تاملی برای فهم دینامیک قدرت در نظم نوین جهانی (۴)
چین و ترامپ
دیپلماسی ایرانی: در سلسله مقالاتی که دینامیک قدرت در نظم نوین جهانی را از منظر مدل زمامداری کسب و کار بنگاه های اقتصادی و روابط آنها با نظام بین المللی تدوین کرده، به ظهور نحله های جدید در نظام سرمایه داری جهانی غربی اشاره شد و به نقش ترامپ به عنوان نماد فئودالیسم فناوری و یا رویکرد اولویت مدیریت که دست مدیران ارشد را برای واکنش سریع نسبت به تحولات پی در پی محیطی و محاطی بنگاه ها باز می گذارد، اشاره شد. توصیف شد که در این رویکرد، ترامپ آمریکا را به عنوان حامی نظام سرمایه داری غربی، در قالب یک بنگاه اقتصادی اداره می کند و با کم کردن فاصله بین سیاست گذاری و اجرا، سعی دارد عقب ماندگی آمریکا را در مقابله چین به عنوان نظام زمامداری دولتی موفق، جبران کند.
همچنین گفته شد که چین با طراحی و بکارگیری ساختاری دو وجهی و سیستمی دوگانه، مدل زمامداری بنگاهی را مشتمل بر رهبری واحد حزب کمونیست این کشور در بخش های خصوصی و دولتی این کشور اجرا کرده و این حزب در این ساختار بر نحوه عملکرد آن نظارت دارد. این مدل از راهبری بالا به پایین و کنترل بر صنایع کلیدی این کشور، با چارچوبی نوین برای تضمین نوآوری و حمایت از بخش خصوصی برخوردار بوده است. این رویکرد طی سال های اخیر تلاش داشته است تا ضمن اجرای راهبردهایی که بنگاه های اقتصادی دولتی و خصوصی را ملزم به رعایت حقوق ملت و جامعه می کند و اولویت دادن به منافع جمعی و اجتماعی مردم خود، در عرصه بین المللی نیز از رودررویی مستقیم با نظام سرمایه داری غربی بپرهیزد و ضمن حفظ پروتکل ها و توافقات جهانی سابق آینده ای جدید را برای جهان پیش رو رقم بزند که در آن چین قدرت بلامنازع فناوری، نوآوری و توفیق زمامداری در حوزه کسب و کار باشد.
رویکرد چین که عمدتا با منطق محوریت دخالت و نظارت دولت بر بنگاه داری شکل گرفته، علیرغم تمامی تلاش ها و کارشکنی های متعدد نظام سرمایه داری غربی برای نشان دادن برتری مدل حاکمیت بخش خصوصی، تاکنون نشان داده است که رویکردی موفق بوده و توان پشت سرگذاشتن بزرگترین قدرت اقتصادی جهان را در آینده ای نه چندان دور دارد. در این چارچوب پیش بینی شد که دنیای آینده رقابتی فشرده و تقابلی غیرقابل اجتناب بین منطق سرمایه داری غربی و سرمایه داری چینی که در ادبیات سرمایه داری دولتی هم لقب گرفته، شاهد خواهد بود. این مقاله با تمرکز بر تقابل بین چین با دولت ترامپ، تلاش خواهد کرد تا سیاست های دو طرف را برای ارتقای جایگاه خود در نظام اقتصادی و کسب و کار بین الملل را به تحلیل بکشد.
