ضرورت حیاتی مدیریت توجه در نظام حکمرانی
راههای مبارزه با این خطر بزرگ
دیپلماسی ایرانی: استعمار شناختی دیجیتالی از پلتفرم ها برای هدایت افکار عمومی به سمت و سوی اهداف مورد نظر استفاده می کند و تکنیک های مختلفی(۱) را برای این منظور به کار می گیرد. از جمله این تکنیک ها می توان به پرت کردن حواس مخاطبان از موضوعی و کاهش تمرکز مخاطب بر روی موضوعاتی که مد نظر نیست اشاره داشت که سهم بزرگی در مدیریت توجه مخاطبان دارد. اینکه چه موضوعی می تواند توجه ها را به خود جلب کند. اینکه چگونه می توان حواس ها را پرت کرد و ذهن ها را از تمرکز بر روی موضوعات اصلی بازداشت یکی از مهمترین ارکان مدیریت توجه مخاطبان است. دنیای کنونی شاهد بیشترین کاربرد تکنیک های پرت کردن حواس، هدایت توجه به سمت و سوهای هدف، مقابله با تمرکز مدیریتی و حاکمیتی بر روی موضوعات اصلی و مهندسی اجتماعی در سطحی جهانی است. تمامی دولت ها و حاکمیت ها برای هدایت افکار عمومی خود از چنین تکنیک هایی بهره می برند، اما هم اکنون حاکمیت بلامنازع الگوریتم های پلتفرم های دیجیتالی و آنچه که الگوکراسی Algocracy نامیده شده در شکل دهی رفتارها و کردارهای مخاطبان و جوامع مختلف، ذهن اندیشمندان را متوجه خطری بسیار بزرگتر کرده است، یعنی آنچه که در اقتصاد توجه آن را مدیریت و هدایت توجه مخاطبان پلتفرم ها توصیف کرده اند.
شاید بتوان رویکردهای ترامپ را نمادی فردی از مدیریت توجه تلقی کرد. جائیکه رئیس جمهور یک ابرقدرت جهانی، با تکنیک ها و شگردهای مختلف و بعضا سخیف، مدیریت توجه مخاطبان و مقامات عالیه کشورها را هدف قرار می دهد. از پرت کردن حواس ها به موضوعی گرفته، تا تکرار مکرر حرف هایی که دروغ بودن آنها اثبات شده، از دروغگویی و شایعه سازی گرفته، تا گفتار درمانی برای جامعه خودی. رفتارهای ترامپ در عرصه مدیریت توجه را می توان یک نماد مهم از رویکردی دانست که به باور اندیشمندان، شکل دهنده نظام آتی و اکوسیستم آینده فکری ملت های جهان تلقی می شود.
بدیهی است که زمامداری در دنیای کنونی بدون درک و شناخت این تکنیک ها غیرممکن است. حکومت ها در پرتو وضعیت و پارادایم حاکم جدید، همواره در تنش حواس پرتی، عدم تمرکز، هیجانات تصمیم گیری و عدم پرداختن به موضوعات اصلی فراروی حاکمیت سیر خواهند کرد. اغلب کشورهای جهان و مدیریت های کلان کشورها و سازمان ها، در مقابل این تکنیک ها که به صورتی پیچیده و ظریف، طراحی و پیاده سازی می شوند، حالت تدافعی و انفعالی به خود گرفته اند و اغلب بازی خوردگان، بدنبال یافتن راهکار خروج از صحنه آرایی های بیرونی هستند. این مقاله به ضرورت توجه به مدیریت توجه در قالب اقتصاد توجه پرداخته و به الزامات حاکمیت ها برای خروج از چرخه بازی ها و برنامه های بازیگران جهانی اشاره دارد.
