ده روز تا چه؟

تحلیل منطق ضرب‌الاجل‌های مبهم در دیپلماسی آمریکا

۰۶ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۶:۳۸ کد : ۲۰۳۷۸۹۰ اخبار اصلی اقتصاد و انرژی خاورمیانه
سید محمد شفیعی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: اعلام ضرب‌الاجل کوتاه، فضا را فشرده می‌کند، رسانه‌ها را به شمارش معکوس وادار می‌کند و طرف مقابل را در برابر این پرسش قرار می‌دهد که «اگر اقدامی نکنیم چه خواهد شد؟».
تحلیل منطق ضرب‌الاجل‌های مبهم در دیپلماسی آمریکا

نویسنده: سید محمد شفیعی، دانش‌‌آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: وقتی رئیس‌جمهور ایالات متحده اعلام می‌کند «تا ده روز دیگر مشخص می‌شود که آیا می‌توان با ایران به توافق رسید یا نه»، او صرفاً یک بازه زمانی اعلام نمی‌کند بلکه او یک وضعیت می‌سازد. وضعیتی از تعلیق، انتظار و فشردگی زمانی که همزمان دستگاه‌های دیپلماتیک، بازیگران منطقه‌ای، رسانه‌ها و بازارهای مالی را در حالت آماده‌باش قرار می‌دهد. در چنین لحظه‌ای خودِ زمان به ابزار قدرت تبدیل می‌شود. عدد «ده» اهمیت نمادین پیدا می‌کند، نه به این دلیل که الزاماً در پایان آن اتفاقی قطعی رخ خواهد داد، بلکه به این دلیل که تا رسیدن به آن موعد ذهن‌ها، سرمایه‌ها و محاسبات سیاسی در وضعیت نوسان باقی می‌مانند.

در مورد دونالد ترامپ این شیوه بیان مسبوق به سابقه است. او در دوران ریاست‌جمهوری‌اش بارها از ضرب‌الاجل‌های کوتاه و تهدیدهای مشروط استفاده کرد. از خروج آمریکا از برجام گرفته تا مذاکرات تجاری با  چین، که در همه این موارد یک الگوی مشترک دیده می‌شد: اعلام یک بازه زمانی مشخص، در کنار ابهام درباره پیامد نهایی! 

این ترکیبِ «قطعیت عدد» و «ابهام نتیجه» همان چیزی است که فضای روانی را متلاطم می‌کند. طرف مقابل نمی‌داند دقیقاً با چه سناریویی روبه‌روست، بازارها نمی‌دانند باید بر کاهش تنش شرط ببندند یا بر تشدید آن، متحدان منطقه‌ای نمی‌دانند آماده عادی‌سازی باشند یا آماده بحران شوند. 

در سیاست خارجی آمریکا تصمیم‌های بزرگ معمولاً محصول یک روند نهادی پیچیده‌اند. کاخ سفید، وزارت امور خارجه، پنتاگون، جامعه اطلاعاتی و گاه کنگره در آن نقش دارند. چنین ساختاری به‌ندرت در بازه‌ای ده‌روزه به نتیجه قطعی می‌رسد مگر آنکه پیش‌تر مذاکرات و تفاهم‌های غیرعلنی شکل گرفته باشد. بنابراین احتمال اینکه دقیقاً در پایان این ده روز یک توافق جامع یا یک اقدام قاطع رخ دهد پایین است. اما اهمیت جمله در جای دیگری نهفته است و آن در مهندسی ادراک است. 

اعلام ضرب‌الاجل کوتاه، فضا را فشرده می‌کند، رسانه‌ها را به شمارش معکوس وادار می‌کند و طرف مقابل را در برابر این پرسش قرار می‌دهد که «اگر اقدامی نکنیم چه خواهد شد؟». در ادبیات مذاکره ضرب‌الاجل ابزار افزایش فشار است. وقتی زمان محدود اعلام می‌شود هزینه تعلل بالا می‌رود. اما اگر پیامد پایان ضرب‌الاجل مشخص نباشد، این فشار مضاعف می‌شود، زیرا همه سناریوها به‌طور همزمان محتمل به نظر می‌رسند، سناریوهایی مانند: تشدید تحریم‌ها، اقدام نظامی محدود، توافق موقت، یا حتی تمدید دوباره همین وضعیت. ابهام عمداً حفظ می‌شود تا دامنه واکنش‌ها گسترده‌تر باشد. این همان سیاستی است که می‌توان آن را «مدیریت تنش» نامید و این به معنی نه حل قطعی بحران و نه حرکت به سمت جنگ، بلکه نگه داشتن سطحی از بی‌ثباتی کنترل‌شده که به بازیگر قدرتمند اجازه مانور بدهد. 