چین و ترامپ: تقابل دو رویکرد
دنیای بنگاه داری طی دو دهه اخیر، نشان داده که شرکت های دولتی و بنگاه های بزرگ اقتصادی چین که در تملک دولت این کشور هستند، سهم بزرگی در رتبه بندی های ۵۰۰ شرکت برتر جهان یافته اند. این روند که هر ساله بیشتر و بیشتر می شود، ثابت می کند که مالکیت دولت بر بنگاه های اقتصادی، لزوما به معنای عدم توان آنها برای رقابت جهانی نیست، بلکه بالعکس می تواند، مدلی قابل دفاع از زمامداری بنگاهی باشد. تحقیقات انجام شده توسط موسسات تحقیقاتی غربی و شرقی، نشان داده که اتفاقا راه حل های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برای خصوصی سازی حداکثری، لزوما به کارآمدی منجر نمی شود و بلکه جواب منفی می دهد، از سوی دیگر چین با همین ساختار بنگاه داری دولتی، در عین حفظ مالکیت دولت، قادر شده تا اداره بنگاه ها را از مالکیت آن جدا کند و با سیاست گذاری مناسب و ایجاد بستر رقابت، رفاه جامعه را به عنوان هدف اصلی دنبال کند. خارج ساختن بیش از هشتصد میلیون نفر از زیر خط فقر کارنامه بسیار مثبتی برای این نوع از نظام زمامداری و سیاست های بنگاه داری تلقی می شود.
از سوی دیگر به نظر می رسد ترامپ به عنوان نماد رویکرد تقدم مدیریت Management Primacy ، بی دلیل برای این منصب انتخاب نشده است. اولا او ساختار سرمایه داری سنتی سهامدار محور و سرمایه داری اصلاح شده ذی نفع محور را برهم زده و از دخالت دولت در امور اداره اقتصاد بی محابا حمایت می کند. بدون درگیر ساختن نهادهای ذیربط مستقیما تعرفه وضع می کند، بر می دارد، از کنوانسیون های بین المللی خارج می شود، آدم جابهجا می کند، کنگره را نادیده می گیرد و ... . گرچه رسانه ها او را فردی غیر قابل پیش بینی و نامعقول جلوه داده اند، اما به نظر می رسد که این خصلت های وی، عامل اصلی حمایت، گروه های پشت پرده قدرت از او تلقی می شود. او تعریف موفقیت را هم بر اساس استانداردهای خودش تغییر می دهد، جایی که مثلا دیدار بدون نتیجه اش با رهبر کره شمالی را موفقیت بزرگ می نامد. در دیدارش از چین، به توافقاتی اشاره می کند که هیچ نشانی از آنها در واقعیت وجود ندارد. وی خود را همواره برنده توصیف می کند و برنده بودن را با شاخص های خود تعریف می کند و از این روست که به عنوان فردی خود شیفته دسته بندی شده است. خود را استاد مهارت معامله کردن توصیف می کند، در حالیکه در بسیاری از موارد، از سوی دیگران به عنوان فردی بزدل متناسب با واکنش طرف های مقابل کوتاه می آیدChicken out توصیف شده است.
بسیاری از رفتارهای او و تیم او غیرعقلانی و گتره ای Gut Feeling توصیف شده است. رفتارهای او با سازمان های داخلی و بین المللی، با نظامات سنتی و پروتکل های جهانی جاری و با مدل های دیپلماتیک فاصله زیادی دارد و دیگر آمریکا را به عنوان حافظ نظام سرمایه داری توصیف نمی کند. در حقیقت شاید بتوان با قاطعیت گفت که هم اکنون چین بیش از آمریکا، حافظ نظام سرمایه داری سنتی تلقی می شود. جایی که رهبران چین، تنها هدف خود را باقی ماندن به عنوان کارخانه دنیا توصیف می کنند. یعنی به نوعی در مورد حفظ جایگاه خود در نظم جاری جهانی دغدغه مند هستند که این خود یعنی تمایل به حفظ نظام جاری سرمایه داری غربی که در آن، چین قادر گردیده، در رقابت ها از همتایان غربی اش، پیشی بگیرد و تضمین نماید که با ادامه روند فعلی، قطعا جایگاه برترین را از آن خود خواهد کرد.