بیان مسئله: در مدل اقتصاد توجه، پلتفرم ها به عنوان کارخانه های توجه به صورت سیستماتیک توجه کاربران را جلب و با بکارگیری هوش مصنوعی و تحلیل کلان داده ها، برنامه های لازم برای شکل دهی الگوهای ذهنی آنها را طراحی می کنند. منطق پشت سر این اقتصاد با اقتصاد سنتی متفاوت است و حاوی پارادوکس یا دو چالش در ظاهر متنافض درون خود است. از یکسو باید توجه ها را در بستر صدها و بلکه میلیون ها اطلاعات ریز و درشت، به خود جلب کرد و با شگردهای مختلف حفظ کرد و در نهایت این توجه ها را باید به پول تبدیل کرد و از سوی دیگر مخاطب در این مدل اقتصادی مجددا با ده ها پلتفرم مواجه است که همه سعی دارند که توجه او را به خود جلب نمایند و ذهن او را شکل دهند و لذا سردرگمی ناشی از انتخاب بین پلتفرم ها جایگزین دردسر اقتصاد اطلاعاتی و سردرگمی در فراوانی اطلاعات شده است.
اما کارخانه های توجه از طریق چرخه جلب توجه، استخراج داده (از مخاطبان) و فروش داده، مدل های نوینی از کسب و کارهای مبتنی بر اقتصاد توجه راه انداخته اند که وابستگی شان به دولت ها و حاکمیت ها و قوانین حاکمه کمترین میزان را دارد. ذکر این مثال شاید مفید باشد که مثلا پلتفرم هایی چون اسنپ یا اوبر که پلتفرم جابجایی بار و مسافر را به عنوان یکی از کاربردهای خود دارند ، از قوانین تاکسیرانی و سیاست گذاری های دولتی و حاکمیتی در الگوریتم های خود تبعیت نمی کنند. این مسئله قابلیت بزرگی را برای این شرکت ها ایجاد کرده و از این کارخانه ها بازیگران بزرگ بین المللی فراحاکمیتی ساخته است. آنچه می توان با قاطعیت اذعان داشت این است که نظام سرمایه داری در پرتو ظهور این کارخانه ها، تغییرات چشمگیری را شاهد بوده و خواهد بود. پارادایم حاکم نوین بر نظام سرمایه داری با ظهور آنچه سرمایه داری شناختی Cognitive Capitalism نامیده شده، در مسیر جدیدی قرار گرفته که پیش بینی می شود تغییرات بزرگی را در ساختار، رفتار و سیاست های دولت ها و حاکمیت ها رقم زند.
پی آمدهای این تغییرات بسیار ژرف و برای حاکمیت ها بسیار پرمخاطره است. تحقیقات نشان می دهند که دایره توجه مخاطبان رسانه ها روز به روز دستخوش تغییرات بیشتری می شود و طول زمان توجه مخاطبان از دوازده ثانیه در دهه قبل به هشت ثانیه در زمان حاضر کاهش یافته است. عادت های انسانی برای مطالعه و تحقیق در مورد آنچه مخاطب به آن علاقه داشت، به سوی مطالعه محتواها و تحقیقاتی سوق یافته که پلتفرم های هوشمند و هوش مصنوعی برای او فراهم می کنند. پلتفرم ها برای مخاطب تعریف می کنند که به چه چیزی توجه کند و فرد ناخواسته در چمبره بازی طراحی شده از خارج برای ذهن و ادراکش گرفتار است. انتظار می رود که رفتار و بینش مخاطبان را در چنین حالتی، هوش مصنوعی شکل داده باشد و نه اراده و مطالعات فردی. مدیریت توجه در چنین وضعیتی چه از نظر فردی، چه از نظر گروهی، سازمانی و ملی بسیار حیاتی است. نمی توان نسبت به وضعیتی که هوش مصنوعی و پلتفرم های هوشمند برای همه ساعت ها و لحظه های زندگی ملت ها برنامه اشتغال فکری دارند و آنچه را باید به آنها توجه شود، اندیشیده شود، واکنش نشان داده شود و کل حواس ها به آن مشغول شود را تعیین می کنند، بی تفاوت بود. در چنین وضعیتی که توجه انسان ها کالای خرید و فروش کارخانه های توجه شده، تمام تلاش دولت ها و حاکمیت ها باید بشدت معطوف به بازگرداندن توان ملت ها به تمرکز و ادراک ارادی شود.
