انتظارات از پکن برای نقشآفرینی در سطح جهانی
چین، همان ضامن مورد نظر ایران و امریکاست؟
دیپلماسی ایرانی: سید عباس عراقچی در سفری مهم شب گذشته به پکن سفر کرد و صبح امروز با وانگ یی، وزیر امور خارجه چین دیدار کرد. این سفر از آن جهت اهمیت دارد که اولا حدود یک هفته پس از سفر وی به مسکو، ثانیا، بعد از آغاز ریاست دورهای چین بر شورای امنیت سازمان ملل متحد و ثالثا، حدود یک هفته قبل از سفر دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا به چین انجام میشود.
چین و روسیه هر دو عضو شورای امنیت سازمان ملل هستند و از حق وتو برخوردارند. بنابراین هر گونه تعامل نزدیک با آنها به سود منافع کلان جمهوری اسلامی ایران تمام میشود. کما این که بارها در شورای امنیت سازمان ملل به نفع ایران رای دادهاند یا از حق وتوی خود به سود تهران استفاده کردهاند که آخرین آنها وتوی قطعنامه پیشنهادی بحرین درباره وضعیت تنگه هرمز در شورای امنیت بود که تقریبا با اعلام آتشبس جنگ امریکا و اسرائیل علیه کشورمان همزمان شد.
موضوع جنگ امریکا علیه ایران و احتمالات رسیدن به توافق، محور اصلی گفتوگوهای عباس عراقچی در پکن است. همچنین کاخ سفید اعلام کرده است که موضوع ایران در راس موضوعات مورد بحث رئیس جمهوری امریکا با همتای چینی خود در پکن خواهد بود.
مذاکرات ایران و امریکا به مرحلهای رسیده که دو طرف در حال رد و بدل طرحها و پیشنهادهای خود به صورت مکتوب هستند و طرف پاکستانی میانجی دو طرف برای تبادل پیامهاست. مذاکراتی که با وجود آنکه بهشکل فشرده در حال انجام است اما به سختی پیش میرود و هر آن احتمال تغییر نظر امریکا برای بازگشت به جنگ وجود دارد. برای همین احساس میشود به یک میانجیگر قدرتمند که بتواند دو طرف را از این پیچ مهم عبور دهد، نیاز است. البته پاکستان بهخوبی در حال نقشآفرینی است اما در مرحلهای برای رسیدن به توافق به قدرتی بزرگتر نیاز است تا تضمینی برای رسیدن به توافق حاصل شود. روسیه و چین با توجه به اینکه یکی از قدرتهای بزرگ جهانی محسوب میشوند و برخورداری از حق وتو قدرت آنها را مضاعف میکند میتوانند گزینههای مطلوب برای رسیدن به این توافق باشند.
روسیه، معتمد ایران ولی نه چندان مطلوب امریکا
هفته گذشته عراقچی در سفر به مسکو تلاش کرد که مسکو را وارد گود کند و از نقش آن برای میانجیگری میان ایران و روسیه بهره ببرد. مسکو طی روزهای اخیر بارها برای میانجیگری میان ایران و امریکا اعلام آمادگی کرده و گفته که درصورتی که نیاز باشد حاضر است در موضوع هستهای نیز تسهیلکنند باشد. اما به نظر میرسد روسیه چندان مورد قبول و اطمینان امریکا برای انجام این مهم نیست.
نخست اینکه، جنگ اوکراین سبب شده است تا وزن روسیه صرفا محدود به محیط پیرامونی آن باشد و امریکا به عنوان یک ابرقدرت چندان تمایلی به همکاری با آن در زمینههای دیگر نداشته باشد. بهویژه که پرونده اوکراین بعد از بیش از سه سال جنگ هنوز به مرحله نهایی نرسیده است.
دوم اینکه، روسیه به دلیل جنگ اوکراین و تحریمهای غرب بر آن بهشدت به چین وابسته شده است. این مساله سبب شده است تا از وزن روسیه در معادلات بینالمللی باز هم کاسته شود. شاهد این مدعا نفوذ غرب، بهویژه امریکا در قفقاز و آسیای میانه است که با بیاعتنایی یا ناتوانی مسکو برای تقابل با این نفوذ مواجه شده است. همه میدانند که حوزه اوراسیا حیات خلوت مسکو است و روسیه همواره در طول تاریخ نسبت به هر گونه نفوذ قدرتی خارجی بهویژه غربی، در این منطقه حساس بوده است.
سوم اینکه، امریکا خوب میداند ورود روسیه به پرونده ایران سبب میشود تا مسکو از موضع یک معاملهگر وارد شود و بخواهد پرونده ایران را به مثابه دادن امتیازی به امریکا در قبال گرفتن امتیاز در دیگر پروندهها ازجمله اوکراین و شرق اروپا ببیند.
چهارم اینکه، از نگاه دولت امریکا روسیه تهدیدی برای اروپاست. این تهدید سبب شده است تا اروپا بیش از پیش به امریکا وابسته باشد. به همین دلیل امریکا چندان بدش نمیآید که شمشیر روسیه بالای سر اروپا همچنان برقرار بماند تا وابستگی اروپا به امریکا بیش از پیش افزایش یابد.
پنجم اینکه، روسیه وزنی همتای امریکا در خاورمیانه ندارد. بهویژه بعد از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه ثقل مسکو در خاورمیانه تضعیف شده تا آنجا که مجبور شده است تحت فشارهای امریکا امتیازهای نفتی خود در عراق را نیز واگذار کند. در حال حاضر وزن روسیه در خاورمیانه صرفا به هماهنگی با کشورهای عرب نفتخیز در تنظیم بازار نفت خلاصه شده است.
مجموعه این عوامل سبب میشود تا امریکا چندان روی روسیه برای میانجیگری بر سر یکی از مهمترین پروندههای سیاست خارجیاش حساب نکند.
