وضعیت میدان منازعه ایران و آمریکا
جغرافیای تنش و برنامههای اقدام

نویسنده: محمد محمودی کیا، عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
دیپلماسی ایرانی: دونالد ترامپ در آخرین حضور خود در کاخ سفید تلاش بسیاری دارد تا در مدت زمان پیشروی خود گامهای بلندی برای آرمان ملیگرایانه با چاشنی رؤیای استثناگرایانه آمریکایی خود – Make America Great Again – بردارد. از این رو، وی پروندههای بسیاری را در عرصه بینالمللی گشوده که گاه عمر برخی از این پروندهها به چند روز نیز تجاوز نکرده است، درست مثل آنچه در مورد غزه و خرید آن سخن به میان آورد یا دیگر اظهارات وی در این زمینه که نشان از آشفتگی ذهنی وی دارد. با این همه، به نظر میرسد ترامپ به دنبال ارائه تصویری کنشگر از آمریکای جمهوریخواهان در نسبت با موضوعات حاد بینالمللی است بی آن که بخواهد منابع آمریکا را مستقیماً صرف فروکش کردن یا مهار این بحرانها کند. از سوی دیگر، استمرار بحرانهای جاری در شرق اروپا و نیز بحران پیچیده و تسرییابنده پسا ۷ اکتبر، مانع عمدهای برای اهداف اعلامی او در شعار کمپینهای تبلیغاتی انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر آمریکا است چرا که مناطق یادشده به طور سنتی محل هزینهکرد برای سیاستهای آمریکاست و نظم آمریکایی بدون حضور، حمایت و مداخله آمریکا امکان بقا در این جغرافیا نخواهد داشت.
این در حالی است که رقیب اصلی آمریکا یعنی چین، به این مناطق به مثابه بزرگترین بازار محصولات خود مینگرد و هیچ مسئولیتی در قبال بحرانهای جاری در آن ندارد. ترامپ که خود را در نقطه مقابل سیاستهای جهانوطنگرایانه و گلوبالیستی دموکراتها تعریف میکند، این باور را در کانون سیاستها و تصمیمات خود لحاظ داشته که در عین آن که نباید نسبت به بحرانهای مناطق یادشده بیتفاوت باشد، نباید منابع آمریکا را نیز صرف مدیریت بحران و فرجام نامشخص آن کند.
با این همه به نظر میرسد بحران در منطقه خاورمیانه وضعیت متفاوتی را شکل داده به گونهای که به نظر میرسد تکثر و تعدد بازیگران درگیر در بحران جاری و به طور خاص وضعیت منافع آمریکا در این منطقه، نوع نگاه ترامپ به الگوی حل بحران را تغییر داده است.
درواقع هرچند هیأت حاکمه جمهوریخواه در قبال بحران اوکراین نوعی وحدت نظر را تجربه میکنند و آن را به نمایش میگذارند، در قبال بحران جاری در خاورمیانه نوعی تشتت آرا در سه طیف اصلی جنگطلبان همچون مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و مایک والتز، مشاور امنیت آمریکا؛ انزواگرایان همچون جیمز دیوید ونس، معاون رئیسجمهور، و تعاملگرایان همچون ایلان ماسک قابل تفکیک است. ضلع چهارم این حلقه ارتباطی درون نخبگان آمریکایی، مرتبط با نفوذ و تأثیر نتانیاهو، نخستوزیر جنایتکار و شرور رژیم صهیونیستی است که نشان داده از ظرفیت قابلتوجهی برای همراهسازی دولت ایالات متحده – فارغ از جناح سیاسی حاکم بر کاخ سفید – برخوردار است که این عامل، میتواند وزنه تعادل را به نفع موضع جنگطلبان سوق دهد.
سیاست بازگشت مجدد ارتش صهیونیستی به کارزار جنگ با حماس و طرح سناریوهای جدید برای اشغال نظامی غزه و نابودی کامل حماس از یک سو و نیز طرح معادله جدید امنیتی در لبنان موسوم به موازنه تهدید متولا – بیروت بهجای الگوی تهدید پیشین تلآویو – بیروت، نشان از اراده نتانیاهو برای حل چالش دیرینه اسرائیل با مقاومت دارد که طبعاً این سیاستهای اعمالی نمیتواند خارج از توافق با دونالد ترامپ انجام شده باشد. همین نکات و نشانهها میتواند دلالتی بر روند تصاعدی بحران در خاورمیانه باشد.
