در عصر مهمترین تحولات تاریخی از زمان جنگ سرد

بریکس و جایگاه ایران در نظم بین‌الملل در حال گذار

۲۴ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۷:۲۷ کد : ۲۰۴۰۴۸۴ اخبار اصلی آسیا و آفریقا اقتصاد و انرژی
علیرضا محمدی نیگجه در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: اصطلاح بریکس که در اوایل دهه ۲۰۰۰ توسط جیم اونیل مطرح شد، در ابتدا به برزیل، روسیه، هند و چین اشاره داشت. آفریقای جنوبی نیز در سال ۲۰۱۰ به این مجموعه پیوست و در نتیجه، BRIC به BRICS تبدیل شد. برخلاف اتحادیه‌های رسمی مانند اتحادیه آفریقا (AU)، جامعه اقتصادی کشورهای غرب آفریقا (ECOWAS) و اتحادیه اروپا (EU)، بریکس یک بلوک رسمی سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه چارچوبی برای همکاری میان کشورهایی با منافع و دیدگاه‌های نسبتاً همسو است که بر تقویت تجارت، رشد اقتصادی و همکاری‌های سیاسی و دیپلماتیک تمرکز دارد.
بریکس و جایگاه ایران در نظم بین‌الملل در حال گذار

نویسنده: دکتر علیرضا محمدی نیگجه، کارشناس ارشد مسائل بین الملل

دیپلماسی ایرانی:

مقدمه

نظام بین‌الملل در سال ۲۰۲۶ در یکی از مهم‌ترین دوره‌های تحول خود پس از پایان جنگ سرد قرار گرفته است. نظم سیاسی و اقتصادی‌ای که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و با محوریت برتری ایالات متحده شکل گرفت، اگرچه همچنان بسیاری از مؤلفه‌های قدرت خود را حفظ کرده است، اما دیگر نمی‌تواند به‌تنهایی واقعیت پیچیده و متحول سیاست جهانی را توضیح دهد. ظهور چین به‌عنوان یک قدرت اقتصادی، فناوری و نظامی، بازگشت روسیه به سیاست قدرت، افزایش نقش هند، تقویت قدرت‌های منطقه‌ای در خاورمیانه، گسترش نفوذ کشورهای نوظهور در آفریقا و آمریکای لاتین و افزایش مطالبات کشورهای جنوب جهانی برای مشارکت بیشتر در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی، همگی نشان‌دهنده تغییر تدریجی در توزیع قدرت جهانی هستند. از این منظر، جهان معاصر نه در یک نظم تک‌قطبی تثبیت‌شده قرار دارد و نه هنوز به یک نظام چندقطبی پایدار رسیده است؛ بلکه در مرحله‌ای از گذار قدرت و بازتعریف نظم بین‌المللی قرار گرفته است.

مهم‌ترین ویژگی این دوره، تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ و در عین حال افزایش استقلال عمل قدرت‌های متوسط و منطقه‌ای است. ایالات متحده همچنان از جایگاه منحصربه‌فردی در حوزه قدرت نظامی، مالی، فناوری و شبکه ائتلاف‌های بین‌المللی برخوردار است، اما چین به مهم‌ترین رقیب ساختاری آن تبدیل شده است. رقابت واشنگتن و پکن دیگر تنها به حوزه تجارت محدود نیست و موضوعاتی همچون هوش مصنوعی، تراشه‌های پیشرفته، امنیت زنجیره‌های تأمین، انرژی، مواد معدنی حیاتی، فناوری‌های نظامی و نفوذ در مناطق مختلف جهان را نیز دربر گرفته است. روسیه نیز با وجود فشارهای اقتصادی و تحریم‌های غرب، همچنان یک بازیگر مهم نظامی و ژئوپلیتیکی باقی مانده و جنگ اوکراین نشان داده است که رقابت قدرت‌های بزرگ همچنان می‌تواند امنیت اروپا و ساختار امنیتی جهان را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، مفهوم سنتی موازنه قدرت بار دیگر اهمیت یافته، اما این موازنه دیگر صرفاً نظامی نیست و ابعاد اقتصادی، فناوری و ژئواکونومیک نیز به آن افزوده شده است.