ضرورت توجه به مدیریت توجه
کارخانه های توجه به قدری با ظرافت و پیچیدگی، توجه مخاطبان را می ربایند و او را در چمبره شکل دهی ذهن و نظام ادراکی از پیش تعریف شده گرفتار می سازند که فرد، کمتر متوجه بیگانگی با فرایند ادارکی خود می شود. کارخانه های توجه، به طور سیستماتیک و در محیطی برنامه ریزی شده و الگوریتمی، توجه مخاطب را به کالایی برای خرید و فروش تبدیل می کنند. برای بیشتر شدن موجودی انبار، باید هر چه می توان توجه بیشتری را جلب کرد و موضوعات مورد توجه را تنوع داد تا استخراج داده در حوزه های مختلف اقتصادی و تبلیغاتی و ... تسهیل شود. این امر مستلزم کاهش زمان موضوعاتی است که باید برای درک آنها وقت صرف کرد. یعنی جلب توجه به یک موضوع در حد چند ثانیه و کمتر از چند دقیقه، یعنی تبادل اطلاعات و استخراج واکنش در زمانی کوتاه و این خود یعنی کاهش ژرف اندیشی و افزایش سطحی نگری. مطالب باید در چند ثانیه یا چند دقیقه منتقل شوند و واکنش استخراج شود. بدیهی است که در چنین وضعیتی از شکل گیری ادراک، اراده فردی برای کنکاش و بررسی عمیق و تحلیل اطلاعات از بین رفته و مسئله اصلی اینجاست که این عادت ها در نسل جدید می تواند نهادینه شود و به علت عدم آشنایی آنها به مدل های پیشین ادراکی، به عنوان مدل شناختی فردی تثبیت شود. عادت های جدید ذهنی برای کاربران ایجاد شده که از نظر روانی آنها را به جستجو برای خبر جدید و محتوایی خارج از اخبار معمول معتاد ساخته است. برای مثال می توان از عبور پی در پی در پیام های اینستاگرام یا یوتیوب یا ... نام آورد که فرد هنوز یک موضوع را به طور کامل دنبال نکرده، بدنبال موضوع بعدی می رود.
بدیهی است که تغییر این عادت های نوین ذهنی کاری است بسیار دشوار. الگوریتم های مجهز به هوش مصنوعی به گونه ای طراحی و اجرا شده اند که توجه مخاطب را به صورت سفارشی شده برای هر فرد به صورتی دائمی و خودکار به خود مشغول دارد. لذا فرد ناخواسته با هرگونه تغییری در عادت جدید خود مقابله می کند. در چنین اوضاعی، مهمترین هدف حاکمیت ها و سیاست گذاران باید کمک به فرار مخاطبان از این چمبره باشد. بازپس گیری توجه برای هر فرد، هر گروه اجتماعی، هر بنگاه و نهاد و سازمان و هر حاکمیت ملی، باید به یک هدف اصلی تبدیل شود. بازپس گرفتن نحوه ادراک در مورد تحولات، اولویت های زندگی فردی و خانوادگی، اولویت های سازمانی و اولویت های ملی و شناسایی حواس پرتی ها و اعمال دستکاری در بینش و رفتار، از مهمترین ضرورت های جامعه کنونی بشری است.
فرایند باز پس گیری مدیریت توجه به طور همزمان باید دو سطح از لایه های ذهنی مخاطبان را هدف قرار دهد. بخشی از فرایند باید ظرفیت انعطاف پذیری فرد را برای دنبال گیری تحولات از کانال های مختلف هدف قرار دهد و بخشی دیگر باید جستجو برای ژرف نگری در اخبار و اطلاعات را تقویت کند. این مفهوم که ارتقای سیالیت نگرش به اخبار و محتواها را بالا می برد و فرد را قادر می سازد که بتواند موضوعاتی را که می بیند خود انتخاب کند، نیازمند فراشناخت است. یعنی افزایش ظرفیت فردی و اجتماعی برای تفکر در مورد تفکر خود و آنچه به صورت فردی و اجتماعی ادراک می شود. بدیهی است که ایجاد ظرفیت فراشناخت در فرد و جامعه، به تمهیدات و الزامات مهمی نیازمند است که در ادبیات همه اینها را در قالب اکوسیستم یا زیست بوم توجه، مورد توجه قرار می دهند. یعنی ایجاد زیست بومی که در آن افراد و جامعه بتوانند ادراک خود را در مقابل تمایلات و اهداف سرمایه داری شناختی، محافظت کنند.
