پارادایم «ریاضت استراتژیک»

کالبدشکافی مانیفست ۲۰۲۵ امنیت ملی آمریکا و غافلگیری شناختی ایران

۱۱ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۳۷۴۳۹ اخبار اصلی آمریکا خاورمیانه
سید محمد عیسی‌نژاد و پرهام مداح در یادداشت مشترکی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسند: سند استراتژی امنیت ملی اخیر آمریکا یک گسست رادیکال از سنت‌های پیشین و چرخش به‌سوی قرائتی تهاجمی از «رئالیسم جکسونی» است. با بررسی این سند پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۲۶ که مصادف با ۲۵۰ امین سالگرد استقلال آمریکا و برگزاری جام جهانی فوتبال در آمریکای شمالی است، واشینگتن تلاش خواهد کرد با تکیه ‌بر این دکترین انقباضی، جایگاه خود را در برابر چالش‌های درونی و خارجی بازتعریف کند؛ لذا، آمادگی برای مقابله با «فشار اقتصادی و نظامی سخت» در میدان و «فریب استراتژیک نرم» در فضای شناختی، ضرورتی حیاتی برای صیانت از منافع ملی است.
کالبدشکافی مانیفست ۲۰۲۵ امنیت ملی آمریکا و غافلگیری شناختی ایران

نویسندگان: سید محمد عیسی‌نژاد، دکتر جغرافیای سیاسی – ژئوپولیتیک خاورمیانه و پرهام مداح، دکتری روابط بین الملل

دیپلماسی ایرانی: سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده  در سال ۲۰۲۵، فراتر از یک دستورالعمل بوروکراتیک اداری، مانیفستی ساختارشکن در تاریخ استراتژی کلان این کشور محسوب می‌شود که با به چالش کشیدن نظم جهانی پسا ۱۹۴۵، پایان رسمی عصر «هژمونی لیبرال» را اعلام کرده است. این سند که محصول مکانیسم پیچیده بین سازمانی میان شورای امنیت ملی، پنتاگون و جامعه اطلاعاتی است، نمایانگر یک گسست رادیکال از سنت‌های پیشین و چرخش به‌سوی قرائتی تهاجمی از «رئالیسم جکسونی» است. واکاوی این سند نشان می‌دهد که واشینگتن با عبور از دوگانه «دموکراسی در برابر استبداد»، اکنون بر تقدس حاکمیت ملی، اولویت‌بخشی به نیمکره غربی و جایگزینی تعهدات بین‌المللی با رویکرد صریح «اول آمریکا» تأکید می‌ورزد. در این نوشتار، تلاش می‌شود تا در ۱۰ محور کلیدی، ابعاد ژئواستراتژیک و شناختی این دکترین نوین و پیامدهای حیاتی آن برای جمهوری اسلامی ایران واکاوی شود.

۱. تبارشناسی حقوقی و گذار از «مهار» به «بهره‌وری اقتصادی»

از منظر حقوقی، سند استراتژی امنیت ملی محصول قانون «گلدواتر – نیکولز» مصوب ۱۹۸۶ است که رئیس‌جمهور را مکلف می‌کند سالانه اهداف، ابزارها و روش‌های به‌کارگیری قدرت ملی را برای کنگره تبیین کند. اگر در دوران دونالد ریگان، این اسناد بر «بازدارندگی و مهار شوروی» متمرکز بودند و در دوران باراک اوباما بر «چندجانبه‌گرایی و چرخش به آسیا» تأکید داشتند، سند ۲۰۲۵ نمایانگر عبور کامل از جایگاه «ناظم جهانی» و بازتعریف آمریکا به‌عنوان یک بازیگر ناسیونالیست در نظامی آنارشیک است. همچنین این سند، اقتصاد مرکانتیلیستی را پیش‌شرط امنیت نظامی دانسته و پروژه‌های «ملت‌سازی» را رسماً مختومه اعلام کرده است.

