تلآویو همه چیز را به ضرر خود میداند
تفاهم امریکا با ایران بدون توجه به خواستههای اسرائیل
نویسنده: الیوت آبرامز، دستیار اسبق رئیس جمهور و معاون مشاور امنیت ملی در دولت جورج دبلیو بوش و نماینده ویژه اسبق رئیس جمهور برای ایران و ونزوئلا در دولت دونالد ترامپ
دیپلماسی ایرانی: یادداشت تفاهم (MOU) بین ایالات متحده و ایران، اسرائیل را در حاشیه قرار داده است. اسرائیل، متحد نزدیک ایالات متحده که با گروه نیابتی ایران، حزبالله، در لبنان در جنگ بوده، هیچ نقشی در مذاکره در مورد آن نداشته است، و این کاملا آشکار است. به عنوان مثال، پاراگراف اول این یادداشت تفاهم، سه بار از لبنان نام میبرد و «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمام جبههها، از جمله در لبنان» را بدون ذکر نام اسرائیل اعلام میکند. علاوه بر این، یک «مکانیسم رفع تنش» جدید برای لبنان که ایالات متحده، ایران، پاکستان و قطر را شامل میشود – باز هم بدون ذکر اسرائیل – اعلام شده است.
اسرائیل، پیوند امور داخلی و حاکمیت ملی لبنان با ایران را یک پیروزی بزرگ برای ایران و یک امتیاز غیرقابل درک توسط ایالات متحده میداند. در واقع، اسرائیلیها نظر بدی نسبت به کل یادداشت تفاهم دارند. این دیدگاه منعکس کننده چندین نارضایتی اصلی است: لبنان، جایی که اسرائیل انتظار دارد تلاشهای ایالات متحده آن را از حمله به حزبالله بازدارد؛ لغو تمام تحریمهای ایالات متحده علیه ایران، که به تهران کمک مالی فوری و مهمی میدهد؛ عدم ذکر برنامه موشکی ایران یا حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله در تفاهمنامه؛ و نحوهای که تفاهمنامه، بحث جدی در مورد برنامه تسلیحات هستهای ایران را به مذاکرات بعدی موکول میکند.
اسرائیل اکنون وارد فصل انتخابات میشود که اهمیت سیاسی این نارضایتی را قابل توجه میکند. در ماه سپتامبر یا اکتبر (تاریخ هنوز مشخص نشده است) اسرائیلیها تصمیم خواهند گرفت که آیا بنیامین نتانیاهو، نخستوزیرشان، باید در سمت خود ادامه دهد یا توسط یک رهبر مخالف جایگزین شود. این انتخابات مطمئناً بحثبرانگیز خواهد بود، اما اسرائیلیها اکنون در مورد یک موضوع حیاتی – درگیری با ایران و نحوه پایان آن – متحد هستند. یک نظرسنجی اخیر نشان میدهد که ۹۲٫۱ درصد از اسرائیلیها، از جمله یهودیان و اعراب، موافقند که ایران بیشترین سود را از تفاهمنامه برده است و ۸۶ درصد از اسرائیلیها دیدگاه منفی نسبت به این توافق دارند.
دور نگه داشتن اسرائیل از مذاکرات میتواند عامل مهمی در این دیدگاههای منفی باشد. و نقشهایی که پاکستان و قطر، هر دو از منتقدان سرسخت اسرائیل، در این توافق ایفا کردهاند، تنها سوءظنهای اسرائیل را عمیقتر میکند. اگر بین تیم مذاکرهکننده ایالات متحده و دولت اسرائیل مشورتی انجام شده باشد، هنوز فاش نشده است.
پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، در ۴ مارس اسرائیل را «شریک ثابت قدم» نامید. او افزود: «متحد ما اسرائیل قابلیتهای فوقالعادهای را نشان میدهد. همکاری فوقالعاده با چنین متحدی شگفتانگیز و ضروری است. ما به شما [اسرائیل] درود میفرستیم و از شما قدردانی میکنیم.» این لحنی نیست که اکنون توسط جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهوری و مذاکرهکننده ارشد ایالات متحده، اتخاذ شده است. او پیشنهاد کرد که منتقدان اسرائیلی دونالد ترامپ، رئیس جمهوری و یادداشت تفاهم، باید «از خواب بیدار شوند و واقعیت وضعیتی را که این کشور در آن قرار دارد، بو بکشند.» تغییر ناگهانی در لفاظیها به یک سؤال عمیقتر اشاره دارد: چرا ایالات متحده، در زمینه صلحسازی، از متحدی که اخیراً در طول درگیری با ایران با آن همکاری فوقالعادهای داشته است، فاصله میگیرد؟
در برخی سطوح، این لزوماً تعجبآور نیست. در طول جنگ جهانی دوم، ایالات متحده و بریتانیا نزدیکترین متحدان و شرکای نظامی بودند، اما با نزدیک شدن به پایان جنگ، آنها در مورد استراتژی نظامی در اروپا و شرایط صلح اختلاف نظر زیادی داشتند. هر کدام منافع ملی خود را دنبال میکردند و این منافع در طول درگیری بسیار بیشتر از پس از آن همپوشانی داشتند. همین امر ممکن است در مورد ایالات متحده و اسرائیل امروز نیز صادق باشد. در حالی که با ایران میجنگیدند، مسائل پس از جنگ مانند نحوه برخورد دقیق با ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، دامنه حملات اسرائیل به حزبالله یا زمان شروع لغو تحریمهای ایالات متحده، به سادگی به تعویق افتاد. اکنون این مسائل ضروری شدهاند.
