درآمدی بر یک چالش ملی و فرا-حکمرانی (بخش آخر)

کاهش برد موشکی و آینده‌ی امنیت «ایران» در نظم جدید خاورمیانه

۳۱ خرداد ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۳۹۵۶۶ اخبار اصلی خاورمیانه
فریدون علی‌مازندرانی، حسن فتاحی و مصطفی روستایی در آخرین بخش از سلسله‌ یادداشت‌های مشترک خود برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسند: کاهش برد موشکی به ۵۰۰ کیلومتر، از نظر راهبردی یک اشتباه بنیادی سخت و سنگین و پرهزینه و پرتبعات تلقی می‌شود؛ اشتباهی که نه‌فقط ابزار نظامی، بلکه موقعیت، اعتبار و بازدارندگی کشور را نشانه می‌گیرد.
کاهش برد موشکی و آینده‌ی امنیت «ایران» در نظم جدید خاورمیانه

نویسندگان: فریدون علی‌مازندرانی، حسن فتاحی، مصطفی روستایی

دیپلماسی ایرانی: در پایان این تحلیل گسترده، اکنون می‌توان روشن‌تر دید که مسئله‌ی کاهش برد موشکی ایران، بسیار فراتر از یک موضوع فنی و عددی است. این مسئله نه بحثِ «چند صد کیلومتر کم یا زیاد شدن» و «تقابل با جمهوری اسلامی»، بلکه بحثِ «ماهیت امنیت، موجودیت ملی و جایگاه راهبردی کشور ایران در خاورمیانه‌ی در حال تحول» است. در جهانی که قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای رقابت را بی‌رحمانه‌تر از همیشه دنبال می‌کنند، هر کشوری که ابزارهای بازدارندگی مؤثر خود را تضعیف کند، نه‌فقط قدرتش کاهش می‌یابد، بلکه در معرض بازتوزیع قدرت توسط دشمنان‌اش قرار خواهد گرفت.

کاهش برد موشکی به ۵۰۰ کیلومتر، ایران را از موقعیتی که می‌توانست پویایی‌های امنیتی منطقه را بر اساس هزینه‌سازی برای دشمن مدیریت کند، به نقطه‌ای منتقل می‌کند که باید تهدید را در فاصله‌ای بسیار نزدیک‌تر، پرخطرتر و هزینه‌زاتر مدیریت کند. در این وضعیت، دشمن نه‌فقط جسورتر می‌شود، بلکه الگوی رفتاری‌اش از «احتیاط» به «تهاجم کنترل‌شده» تغییر می‌کند. این تغییر ظاهراً کوچک، در سطح راهبردی معنایی بسیار بزرگ دارد: «ایران از یک کشورِ بازدارنده به یک کشورِ قابل مهار تبدیل می‌شود».

این تغییر معنایی، نخست در ادراکات دشمنان شکل می‌گیرد؛ و همان‌طور که در نظریه‌های امنیتی مطرح می‌شود، «ادراکات» همان قدر واقعی و تأثیرگذارند که «توانایی‌های واقعی». دشمنی که باور کند ایران توان ضربه‌ی دوم یا قدرت تنبیه راهبردی ندارد، به احتمال زیاد آزمون‌گری را آغاز می‌کند. شاید با حملات محدود، شاید با عملیات سایبری گسترده‌تر، شاید با فشار بر متحدان ایران؛ اما روند همه‌ی این اقدامات در نهایت یک هدف دارد: «سنجش خط قرمزهای ایران و فهمیدن اینکه تا چه حد می‌توان بدون پرداخت هزینه، ایران را زیر فشار قرار داد». 

در سوی دیگر ماجرا، باید اثر داخلی چنین تغییری را نیز جدی گرفت. امنیت ملی تنها با تجهیزات و ارتش تأمین نمی‌شود؛ «اعتماد اجتماعی، احساس ثبات و تصور جمعی از قدرت ملی» نیز بخش مهمی از معماری امنیت است. اگر مردم احساس کنند کشورشان «بی‌قدرت‌تر» شده یا «در برابر تهدیدها تنهاست»، این احساس می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از حوزه نظامی داشته باشد. کاهش برد موشکی، بدون توجه به پیامدهای روانی، می‌تواند این احساس را در جامعه ایجاد کند که کشور در یک فرآیند عقب‌نشینی راهبردی قرار دارد. این احساس، اگر مدیریت نشود، بستر مناسبی برای عملیات روانی دشمن، تشدید بی‌اعتمادی و حتی افزایش تنش سیاسی داخلی خواهد بود.

