افرادی کم اطلاع با آگاهی ناکافی
سیاستمداران غربی چندان هم «سیاستمدار» نیستند

دیپلماسی ایرانی: خودتان را برای چند دقیقه جای دونالد ترامپ بگذارید. فردی که چندان اهل مطالعه نیست. از نظر تحصیلات، عملکرد درخشانی نداشته و در سال ۱۹۶۸ مدرک لیسانس اقتصاد خود را دریافت کرده است. در زمینه تجربه نیز، به جز املاک داری، اداره هتل و کازینو و برگزاری مسابقات زیبایی، فعالیت چندانی در حوزه های دیگر نداشته است.
درست است که ترامپ به بولتن های محرمانه و گزارش های دولتی دسترسی دارد، اما این منابع تنها بخش کوچکی از ذهنیت او را شکل می دهند. تصمیمات وی صرفاً بر اساس این اطلاعات نیست، بلکه تحت تأثیر اخبار کلی و نه گزارشهای دقیق و جزئی درباره رویدادهای خاص قرار می گیرد که نگرش او را می سازند. بنابراین، اینجا پرسشی مهم مطرح میشود: ترامپ، به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده، اخبار خود را چگونه دریافت میکند؟
وبسایت پولیتیکو در سال ۲۰۲۴ گزارشی درباره نحوه دریافت اطلاعات ترامپ منتشر کرد که خواندنی است. طبق این گزارش، مهم ترین تحول در شیوه دریافت اخبار وی، ورود پیامک به زندگی اش بوده است. قبل از یادگیری نحوه کار با گزینه iMessage در آیفون، منابع خبری رئیس جمهور کنونی ایالات متحده محدود به تلویزیون، روزنامهها و مطالبی بوده که دستیاران وی برای او چاپ می کردند. اما پس از کشف این قابلیت، دایره منابع خبری او فراتر از شبکه هایی مانند فاکس نیوز گسترش یافته است. مشکل اما اینجاست که حالا هر کسی که شماره وی را دارد می تواند مقاله یا حتی پستهای وبلاگی عجیب و غریب برای او ارسال کند - که البته این باعث ناراحتی و نگرانی مشاوران وی شده است. پولیتیکو از گفتگو با یکی از افراد مطلع از عادات رسانه ای ترامپ پرده برداشته و گزارش می دهد که پیامک ها دنیای وسیع تری از اخبار را برای دونالد ترامپ باز کرده اند! این فرد مطلع در ادامه گفته است: «وقتی منابع خبری ات محدود به فاکس نیوز، اخبار تلویزیونی و روزنامهها باشد، مطالب توسط سردبیران، نویسندگان و روزنامه نگاران فیلتر میشوند. اما حالا، هر وبلاگ ناشناسی میتواند برای ترامپ خبر بفرستد»، و عجیب تر اینکه گاهی اوقات، همین پستهای وبلاگی در شبکه اجتماعی تروث سوشال او هم منتشر میشوند! گزارش پولیتیکو همچنین اشاره میکند که پیامک های ترامپ شباهت زیادی به توییتهای او دارند: پر از غلط های املایی، علامت های تعجب، حروف بزرگ و…!
واقعیت این است که در ایران، تصویری پیچیده و تا حدی نادرست از سیاستمداران غربی وجود دارد. بیتردید، نظام سیاسی در غرب بسیار پیچیده و چند لایه است، اما در عمل، مسئولان اجرایی بیشتر در نقش مجریان سیاست ها ظاهر میشوند و چندان آگاه به مسائل نیستند. آن افرادی که مسئولیت آگاهی دارند کارشناسان، مشاوران و محققان دانشگاهی هستند که مجموعه دانش را به همراه رسانه ها شکل می دهند. برخلاف فرهنگ سیاسی در ایران که برای مثال از نامزدهای ریاست جمهوری و دیگر مقامات عالی رتبه انتظار میرود که در حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی علمی دانش گسترده و عمیقی داشته باشند، در غرب سیاستمدار تنها مسئول اجرا سیاست هاست و دانش فردی وی در اولویت قرار ندارد. سیاستمدار در جوامع غربی مانند راننده ای است که وظیفه اصلی وی هدایت خودرو به مقصد است. هیچ کس از راننده انتظار ندارد که از جزئیات فنی خودرو، ساختار موتور، یا شیوه تعمیر آن آگاهی داشته باشد، چرا که این امور بر عهده مهندسان، طراحان، و کارشناسان صنعت خودرو است. به همین ترتیب، در سیاست، طراحی و تدوین راهبردها و سیاستها به عهده متخصصان و نهادهای پژوهشی است و سیاستمدار بیشتر در نقش کسی ظاهر میشود که تصمیم گیری می کند این سیاستها چگونه به اجرا دربیایند.