در پرونده ایران این وضعیت تعلیق سال‌هاست تکرار می‌شود. پس از خروج آمریکا از برجام، چرخه‌ای از افزایش فشار، واکنش ایران، سیگنال‌های نرم‌تر و سپس بازگشت به تنش شکل گرفت. ضرب‌الاجل‌های کوتاه در چنین چرخه‌ای نقش تنظیم‌کننده دارند، گاهی برای تسریع مذاکرات پشت پرده و گاهی برای آماده‌سازی افکار عمومی برای تشدید فشار و  در هر دو حالت جمله‌ای کوتاه می‌تواند آغازگر موجی از تحلیل‌ها و واکنش‌ها شود.

اما شاید مهم‌ترین بُعد این ماجرا اثر آن بر بازارهای جهانی باشد. بازارهای مالی به عدم‌قطعیت حساس‌اند و هرچه ابهام بیشتر باشد نوسان بیشتر می‌شود. وقتی احتمال توافق با ایران مطرح می‌شود معامله‌گران نفت این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا عرضه جهانی افزایش خواهد یافت؟ اگر پاسخ مثبت باشد، قیمت‌ها تمایل به کاهش پیدا می‌کند، اگر احتمال شکست مذاکرات بالا برود، ریسک ژئوپلیتیکی افزایش می‌یابد و قیمت نفت می‌تواند صعودی شود. همین نوسان در بازار انرژی به سایر بازارها سرایت می‌کند. 

در بازار ارز به‌ویژه دلار آمریکا چنین ضرب‌الاجل‌هایی می‌تواند دو اثر متضاد ایجاد کند. از یک سو تشدید تنش ممکن است سرمایه‌ها را به سمت دارایی‌های امن سوق دهد و تقاضا برای دلار را بالا ببرد. از سوی دیگر اگر بازار احتمال توافق و کاهش ریسک را بالا بداند، جریان سرمایه می‌تواند به سمت بازارهای نوظهور حرکت کند و فشار بر دلار کاهش یابد. بنابراین یک جمله درباره «ده روز آینده» می‌تواند به تغییرات قابل‌توجه در شاخص دلار منجر شود، حتی پیش از آنکه تصمیم عملی گرفته شود. 

بازار طلا نیز به‌طور سنتی به ریسک‌های ژئوپلیتیکی واکنش نشان می‌دهد. هرچه احتمال درگیری یا بی‌ثباتی بیشتر شود، تقاضا برای طلا به‌عنوان دارایی امن افزایش می‌یابد. در مقابل  اگر سیگنال‌ها حاکی از کاهش تنش باشد، ممکن است بخشی از سرمایه از طلا خارج شود و به سمت دارایی‌های پرریسک‌تر مانند سهام حرکت کند. بنابراین ضرب‌الاجل‌های مبهم می‌توانند به افزایش کوتاه‌مدت قیمت طلا منجر شوند، حتی اگر در نهایت هیچ تحول بنیادی رخ ندهد. بازارهای سهام نیز از این قاعده مستثنی نیستند. 

بورس‌های جهانی معمولاً به اخبار مربوط به خاورمیانه حساس‌اند، زیرا این منطقه در قلب معادله انرژی جهانی قرار دارد. افزایش ریسک سیاسی می‌تواند شاخص‌های سهام را تحت فشار قرار دهد  به‌ویژه در بخش‌هایی مانند حمل‌ونقل، صنایع انرژی‌بر و شرکت‌های چندملیتی فعال در منطقه و  در مقابل، خبر احتمال توافق می‌تواند موجی از خوش‌بینی ایجاد کند. 

نکته مهم این است که بازارها پیش‌دستانه واکنش نشان می‌دهند، یعنی قبل از وقوع رویداد نهایی صرفاً بر اساس انتظار و احتمال معامله می‌کنند. این همان جایی است که ضرب‌الاجل کوتاه کارکردی فراتر از سیاست پیدا می‌کند. 

