دمشق تحت فشار بیرونی است
سوریه، لبنان و وسوسه یک میدان تازه
نویسنده: فرهاد قادری، کارشناس مسائل بینالملل
دیپلماسی ایرانی: سقوط بشار اسد، برای سوریه فقط جابهجایی قدرت نبود؛ آغاز دورهای بود که در آن دمشق باید همزمان چند بحران را مدیریت کند: بازسازی نظم سیاسی، ترمیم شکافهای امنیتی، کنترل مرزها، مهار اقتصاد فرسوده و بازتعریف رابطهاش با همسایگان. در چنین وضعی، هر پروژهای که سوریه را به یک درگیری تازه بکشاند، نهفقط یک انتخاب نظامی، بلکه یک قمار راهبردی است. از همینرو، بحثِ ورود دمشق به منازعه لبنان و مقابله با حزبالله را نمیتوان صرفاً در سطح یک جمله از ترامپ یا یک تکذیب از سوی الشرع فهمید؛ این موضوع در واقع رویارویی دو منطق کاملاً متفاوت است: منطق فشار بیرونی و منطق احتیاط داخلی.
در یک سوی ماجرا، ترامپ میکوشد از موقعیت جدید سوریه بهره بگیرد و آن را به ابزار فشار علیه حزبالله تبدیل کند. در گزارشهای منتشرشده، او صریحاً از ایده سپردن این پرونده به دمشق سخن گفته و حتی الشرع را «توانمند» برای چنین نقشی دانسته است. این زبان سیاسی، در ظاهر ساده است اما در عمل حامل یک پیام روشن است: واشینگتن میخواهد هزینه مهار حزبالله را تا حد امکان از دوش خود و حتی از دوش اسرائیل بردارد و آن را به بازیگری بسپارد که تازه از زیر آوار جنگ داخلی بیرون آمده است. چنین پیشنهادی، اگرچه ممکن است در سطح تاکتیکی جذاب به نظر برسد، اما در سطح راهبردی بیش از آنکه راهحل باشد، تولید مسئله است.
در سوی دیگر، موضعی که از احمد الشرع نقل شده، بهوضوح با این مسیر فاصله دارد. او هرگونه قصد برای دخالت نظامی سوریه در لبنان را «شایعه» خوانده و گفته دمشق بهدنبال توقف جنگ و جلوگیری از گسترش آن است، نه ورود به آن حتی در گزارشهای نزدیکتر به مواضع رسمی، تأکید شده که سوریه بیشتر به دنبال روابط اقتصادی و تنظیم مرزی با لبنان است تا ایفای نقش نظامی در خاک آن. این نکته اهمیت زیادی دارد، چون نشان میدهد که دمشق میخواهد خود را از تصویر «سوریه مداخلهگر» که سالها در حافظه منطقه باقی مانده، فاصله دهد و بهجای آن، چهره یک دولت انتقالیِ محتاط و درگیر بازسازی را تثبیت کند.
این فاصلهگذاری صرفاً تبلیغاتی نیست؛ بهاحتمال زیاد ریشه در محدودیتهای واقعی قدرت سوریه دارد. دولت جدید دمشق هنوز در مرحلهای نیست که بتواند همزمان هم ثبات داخلی را حفظ کند، هم مرزهایش را سامان دهد، هم بحران اقتصادی را مهار کند و هم وارد رویارویی مستقیم با حزبالله شود. ورود به چنین نبردی، از یکسو سوریه را در معرض فرسایش امنیتی و سیاسی قرار میدهد، و از سوی دیگر آن را دوباره به شبکهای از رقابتهای منطقهای میکشاند که همین حالا هم از آن آسیب دیده است. به بیان سادهتر، سوریه امروز بیش از هر چیز به زمان نیاز دارد، نه جبههای تازه.
از این منظر، اگر بپرسیم آیا چنین مداخلهای با راهبرد سوریه تعارض دارد یا نه، پاسخ روشن است: بله، تعارض دارد. راهبردی که از سوی الشرع و اطرافیانش تصویر میشود، بر تثبیت درونزا، کاهش تنش، کنترل مرزها و پرهیز از گسترش درگیری استوار است. اما دخالت در لبنان علیه حزبالله، حتی اگر با عنوان «کمک به ثبات» بستهبندی شود، عملاً معنایی جز ورود به جنگی پیچیده، پرهزینه و غیرقابلپیشبینی ندارد. این دقیقاً همان نقطهای است که منطق ترامپ با منطق دمشق از هم جدا میشود: اولی دنبال استفاده از اهرم سوریه است، دومی دنبال حفظ حداقلی از استقلال و پرهیز از لغزش به سوی بحران تازه.
نکته مهم دیگر این است که لبنان برای سوریه فقط یک پرونده امنیتی نیست؛ یک پرونده تاریخی هم هست. هر نوع مداخله سوریه در لبنان، بهویژه اگر رنگ و بوی نظامی داشته باشد، خاطره حضور سنگین دمشق در لبنان را زنده میکند و میتواند حساسیت داخلی و منطقهای زیادی برانگیزد. همین سابقه باعث میشود که حتی اگر برخی بازیگران خارجی تصور کنند سوریه میتواند نقش «مهارکننده حزبالله» را بازی کند، خود دمشق انگیزه چندانی برای پذیرش چنین نقشی نداشته باشد. بهویژه که سوریه پس از سقوط اسد هنوز به بازتعریف مشروعیت خود نیازمند است، و مشروعیت تازه با ورود به یک جنگ فرامرزی بهسادگی آسیب میبیند.
از نظر سیاسی، باید میان «امکان»، «تمایل» و «توان» فرق گذاشت. ممکن است در ذهن ترامپ این تصور وجود داشته باشد که سوریه جدید میتواند به اهرمی علیه حزبالله تبدیل شود. اما از دل دادههای علنی، نه تمایل روشن دمشق به چنین نقشی دیده میشود، نه نشانهای از توانایی پایدار برای انجام آن، و نه حتی تناسبی میان این مأموریت و راهبرد اعلامی سوریه. بنابراین، در ارزیابی واقعبینانه، باید گفت که صحبت ترامپ بیشتر بیانگر یک خواست سیاسی است تا یک روند تثبیتشده در رفتار دمشق.
جمعبندی این پرونده در یک جمله این است: سوریه تازه از جنگی ویرانگر بیرون آمده و هنوز در حال جمعکردن خود است؛ لبنان هم میدان تازهای نیست که دمشق بخواهد داوطلبانه وارد آن شود. تا این لحظه، هم اظهارات الشرع و هم قرائن منتشرشده نشان میدهد که دمشق ترجیح میدهد از منازعه لبنان فاصله بگیرد و مسیر ثباتسازی را دنبال کند، نه مشارکت در گشودن جبههای دیگر. در نتیجه، هر برداشتی که دخالت سوریه را قطعی یا قریبالوقوع جلوه دهد، فعلاً بیش از آنکه بر واقعیت تکیه داشته باشد، بر آرزوی سیاسیِ بیرونی استوار است.


نظر شما :