البته، این به معنای کم اهمیت بودن نقش سیاستمداران نیست. همانطور که در نهایت این راننده است که تصمیم می گیرد خودرو را در مسیر صحیح براند یا به جاده ای ناهموار و پرخطر بکشاند، سیاستمداران نیز تصمیم گیرندگان نهایی هستند که جهت گیری یک کشور را مشخص میکنند. آن ها می توانند با انتخاب های خود، جامعه را به سوی پیشرفت و ثبات سوق دهند یا آن را دچار بحران و آشفتگی کنند.
اینکه آیا فرهنگ سیاسی غرب مطلوب تر است که در آن دانش شخصی سیاستمدار در اولویت قرار ندارد یا فرهنگ سیاسی ایران کارآمدی بیش تر دارد که مدارک تحصیلی، زندگی شخصی-اجتماعی، تحصیل و تجربه سیاستمدار همه از عناصر تاثیرگذار در حیات سیاسی وی است سوالی است که می توان درباره آن بحث و گفت و شنود کرد، اما اگر بخواهیم به طور خلاصه بگوییم، مزیت الگو غربی این است که اولویت با کار کارشناسی و تحلیلهای بعضا عمیق است و سیاستمدار مجبور نیست به تمام امور مسلط باشد، امری که در دنیای پیچیده امروز تقریباً غیرممکن است.
نقطه ضعف چنین ساختاری اما این است که به هر حال سیاستمدار تصمیم گیرنده است و تصمیم وی هم به شکلی ماشینی نخواهد بود. اگرچه اطلاعات تخصصی در اختیار او قرار میگیرد، اما این اطلاعات به شکل خودکار به تصمیم مطلوب منجر نمیشود. شخصیت، تجربه، تحصیلات و شیوه دریافت اطلاعات سیاستمدار بر تصمیمگیریهای او تاثیر مستقیم دارد. اینجاست که اهمیت میزان مطالعه، تجربه سیاسی، و منابع خبری که یک رئیس جمهور به آن ها تکیه میکند، آشکار میشود. آیا او تصمیمات خود را بر اساس تحلیل های معتبر میگیرد یا به پیامکی از یک دوست زمین دار یا پستی در یک وبلاگ نامعتبر اعتماد میکند؟
آنچه اما مهم است، یادآوری این نکته است که سیاستمداران غربی آن قدر که تصور می شود هم زیرک و «سیاستمدار» نیستند. البته، احتیاط در تحلیل تصمیمات آنان برای کشورمان ضروری است، اما این احتیاط نباید به دور از واقع گرایی باشد. آنچه اهمیت دارد، تلاش برای درک رفتار و تصمیم گیری های سیاستمداران و چگونگی تاثیرگذاری بر افکار و تصمیم های آن ها است. برای مثال، می توان از خود پرسید که آیا موثرتر خواهد بود که با حضور در اندیشکده ها سعی در تاثیرگذاری بر سیاست گذاریهای غرب باشیم یا باید بر خروجی های ساده تر و عمومی تر تمرکز کنیم؟ آیا ساخت برنامه های علمی-فرهنگی به زبان های خارجی برای دفاع از منافع ما کارآمدتر است یا باید با تولید محتوای عامه پسندتر بر افکار سیاستمداران تأثیر بگذاریم؟ قطعا می توان ترکیبی از این روش ها را دنبال کرد، اما در کل نباید فراموش کرد که پاسخ به این سوالات و سوالات مشابه می تواند به درک ما از غرب (و دیگر جوامع) کمک کند و باعث بهینه سازی و تقویت توان ما در سیاست خارجی شود.