اروپا نیز در حال تجربه یک بازتعریف راهبردی است. جنگ اوکراین، بحران‌های انرژی، افزایش هزینه‌های دفاعی، مهاجرت، رشد جریان‌های ملی‌گرا و راست‌گرا و رقابت فزاینده آمریکا و چین، اتحادیه اروپا را با این پرسش مواجه کرده است که چگونه میان وابستگی امنیتی به آمریکا و ضرورت دستیابی به استقلال راهبردی تعادل ایجاد کند. در نتیجه، اروپا تلاش می‌کند ضمن حفظ پیوندهای خود با آمریکا و ناتو، ظرفیت‌های دفاعی، اقتصادی و فناوری مستقل خود را افزایش دهد.

هم‌زمان، خاورمیانه همچنان یکی از مهم‌ترین کانون‌های رقابت ژئوپلیتیکی جهان است. حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، بحران فلسطین و اسرائیل، تحولات سوریه و لبنان، امنیت دریای سرخ و باب‌المندب و اهمیت خلیج فارس و تنگه هرمز، موجب شده است تحولات این منطقه پیامدهایی فراتر از مرزهای آن داشته باشد. هرگونه بی‌ثباتی در این منطقه می‌تواند بر بازار انرژی، تجارت دریایی، تورم و رشد اقتصادی جهان تأثیر بگذارد. در عین حال، کشورهای منطقه تلاش می‌کنند روابط خود را با مجموعه‌ای از قدرت‌ها از جمله آمریکا، چین، روسیه، هند و اروپا متنوع کنند و از این طریق، دامنه استقلال راهبردی خود را افزایش دهند.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تحول در سیاست جهانی، ظهور قدرت‌های میانی و افزایش نقش آنها در شکل‌دهی به نظام بین‌الملل است. هند، ترکیه، عربستان سعودی، برزیل، اندونزی، آفریقای جنوبی و برخی دیگر از قدرت‌های منطقه‌ای تلاش می‌کنند از انتخاب میان دو قطب شرق و غرب اجتناب کرده و سیاست خارجی چندجهتی و عمل‌گرایانه‌ای را دنبال کنند. هند نمونه بارز این رویکرد است؛ کشوری که هم‌زمان با آمریکا همکاری راهبردی دارد، روابط تاریخی خود با روسیه را حفظ کرده، عضو بریکس و سازمان همکاری شانگهای است و در عین حال روابط اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود را با ایران، کشورهای عربی و اروپا گسترش می‌دهد.

در کنار تحول سیاسی، اقتصاد جهانی نیز وارد مرحله‌ای از ژئواکونومیک‌شدن شده است. تجارت، سرمایه‌گذاری، انرژی، فناوری و نظام‌های مالی دیگر صرفاً ابزارهای توسعه اقتصادی نیستند، بلکه به ابزارهای قدرت سیاسی تبدیل شده‌اند. تحریم‌ها، تعرفه‌های تجاری، کنترل صادرات فناوری، محدودیت دسترسی به تراشه‌های پیشرفته و رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی نشان می‌دهد که مرز میان اقتصاد و امنیت ملی بیش از گذشته در حال از میان رفتن است. در این میان، هوش مصنوعی و فناوری‌های پیشرفته نیز به عناصر جدید قدرت ملی تبدیل شده‌اند.

این تحولات هم‌زمان با افزایش انتقادها نسبت به ساختار حکمرانی جهانی رخ داده است. بسیاری از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین معتقدند که ساختار نهادهایی مانند شورای امنیت سازمان ملل، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی هنوز بازتاب‌دهنده توزیع قدرت در دوره پس از جنگ جهانی دوم است و با وزن اقتصادی و جمعیتی جهان امروز تناسب کافی ندارد. در نتیجه، کشورهای جنوب جهانی بیش از گذشته خواهان اصلاح ساختارهای موجود، افزایش سهم خود در تصمیم‌گیری‌های جهانی و کاهش وابستگی به یک مرکز قدرت هستند. در چنین بستری، بریکس به یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های همکاری برای پیگیری این مطالبات تبدیل شده است.

