از مسکو تا پکن:
ظرفیتها و محدودیتهای قدرتهای غیرغربی در میانجیگری منازعات ایران و آمریکا
نویسنده: عباس عبدالخانی، پژوهشگر مسائل اقتصادی
دیپلماسی ایرانی: در نظام بینالملل معاصر میانجیگری در بحرانهای پیچیده دیگر صرفاً یک نقش دیپلماتیک خنثی محسوب نمیشود، بلکه بخشی از رقابت ژئوپلیتیک میان قدرتهای بزرگ است، در چنین فضایی قدرتهای غیرغربی مانند روسیه و چین تلاش کردهاند جایگاه خود را در مدیریت منازعات بینالمللی تثبیت کنند. یکی از مهمترین آزمونهای این نقشآفرینی، امکان یا عدم امکان میانجیگری در منازعه ایران و ایالات متحده است؛ منازعهای که در همتنیدگی با تحریمهای ساختاری، رقابتهای منطقهای و تغییرات نظم جهانی قرار دارد. این یادداشت ظرفیتها و محدودیتهای روسیه و چین را در این زمینه بررسی میکند.
در سطح نظری میانجیگری موفق نیازمند سه شرط کلیدی است: بیطرفی نسبی، اعتماد همزمان طرفین منازعه و عدم تعارض منافع ساختاری میان میانجی و طرفین. در پرونده ایران و آمریکا، تحقق این شروط بهطور ذاتی دشوار است، زیرا هر بازیگر ثالثی ناگزیر در شبکهای از رقابتهای ژئوپلیتیک و اقتصادی قرار میگیرد. از این منظر نقش روسیه و چین باید نه بهعنوان میانجیهای کلاسیک، بلکه بهعنوان «بازیگران منافعمحور در نظم چندقطبی» تحلیل شود.
در مورد روسیه، مهمترین ویژگی ساختاری حضور همزمان در چند سطح از رقابت و همکاری با ایران و غرب است. روابط مسکو با تهران در سالهای اخیر در حوزههایی مانند امنیت منطقهای، انرژی و مقابله با تحریمها تقویت شده است، اما این همکاری در چارچوب «همگرایی تاکتیکی منافع» قابل تعریف است، نه یک اتحاد راهبردی کامل. در مقابل روابط روسیه با ایالات متحده و اروپا بهویژه پس از بحران اوکراین وارد مرحلهای از تقابل ساختاری شده است. جنگ اوکراین نهتنها موجب تشدید تحریمهای اقتصادی و مالی علیه روسیه شد، بلکه جایگاه این کشور را در نظم امنیتی اروپا بهطور بنیادین تضعیف کرد. در چنین شرایطی مسکو در نگاه واشنگتن نه یک میانجی، بلکه یک طرف در منازعه ژئوپلیتیک تلقی میشود.
یکی از عوامل کلیدی محدودکننده نقش میانجیگری روسیه، رقابت ساختاری در بازار جهانی انرژی است. روسیه و ایران هر دو از تولیدکنندگان مهم نفت و گاز محسوب میشوند و در بازارهای جهانی تا حدی در موقعیت رقابتی قرار دارند. این رقابت بهویژه در شرایط تحریم روسیه پس از بحران اوکراین اهمیت بیشتری یافته است، زیرا مسکو برای حفظ سهم خود در بازار انرژی جهانی نیازمند مدیریت دقیق عرضه و قیمتهاست. در مقابل، هرگونه افزایش ظرفیت صادراتی ایران در صورت کاهش تحریمها، میتواند بر موقعیت نسبی روسیه در بازار انرژی اثرگذار باشد. این تعارض منافع، ظرفیت مسکو برای ایفای نقش میانجی بیطرف را بهطور ساختاری محدود میکند، زیرا میانجیگری در چنین شرایطی با محاسبات اقتصادی درونی بازیگر در تعارض قرار میگیرد.
عامل دیگر، «نگرانی ژئوپلیتیک روسیه از تغییر جهتگیری راهبردی ایران» است. مسکو بهخوبی آگاه است که نزدیکی احتمالی تهران به غرب بهویژه در سناریوی کاهش تحریمها یا توافقهای هستهای گستردهتر، میتواند موقعیت ژئوپلیتیک روسیه در خاورمیانه و اوراسیا را تضعیف کند. در این چارچوب ایران برای روسیه نه صرفاً یک شریک منطقهای، بلکه یک «بازیگر موازنهگر» در برابر غرب محسوب میشود. بنابراین، روسیه در عین همکاری با ایران نسبت به هرگونه کاهش وابستگی تهران به مسکو حساس است. این وضعیت باعث میشود که مسکو در برخی مقاطع از مدیریت فرآیندهای تنشزدایی ایران و آمریکا بهگونهای استفاده کند که مانع از نزدیک شدن بیش از حد ایران به غرب شود.
