در سایه آن چه در عرصه جهانی می گذرد

"رابطه با آمریکا": چهار دهه مشغله ذهنی

۱۰ شهریور ۱۳۹۸ | ۱۱:۴۷ کد : ۱۹۸۵۹۰۶ اروپا پرونده هسته ای نگاه ایرانی
بهاء الدین بازرگانی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: ضرورت غیرقابل اجتناب است که راه های تعاملیِ برون رفت از فشارها و مخاطرات با فراست، واقع بینی و فرصت سنجی، یافته شود که زمان به سود کشور جریان ندارد. همزمان باید راهبرد "مقاومت" نیز تعیین شود، ساختارهای اساسی و عملیاتی آن طراحی و آفت ها و فسادزدگی ها با صلابت و عدالت سرکوب و اعتماد آسیب دیده مردم اعاده شود.
"رابطه با آمریکا": چهار دهه مشغله ذهنی

نوشته: بهاءالدین بازرگانی گیلانی، مترجم و پژوهشگر

دیپلماسی ایرانی: کشمکش های سیاسی جمهوری اسلامی با ایالات متحده، ریشه در مداخلات آمریکا در کودتا علیه دولت مصدق، حمایت از رژیم دست نشانده و در تحولات انقلاب اسلامی دارد. این مداخلات به دلیل پژواک سیاسی بیشتر نسبت به دوران های متاخر، در حافظه نزدیک ایرانیان بر جا مانده است. نحله های فکری و سیاسی بسیار پیچیده با عقبه های سنتی و مدرن که پیش / پس از انقلاب اسلامی شکل گرفت، عمدتا علیه آمریکا سمت گیری شد و با تسخیر سفارت آمریکا به اوج رسید. این، در قیاس با مداخلات دیگر قدرت های استعماری، از دامنه خیلی کمتری برخوردار است. مداخلات انگلستان و فرانسه و مخصوصا روسیه که در عصر قاجاریه جدایی وسیع سرزمینیِ ایران را باعث شد، تاریخ به مراتب غم انگیزتری دارد.

پس از انقلاب، اینک چهار دهه مناقشه مستمر میان ایران و آمریکا از لحاظ مدت و شدت، شگفت انگیز و به یک ابهام و سوال ملی تبدیل شده است. این در دورانی است که عملگرایی و تنوعِ بازیگری های بین المللی به منظور اجتناب از بحران های حاد، علی الخصوص بعد از دو جنگ جهانی به یک پارادایم اجتناب ناپذیر در عرصه جهانی تبدیل شده است. روابط خصمانه با انگلستان که در اوایل انقلاب به قطع مناسبات سیاسی منجر شد، علیرغم بدآوازگی این کشورِ استعماری، دیری نپائید و به برقراری مجدد روابط انجامید. علی رغم حیلت و غداریت تاریخی زبانزد انگلستان، برقراری روابطِ ولو پرفراز نشیب با این قدرت اروپایی، نه تنها نتوانست در روند رو به اعتلای انقلاب مانعی ایجاد کند، بلکه در مقاطعی حتی بر قدرت تحرک سیاسی آن هم افزود. 

از تکرار ِهمیشگی مصالحه ویتنام انقلابی با آمریکای دشمن و سپس ترقی این کشور آسیایی اجتناب کنیم و در این سو، در اروپا، نگاهی به آلمان بیفکنیم: تانک های رایش هیتلری گرچه در آخرین جنگ ویرانگرش، نتوانست قاره اروپا را فتح کند، دویچه مارک آلمان اما به این مهم دست یافت و اقتصاد سرشارِ همین آلمان مقهور، شرق جداشده اش را از امپراتوریِ ورشکسته به تقصیرِ شوروی، به دویچه مارک خرید و به جایگاه نخست رفاه و اقتصاد در قاره نائل شد.