اما نکته مهم این بحث پاسخ به این سوال است که چرا ترامپ با چنین شخصیتی و رفتارهای قلدرانه ای، به عنوان شخصیت منتخب نظام سرمایه داری به کار گرفته می شود ؟. آیا تغییر رویکرد آمریکا به سوی تقدم مدیریت و فئودالیسم فناوری محور انتخاب او بوده، یا شخصیت زورگوی ترامپ، آیا اولویت دستیابی به معامله با دیگر بازیگران نسبت به داشتن راهبرد بلند مدت باعث آن بوده یا نیاز به سرعت و اکنش به تغییرات محیطی ؟ آیا رویکرد صفر و یکی او به تصمیم گیری ها عامل اصلی بوده یا نگاه معامله با حاصل جمع صفر؟ آیا توان ترامپ به در هم ریختن تصویر و نوع برداشت از سیاست های آمریکا یا برنامه تغییر مدل حکمرانی در نظام جدید سرمایه داری ؟
به نظر می رسد که همه این عوامل جزو نکاتی بوده اند که ترامپ را گزینه ای مناسب برای رهبری نظام سرمایه داری غربی در اوضاع کنونی جهانی نموده است. با نگاهی راهبردی مشخص می شود که آمریکا برای سال های آخر دهه جاری به چنین فردی نیاز داشته است. کسی که پاسخ به همه عوامل دغدغه ذکر شده بالا باشد. اما آنچه جمع جبری همه این عوامل تلقی می شود، به تغییر رویکرد آمریکا از پشتیبان نظم جاری به تغییر دهنده آن و به تغییر برداشت دیگران از آمریکا، در مقابل رهبری جهان آزاد نیاز است. ویژگی خاص ترامپ در ثبات زدایی از انسجام فکری مخاطب احتمالا جزو معدود خصلت های رئیس جمهور یک ابر قدرت بوده که در این مرحله برای نظام سرمایه داری غربی به کار می آمده است. جایی که نیاز به ایجاد ابهام استراتژیک، می تواند فرصت پی ریزی سیاست ها و راهبردها و کنش های مناسب را، برای شکل دهی آینده فراهم آورد. به نظر می رسد اینکه نظم نوین مورد نظر نظام سرمایه داری غربی چه ماهیتی خواهد داشت هنوز در هاله ای از ابهام قرار دارد.
آینده تقابل نظام ها
اگر چه چین فعلا در قالب حافظ نظام سرمایه داری غربی، بدنبال حفظ جایگاه خود در این چارچوب بوده است و سعی داشته ضمن حفظ پروتکل ها و سازمان ها و روند جاری جهانی، با توان رقابت بالای خود، عرصه را بر آمریکا به عنوان نماد این نظام سرمایه داری غربی تنگ کند، اما بررسی ها نشان می دهند که پکن از دیرباز، سیستم های جایگزین را هم برای سناریوهای احتمالی تقابل یا اخراج از این نظام نیز طراحی و آماده ساخته بود. در طول چند دهه اخیر چین تقریبا برای تمامی ارکان و نظام های پشتیبان نظام سرمایه داری مشابه سازی کرده بود. برای سیستم های بانکی و مالی، برای پروتکل های خرید و سیستم های تامین، برای پلتفرم های اداره و مدیریت شبکه ای، برای تامین قطعات سخت افزاری و نرم افزارهای ضروری و ...، چین مدل های جایگزین آماده ساخته بود تا تاب آوری خود را در مقابل تحریم، فشار و زورگویی و ... تضمین کند. اما ظاهرا نظام سرمایه داری غربی راهی جدید را برگزید که مورد انتظار هیچکس نبوده است.