بریکس و تغییر موازنه در نظم جهانی

اصطلاح بریکس که در اوایل دهه ۲۰۰۰ توسط جیم اونیل مطرح شد، در ابتدا به برزیل، روسیه، هند و چین اشاره داشت. آفریقای جنوبی نیز در سال ۲۰۱۰ به این مجموعه پیوست و در نتیجه، BRIC به BRICS تبدیل شد.

برخلاف اتحادیه‌های رسمی مانند اتحادیه آفریقا (AU)، جامعه اقتصادی کشورهای غرب آفریقا (ECOWAS) و اتحادیه اروپا (EU)، بریکس یک بلوک رسمی سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه چارچوبی برای همکاری میان کشورهایی با منافع و دیدگاه‌های نسبتاً همسو است که بر تقویت تجارت، رشد اقتصادی و همکاری‌های سیاسی و دیپلماتیک تمرکز دارد. اعضای این مجموعه همچنین در پی افزایش نقش کشورهای در حال توسعه در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سیاسی بین‌المللی هستند.

اهمیت بریکس در سال‌های اخیر با گسترش اعضا و افزایش دامنه فعالیت‌های آن بیشتر شده است. ورود کشورهایی همچون ایران، مصر، اتیوپی، امارات متحده عربی و اندونزی، علاوه بر افزایش وزن جمعیتی و اقتصادی این مجموعه، دامنه جغرافیایی و سیاسی آن را نیز گسترش داده است. اعضای بریکس اکنون بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان را دربرمی‌گیرند و سهم قابل‌توجهی از اقتصاد جهانی را در اختیار دارند. این گسترش، بریکس را به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های همکاری میان کشورهای نوظهور و جنوب جهانی تبدیل کرده است.

یکی از محورهای اصلی فعالیت بریکس، تلاش برای اصلاح ساختارهای موجود در نظام بین‌الملل است. حمایت از اصلاح نهادهای مالی بین‌المللی، افزایش همکاری‌های جنوب-جنوب، توسعه تجارت و سرمایه‌گذاری و ایجاد ظرفیت‌های بیشتر برای تأمین مالی مستقل، از جمله حوزه‌هایی است که اهمیت این مجموعه را افزایش داده است. در همین چارچوب، بریکس تلاش می‌کند وابستگی بیش از حد کشورهای عضو به سازوکارهای اقتصادی تحت سلطه قدرت‌های غربی را کاهش دهد و سهم بیشتری برای کشورهای در حال توسعه در تصمیم‌گیری‌های جهانی ایجاد کند.

با این حال، بریکس را نمی‌توان یک بلوک یکپارچه ضدغربی تلقی کرد. تفاوت‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی میان اعضا، رقابت چین و هند، اختلافات منطقه‌ای و تفاوت در روابط اعضا با آمریکا و اروپا، نشان می‌دهد که این مجموعه از یک اتحاد منسجم فاصله دارد. حتی برخی اعضای بریکس، در عین همکاری در این چارچوب، روابط گسترده‌ای با کشورهای غربی دارند. بنابراین، قدرت بریکس بیش از آنکه در ایجاد یک جبهه واحد علیه غرب باشد، در فراهم‌کردن بستری برای همکاری میان کشورهایی با منافع متفاوت نهفته است.

از این منظر، اهمیت واقعی بریکس را باید در افزایش قدرت چانه‌زنی اعضا و ایجاد گزینه‌های بیشتر در نظم جهانی در حال تحول جست‌وجو کرد. این مجموعه می‌تواند زمینه همکاری در حوزه‌هایی مانند تجارت، سرمایه‌گذاری، انرژی، توسعه، تأمین مالی و اصلاح نهادهای بین‌المللی را فراهم کند؛ بدون آنکه اعضا الزاماً درباره تمامی مسائل سیاسی و امنیتی اتفاق نظر داشته باشند.

ایران و بریکس؛ فرصت‌های اقتصادی و دیپلماتیک

عضویت ایران در بریکس برای تحلیلگران و ناظران چندان غافلگیرکننده نبود. این عضویت با هدف دیرینه ایران برای گسترش روابط با قدرت‌های غیرغربی و ایجاد مسیرهای متنوع اقتصادی و سیاسی همخوانی دارد؛ به‌ویژه با توجه به تجربه خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای و بازگشت تحریم‌ها در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ. عضویت ایران در بریکس همچنین نشان‌دهنده تلاش تهران برای افزایش نقش خود در ترتیبات نوظهور نظام بین‌الملل است.