با شروع دور جدید منازعات آمریکا با ایران، بد نیست ترسیم کوتاهی از تحولات دیگرگونه در مناسبات کلاسیک جهانی و دگردیسی های دراماتیک و البته مخاطره آمیز در عرصه بین المللی، که مستقیما به این منازعات ارتباط پیدامی کند، داشته باشیم:

بعد از بحران بزرگ مالی سال 2008 در غرب، و وخامت هرچه بیشتر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی آن، کاهش ذخائر استراتژیک آمریکا و برآمدن چین و دیگر قطب های قدرت، شاهد شکل گیری موجی از شوونیسم و ناسیونالیسم افراطی در میان نسل های سفید در ممالک اروپایی و آمریکای شمالی هستیم. "سرمایه داری غیر لیبرال" که نطفه آن در ریاست جمهوری ریگان در دهه هشتاد و در مقابل "سرمایه داری لیبرال" منعقد شد، اینک توسط ترامپ چهره ای هرچه عملیاتی و خشن به خود گرفته است. سرمایه داری غیرِلیبرال و در واقع همان "فاشیسمِ قرن بیست و یکم"، که در افکار بسیاری از جریان های سیاسیِ افراطی آمریکایی و اروپایی در حال رشد است، در شرایط بحران و تنگنا، ای بسا بتواند دردسرهای ناخواسته برای دنیا بیافریند و به جنگ های بزرگ هم متوسل شود. مخصوصا بعد از دو رویداد غیرمنتظره: برکزیت و انتخاب دونالد ترامپ و تأثیرات مخرب این هر دو، بسیاری از افراطیون و جریان های گریز از مرکز در جوامع غربی، اینک حتی پا را فراتر می گذارند و به کارآمدی دموکراسی های انتخابی نیز تردید می کنند، دموکراسی را در قیاس با مریتوکراسی نوع چینی به محاق می فرستند، لیبرالیسم و مداراجویی مدل غربی را مردود می شمارند و به خشونت و افراط روی می نهند. 

در میدان عمل، فروپاشی اتحادها و پیمان های جهانی حتی در میان نزدیک ترین و سنتی ترین متحدان غربی و رواج پروتکسیونیسم و ناسیونالیسم چنان به تشدید رقابت و تضاد منجر می شود که خاطره منازعات قرون هفدهم و هجدهم اروپایی را در اذهان زنده می کند. در جنگِ میان قشون جدید ناسیونالیسم درونگرای غربی با همگرایی های مستقر، اظهارات بوریس جانسون، نخست وزیر انگلستان در جریان کارزار جدایی از اتحادیه، آموزنده است: "اگر ناپلئون و هیتلر و دیگران نتوانستند اروپا را یکی سازند، اتحادیه اروپایی نیز هرگز از پسِ این کار برنخواهدآمد". به باور جانسون اتحادیه، امپراتوری جدیدی است که چون حق تعیین سرنوشت ملی را از اروپائیان سلب کرده، لاجرم باید به سرنوشت غم انگیز امپراتوران غربی دچار شود. لابد جانسون، انگلستان را هم قهرمان و منجی اروپا پنداشته که با شکستن اتحادیه گویا می خواهد مردم را از یوغ امپراتوری بروکسل رهایی دهد، مانند گوت های شرقی که در قرن پنجم کمر به نابودی امپراتوری روم بستند!

در آن سوی اورآسیا، ولادیمیر پوتین است که می خواهد امپراتوری روسیه را احیا کند، به الحاق های سرزمینی روی می نهد، به تضعیف راهبردی اروپای همسایه می پردازد و در منطقه ما با شتاب و بی ملاحظه به دنبال منافع و یارگیری برمی آید. چین برای تشکیل امپراتوری زرد و امپریالیسم جدید، برنامه های بلندی در سر می پروراند، میان اروپائیان تفرقه ایجاد می کند و با ایالات متحده به چالش راهبردی رو می نهد. اردوغان هم در آسیای صغیر با توهم احیای امپراتوری عثمانی، ساز خود را می زند و خیلی دیگران هم در جاهای دیگر. 