آنچه پکن در مقابل ظهور فردی مثل ترامپ انجام داد نیز قابل تحلیل است. گرچه مدل کنش های سیاسی، اقتصادی و ... ترامپ غیرقابل پیش بینی و دائم در حال تغییر بوده است، اما ظاهرا چین براساس بررسی روانشناختی جامع از شخصیت ترامپ در دور اول حکومت وی، و رفتارهای او در دوره دوم و تحقیق در مورد گذشته او، ظاهرا به این جمع بندی رسیده که وی به برد شخصی اش بیش از ارزش های دمکراتیک و رقابت اهمیت می دهد. ظاهرا پکن براین باور است که آنچه ترامپ به صراحت بیان می کند، نظم نوین پیش روی آمریکا را تشکیل می دهد و چنین مسیری راهبرد آینده دولت دمکرات ها هم خواهد بود که البته آنها این راهبرد را با سرعت کمتر و با پنهان کاری بیشتر به انجام خواهند رساند. به نظر می رسد چین ترامپ را فردی پرمخاطره و در عین حال قابل بهره برداری تلقی می کند. چین در سیاست های خود در قبال این فرد نشان داده که برای هر یک از ویژگی های شخصیتی ترامپ راهکارهای جزیی و راهبردهای کلان تعریف کرده است. در قبال شخصیت معامله گر او که دنبال دست آوردهای رسانه ای است به او اجازه چند عکس و تمجید و هورا داده است، شکست او در عقد قراردادهای بزرگ را علیرغم همراه داشتن ده ها مدیرعامل شرکت های بزرگ آمریکایی و دروغ های او در مورد معاملاتی که کرده را با سکوت تحمل می کند و به او اجازه خود ستایی می دهد. ناگفته پیداست که چین هیچگاه صحبت های ترامپ مبنی براینکه اقتصاد چین را درهم خواهد شکست، فراموش نخواهد کرد، تهدید به اعمال تعرفه های شصت درصدی و بالاتر را از یاد نخواهد برد . حرکت های واشنگتن در مورد تایوان را نادیده نخواهد گرفت، اما از دیگر سوی، پکن می دانست که ترامپ در سفر اخیر خود دنبال دست آورد سازی بوده است، دنبال تعریف و تمجید و خرید سویا و بوئینگ و ... بود، از این رو ضمن برخورد محکم در قبال تایوان، تمجید مورد نیاز را به او داد، اما از امتیازات بعدی خبری نبود.
نتیجه گیری:
روی کار آمدن ترامپ در آمریکا، نشان دهنده تغییر راهبردهای کلان این کشور در عرصه ای جهانی تلقی می شود. سیاست های ترامپ نشان می دهد که به صورت غیرمنتظره ای نظام سرمایه داری غربی، به این جمع بندی رسیده که دیگر در قالب نظام قبلی توان رقابت و حفظ برتری در عرصه ای جهانی را نخواهد داشت و شاید به همین علت، واشنگتن درصدد معرفی کسی برآمد که بازی جاری را برهم زند.
از سوی دیگر اظهارات شی جی پینگ در مراسم استقبال از ترامپ در خصوص توسیدید نشان می دهد که چین ترامپ را نتیجه بی صبری و ناشکیبایی یک ابرقدرت می داند که از ظهور یک قدرت رقیب که در حال پشت سر گذاشتن اوست، توفیق یافته تا برسرکار آید. پکن می داند که هر رئیس جمهور دیگری که در واشنگتن برسر کار آید، با همین فشار روبهروست و چاره ای جز ادامه این مخاصمه در قالب ها و شکل های متفاوت و متعدد نخواهد داشت. از این رو ترامپ را باید بیان صریح توصیف سیاست های آمریکا در قبال آینده نظم نوین و رویکرد رفتاری این کشور تلقی کرد.
ظاهرا دینامیک قدرت در نظم نوین جهانی عمدتا متاثر از سیاست ها و راهبردهای این دو بازیگر عمده جهانی خواهد بود. چین حافظ نظام پیشین سرمایه داری در مقابل آمریکا با رویکردی جدید که عدم قطعیت سیاست ها، حداقل در ظاهر امر در آن موج می زند. گرچه نقش روسیه و اتحادیه اروپا و سایر بازیگران بزرگ و کوچک جهانی نیز در این دینامیک غیرقابل اغماض است، اما ناگفته پیداست که درک درست از دینامیک این جریانات و تعریف راهبرد مناسب برای بهره گیری از ساختارهای در شرف تکوین، می تواند جایگاه آتی کشورها و از جمله کشورمان را در نظام بین المللی رقم بزند.



نظر شما :