مرز بین دیپلماسی و جنگ از همیشه باریک‌تر است

معادله واشینگتن برای تهران و سناریوی جنگ

۲۹ بهمن ۱۴۰۴ | ۲۰:۰۰ کد : ۲۰۳۷۷۷۱ اخبار اصلی خاورمیانه
اسرائیل کشورهایی با وحدت ملی گسترده و ساختارهای مرکزی قوی در منطقه نمی‌خواهد. استراتژی آن در لبنان، عراق و سوریه این فرض را اثبات می‌کند.
معادله واشینگتن برای تهران و سناریوی جنگ

نویسنده: آدم کیلیچ (Adem Kılıç)، استاد علوم سیاسی

دیپلماسی ایرانی: اگرچه تنها ماه دوم سال ۲۰۲۶ است، جهان همچنان رویدادهایی را شاهد است که کل سیستم جهانی را تغییر شکل می‌دهند.

پس از رویدادهایی که ماه اول سال ۲۰۲۶ را رقم زدند، مانند رویدادهای گرینلند و ونزوئلا، سیستم جهانی اکنون در حال آماده شدن برای پشت سر گذاشتن یکی دیگر از دوره‌های «بحران کنترل‌شده» است که مدت‌هاست به آن عادت کرده است.

دلیل این امر حضور نظامی متمرکز آمریکا در خلیج فارس و اطراف آن است که اکنون فراتر از یک نمایش نمادین قدرت و گسترش فشار دیپلماتیک است و می‌رود تا به آستانه درگیری برسد که می‌تواند معماری سیاسی، نظامی و ژئوپلیتیکی خاورمیانه را برای همیشه تغییر دهد.

در واقع، در این مرحله، مشخص شده است که حمله ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن گذشته، نه یک هشدار، بلکه گامی مقدماتی به سوی یک رویارویی جامع‌تر بود.

در واقع، معادله واشینگتن با تهران روشن است. ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، دولت ایران را با یک انتخاب روبه‌رو می‌کند: یا ایرانِ بازتعریف‌شده بر اساس شرایط تعیین‌شده توسط ایالات متحده، یا یک فرآیند انحلالِ شکل‌گرفته توسط زور نظامی. این رویکرد سناریویی را به همراه دارد که از نظر استراتژیک همه بازیگران منطقه را در تنگنا قرار می‌دهد، فضای مانور آنها را محدود می‌کند و حاشیه خطای آنها را به نزدیک صفر می‌رساند.

استراتژی خطرناک آمریکا

به نظر می‌رسد کاخ سفید فرض می‌کند که واکنش تهران برای حفظ قدرت، بازدارنده‌تر از هزینه نظامی مقاومت در برابر خواسته‌های سنگین آمریکا خواهد بود.

از یک سو، تهدید به «جنگ منطقه‌ای» وجود دارد؛ از سوی دیگر، پیام‌های مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری، مبنی بر تعامل دیپلماتیک و خوش‌بینی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در مورد یک توافق وجود دارد که شکاف‌های عمیق درونی ایران را آشکار می‌کند.

این تصویر به وضوح نشان می‌دهد که دولت ایران از یک سو به دنبال آشتی با غرب است تا بتواند دوام بیاورد، در حالی که از سوی دیگر، تمایلی به عقب‌نشینی ندارد تا ستون فقرات ایدئولوژیک و استراتژیک خود را از دست ندهد.

نتیجه حاصل متناقض است.

زیرا ایران همزمان یکی از آسیب‌پذیرترین دوره‌های تاریخ خود را تجربه می‌کند و در عین حال مستعد ابتلا به خطرناک‌ترین رفتارهایی است که یک کشور در تنگنا قرار گرفته می‌تواند اتخاذ کند.

بعد اسرائیلی

بازیگری که در این معادله به نظر می‌رسد تندروترین و سازش‌ناپذیرترین باشد، بدون شک اسرائیل است.

از دیدگاه اسرائیل، ایده مذاکره با ایران صرفاً یک تاکتیک تأخیری است و زبان تهدیدآمیز آشکار نتانیاهو نسبت به دولت آمریکا نشان می‌دهد که اسرائیل به جای یک راه حل دیپلماتیک، برای یک نتیجه نظامی آماده می‌شود.

فرض اساسی اسرائیل در واقع واضح است.

اسرائیل کشورهایی با وحدت ملی گسترده و ساختارهای مرکزی قوی در منطقه نمی‌خواهد. استراتژی آن در لبنان، عراق و سوریه این فرض را اثبات می‌کند.