با اعلام ده روز یک «دوره انتظار» تعریف می‌شود. در این دوره تحلیلگران هر روز سیگنال‌ها را رصد می‌کنند، سرمایه‌گذاران موقعیت‌های خود را تنظیم می‌کنند و نوسان افزایش می‌یابد. حتی اگر در پایان ده روز هیچ تصمیم قاطعی اعلام نشود، بازارها پیش‌تر چندین بار واکنش نشان داده‌اند و سود و زیان میان بازیگران توزیع شده است. 

از منظر داخلی آمریکا نیز چنین اظهاراتی بی‌هزینه نیست. نمایش قاطعیت و تعیین زمان مشخص می‌تواند برای افکار عمومی پیام «کنترل اوضاع» داشته باشد. رئیس‌جمهور نشان می‌دهد که روندی را شخصاً مدیریت می‌کند و اجازه نمی‌دهد پرونده‌ای بی‌انتها باقی بماند. در عین حال ابهام در پیامد به او امکان می‌دهد که پس از پایان ضرب‌الاجل، روایت را بازتنظیم کند. اگر پیشرفتی حاصل شود، آن را به‌عنوان موفقیت معرفی می‌کند و اگر نه، می‌تواند تقصیر را متوجه طرف مقابل کند یا از «گزینه‌های دیگر» سخن بگوید. 

در سطح منطقه‌ای، چنین جملاتی پیام‌های چندگانه ارسال می‌کند. متحدان آمریکا در خلیج فارس و اسرائیل هر کدام برداشت خاص خود را دارند. برخی ممکن است از احتمال توافق نگران شوند و آن را به معنای تغییر در موازنه قدرت بدانند و برخی دیگر کاهش تنش را به سود ثبات منطقه ارزیابی کنند. ایران نیز باید میان واکنش تند یا نرم یکی را انتخاب کند، زیرا هر پاسخ می‌تواند در روایت طرف مقابل مورد استفاده قرار گیرد. در این میان ضرب‌الاجل کوتاه به ابزاری برای «آزمون واکنش‌ها» تبدیل می‌شود، واکنش‌هایی که خود بر تصمیم نهایی اثر می‌گذارند.

در انتها  باید پذیرفت که در روابط پیچیده ایران و آمریکا، آنچه تعیین‌کننده است نه پایان یک بازه ده‌روزه، بلکه توازن منافع و محاسبه هزینه–فایده دو طرف است. اگر حل کامل تنش هزینه سیاسی بالایی داشته باشد و مدیریت سطحی از بحران سودمندتر به نظر برسد، چرخه ضرب‌الاجل‌های کوتاه و تمدیدهای مبهم ادامه خواهد یافت. ده روز ممکن است بگذرد و اتفاق خاصی نیفتد، اما اثر آن ده روز در ذهن سیاستمداران، در تصمیم سرمایه‌گذاران، در نمودار قیمت نفت، در شاخص دلار و در بهای طلا تا مدت‌ها باقی می‌ماند. بنابراین، این جمله را نباید صرفاً یک اعلام زمان دانست. این جمله بخشی از یک راهبرد ارتباطی و روانی است که همزمان بر دیپلماسی و اقتصاد جهانی اثر می‌گذارد. عدد ده، بیش از آنکه یک موعد قطعی باشد، ابزاری برای فشرده‌سازی زمان، تولید انتظار و ایجاد نوسان است. در جهانی که بازارها در کسری از ثانیه به خبر واکنش نشان می‌دهند، همین فشرده‌سازی می‌تواند میلیاردها دلار جابه‌جایی سرمایه ایجاد کند، حتی اگر در نهایت نتیجه‌ای ملموس اعلام نشود. در این معنا  ضرب‌الاجل کوتاه نه فقط یک ابزار سیاسی، بلکه یک محرک اقتصادی جهانی است محرکی که با هر تکرار، نشان می‌دهد چگونه کلمات می‌توانند به‌اندازه تصمیم‌های رسمی بر ساختار قدرت و ثروت اثر بگذارند.

کلید واژه ها: ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا ضرب الاجل ضرب الاجل ترامپ ایران و ترامپ دونالد ترامپ کاخ سفید سید محمد شفیعی


( ۱ )

نظر شما :