مدیریت توجه، تفاوتی اساسی با مدیریت زمان دارد، زمان را نمی توان تغییر داد، جابهجا کرد یا کوچک و بزرگ کرد، اما توجه را می توان بر اساس میزان اهمیت موضوع برای خود، تغییر داد، جابهجا کرد و مورد تمرکز یا عدم تمرکز قرار داد. توجه به حواس پرتی ها می تواند تمرکز فرد را بالا ببرد، توجه به دستکاری ها، می تواند مانع نفوذ خارجی در مدل ادراکی شود، تمرکز بر محتوا، می تواند منشا میزان ژرفا و یا سطحی نگریستن فرد شود. منابع ادراکی در دست خود انسان است و اینکه به یک موضوع چقدر زمان برای تدقیق تخصص یابد، از اراده فردی برای درک و توجه به آن نشات می گیرد.
اهمیت موضوع به حدی است که حتی در اسناد سازمان ملل نیز گنجانده شده است. موضوع حاکمیت پلتفرم ها و مسئولیت پذیر بودن صاحبان داده ها در قالب مجموعه دیجیتالی جهانی Global Digital Compact در سازمان ملل مطرح شده و از موضوعی فردی و اجتماعی به موضوعی جهانی تبدیل شده است. در این قالب حوزه ادارکی و روانشناسی فردی و مدیریت توجه، جزو ماموریت هایی تعریف شده که به شکل دهی پروتکل ها و قواعد جهانی نیازمند است.
نتیجه گیری: بهره گیری از نظام روانشناختی فردی و جمعی و استعمار شناختی دیجیتالی گرچه در ظاهر در قالب اقتصاد توجه به تبلیغات و بازاریابی محصولات و ارتقای بهره وری بنگاه های اقتصادی پیوند زده شده، اما اهدافی بزرگتر و ماموریتی کلان تر را دنبال می کند که آثار و شواهد آن از هم اکنون قابل مشاهده است. کارخانه های توجه با بهره گیری علمی از نیازهای ذهنی و جسمی انسان ها، به گونه ای عمل می کنند که کسب و کارهای جدیدی را خلق کرده اند، درآمدهای جدیدی را ایجاد کرده اند و زمینه ای را فراهم کرده اند که ظهور یک اکوسیستم نوین در حوزه توجه انسانی، تداوم و گسترش استعمار شناختی دیجیتالی را تضمین می کند. نکته اینجاست که نسل جدید با نحوه عملکرد و درآمدزایی از این اکوسیستم آشنا هستند و به آن خو گرفته اند و لذا احتمالا مقابل هرگونه چاره اندیشی و سیاست گذاری مقاومت می کنند.
راه چاره مقابله با این خطر بزرگ را نمی توان صرفا در برنامه ریزی فردی و ارتقای سواد رسانه ای و گسترش رویکرد انتقادی آحاد جامعه جستجو کرد. نمی توان نسل های آتی را فریب خورده یا سطحی یا ... تلقی کرد و برایشان نسخه نوشت. نمی توان انتظار داشت با تکنیک هایی که بقای نظام های ارزشی قبلی اعم از بومی و ملی و جهانی را به شکلی انفعالی دنبال می کنند، در مقابل سیل جدید و پارادایم نوین ایستادگی کرد. چنین اکوسیستم رشد یابنده ای، به بازسازی اکوسیستمی، طراحی و برنامه ریزی اجتماعی و سیستم های پشتیبانی قوی ملی – بین المللی نیازمند است. زیستن در قالبی آزاد و رها از اعتیاد و پارادایم حاکم استعمار شناختی ماموریتی است که هر چه سریع تر باید در بالاترین اولویت سیاست های ملی مسئولین و مدیران ارشد فرهنگی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی و ... کشورها قرار گیرد.
(۱) مقاله پیشین http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/2040559/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C



نظر شما :