۲. استعاره بازگشت به آشیانه: نیم‌کره غربی به‌مثابه پناهگاه استراتژیک بازآفرینی

در لایه نمادشناسی سند، روایتی کهن‌الگو از چرخه حیات عقاب سرسفید به چشم می‌خورد؛ عقابی که در میان‌سالی با بال‌های سنگین و منقاری نا‌کارآمد مواجه است و برای بقا، راهی بلندترین قله می‌شود تا در فرایندی دردناک، منقار و چنگال‌های فرسوده خود را بر سنگ بکوبد و با رویشی نوین، امکان پروازی دوباره را فراهم آورد. این استعاره، بازنمایی دقیق «نظریه چرخه‌های بلند» جورج مدلسکی نیز است که تاریخ سیاست جهانی را عرصة ظهور و افول قدرت‌های بزرگ در بازه‌هایی تقریباً صدساله می‌داند. بر همین اساس ایالات متحده اکنون در فاز «تمرکززدایی» و «بسط بیش از حد امپراتوری» قرار گرفته که تعهدات نظامی گسترده، شیره جان اقتصاد ملی آن را مکیده است؛ لذا، بازگشت به نیمکره غربی در سند ۲۰۲۵، نه یک انزواطلبی کلاسیک، بلکه یک «عقب‌نشینی تاکتیکی» برای بازسازی قوا در دژ قاره‌ای آمریکا و زدودن چربی‌های انباشته‌شده امپریالیستی است.

۳. احیای دکترین مونرو و پارادوکس کوزه و دریا

محوری‌ترین تغییر ژئواستراتژیک در سند ۲۰۲۵، احیای «دکترین مونرو» با قرائتی تهاجمی جهت تثبیت «دژ نیمکره غربی» است. طبق متمم ترامپ، واشینگتن به هیچ قدرت غیرنیمکره‌ای (مشخصاً چین و روسیه) اجازه نخواهد داد در قاره آمریکا پایگاه نظامی داشته باشد یا بر زیرساخت‌های حیاتی مسلط شود. ادعاهای ترامپ در مورد تصاحب گرینلند را نیز می‌توان از همین لنز فکری تحلیل کرد. در همین راستا می‌توان اذعان داشت که هدف، پاک‌سازی نیمکره غربی از نفوذ رقبای استراتژیک جهت بسط نظم آمریکایی اما در قالب مبارزه با مهاجران غیرقانونی و کارتل‌های مواد مخدر است. بااین‌حال، آمریکا با یک «پارادوکس استراتژیک» مواجه است؛ چگونه می‌توان ابزارها و منافع یک هژمون جهانی با منافع بین‌المللی در قرن ۲۱ را در چارچوب یک دکترین منطقه‌ای که متعلق به قرن ۱۹ است محدود کرد؟ چگونه می‌توان با این حجم از پراکندگی و گستردگی در نظام بین‌الملل نسخه رجعت به دکترین مونرو را تجویز کرد؟ این تضاد که به‌نوعی تلاش برای جای‌دادن آب دریا در یک کوزه گلی است، چالش بزرگی برای ثبات استراتژیک در سایر نقاط جهان ایجاد می‌کند. 

۴. صلح از طریق قدرت و گذار به «مصونیت استراتژیک»

استراتژی نظامی سند بر پایه دکترین ریگانی «صلح از طریق قدرت»، اما باهدف متفاوت گذار از «بازدارندگی» به «مصونیت» بنا شده است. در همین راستا می‌توان اذعان کرد که تمرکز بر معماری پدافند موشکی چندلایه (گنبد طلایی)، صرفاً یک اقدام دفاعی نبوده؛ بلکه تلاشی برای «آسیب‌ناپذیر کردن» خاک آمریکاست تا واشینگتن بتواند بدون ترس از تلافی هسته‌ای، در مناقشات جهانی با آزادی عمل مطلق تصمیم‌گیری کند. در این پارادایم، پایان‌دادن به جنگ‌های بی‌پایان به معنای صلح‌طلبی نیست، بلکه آمادگی برای اعمال قدرت سخت علیه تهدیدات نامتقارن باهدف حذف فیزیکی تهدید و نه تغییر رژیم‌هاست.

