیت شکننده نظم سیاسی جدید در سوریه مربوط میشود. اگرچه نیروهای تحت رهبری الجولانی توانستهاند کنترل دمشق و بخشهایی از غرب کشور را در دست بگیرند، اما این کنترل با محدودیتهای ساختاری جدی مواجه است: ضعف نهادهای حکمرانی، فقدان مشروعیت بینالمللی گسترده، و تداوم حضور بازیگران مسلح غیردولتی. در چنین شرایطی، نظم سیاسی سوریه را باید نوعی «هژمونی نسبی در یک فضای چندپاره» دانست که بهشدت در برابر شوکهای خارجی آسیبپذیر است. هرگونه افزایش فشار ژئوپلیتیکی اعم از رقابت قدرتهای منطقهای یا پیامدهای جنگهای فرامنطقهای میتواند به ترکخوردگی این نظم و حتی بازگشت به چرخههای خشونت منجر شود.
در این میان رقابت میان ترکیه و اسرائیل بهتدریج از سطح غیرمستقیم و مدیریتشده به سطحی پیچیدهتر و بالقوه پرتنشتر ارتقا یافته است. ترکیه با تکیه بر راهبردی که در ادبیات تحلیلی از آن با عنوان نئوعثمانیگری یاد میشود، در پی تثبیت نفوذ خود در شمال سوریه و جلوگیری از شکلگیری هرگونه موجودیت کردی مستقل است. در مقابل، اسرائیل با تمرکز بر ملاحظات امنیتی و جلوگیری از شکلگیری تهدیدات بالقوه در محیط پیرامونی خود، حضور اطلاعاتی و عملیاتی خود را بهویژه در جنوب و مرکز سوریه تقویت کرده است. اگرچه مفهوم اسرائیل بزرگ بیش از آنکه بیانگر یک دکترین رسمی باشد، در سطح گفتمان سیاسی و ادراکات منطقهای مطرح است، اما همین ادراکات نقش مهمی در شکلگیری تصورات تهدید و در نتیجه رفتار بازیگران ایفا میکنند. آنچه این رقابت را به مرحلهای حساستر سوق داده از بین رفتن مرزهای تثبیتشده میان حوزههای نفوذ است.
در دوران پیش از ۲۰۲۴، وجود دولت مرکزی، نوعی خط تفکیک نسبی میان حوزههای عملیاتی بازیگران خارجی ایجاد میکرد. اما در شرایط کنونی، این مرزها سیال و متداخل شدهاند.
حوزه نفوذ ترکیه در شمال و شمالغرب سوریه بهتدریج به مناطقی نزدیک میشود که برای اسرائیل اهمیت امنیتی دارد، و این همپوشانی جغرافیایی، احتمال اصطکاک را افزایش میدهد. به بیان دیگر حتی در غیاب اراده آگاهانه برای درگیری، ساختار محیطی جدید میتواند بازیگران را به سمت برخورد ناخواسته سوق دهد. این روند با وقوع جنگ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میان ایران و ائتلاف آمریکا – اسرائیل تشدید شده است، جنگی که بهعنوان یک متغیر برونزا، توازن توجه و منابع بازیگران را تغییر داده و کاهش تمرکز بر مدیریت بحران سوریه را موجب شده است.
در نتیجه، خلأهای امنیتی در این کشور افزایش یافته و رقابت برای پر کردن این خلأها شدت گرفته است. چنین شرایطی، احتمال بروز درگیریهای نیابتی، خطاهای محاسباتی و حتی برخوردهای محدود مستقیم را افزایش میدهد.
در مجموع، همگرایی گسلهای کردی و شکنندگی نظم پسا-اسد، در کنار تشدید رقابت ترکیه و اسرائیل و تأثیرات جنگ ۲۰۲۶، سوریه را در موقعیتی قرار داده که میتوان آن را گذار از «میدان نفوذ» به «میدان بالقوه برخورد» توصیف کرد. در این چارچوب، سوریه دیگر صرفاً عرصهای برای رقابت غیرمستقیم قدرتها نیست، بلکه به فضایی تبدیل شده که در آن همپوشانی منافع، سیالیت مرزهای نفوذ و ضعف ساختارهای حکمرانی، میتواند هر لحظه رقابت را به برخورد تبدیل کند، تحولی که در صورت تداوم، پیامدهای آن نهتنها محدود به سوریه، بلکه در سطح کلانتر خاورمیانه نیز قابل مشاهده خواهد بود.


نظر شما :