نه تنها سیاستمداران غربی، بلکه خود جوامع غربی نیز اغلب درک عمیقی از مسائل سیاسی ندارند. به ویژه در جوامع لیبرال که سیاست همواره بهعنوان «شرِ ضروری» در نظر گرفته شده و دولتها به طور مستقیم در امور غیر سیاسی مداخله نمی کنند، مردم نیز چندان علاقه ای به پیگیری مسائل سیاسی نشان نمی دهند. اگر این وضعیت را با سیاست زدگی نسل کنونی—که متاسفانه پدیده ای جهانی است—ترکیب کنیم، تصویر روش نتری از میزان آگاهی سیاسی جوامع غربی به دست خواهیم آورد!
نشریه The Week در سال ۲۰۱۵ آزمایشی انجام داد که در آن از شهروندان آمریکایی خواسته شد به سوالاتی پاسخ دهند که معمولاً از مهاجران متقاضی شهروندی ایالات متحده پرسیده میشود. نتایج این آزمایش که با حضور هزار شهروند آمریکایی انجام شد، قابل تامل بود: ۳۸ درصد از شرکت کنندگان مردود شدند، یک سوم آن ها نتوانستند نام معاون رئیس جمهور را بگویند، ۷۳ درصد از مفهوم جنگ سرد بیاطلاع بودند و ۶ درصد حتی موفق نشدند روز استقلال را در تقویم پیدا کنند!
این گزارش با اظهار اینکه «ناآگاهی سیاسی بخشی از خصلت ملی ماست» به صحبت های کورکی سیماشکو در نیویورک دیلی نیوز می پردازد که با انتقاد از شبکه های تلویزیونی می گوید: «رسانههای بازارمحور تضمین گر این مسئله هستند که بودجه پخش عمومی به اندازه کافی تامین نشود». همچنین، سیماشکو در ادامه و با اشاره به عمق این ناآگاهی می گوید «بی خبری ملی ما مزمن است» و سپس می افزاید که بیش تر آمریکاییها به «مشکلات چارلی شین، بازیگر معتاد به مواد مخدر بیش تر از مشکلات مالیاتی چارلی رنگل نماینده مجلس، (دموکرات از نیویورک) علاقهمند هستند».
در بریتانیا هم در سال ۲۰۱۹ میلادی و اندکی قبل تر از خروج رسمی از اتحادیه اروپا یک نظرسنجی توسط کارل، ریچاردز و هیث انجام شد که در آن از بیش از ۳۰۰۰ نفر شرکت کننده ۱۵ سؤال درباره اتحادیه اروپا پرسیده شده بود. نتایج نظرسنجی نشان می داد که تفاوت قابل توجهی در دقت پاسخها میان رأی دهندگان به خروج از اتحادیه اروپا (Leave) و طرفداران ماندن (Remain) وجود نداشت. هر دو گروه از شهروندان بریتانیایی که به پای صندوق های رای برای شرکت در همه پرسی رفته بودند اطلاعات دقیقی از اتحادیه اروپا نداشتند!
این برای جوامع لیبرال که در حباب زندگی شخصی خود زندگی می کنند چندان عجیب نیست! در سال ۲۰۱۳ میلادی و پس از بمب گذاری در مسابقه ماراتن بوستون در ایالات متحده توسط دو برادر اهل چچن بود که حجم اشتباهات در میان شهروندان آمریکایی آنچنان زیاد شد که سفارت جمهوری چک در واشنگتن مجبور به انتشار توضیح رسمی کرد:«جمهوری چک و چچن دو موجودیت بسیار متفاوت هستند - جمهوری چک کشوری در اروپای مرکزی است؛ چچن بخشی از فدراسیون روسیه است»!