۵. ژئو اکونومی؛ مرکانتیلیسم نوین و سلاح‌سازی از انرژی

سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵، امنیت اقتصادی را پیش‌شرط امنیت نظامی تعریف می‌کند و زنجیره‌های تأمین را از ابزار‌های قدرت ملی می‌داند. به‌طوری که تأکید ویژه بر سلطه انرژی  و سوخت‌های فسیلی ارزان، به‌عنوان موتور محرک با صنعتی‌سازی آمریکا (جلوه‌ای از رویکرد اول آمریکا) و مزیت رقابتی اصلی آن در برابر چین و اروپا تعریف شده است. استفاده تهاجمی از تعرفه‌ها (حداقل ۱۰ درصد و تا ۵۰ درصد برای برخی کشورها)، ستون فقرات این مرکانتیلیسم نوین را تشکیل می‌دهد که هدف آن ایجاد «هراس اقتصادی» است تا رقبا و حتی متحدین متوجه شوند بقای اقتصادی‌شان در گرو رضایت سیاسی واشینگتن است.

۶. دیپلماسی معاملاتی و آرایش جدید ائتلاف‌ها

در حوزه دیپلماسی، سند از تعهدات نهادی ثابت به سمت ائتلاف‌های موردی و «تراکنش محور» حرکت می‌کند. آمریکا دیگر چین را به‌خاطر نقض حقوق بشر یا نظام سیاسی‌اش سرزنش نمی‌کند، بلکه «رابطه اقتصادی متقابل و عادلانه» را خواهان است. این رویکرد تلاش برای پایان‌دادن به جنگ اوکراین از طریق مذاکره (با فشار بر کی‌یف برای واگذاری قلمرو) را شامل می‌شود تا ثبات استراتژیک با مسکو احیا و از همگرایی روسیه و چین جلوگیری شود. همچنین، شعار «اروپا، اروپایی باقی بماند»، نشان‌دهنده ترجیح واشینگتن برای تعامل با دولت‌های ملی مستقل (به‌ویژه جریانات راست‌گرا) به‌جای اتحادیه اروپاست.

۷. مهندسی محاسبات به‌مثابه «سلاح»

پیچیده‌ترین لایه سند ۲۰۲۵، بُعد شناختی آن است که هدفش بازتعریف واقعیت‌های بین‌المللی در ذهن دوست و دشمن با خوانش آمریکایی است. سند تلاش دارد در این زمینه با ایجاد ابهامات و سوگیری‌های فراوان، سایر بازیگران را در ورطه خطای محاسباتی گرفتار کند. در همین راستا عدم اشاره صریح یا جزئی به تهدیدات کلاسیک ایران (مانند برنامه هسته‌ای یا توان موشکی) در بخش‌هایی از سند را می‌توان یک تله شناختی باهدف، القای حس کاذبِ کاهش اولویت این تهدیدات در ذهن تصمیم‌گیران ایرانی دانست تا با القای «عادی‌سازی شرایط»، گارد دفاعی تهران پایین آید و زمینه برای ضربات ناگهانی فراهم شود. آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه در ژانویه ۲۰۲۶، علی‌رغم بی‌اهمیت جلوه‌دادن خاورمیانه و ایران در سند گواه این مسئله است. 

ابهام معنایی در مورد تایوان نیز از دیگر مصادیق این موضوع است. تغییر واژه «مخالفت با تغییر وضعیت» در اسناد گذشته به «عدم حمایت از تغییر یک‌جانبه»، تلاشی برای پیچیده کردن محاسبات پکن و تقلیل ماهیت درگیری از ایدئولوژیک به اقتصادی در مورد تایوان است. به‌علاوه تمرکز بیش از حد بر نیم‌کره غربی به‌عنوان مصداقی دیگر از این موضوع، ممکن است به‌عنوان یک «پوشش و استتار» عمل کند تا واشینگتن تحرکات خود در سایر مناطق مانند آفریقا یا خاورمیانه را از دیدرس رقبا پنهان کند و آن‌ها را کم‌اهمیت و در راستای اهداف فرعی قرار دهد. 