با این حال، این قیاس محدودیتهایی دارد. همچنین میتوان استدلال کرد که شکاف بین مواضع ایالات متحده و اسرائیل به آن اندازه که به نظر میرسد، گسترده نیست. هر دو کشور با برنامه تسلیحات هستهای ایران مخالفند و برای متوقف کردن آن اقدام خواهند کرد. هر دو خواهان لبنانی مستقل و خارج از کنترل حزبالله هستند. هر دو میخواهند از قدرت گرفتن مجدد حماس جلوگیری کنند و به دنبال پایان دادن به کنترل آن بر نیمی از نوار غزه هستند. بنابراین، با وجود تفاوتهای سیاسی، اهداف اساسی هر دو کشور همچنان همسو هستند. واضح است که ایالات متحده با دور نگه داشتن اسرائیل از مذاکرات، همانطور که سایر طرفهای ذینفع مانند سعودیها و اماراتیها را دور نگه داشته است، نوعی انعطافپذیری تاکتیکی به دست میآورد. و اسرائیلیها حداقل باید در نظر بگیرند که آیا واقعاً میخواهند مستقیماً درگیر شوند یا خیر، زیرا چنین دخالتی احتمالاً به این معنی است که آنها بیشتر به نتیجه پایبند خواهند بود. عدم دخالت آنها، به عنوان مثال در مورد لبنان، آنها را برای اقدام آزادتر میکند. ایالات متحده و اسرائیل میتوانند رویکرد «درخواست بخشش، نه اجازه» را در قبال اقداماتی که بر منافع یکدیگر تأثیر میگذارد، اتخاذ کنند. اما چنین رویکردی حداقل مستلزم توضیحات کامل در جلسات خصوصی و زبان محتاطانه در ملاء عام است. به نظر نمیرسد که این اتفاق بیفتد. در حالی که معاون رئیس جمهور در سوئیس در حال بحث در مورد لبنان با ایران، قطر و پاکستان بود، دیپلماتهای اسرائیلی و لبنانی تحت نظارت ایالات متحده در واشینگتن ملاقات میکردند، ظاهراً برای حل مشکلات دوجانبه خود و تلاش برای مهار حزبالله. این دو مسیر چگونه بر یکدیگر تأثیر میگذارند؟ به نظر نمیرسد اسرائیل بداند. سفیر آن در واشینگتن گفت که به «وضوح» در مورد سیاست ایالات متحده و مکانیسم جدید رفع اختلاف نیاز دارد. او گفت: «فرض اساسی [مذاکرات در واشینگتن] این بود که ایران درگیر نیست و بحث اصلی درباره لبنان و حزبالله است – نه درباره اینکه ایران تا چه حد میتواند حزبالله را مهار کند. این نقش ایران نیست. نقش آن خروج از لبنان است.»
ایالات متحده توضیحات خصوصی لازم را که در این برهه لازم است، ارائه نداده است – در واقع، اگر دو مسیر جداگانه لبنان را بتوان به طور منطقی توضیح داد و هماهنگ کرد. زبان محتاطانه در ملاء عام نیز کم است. از طرف اسرائیل، نخست وزیر واقعاً محتاط بوده است، اما برخی دیگر از وزرا (جای تعجب نیست که دو وزیر در منتهیالیه راست ائتلاف نتانیاهو، وزیر دارایی، بزالل اسموتریچ و وزیر امنیت ملی، ایتامار بن گویر) این کار را نکردهاند. و از طرف ایالات متحده، معاون رئیس جمهوری به جای آنچه لازم است، یعنی خویشتنداری و درک این که منافع امنیت ملی مستقیم اسرائیل بسیار بیشتر از منافع ایالات متحده در خطر است، به ارعاب و تهدید پرداخته است.
به حاشیه راندن یک متحد در مذاکراتی که بر منافع حیاتی آن تأثیر میگذارد، گاهی اوقات میتواند برای ایالات متحده مفید یا حتی ضروری باشد. این امر ممکن است به ضرر آن متحد باشد، یا میتواند فاصلهای را برای آن – و ایالات متحده – فراهم کند که آزادی عمل بیشتری را فراهم کند. اما در همه موارد، سیاست ایالات متحده باید با دقت اطمینان حاصل کند که با آن متحد مشورت میکند، منافع آن را در نظر میگیرد، تفکر و اقدامات ایالات متحده را به طور کامل توضیح میدهد و علناً در مورد اختلافات با زبانی صحبت میکند که به معنای حفظ اعتماد به نفس است نه تعمیق اختلافات. ایالات متحده در این مورد باید تا حدودی جبران کند.
منبع: شورای روابط خارجی (cfr) / تحریریه دیپلماسی ایرانی/۱۱


نظر شما :