کار تا آنجا پیش می رود که یک جنگ افروز بدنام به نام بولتون، مشاور رئیس جمهورِ عجالتا قدرتمندترین کشور دنیا می شود و در خاورمیانه مشحون از بحران، جنگ و کشمکش، نتانیاهوی صهیونیست، خود قوز بالا قوز می شود و تا می تواند به تشنجات دامن می زند. این وضعیتِ اجمالیِ بخشِ پرسروصدایِ دنیا و روندی واقعی، مخاطره آمیز و بازگشت ناپذیراست. همه باید پیرامون آن اندیشه و چاره جویی کنند، مخصوصا ضعیف ترها که در خاکریز اول هرگونه درگیری و یا ساخت و پاخت های جهانی قرار می گیرند و ای بسا همچون قرون گذشته، سخت آسیب ببینند.

دونالد ترامپ یک سال پیش با استناد به اینکه برجام یک قرارداد چندجانبه و نه یک پیمان دوجانبه حکومتی است، همانند بسیاری از پیمان های بین المللی خود را از گروه جدا کرد و با تحمیل ظالمانه ترین تحریم های اقتصادی و بیسابقه ترین تدابیر کنترلی، بدون اعتنا به اجماع و مصوبات بین المللی، جنگ تمام عیاری را علیه کشورمان به راه انداخت. البته آمریکا که کوتاه پس از توافق و دراواخر دوران اوباما پی برده بود که در پوشش توافق هسته ای، نخواهد توانست به اهداف ثابت و از خیلی پیش طراحی شده اش که همانا زایل کردن انقلاب از جوهره اصلی اش بود دست پیداکند، بنای دبّه را گذاشت. ایران درآغاز بهره مندی از نتایج برجام که تغییر قابل توجه رشد اقتصادی و کاهش تورم و انعقاد قراردهای زیرساختی را هم به همراه داشت، انتظارچنین تهاجم همه جانبه از سوی مهمترین طرف توافق را نداشت و مهیای رویارویی با آن نبود. لاجرم کشور با انبوهی از مشکلات اقتصادی و سیاسی و امنیتی مضاعف مواجه شد که اینک هرچه بیشتر تشدید می شود. 

ناگفته نماند که درک و برداشت دولت "تدبیر" از ماهیت و قدرت تحریم های یکجانبه تمام عیار آمریکا علیه کشور آن نبود که تا این زمان می پنداشت. این درحالی بود که تحریم های یکجانبه برخلاف گذشته، ظاهرا از مشروعیت و همراهی بین المللی هم برخوردار نبود و این نشان داد که ابزارهای سابوتاژ ایالات متحده در روند اقتصاد، تجارت و سیاست دنیا هنوز چقدر کارآیی دارد. در دنباله کار، ائتلاف جناح های مقتدر مخالف برجام در داخل آمریکا به موازات ائتلاف با معاندان منطقه ای ایران نیز از هیچگونه اقدامی علیه کشورمان فروگذار نکرد. در اینجا مجال پرداختن به معاندان داخلی برجام و اقدامات خواسته و ناخواسته آنان در تخریب برجام نیست که ازهم اکنون در سینه تاریخ ضبط مانده است.