اقدام نظامی گسترده و ویرانگر آمریکا و انگلیس علیه مواضع حوثیهای یمن و حضور کم سابقه نظامی در خاورمیانه و مناطق همجوار آن همچون پایگاه گارسیای اقیانوس هند از احتمال تشدید دامنه تعارض به فراتر از یمن نشان دارد. طی هفتهها و روزهای اخیر ایالات متحده به طور قابل توجهی حضور نظامی خود را در خلیج فارس و اقیانوس هند افزایش داده چنانچه بمبافکنهای رادارگریز B-2، هواپیماهای باری، و تانکرهای سوختگیری هوایی را در کنار داراییهای کلیدی مانند ناو هواپیمابر USS Carl Vinson و USS Harry S. Truman مستقر کرده است. این اقدامات نشان دهنده افزایش آمادگی ایالات متحده است که بسیار دور از انتظار است این حجم از بسیج منابع و حضور نظامی صرفا برای خاموش کردن بحران یمن باشد. لذا باید تمام سناریوهای ممکن را مد نظر داشت. هر چند آمریکا سیاست جنگ در برابر انصار الله یمن را در پیش گرفته، در خصوص ایران رفتار احتیاطآمیز بیشتری دارد که تا حدودی ناشی از همان تشتت آرا در هیئت حاکمه آن است.
به طور مشخص دونالد ترامپ ورود مستقیم به منازعه نظامی با ایران را خواهان نیست چراکه نسبت به تبعات نامعلوم این سیاست نگرانیهای جدی دارد، هر چند تحولات اخیر در سوریه، لبنان و عراق تا حدودی از حجم نگرانیهای امنیتی ترامپ کاسته است. با این حال ترامپ یک سیاست دووجهی همزمان شده را در قبال ایران پیش گرفته که با نوعی ابهام همراه است. یک وجه این سیاست، سیاست چماق و هویجی است که ایران را به ورود به جامعه جهانی دعوت و در وجه دیگر آن را نسبت به شدیدترین تحریمها و حتی جنگ و مواجهه نظامی تهدید میکند. مهلت دوماهه به ایران نیز میتواند تا حدودی با این سناریو همراه باشد که طی این مدت ایران و به تبع آن دیگر اضلاع باقی مانده در محور مقاومت را از هرگونه کنشگری مؤثر در قبال بحران یمن به دور نگاه دارد و با فیصله بخشیدن به بحران یمن، با تمام قدرت متوجه ایران شوند؛ امری که با توجه به آنچه در سطور پیشین در توصیف شرایط کنونی بحران سخن به میان آمد، چندان غیرمحتمل نیز نخواهد بود.
اما در آن سوی میدان، ایران چه تدبیری باید داشته باشد؟ چه امکانی برای ایران فراهم است تا این تهدید بالقوه را از پیش روی خود به طور ایمن خارج کند؟
در نخستین گام، ایران تواناییهای موشکی خود را تقویت و سیستمهای دفاع هوایی پیشرفته را در اطراف تنگه هرمز مستقر کرده و در عین حال فعالیتهای نظامی خود را در منطقه افزایش داده است بی آن که نشانه روشنی از این حضور را نمایش داده باشد. رونمایی از شهرهای مملو از موشک و یا دیگر امکانات رزم دریایی همچون مورد آخر از نمایش شهر موشکی حیرتانگیز حاوی موشکهای نقطهزن بالستیکی دوربرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچون خیبرشکن، قدر اچ، عماد، حاج قاسم، سجیل و کروز پاوه و نیز هزاران سر جنگی شدید الانفجار در اعماق زمین همگی دلالت از آمادگی ایران برای مواجهه نظامی احتمالی با ایالات متحده آمریکا و رژیم اشغالگر قدس دارد.
کمی دورتر از جغرافیای تنش، مؤلفههای قدرت ایران خودنمایی میکند. پیروزی اخیر ارتش در سودان و بازپسگیری پایتخت و فرودگاه خارطوم از شورشیان نیروهای پشتیبانی سریع در خور توجه است در حالی که کمی پیشتر ایران میزبان مقامات بلندپایه سیاسی و نظامی آن کشور بوده است که این امر میتواند به معنای گشودنشدن احتمالی منطقه نفوذ دیگری برای ایران در کرانه غربی دریای سرخ و پیچیدهشدن هر چه بیشتر تنگنای امنیتی رژیم صهیونیستی باشد.