رفتار روسیه را میتوان در چارچوب واقعگرایی تدافعی و تا حدی واقعگرایی تهاجمی تحلیل کرد. در این چارچوب، دولتها نه بهدنبال حل بیطرفانه منازعات، بلکه در پی حداکثرسازی امنیت نسبی و حفظ توازن قدرت هستند. بنابراین میانجیگری برای روسیه زمانی مطلوب است که به افزایش نفوذ ژئوپلیتیک و کنترل بر روند تحولات منجر شود، نه صرفاً حل بحران. این امر باعث میشود نقش روسیه در پرونده ایران و آمریکا بیشتر به «مدیریت بحران در جهت منافع خود» نزدیک باشد تا میانجیگری خنثی.
در مقابل، چین در موقعیت متفاوتی قرار دارد. پکن برخلاف مسکو، درگیر منازعه نظامی مستقیم با غرب نیست، اما وارد رقابت ساختاری اقتصادی و فناورانه با ایالات متحده شده است. چین بهدلیل وابستگی متقابل اقتصادی با هر دو طرف، از ابزارهای اقتصادی بهعنوان اصلیترین اهرم سیاست خارجی استفاده میکند و معمولاً از ورود مستقیم به منازعات امنیتی پرهیز دارد. همین ویژگی باعث شده که نقش چین در برخی پروندههای منطقهای، مانند توافق ایران و عربستان، بیشتر در قالب «میانجیگری دیپلماتیک کمهزینه» تعریف شود.
با این حال در پرونده ایران و آمریکا، سطح پیچیدگی امنیتی و سیاسی بسیار بالاتر است. موضوعاتی مانند برنامه هستهای، تحریمها، حضور نظامی آمریکا در منطقه و نگرانیهای امنیتی اسرائیل، این پرونده را به یک منازعه چندلایه تبدیل کرده است. در چنین شرایطی چین بهدلیل پرهیز از هزینههای سیاسی و امنیتی، تمایل محدودی به ایفای نقش میانجی فعال دارد. بنابراین نقش پکن بیشتر در قالب تسهیلگر غیرمستقیم یا ایجاد کانالهای ارتباطی قابل تصور است.
در سطح اقتصاد سیاسی بینالملل، چین و روسیه هر دو در تلاشاند از روند افول نسبی هژمونی غرب بهرهبرداری کنند و جایگاه خود را در نهادها و فرآیندهای حل منازعه ارتقا دهند. با این حال، میانجیگری در پرونده ایران و آمریکا صرفاً یک ابزار نفوذ نیست، بلکه آزمونی برای میزان اعتمادپذیری بینالمللی این قدرتها نیز محسوب میشود. در این چارچوب، روسیه با مسئله بیاعتمادی ساختاری غرب مواجه است، در حالی که چین با محدودیت ناشی از احتیاط راهبردی و اجتناب از درگیری مستقیم روبهرو است.
از منظر تطبیقی، تفاوت مهم روسیه و چین در نوع قدرت آنهاست. روسیه بیشتر بر قدرت سخت، ابزارهای امنیتی و حضور ژئوپلیتیک تکیه دارد، در حالی که چین بر قدرت اقتصادی، تجارت و شبکههای وابستگی متقابل استوار است. این تفاوت باعث میشود روسیه در بحرانهای امنیتی فعالتر اما پرریسکتر عمل کند، در حالی که چین محتاطتر اما باثباتتر ظاهر میشود. در نتیجه، اگر میانجیگری را بهصورت یک فرآیند چندمرحلهای شامل کاهش تنش، ایجاد کانال ارتباطی و طراحی چارچوب توافق در نظر بگیریم، چین در مراحل ابتدایی کارآمدتر و روسیه در مراحل فشار و چانهزنی مؤثرتر است.
میتوان جمعبندی کرد که روسیه و چین هر دو دارای ظرفیتهای محدود و مشروط برای ایفای نقش میانجی در منازعه ایران و آمریکا هستند، اما این ظرفیتها بهطور مستقیم تحت تأثیر ساختار منافع آنها قرار دارد. روسیه بهدلیل رقابت انرژی با ایران، پیامدهای ژئوپلیتیک جنگ اوکراین و نگرانی از کاهش وابستگی راهبردی ایران به مسکو، با محدودیت جدی در ایفای نقش بیطرفانه مواجه است. چین نیز بهدلیل سیاست خارجی محتاطانه و پرهیز از ورود به بحرانهای امنیتی پرهزینه، بیشتر در نقش تسهیلگر ظاهر میشود تا میانجی کلاسیک.
در نهایت تجربه نظام بینالملل نشان میدهد که میانجیگری در عصر چندقطبی شدن قدرتها، دیگر یک کنش خنثی و فنی نیست، بلکه بخشی از معماری رقابت ژئوپلیتیک است. در این چارچوب، از مسکو تا پکن، آنچه تعیینکننده است نه صرفاً ظرفیت دیپلماتیک، بلکه میزان همپوشانی منافع، سطح تعارض ساختاری و هزینههای راهبردی ورود به منازعه است؛ عواملی که در پرونده ایران و آمریکا همچنان مانع شکلگیری یک میانجیگری پایدار و بیطرفانه باقی میمانند.


نظر شما :