در بُعد ژئوپلیتیکی نیز، ایران کشوری است که هرگز نمی‌تواند صرفاً به دفاع تکیه کند. جغرافیا به ایران حکم می‌کند که «عمق استراتژیک خود را بیرون از مرزها مدیریت کند». یا باید تهدید را در فاصله‌ی چند صد یا چند هزار کیلومتری مهار کند، یا تهدید دیر یا زود به مرزهای ایران می‌رسد. تجربه‌ی دهه‌های اخیر در منطقه نشان داده است که هر کشوری که عمق استراتژیک خود را از دست بدهد، ناچار می‌شود بحران را در درون خاک خود مدیریت کند. ایران دقیقاً برای جلوگیری از این وضعیت، سیستم بازدارندگی فعال را بنا کرده بود. محدودسازی برد، این ساختار را بی‌دفاع رها می‌کند و به دشمن اجازه می‌دهد «خط درگیری» را به مرزهای ایران نزدیک کند. این یک تغییر تاکتیکی نیست؛ یک «پس‌روی ژئوپلیتیکی» است.

همچنین باید توجه داشت که قدرت‌های بزرگ معمولاً با کشورهایی برخورد تهاجمی‌تر دارند که در موقعیت ضعف بازدارندگی قرار گرفته‌اند. آمریکا و اسرائیل در طول تاریخ، هرگز به کشوری که قدرت ضربه‌ی سنگین داشته باشد حمله نکرده‌اند. همیشه منتظر بوده‌اند تا کشور هدف، خود قدرتش را کنار بگذارد، یا درگیر اختلافات داخلی شود، یا در عرصه‌ی جهانی منزوی شود. همین منطق در قبال عراق، لیبی و اوکراین به‌کار رفت. کاهش برد موشکی ایران، در نگاه این قدرت‌ها، نه‌فقط یک موفقیت فنی، بلکه یک «پیروزی راهبردی» تلقی خواهد شد؛ پیروزی‌ای که آنان را به فشار بیشتر تشویق می‌کند.

در نهایت، باید گفت که کاهش برد موشکی نه‌فقط قدرت ایران را کم می‌کند، بلکه «معادلات آینده‌ی منطقه را نیز علیه ایران بازسازی می‌کند». اسرائیل احساس امنیت بیشتری خواهد کرد و این احساس امنیت، احتمال ماجراجویی‌اش را افزایش می‌دهد. کشورهای عربی خلیج فارس نیز با تصور تضعیف ایران، احتمالا به سمت ائتلاف‌های امنیتی جدید یا آزمایش رفتارهای تهاجمی‌تر – از جمله در قبال جزایر سه‌گانه- حرکت خواهند کرد. آمریکا نیز از چنین فضایی برای گسترش حضور نظامی و اعمال فشار سیاسی استفاده خواهد کرد. ایران، که تاکنون بخشی از امنیت خود را از طریق «نااطمینانی دشمن» تأمین می‌کرد، با کاهش برد موشکی این دارایی گران‌بها را از دست خواهد داد.

در چشم‌انداز بلندمدت، کشوری که ابزار بازدارندگی‌اش را از دست بدهد، ناچار است با ابزار دیپلماسی و توافقات سیاسی امنیت خود را تأمین کند. اما در محیطی مانند خاورمیانه، جایی که پیمان‌های امنیتی پایدار نیستند، دشمنان دائماً تغییر موضع می‌دهند و قدرت‌های خارجی به‌دنبال مهندسی ساختار قدرت هستند، اتکا به توافقات سیاسی بدون پشتوانه‌ی بازدارندگی، کشور را به «بازیچه‌ی امنیتی» بدل می‌کند. ایران اگر در چنین موقعیتی قرار گیرد، مجبور خواهد شد برای کاهش فشار، امتیازات سیاسی بزرگ‌تری بدهد، و این چرخه می‌تواند به‌مرور قدرت ملی را تحلیل ببرد.

به‌همین دلیل است که کاهش برد موشکی به ۵۰۰ کیلومتر، از نظر راهبردی یک اشتباه بنیادی سخت و سنگین و پرهزینه و پرتبعات تلقی می‌شود؛ اشتباهی که نه‌فقط ابزار نظامی، بلکه موقعیت، اعتبار و بازدارندگی کشور را نشانه می‌گیرد. در جهانی که قدرت، تنها زبانی است که شنیده می‌شود، هیچ کشوری نباید داوطلبانه قدرت بازدارندگی خود را محدود کند؛ زیرا این کار دشمن را جسور، متحدان را نگران و کشور را آسیب‌پذیر می‌سازد. برای «ایران»، که در محیطی خصمانه و ناپایدار قرار دارد، برد موشکی، مستقل از نوع حکمرانی، یک دارایی حیاتی است—دارایی‌ای که حذف یا تضعیف آن، نه به صلح و ثبات، بلکه به «افزایش تهدید، رشد جسارت دشمن و کاهش امنیت ملی» می‌انجامد.#

کلید واژه ها: فریدون علی‌مازندرانی حسن فتاحی مصطفی روستایی قدرت موشکی ایران برد موشک جمهوری اسلامی ایران ایران ی کاهش برد موشکی برد برد موشکی


نظر شما :