۸. سیاست پرستیژ و تصویر «پدرخوانده مقتدر»

سند ۲۰۲۵ تلاش می‌کند تصویر جدیدی از آمریکا به‌عنوان یک «هژمون آمرانه» بر بسازد. این تصویرسازی از طریق «رئیس محوری» در اتحادها دنبال می‌شود؛ آمریکا دیگر سواری مفت نمی‌دهد، بلکه «رئیس امنیت جهانی» است که برای خدمات خود فاکتور صادر می‌کند (مانند الزام ناتو به بودجه ۵ درصدی از تولید ناخالص ملی). بازتولید «تئوری مرد دیوانه»   در قالبی مدرن، به دنبال القای این پیام است که آمریکا برای تأمین منافع خود، هیچ مصلحت یا خط‌قرمز حقوقی را به رسمیت نمی‌شناسد و این امر محاسبات دشمنان را با ضریب ریسک بالا مواجه می‌کند. همچنین، شخص‌محوری و استفاده از دایره لغات ترامپ در سند، اراده دولت را بااراده رئیس‌جمهوری ادغام می‌کند تا تصویری از یک قدرت یکپارچه و غیرقابل‌نفوذ ارائه دهد.

۹. خاورمیانه: موازنه از راه دور و خفگی ژئوپلیتیک ایران

رویکرد سند نسبت به خاورمیانه، گذار از گسترش دموکراسی به «عمل‌گرایی محض» است. واشینگتن با پذیرش شرکا همان‌گونه که هستند، به دنبال ایجاد یک «ائتلاف امنیتی خودمختار» با محوریت رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی است. هدف، تغییر کارکرد منطقه از کانون بحران به «هاب ترانزیت انرژی و کارآفرینی دیجیتال» است. در این نقشه ذهنی، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک بازیگر «جنگ‌زده، فقیر و منزوی» تصویر می‌شود که مزیت‌های تاریخی خود را ازدست‌داده است. این رویکرد سعی دارد بدون درگیری مستقیم، وزن ژئوپلیتیک ایران را در اذهان بازیگران منطقه‌ای تخفیف دهد و انگاره «مقاومت» را عامل ضعف و «سازش» (پیمان ابراهیم) را عامل قدرت تعریف کند.

۱۰. شکاف‌های نهادی: تناقض میان سند امنیت ملی و قانون بودجه دفاعی

تحلیل تطبیقی سند ۲۰۲۵ با «قانون اختیارات دفاعی»  نشان‌دهنده یک گسست عمیق میان «اراده سیاسی کاخ سفید» و «اینرسی نهادی پنتاگون و کنگره» است. درحالی‌که سند استراتژی امنیت ملی بر کاهش تعهدات در اروپا تأکید دارد، کنگره بودجه‌های کلانی را برای «ابتکار بازدارندگی اروپا» و کمک به اوکراین حفظ کرده است. نکته حیاتی برای ایران این است که برخلاف ادعای سند مبنی بر خنثی‌شدن تهدید ایران، قانون بودجه همچنان بودجه‌های ویژه‌ای برای تقویت پدافند موشکی یکپارچه خاورمیانه در برابر حملات پهپادی و موشکی ایران تخصیص داده است. این تناقض نشان می‌دهد که علی‌رغم تلاش سند برای حذف ایران از معادلات قدرت‌های بزرگ، بدنه دفاعی آمریکا همچنان ایران را بخشی از «محور متجاوزان» می‌بیند.