یکی از مهم‌ترین فرصت‌های عضویت در بریکس، تأثیر بالقوه آن بر بخش انرژی و اقتصاد ایران است. ایران به‌عنوان یکی از تولیدکنندگان عمده نفت و گاز، می‌تواند روابط خود را با بازارهای انرژی کشورهای عضو گسترش دهد و از ظرفیت سرمایه‌گذاری آنها در زیرساخت‌های انرژی استفاده کند. همچنین، افزایش همکاری‌های تجاری و استفاده بیشتر از ارزهای ملی و سازوکارهای مالی جایگزین می‌تواند بخشی از محدودیت‌های ناشی از وابستگی به نظام مالی تحت سلطه دلار را کاهش دهد.

در حوزه مالی نیز نهادهایی مانند بانک توسعه جدید و ترتیبات ذخیره احتیاطی بریکس می‌توانند در صورت فراهم‌شدن شرایط لازم، ظرفیت‌های جدیدی برای تأمین مالی و افزایش تاب‌آوری اقتصادی کشورهای عضو ایجاد کنند. البته این سازوکارها را نباید جایگزین کامل نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول یا بانک جهانی تلقی کرد؛ بلکه باید آنها را بخشی از مجموعه ابزارهای مالی در حال توسعه در میان اقتصادهای نوظهور دانست.

از منظر دیپلماتیک نیز عضویت ایران می‌تواند دامنه تعاملات تهران را گسترش دهد. حضور در بریکس امکان ارتباط منظم‌تر با قدرت‌های بزرگ و متوسط غیرغربی و مشارکت در بحث‌های مربوط به اصلاح حکمرانی جهانی را فراهم می‌کند. برای ایران، این ظرفیت می‌تواند به افزایش قدرت چانه‌زنی و کاهش آسیب‌پذیری ناشی از اتکا به تعداد محدودی از شرکای سیاسی و اقتصادی کمک کند.

چالش‌های پیش روی بریکس و نقش ایران

با وجود ظرفیت‌های موجود، بریکس با مجموعه‌ای از چالش‌های پیچیده مواجه است. افزایش تعداد اعضا، تنوع منافع و اولویت‌های سیاسی و اقتصادی را بیشتر کرده و دستیابی به اجماع را دشوارتر می‌سازد. رقابت چین و هند، اختلافات منطقه‌ای میان برخی اعضا و روابط متفاوت آنها با آمریکا و اروپا، از جمله عواملی هستند که می‌توانند بر انسجام گروه تأثیر بگذارند.

برای ایران نیز عضویت در بریکس به‌تنهایی نمی‌تواند مشکلات اقتصادی و سیاسی ناشی از تحریم‌ها را برطرف کند. تحریم‌های گسترده، محدودیت‌های بانکی و مالی و مشکلات ناشی از عدم عضویت ایران در گروه ویژه اقدام مالی (FATF) همچنان می‌توانند روابط اقتصادی ایران با کشورهای عضو بریکس را محدود کنند. از سوی دیگر، تهران باید بتواند ضمن توسعه روابط با اعضای بریکس، مناسبات خود را با کشورهای منطقه و سایر قدرت‌های جهانی نیز مدیریت کند.

در این میان، رقابت‌های منطقه‌ای نیز اهمیت دارد. روابط ایران با عربستان سعودی، رقابت چین و هند و تفاوت منافع اعضای بریکس در مسائل مختلف نشان می‌دهد که تهران نمی‌تواند صرف عضویت در این مجموعه را به معنای حمایت خودکار سایر اعضا از سیاست‌های ایران تلقی کند. موفقیت ایران در استفاده از ظرفیت بریکس، بیش از هر چیز به توانایی آن در دیپلماسی فعال، انعطاف‌پذیری و تبدیل روابط سیاسی به همکاری‌های اقتصادی عملی وابسته است.