اما مقاومت ایران اسلامی در مقابل این تهاجمات، در همه وجوه سیاسی و اقتصادی و نظامی البته جانانه، مؤثر و دور از انتظار دشمن بود. آمریکا که با مشاهده توان مقاومتی و بازدارندگی دفاعی ایران و مخصوصا "گام های هسته ای" (که البته به هنگام ضرورت می تواند و باید هم خیلی بازدارنده تر عمل کند)، به اشتباه محاسبه خود پی برده، اینک مکررا پیشنهاد آتش بس و مذاکره می دهد. با توجه به این واقعیت که ادامه طولانی فشارها و تهدیدات می تواند باعث فرسایش ارکان جامعه شود و توان توسعه و ترقی را از کشور سلب کند، باید گفت که دست ایران در رویارویی های تعاملی هرگز خالی نیست. کشور بعد از چهاردهه جانفشانی مردم و مقاومت به چنان ثبات، اقتدار و حیثیت بین المللی دست یافته که برای تأمین منافع ملی و حراست از کیان مُلک و دین هرآینه می تواند با سخت ترین دشمنانش دست به تعامل مستقلانه بزند و به تنظیمات بهینه در تمام عرصه های مورد مناقشه بپردازد. می توان با یک دیپلماسی متوازن، خردمندانه و با اجماع ملی سهم شایسته مورد نظر را بازستاند و به کشور در راه تجدید قوا و کسب اقتدار باز هم بیشتر مدد رساند. این هرگز نشان ضعف یا عدول از اصول انقلاب و استقلال کشور نیست. 

اوضاع جهانی که به آن اشاره شد به اضافه رویارویی های نوظهور در عرصه های بین المللی، وضعیت شکننده اقتصاد جهانی، وضعیت متزلزل امنیت جهانی و مخصوصا منطقه ای به همراه قدرت مقاومتی و دفاعی و البته اهرم هسته ای ایران، هرگز دست ایران را خالی و دست آمریکا را پر نشان نمی دهد. این اصولی و عین منطق است که تعامل با دشمنِ پیمان شکن خطاست، لیکن این هم ضرورت غیرقابل اجتناب است که راه های تعاملیِ برون رفت از فشارها و مخاطرات با فراست، واقع بینی و فرصت سنجی، یافته شود که زمان به سود کشور جریان ندارد. همزمان باید راهبرد "مقاومت" نیز تعیین شود، ساختارهای اساسی و عملیاتی آن طراحی و آفت ها و فسادزدگی ها با صلابت و عدالت سرکوب و اعتماد آسیب دیده مردم اعاده شود.

کلید واژه ها: ایران و امریکاایران و اروپاپرونده هسته ای ایراندونالد ترامپبوریس جانسونبرجاماتحادیه اروپاراست گرایان افراطی


( ۴ )

نظر شما :