این در حالی است که جبهه یمنی نیز به دلایل مختلف که در فرصتی دیگر توضیح داده میشود، تا کنون متوقف نشده و احتمال غافلگیریهای جدید نیز از سوی ارتش و نیروهای مسلح یمنی وجود دارد که این به معنای امکان فشار فزاینده ایران در دو سوی دریای سرخ خواهد بود.
کمی دورتر از جغرافیای تنش، دعوت احتمالی از رافائل گروسی برای سفر به تهران نیز از دیدگاه تهران برای کاستن از حجم تردیدهای اروپایی حکایت دارد. امری که میتواند مانع از تسریع در روند فعالسازی مکانیسم ماشه شود و به نوعی خرید زمان برای ایران باشد.
سویه دیگر در همجواری جغرافیای تنش به حوزه قفقاز ارجاع دارد. دیپلماسی منطقهای اخیر وزیر امور خارجه و به طور خاص سفر اخیر به ارمنستان حمایت از کنشگری جدی ایران در منطقه قفقاز جنوبی دارد که این نکته خود به تفصیل جوانب و ابعاد مختلف این سیاست منطقهگرایی نیازمند است آن هم دقیقاً در زمانهای که بیشترین احتمال جنگ علیه ایران وجود دارد.
در سویه داخلی جغرافیای تنش، عدم تعجیل در ارائه پاسخ به نامه ترامپ و سفرهای مقامات ایرانی به کشورهای منطقه، به نوعی با دیگر جوانب سیاست اعلامی و اعلانی ایران همسوست.
انجام رزمایشهای نظامی دریایی با روسیه و چین، از دیگر جوانب سیاست جمهوری اسلامی در قبال تحولات اخیر است که انتظار میرود در ادامه شاهد تسریع در اجرایی شدن اسناد همکاریهای راهبردی ایران با دو کشور یاد شده نیز باشیم که این موارد به نزدیکی هر چه بیشتر تهران با مسکو و پکن منجر خواهد شد.
در مجموع به نظر میرسد ایران پنجره دیپلماسی با آمریکا را باز نگاه داشته است، ولی تعجیلی برای ورود به مذاکرات بدون دستیابی به ابزارهای مؤثر چانهزنی ندارد.
از سوی دیگر گزینه جنگ را نیز محتمل دانسته است و سناریوهای ممکن برای ورود به جنگ تمام عیار را ملحوظ دارد. در این شرایط مهمترین مسئله و عامل در روند بحران، مدیریت ورودیهای محیط تنش است چنانچه ورودیهای آشوبساز در هر دو طرف منازعه کنترل نشوند، ورود به یک تنش نظامی اجتنابناپذیر است.
به باور نگارنده طبیعی است که کارگزاران ایرانی صرفاً مسئولیت زمین بازی خود را داشته باشند و باید آن را نسبت به هرگونه ورودی آشوبساز صیانت کنند؛ از جمله این موارد عبارتند از: عدم عدول از سیاست اصولی برنامه صلحآمیز هستهای بدون برخورداری از سلاح هستهای؛ ابهامزدایی از برنامه هستهای و پاسخ اقناعی به سوالات آژانس؛ جلوگیری از بروز هرگونه تنش یا آشوب فراگیر داخلی؛ حفظ سیاست پایبندی حزبالله به آتشبس؛ کنترل دامنه تنش در جبهه یمن؛ کنترل سیاست بیکنشی مقاومت اسلامی در عراق؛ امتناع از هرگونه اقدام مرتبط با سیاست امنیتی شدن ایران و… کنترل این موارد و دیگر موارد مشابه در شرایط فعلی علاوه بر اظهار قدرت کنشگری ایران در منطقه، عواملی مؤثر در مدیریت بحران جاری به شمار میآید و میتواند برگهای در اختیار ایران در میز مذاکرات احتمالی پیش رو به حساب آید.
در حالت طبیعی بازه زمانی ۵ ماهه پیشرو باید با بیشترین حساسیت و مراقبت کنترل شود چراکه در خارج از این بازه زمانی برخی تهدیدهای فوری کنونی همچون اسنپبک امکان بالفعلسازی نخواهد داشت.
نظر شما :