جنگ ایران و تأثیر آن بر اهمیت بریکس

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۶، اهمیت تحولات ژئوپلیتیکی منطقه را برای نظام بین‌الملل بیش از گذشته آشکار کرد. این جنگ تنها یک بحران امنیتی منطقه‌ای نبود؛ بلکه آثار آن بر بازار انرژی، تجارت دریایی، امنیت خلیج فارس و محاسبات قدرت‌های بزرگ نشان داد که تحولات ایران می‌تواند پیامدهایی در سطح جهانی داشته باشد.

در چنین شرایطی، ضرورت تنوع‌بخشی به روابط خارجی ایران افزایش یافته است. جنگ نشان داد که وابستگی به یک مجموعه محدود از شرکای سیاسی و اقتصادی می‌تواند آسیب‌پذیری یک کشور را افزایش دهد. از این منظر، بریکس برای ایران می‌تواند به‌عنوان یکی از مسیرهای توسعه روابط اقتصادی و دیپلماتیک و افزایش گزینه‌های سیاست خارجی مورد استفاده قرار گیرد.

با این حال، بریکس نباید به‌عنوان یک «سپر ژئوپلیتیکی» مطلق یا جایگزین همه روابط خارجی ایران در نظر گرفته شود. اهمیت آن برای تهران بیشتر در ایجاد ظرفیت‌های جدید برای همکاری، افزایش قدرت چانه‌زنی و فراهم‌کردن امکان تعامل با طیف گسترده‌تری از قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای است.

نتیجه‌گیری

تحولات سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که نظام بین‌الملل وارد مرحله‌ای از بازتعریف موازنه قدرت شده است؛ مرحله‌ای که در آن قدرت اقتصادی، فناوری، انرژی و ژئوپلیتیک بیش از گذشته در هم تنیده شده‌اند. در این شرایط، بریکس به یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های همکاری میان قدرت‌های نوظهور و کشورهای جنوب جهانی تبدیل شده است؛ نه به‌عنوان جایگزینی فوری برای نظم موجود، بلکه به‌عنوان سازوکاری برای افزایش قدرت چانه‌زنی و مشارکت اعضا در شکل‌دهی به قواعد آینده نظام بین‌الملل.

برای ایران، اهمیت بریکس بیش از هر چیز در گسترش گزینه‌های سیاست خارجی و کاهش آسیب‌پذیری ناشی از محدودیت‌های موجود است. عضویت در این مجموعه می‌تواند فرصت‌هایی در حوزه انرژی، تجارت، سرمایه‌گذاری و دیپلماسی ایجاد کند، اما بهره‌گیری از این فرصت‌ها به اصلاحات داخلی، تقویت روابط اقتصادی، حل موانع بانکی و مالی و دیپلماسی فعال ایران نیاز دارد.

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نیز ضرورت چنین رویکردی را برجسته‌تر کرده است. این بحران نشان داد که جایگاه ایران در نظام بین‌الملل تنها به روابط آن با غرب یا محیط پیرامونی‌اش محدود نمی‌شود و تحولات مربوط به ایران می‌تواند بر امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و رقابت قدرت‌های بزرگ اثر بگذارد. بنابراین، بریکس می‌تواند یکی از بسترهای مهم ایران برای حضور فعال‌تر در نظم بین‌الملل در حال گذار باشد.

در نهایت، آینده بریکس به توانایی اعضا در مدیریت اختلافات، توسعه همکاری‌های عملی و تبدیل ظرفیت‌های جمعی به سازوکارهای مؤثر اقتصادی و سیاسی بستگی دارد. برای ایران نیز موفقیت در این چارچوب نه در فاصله‌گرفتن کامل از غرب، بلکه در ایجاد توازن میان روابط با قدرت‌های غربی، شرکای منطقه‌ای و قدرت‌های نوظهور و استفاده هوشمندانه از ظرفیت‌های هر یک از آنها خواهد بود. از این منظر، بریکس را باید یکی از پایه‌های سیاست خارجی چندجهتی ایران و یکی از نشانه‌های مهم شکل‌گیری نظم بین‌الملل چندقطبی و رقابتی دانست.

کلید واژه ها: بریکس ایران و بریکس جهان چندقطبی علیرضا محمدی نیگجه قدرت افزایش قدرت قدرت بزرگ قدرت چانه زنی قدرت جهانی اعضای بریکس ایران بریکس اهمیت بریکس


نظر شما :