چین گزینهای مناسب برای میانجیگری
موقعیت چین برای ایران و بهویژه امریکا متفاوت است. اگرچه در بحبوحه جنگ تصور میرفت که پکن تمایل چندانی برای نقشآفرینی میان ایران و امریکا ندارد اما طی روزهای اخیر پکن اقداماتی را انجام داده است که نشان میدهد در حال حاضر برای انجام چنین نقشآفرینی چندان بیمیل نیست. بارزترین آنها مخالفتش با تحریمهای یکجانبه طرف آمریکایی است که در پی آن عدم شناسایی، اجرا و تبعیت از این تحریمها را توسط شرکتها و پالایشگاههای چینی خواستار شده است. این مساله سبب میشود خواهینخواهی پکن به پرونده ایران ورود کند و برایش منافع و وزنی جدید بهوجود آورد.
از نظر امریکا نیز چین از وزن و اهمیت ویژهای برخوردار است. نخست اینکه، چین تجربه نقش موفق میانجیگری میان ایران و عربستان را داشته و ضامن این توافق بوده است. با وجود اینکه طرف عربستانی بعد از واکنش ایران به جنگ ۴۰ روزه و هدف قرار دادن پایگاههای امریکایی در این کشور، اعلام کرد دیگر این توافق را بهرسمیت نمیشناسد اما همچنان موضعی ملایمتر نسبت به دیگر کشورهای عربی در شورای همکاری خلیج فارس در قبال این جنگ داشته و از آتشبس جاری حمایت کرده و بر پایان داده به جنگ تاکید کرده است. این میزان اثرگذاری توافق ایران و عربستان با میانجیگری چین را نشان میدهد.
دوم اینکه، چین شریک مهم تجاری (نفتی و غیرنفتی) خلیج فارس به ارزش سالانه ۵۰۰ میلیارد دلار است که سهم ۳۰درصدی تجارت کل (مجموعا ۱٫۵ تریلیون دلاری تجارت منطقه خلیج فارس) را شامل میشود. این موضوع سبب میشود تا منافع اقتصادی آن در منطقه همپای منافع امریکا در منطقه باشد که میلیاردها دلار از این منطقه سود میبرد.
سوم، چین دومین اقتصاد جهان است و دومین ارتش قدرتمند دنیا را دارد و این مساله سبب میشود تا امریکا آن را کشوری هموزن خود در معادلات جهانی ببیند و معامله با آن را معامله در شان و وزن خود ببیند.
چهارم، چین نه تنها در خاورمیانه شریکی همپای امریکاست بلکه در دیگر قارههای جهان، از آسیا گرفته تا اروپا و حتی امریکای جنوبی، حضوری مؤثر و قدرتمند دارد و شریک کشورهای تمامی این قارههاست. مسالهای که سبب میشود امریکا آن را به عنوان رقیبی جدی و همرده خود تصور کند.
پنجم، وابستگی اقتصادی امریکا به چین است. بر کسی پوشیده نیست که مراودات تجاری امریکا و چین حدود ۷۰۰ میلیارد دلار است و این کشور بزرگترین شریک اقتصادی امریکا محسوب میشود.
ششم، هرگونه تعامل با چین برای امریکا به معنای دادن امتیاز فراتر از انتظارات غیرقابل قبول نیست. برای امریکا که هیچگاه سابقه جنگ سرد با آن را نداشته، تعامل با پکن آسانتر از تعامل کشوری مثل روسیه است که همین الآن هم برسر پرونده جنگ اوکراین با آن دست و پنجه نرم میکند.
هفتم، بر اساس سند دفاع ملی امریکا که در اواخر سال ۲۰۲۵ منتشر شد، امریکا حاضر است حقوق چین در دریای چین جنوبی را در صورتی که این کشور منافع کلان امریکا را به رسمیت بشناسد، به رسمیت بشناسد. این موضوع زمینه چانهزنی میان دو کشور را فراهم میکند. بر خلاف روسیه که امریکا رسما و عملا درگیر جبهه مخالف آن در حمایت از اوکراین است.
مجموعه این عوامل سبب میشود تا وزن چین برای یک میانجیگر میان ایران و امریکا قابل احترام باشد. به همین دلیل است که انتظار میرود چین بتواند نقشی موثر و تسهیلگر در مذاکرات ایران و امریکا داشته باشد. این انتظار زمانی افزایش مییابد که پکن از نقش میانجیگر متحد آسیایی خود یعنی پاکستان که قدرتی اتمی است، حمایت کرده است. همچنین پیش از این رئیس جمهوری چین پیشنهادی ۴ مادهای برای پایان جنگ امریکا – اسرائیل علیه ایران ارائه داده است که همزیستی مسالمتآمیز، احترام به حاکمیت امنیت و تمامیت سرزمینی، رعایت قوانین بینالمللی و عدم استفاده از زور و نهایتاً پیشبرد همزمان امنیت و توسعه در منطقه را شامل میشود.
انتظار میرود چین برای ایران و امریکا نقش همان ضامنی را ایفا کند که میتواند تسهیلگر و پایان دهنده روند تا رسیدن به توافق نهایی باشد. نقشی که قبلا در پرونده ایران و عربستان ایفا کرد.
اگر چین بپذیرد به پرونده ایران ورود کند عملا به فاز جهان دوقطبی وارد خواهیم شد. در این صورت امریکا منافع چین را به رسمیت میشناسد و چین نیز به منافع امریکا احترام خواهد گذاشت. همچنین دو کشور در عین رقابت میپذیرند که در پروندههای مختلف با یکدیگر همکاری کنند. پروندههایی که پتانسیل یک همکاری بینالمللی را دارند.



نظر شما :