جمع‌بندی: آمادگی برای «غافلگیری»

واکاوی سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که آمریکا از جایگاه «پلیس جهانی» به نقش «پدرخوانده تراکنشی» تغییر وضعیت داده است؛ بازیگری که در فضایی آنارشیک، خدمات امنیتی را می‌فروشد و اقتصاد را به ابزار جنگ تبدیل می‌کند. برای تصمیم‌گیران استراتژیک در تهران، پیام اصلی این سند، لزوم هوشیاری در برابر «سکوت‌های معنادار» و آمادگی برای مقابله با راهبردی دوگانه است. سیاست «کوچک‌سازی» ایران در سند، تلاشی برای انتقال فشار از حوزه نظامی به «حوزه ژئواکونومیک» و انزوای فناورانه است. ایران باید بداند که نادیده‌گرفته‌شدن ظاهری در این سند، محصول یک تناقض نیست، بلکه تکامل‌یافته سیاست «تحقیر و مدیریت امنیتی» توسط دشمنان منطقه‌ای است. در سال ۲۰۲۶ که مصادف با ۲۵۰ امین سالگرد استقلال آمریکا و برگزاری جام جهانی است، واشینگتن تلاش خواهد کرد با تکیه ‌بر این دکترین انقباضی، جایگاه خود را در برابر چالش‌های درونی و خارجی بازتعریف کند؛ لذا، آمادگی برای مقابله با «فشار اقتصادی و نظامی سخت» در میدان و «فریب استراتژیک نرم» در فضای شناختی، ضرورتی حیاتی برای صیانت از منافع ملی است. بر اساس آموزه‌های این سند، از دیدگاه استراتژیست‌های آمریکایی، برای شکستن مقاومت ایران در فضای پس از تحولات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، شاید ایجاد فضای «واماندگی» و «تعلیق» مهم‌ترین و مؤثرترین سلاح باشد. 

کلید واژه ها: سند استراتژی امنیت ملی امریکا ایالات متحده امریکا امریکا خاورمیانه دونالد ترامپ سند امنیت ملی جدید امریکا سند امنیت ملی امریکا سید محمد عیسی‌نژاد پرهام مداح ایران و امریکا امریکا و اسرائیل ایران و امریکا و اسرائیل ایران و امریکا و کشورهای عربی امریکا و کشورهای عربی ایران و امریکا و خاورمیانه


( ۲ )

نظر شما :

علی روا ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۲:۳۴
سلام یکی از اصول شناختی قانون پیش فرضی قرار دادن حکم یا عنوان در بیانیه های گروهی اجماعی میباشد به این معنی که در مانفیست جدید آمریکا ایران مرکز استراتژی بصورت پیش فرض قرار گرفته که بتواند حضور را دال بر ایران توجیه فرضی کند در واقع امری بین دو امر است یعنی بین ایران و طراحی معادل ونزوئلا هیچ فرقی قرار داد نشده این نوع جنگ شناختی از مدیریتهای امنیتی اطلاعاتی نوین نشات گرفته که هر حضوری را توجیه پذیر نموده و جنگاور از تجربه پیش فرض قبلی برای مسله نوین بهره می‌برد نوعی متد تمرین دار نیروهای عالی امنیت ملی میباشد که برای ارتش اجرایی شده است پس نمودار کنش و محاسبات اماری،را در جهت همراهی بدون مخالف با اصل موضوع که بحران آفرینی یست را توجیه منطقی برای منطقه و کنگره و مردم آمریکا می‌کند جنگ نوین شناختی ایفا کرده از اصول مدیریتهای اطلاعاتی امنیتی در،یگانهای عمل کننده منظور منطقه محصول میباشد اکنون لشگری که با آب روان روی اقیانوس جاریست قدرت این گونه حرکات شناختی روحیه نبرد را دوچندان می‌کند و برای محاصره و نبرد طولانی مدت طراحی و برنامه ریزی عملیاتی میگردد مانفیست حاظر برای مدت مدید برنامه را در بعد شناختی مدیریت میکند این نوعی از مدیریت نوین بدور از انحنا قدرت رزمی است رزم اور در این مدیریت تاب آوری بیشتری برای طولانی شدن ایستا پیدا کرده و عملیات فوق قابلیت توجیه روانی دارد مثل محاصره ونزوئلا