حسین کاظمی ۱۰ شهریور ۱۳۹۸ | ۱۳:۰۱
اینکه دخالت آمریکا را در کودتای 28 مرداد و دیگر اقدامات ضد ایرانی را دلیل بر مخالفت رابطه با آمریکا قرار دهیم از انصاف به دور است چرا که بزرگترین تجاوز و دست درازی به خاک ایران را در عصر جدید شوروی انجام داده است و کماکان چشم طمع به آب و خاک ایران دارد . مخالفان رابطه با آمریکا باید جوابگوی این پرسش باشند : عدم رابطه با آمریکا چه سودی برای ایران همراه داشته است ؟ جز دشمنی و تحریم . و دوم اینکه عدم رابطه با آمریکا دلیل بر تقویت دیگر دشمنان منطقه ای ایران شده است یا باعث تضعیف آنان .آیا مرزهای اسرائیل نسبت به دوران قبل از انقلاب ایران کوچکتر شده است و یا تجاوز اسرائیل به خاک دیگر کشورها گسترش یافته . اگر جواب به این سوالات را به وعده هایی از غیب موکول نکنیم خواهیم دید که از بزرگترین دشمنان ایران تا کوچکترینشان همگی از این دشمنی با آمریکا سود برده اند و خود آمریکا بزرگترین سود را و تنها بازنده در بده بستانهای اقتصادی سیاسی , فرهنگی را ایران و بیشترین صدمه را مردم ایران دیده اند .
بهمن ۱۰ شهریور ۱۳۹۸ | ۱۸:۰۹
کل ماجرای مبارزه با امریکا رو چپها و حزب توده در دامان نظام انداختند. تمام اسناد نشان میدهد تا قبل از ماجرای سفارت امریکا، امریکا با انقلابیون مسلمان هیچ مشکلی نداشت.
احمد محمود ۱۱ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۹:۳۸
این نوع استراتژی فقط از یک کشور که دید ایدئولوژیک دارد انتظار میرود ظاهرا در افکار سیاسیون حاکم فشار بر هم پیمان امریکا یعنی اسراییل فشار بر امریکا تلقی میشود دخالت منطقه ای که با افتخار از ان یاد میشود را بایستی درهمین رابطه دید ولی انچه که به ان توجه نمیشود ظرفیتهای ایران است که در مقابل توان نظامی واقتصادی امریکا ناچیز است باید توجه داشت که توان اقتصادی ایران حتی بهّای یکی از ایالتهای امریک یعنی کالیفرنیا نیز نمی رسد بنابراین چالش بااینکشور فقط مارابهقهقرا خواهد برد
ابراهیم قدیمی ۱۲ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۳:۱۸
تصور من اینگونه نیست. امریکا همانند انگلیس در تحولات ایران با توجه به عدم توانائی رژیم قبلی در حفظ خود نقش داشت. سفیر امریکا وانگلیس هردو با هم به جناب اردشیر زاهدی گفتند اعلیحضرت باید بروند..مرحوم بازرگان ویزدی ودیگران را نمی توانیم بگوئیم که در جهت امریکا نبودند.لذا تحولات ایران در ابتدا یک تحولات باب مذاق امریکائی با توجه به وضعیت منطقه بود. گرچه حضرت امام از ابتدای سال ۴۲ هیچگونه گرایش امریکائی که نداشت بجای خود گرایشی شدیدا فقهی و در مقابل امریکا و اسرائیل داشت. جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد ونه یک کلمه کم. کلمه زیاد وکم ان دموکراتیک واسلامی بود. مرحوم بازرگان عنوان کردند بیشر زیان را اسرائیل داشت تا دل امریکائی ها را بدست اورد. نیروهائی مخالف امریکا واسرائیل هم در تحولات حضور داشتند. ولی با نزدیکی مرحوم بازرگان به حضرت امام در ابتدای تحولات درحاشیه بودند.با ورود دانشجویان که خط امام نامیده شدند به سفارت که از گرایش های مختلف و بیشتر گرایش ضد امریکائی ملی گرائی و مذهبی ونه توده ای داشتند و مشاهده تجهیزات داخل سفارت دستک ودمبک قابل توجهی بر ضد امریکا یافت شد.اصولاورود دانشجویان بخاطر همین تجهیزات بود که از فرودگاه خارج میشد.امام هم اعلام داشتند این انقلاب دوم است.لذا تحولاتی که امریکا وانگلیس سعی در نگهداری ان داشتند از دست انها لیز خورد وضد امریکائی شد.ضد امریکائی شدن انقلاب نتیجه سه عامل بود اول حضرت امام که گرایش امریکائی بهیچ مقدار ندشتند دوم اشتباه امریکا در ایجاد تجهیزاتی غیر متعارف در سفرات خانه و بلوکه کردن منابع مالی ایران وعدم سعی در حل مشکل بسرعت وسوم استعفای مرحوم بازرگان بود.جناح چپ وحزب توده در ضد امریکائی شدن سیاسی ونه فرهنگی واقتصادی ایران نقشی نداشت.جناح چپ بیشتر علاقمند با مبارزه در جبهه اقتصادی وفرهنگی ونه سیاسی داشت. جناح چپ در این مبارزه علی رغم وجود اصل ۴۴ وتبلیغات ضد غربی بیحاصل فرهنگی شکست خورد. وسیستم اقتصادی وفرهنگی کاملا در اختیار جناح راست قرار گرفت.امروزه رابطه فرهنگی ایران با غرب بسیار بالاست. اقازاده ها در غرب اند. وسیستم اقتصادی که از غرب غربی تر است.حداقل در غرب مالیاتی هست. در ایران همه چیز خصوصی وبی مالیات است. یک دست پول نفت ویک دست پول بانک رقصی چنین میانه اروپا و کانادایم ارزوست.