درآمدی بر یک چالش ملی و فرا-حکمرانی (بخش نهم)
معنای راهبردی و پیامدهای کاهش برد موشکی در ساختار قدرت ایران
نویسندگان: فریدون علیمازندرانی، حسن فتاحی، مصطفی روستایی
دیپلماسی ایرانی: هیچ کشوری در محیط ژئوپلیتیکی خاورمیانه نمیتواند بدون ابزارهای مؤثر بازدارندگی، یک موجودیت پایدار و امن باقی بماند. ایران، بهویژه بهدلیل موقعیت ژئوپلیتیکی حساس و فقدان اتحادهای دفاعی رسمی، بیش از هر کشور دیگر به «توان مستقل بازدارنده» نیاز دارد. کاهش برد موشکهای ایران به ۵۰۰ کیلومتر، اگر تنها یک تغییر فنی بود، شاید میشد آن را با تدابیر دیگری جبران کرد. اما این کاهش، در واقع «ضربهای است به زبان، معماری و فلسفهٔ امنیت ملی ایران»؛ ضربهای که عمق آن فراتر از عدد و برد و شعاع عمل موشکهاست و بهطور مستقیم به بنیان قدرت ملی و جایگاه کشور در نظم منطقهای آسیب میزند.
برد موشکها در ایران فقط یک مؤلفهی نظامی نیست؛ «یک رکن سیاسی و راهبردی» است که نقش آن در ساختار امنیتی کشور مشابه نقشی است که نیروی هوایی پیشرفته یا سپر دفاعی چندلایه در کشورهای دارای اتحاد نظامی ایفا میکند. کشورهای منطقه مخالفتشان با برد موشکی ایران را از سر تصادف یا نگرانی عاطفی مطرح نمیکنند. آنان بهخوبی میدانند که اگر ایران نتواند از فواصل دور تهدید ایجاد کند، توازن قدرت به نفع آنان میچرخد و دستشان برای اقدامات تهاجمی و فشار سیاسی بازتر میشود. آمریکا نیز این واقعیت را میفهمد؛ از همین روست که کاهش برد موشکی را یکی از اهداف پایدار و ثابت برنامهی مهار ایران میداند، نه بهعنوان مسئلهای فنی، بلکه بهعنوان «ابزار مهندسی امنیت منطقهای». برای درک معنای واقعی این تغییر، باید به این نکته توجه کرد که بازدارندگی مؤثر تنها زمانی پایدار است که دشمن چند چیز را نداند:
• نمیداند پاسخ چقدر شدید خواهد بود؛
• نمیداند پاسخ از کجا خواهد آمد؛
• و نمیداند آیا هزینهی حمله بهقدری خواهد بود که هیچگاه جبرانپذیر نباشد.
موشکهای میانبرد و دوربرد ایران این سه «نامعلومی حیاتی» را تضمین میکردند. دشمن میدانست که در صورت حمله، پاسخ ایران نهفقط سریع، بلکه ویرانگر و خارج از پیشبینی خواهد بود. اما موشک با برد ۵۰۰ کیلومتر این سه اطمینانبخش را از بازدارندگی ایران حذف میکند. در نتیجه، دشمن نهتنها از حمله نمیترسد، بلکه محاسباتش را بر اساس «قابلیت مهارپذیری ایران» تنظیم میکند. به زبان ساده: «ایران از بازیگری که هزینهٔ جنگ را بالا میبرد، به بازیگری تبدیل میشود که هزینهٔ جنگ با او کاهش یافته است».
پیامد چنین تغییری فقط در سطح نظامی و عملیاتی نیست؛ در سطح «سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی» نیز یک چرخهی آسیب شروع میشود. کشوری که بازدارندگی ضعیفتری دارد، در مذاکرات آینده امتیاز بیشتری از دست میدهد. همین تفاوت کوچک، در آیندهی روابط بینالملل تبدیل به اختلافات بزرگ میشود. در هر مذاکرهای، قدرت واقعی از توان فناورانه و اقتصاد و اتحادهای رسمی و کارآمد میآید، نه از کلمات. اگر ایران در سهگانهی فناوری، اقتصاد، اتحاد تضعیف شود، دشمن خواستههایش را نه بهعنوان پیشنهاد، بلکه بهعنوان «پیششرط» مطرح خواهد کرد. این الگو را جهان بارها دیده است: عراق پس از ۱۹۹۱، لیبی پس از خلع سلاح، اوکراین پس از واگذاری زرادخانهی هستهای همگی نمونههایی هستند که نشان میدهند کاهش ابزار بازدارندگی، بهتدریج کشور را از حوزهی تصمیمگیری خارج کرده و به حاشیهی نظام بینالملل میراند.