در حالی که اسرائیل قصد دارد ایران را تکه تکه کند، در حال آماده شدن برای این احتمال است که حمله آمریکا می‌تواند به تلافی مستقیم ایران علیه اسرائیل منجر شود.

این فضای بی‌اعتمادی متقابل و فرضیات بی‌اساس، آمادگی‌های نظامی در میدان را تسریع می‌کند و در عین حال با گذشت هر روز، احتمال یک راه حل دیپلماتیک را بیشتر تضعیف می‌کند.

ایران چه خواهد کرد؟

ایران شاید شکننده‌ترین دوره خود را از زمان انقلاب ۱۹۷۹ تجربه می‌کند.

در طول دو سال گذشته، گروه‌هایی که به عنوان «محور مقاومت» شناخته می‌شوند، به طور جدی تضعیف شده‌اند و این کشور با بزرگترین بحران اقتصادی تاریخ خود، به ویژه به دلیل تأثیر تحریم‌های اقتصادی فزاینده، دست و پنجه نرم می‌کند.

با متحمل شدن خسارات سنگین حزب‌الله در لبنان، کاهش فضای مانور حوثی‌ها به دلیل حملات هوایی ایالات متحده و بریتانیا که اکنون به امری عادی تبدیل شده، و فروپاشی رژیم اسد در سوریه، به نظر می‌رسد ایران هم نفوذ منطقه‌ای خود و هم عمق استراتژیک خود را که تا مدیترانه امتداد دارد، از دست داده است.

وقتی این تنش خارجی با اعتراضات گسترده داخلی که در سراسر کشور فوران کرده و گسترش یافته، تشدید می‌شود، به نظر می‌رسد که بحران اکنون ساختاری شده است.

تهران که به مدیریت همزمان همه این بحران‌ها نیاز دارد، تلاش می‌کند با تبدیل بحران به یک فرصت، یعنی با توسل به حداقل یک «حمله محدود»، از این فرآیند عبور کند.

تغییر قدرت یا هرج و مرج منطقه‌ای در ایران؟

با توجه به همه این موازنه‌ها، به گفته ایالات متحده و اسرائیل، احتمال تغییر قدرت در ایران بیش از گذشته آشکار شده است.

با این حال، این ایده که چنین نتیجه‌ای به طور خودکار ایرانی «لیبرال‌تر»، باثبات‌تر و «دوستدار غرب» ایجاد می‌کند، بسیار گمراه‌کننده است.

به این دلیل که فروپاشی اقتدار مرکزی در ایران می‌تواند خطوط گسل قومی، فرقه‌ای و سیاسی را تحریک کند و به یک دوره طولانی هرج و مرج منجر شود.

از سوی دیگر، تغییر جهت نیروی نظامی ایران به سمت مقاومت نامتقارن در ساختارهای پراکنده می‌تواند کشور را به سمت فرآیند «عراقی‌سازی» سوق دهد.

نتیجه‌گیری

در این مرحله، سناریویی که می‌تواند به جنگ تبدیل شود، نه تنها واشینگتن و تهران، بلکه همه بازیگران منطقه‌ای از آنکارا تا ریاض را مستقیماً تحت تأثیر قرار خواهد داد.

برای مثال، برای ترکیه، این تحولات واقعیتی را ایجاد خواهد کرد که در آن باید رویکرد جدیدی را برای مدیریت خطرات امنیتی ناشی از یک شکاف ژئوپلیتیکی جدید که پس از سوریه در همسایگی در حال شکل‌گیری است، اتخاذ کند، در عین حال با تهدیدات چندبعدی مانند هجوم پناهندگان، تأمین انرژی و بی‌ثباتی منطقه‌ای نیز روبه‌رو شود.

در نتیجه، با برخورد اهداف و تهدیدات اسرائیل با فشار ایالات متحده و واکنش ایران، مرز بین دیپلماسی و جنگ از همیشه باریک‌تر است و عبور از این مرز اکنون فقط مسئله زمان است.

منبع: یونایتد ورلد / تحریریه دیپلماسی ایرانی/۱۱

کلید واژه ها: ایران و امریکا ایران و امریکا و اسرائیل جنگ ایران و امریکا و اسرائیل مذاکرات ایران و امریکا دونالد ترامپ سیاست تغییر رژیم جنگ با ایران ایران و ترامپ


( ۳ )

نظر شما :