نه تنها سطح اطلاعات در رابطه با سیاست خارجی، بلکه میزان آگاهی نسبت به خود کشورهای غربی در میان شهروندان این کشورها هم همواره پایین بوده است. طی یک نظرسنجی انجام شده توسط OpinionWay که در هفتم ژانویه سال گذشته میلادی انجام شد، دانش جوانان ۱۶ تا ۲۴ ساله فرانسوی در مورد رویدادهای بزرگ تاریخی مورد بررسی قرار گرفت که نتایج آن نشان دهنده ضعف های قابل توجه است. به عنوان مثال، نزدیک به نیمی از پاسخ دهندگان (۴۶٪) نمی دانستند که انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ رخ داده است. حدود ۷۰٪ (۶۹٪) از جوانان نمی دانستند که زنان در سال ۱۹۴۴ حق رأی در فرانسه را به دست آوردند. این مشکل در مورد تاریخ اروپا هم وجود داشت. ۶۰٪ از پاسخ دهندگان نمی دانستند که دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ فرو ریخته و ۶۳٪ از شرکت کنندگان نمیدانستند که هیتلر در سال ۱۹۳۳ به قدرت رسیده است.
در سال ۲۰۲۱، شبکه رادیویی فرانس انتر برای تهیه گزارشی درباره آموزش زبان عربی در مدارس فرانسه به میان مردم رفت و نظرات شهروندان را جویا شد. پاسخها متنوع و گاه عجیب بودند. یکی از موافقان، در حالی که از آموزش عربی حمایت میکرد، گفت: «من عاشق کوسکوس (نوعی غذا در شمال آفریقا) هستم!» و تأکید کرد که عربی باید صرفاً به عنوان یک زبان آموزش داده شود. در مقابل، زنی دیگر با اشاره ای غیرمعمول اظهار داشت که «برخلاف سایر زبان ها، عربی زبانی لائیک نیست». یکی دیگر از مصاحبه شوندگان در پاسخ گفت که «اگر اجازه آموزش زبان عربی داده شود، به زودی شاهد باز شدن مساجد خواهیم بود، و این مضحک خواهد بود». در واکنش، مجری برنامه با کنایه پاسخ داد: «پس با این منطق، بعد از شروع آموزش زبان اسپانیایی، باید سراسر کشور پر از کلاسهای رقص فلامنکو شده باشد»! شهروند دیگری نیز با بیهوده دانستن آموزش عربی گفت: «متاسفانه، تنها چیزی که اعراب اختراع کردهاند، اعداد (اشاره به Arabic Figures) بوده است»!
ناآگاهی سیاسی پدیده ای است که جهان در «عصر اطلاعات» بیش تر از پیش با آن دست و پنجه نرم می کند. در این میان، کشورهای غربی شاید نسبت به دیگران بیش تر با این مشکل روبرو بوده اند و امروزه هم شرایط بدتر هم شده است. در مواجهه با غربیها، نباید فرض را بر آگاهی و اطلاع دقیق آنان از مسائل گذاشت؛ بلکه باید تلاش کرد تا دانش و درک آنها از موضوعات را شکل داد.
شاید تعجب آور به نظر برسد، اما کاملاً معمول است که حتی در گفت و گو با دانشجویان روابط بینالملل در کشورهای غربی، پرسشهایی مانند «سفارت چیست؟» یا «آیا قزاقستان بخشی از روسیه است؟» از سوی برخی مطرح شود. نباید فراموش کرد که مسئولان و سیاستمداران غربی نیز از میان همین شهروندان و دانشجویان بر میخیزند و در برخی موارد می توان گفت که حتی کارشناسان نیز درک کافی از مسائل ندارند.
این واقعیت، تاکیدی است بر اهمیت جهت دهی به اطلاعات و تاثیرگذاری بر فرآیندهای فکری و تصمیمگیری در جوامع غربی—نه بر اساس فرض آگاهی آنها، بلکه با درک این نکته که بسیاری از آنان، حتی در سطوح تخصصی، دانش محدودی درباره مسائل جهانی، از جمله مسائل مربوط به ایران و منطقه غرب آسیا دارند.
نظر شما :