از زاویهی ژئوپلیتیک نیز، کاهش برد عملاً «ژرفای استراتژیک» ایران را کم میکند. ایران در چهار دهه گذشته، از طریق برد موشکی و شبکهی متحدان منطقهای، توانسته بود تهدید را از مرزهای خود دور نگه دارد. حتی دشمنانی که خصومت آشکار داشتند، میدانستند هر اقدامی علیه ایران ممکن است دامنهاش صدها کیلومتر دورتر از مرزهای ایران پاسخ داده شود. این ویژگی، ایران را از جنگهای مستقیم دور نگه داشت و اجازه داد دشمنان هزینهی بالاتری برای هر اقدام اشتباه برآورد کنند. اکنون اما با محدود شدن برد، «خط تماس تهدید» به مرزهای ایران نزدیک میشود و این نزدیکشدن، نهفقط خطر جنگ، بلکه هزینهی مدیریت جنگ و نیز بحرانهای منطقهای را برای ایران بالا میبرد.
همچنین، کاهش برد موشکی باعث تغییر رفتار دشمنان به سمت «تهاجمیتر شدن» خواهد شد. اسرائیل و آمریکا، دو بازیگری که بهطور تاریخی بر سیاست پیشدستانه و حملهی غافلگیرکننده تکیه کردهاند، زمانی برای انجام چنین اقداماتی تردید میکنند که بدانند پاسخ ایران میتواند ضربهای گسترده باشد. وقتی این عامل مهار از میان برود، احتمال آنکه آنان دست به عملیاتهای محدود اما تداومی بزنند افزایش مییابد. در نتیجه، ایران وارد چرخهای میشود که در آن دائماً باید با تحریکات کوچک و متوسط مواجه شود. این وضعیت بهمرور باعث فرسایش توان دفاعی، کاهش ذخایر راهبردی و فرسودگی اقتصادیِ بیش از پیش میشود—بدون آنکه ایران فرصت پاسخ در عمق را داشته باشد.
در کنار این مسائل، «امنیت داخلی نیز شکنندهتر خواهد شد». مردم ایران، حتی در دورههای سخت اقتصادی، مستقل از دولتهایی که آمدند و رفتند، همواره این باور را داشتند که کشورشان «بیپناه» نیست و کسی نمیتواند بدون هزینه با ایران وارد درگیری شود. این اعتماد روانی، یکی از منابع مهم انسجام اجتماعی بود. اگر این اعتماد تحتتأثیر کاهش برد موشکی آسیب ببیند، احساس ناامنی افزایش مییابد، و این افزایش احساس ناامنی زمینهی فشارهای داخلی، نارضایتی روانی و حتی تهییج عملیات روانی خارجی را فراهم میکند. دشمنان نیز از همین روانپریشی استفاده خواهند کرد، زیرا جنگ امروز بیش از گذشته در سطح ذهن و احساس شکل میگیرد.
در نهایت، باید گفت که کاهش برد موشکی ایران نه یک تصمیم فنی محدود، بلکه «یک تغییر راهبردی خطرناک» است که پیامدهای آن از سطح نظامی آغاز میشود و تا لایههای ژئوپلیتیکی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی روانی امتداد مییابد. «ایران»، با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکیاش، کشوری نیست که بتواند بازدارندگی خود را بر پایهی سامانههای دفاعی یا اتحادهای خارجی بنا کند. یکی از مولفههای مهم که در چهار دههی گذشته توانسته کشور را از تهدید مستقیم دور نگه دارد، همین توان موشکی و قدرت تنبیه راهبردی بوده است و در آینده و مستقل از نوع حکمرانی اهمیت خودش را از دست نخواهد داد. بنابراین، محدودسازی برد به ۵۰۰ کیلومتر، نهتنها یک اشتباه نظامی مهلک، بلکه یک «خطر برای بقای استراتژیک کشور در آینده» است؛ خطری که میتواند توازن قدرت منطقه را بهطور کامل علیه «ایران» بازسازی کند.
ادامه دارد...


نظر شما :