بازی دوگانه راولپندی
میانجیگری در واشینگتن، مماشات در مکران
دیپلماسی ایرانی: پاکستان در گذشته همواره با بیثباتی سیاسی و حمایت از گروههای شبهنظامی شناخته میشد. اکنون این کشور به یک میانجی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است. این دگرگونی ناشی از سه عامل اصلی است.
نخستین عامل، سردی روابط آمریکا و هند در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ است. اختلافات تجاری، محدودیتهای ویزایی از سوی واشینگتن و تداوم خرید نفت روسیه توسط دهلینو، آمریکا را وادار کرد تا برای پر کردن خلأ این شریک راهبردی، به اسلامآباد نزدیک شود.
عامل دوم، تغییر در ساختار دیپلماسی پاکستان است. نهاد نظامی این کشور به رهبری ارتشبد عاصم منیر، کانالهای ارتباطی مستقیم و شخصی با ترامپ ایجاد کرد تا بوروکراسی اداری را دور بزند.
عامل سوم، تلاش حیاتی اسلامآباد برای مهار بحران است. پاکستان مرز مشترک طولانی با ایران دارد. اقتصاد این کشور به واردات انرژی و حوالههای ارزی از حوزه خلیج فارس وابسته است. بنابراین، سرایت هرگونه جنگ به خاک پاکستان، خسارات سنگینی برای آن به همراه خواهد داشت. با وجود این، میانجیگری پاکستان ناشی از توانایی واقعی این کشور برای حل منازعات نیست. این نقش صرفاً ابزاری تسهیلکننده برای دو طرف بحران است. در واقع این موقعیت بیش از هر چیز برآمده از مفید بودن مقطعی پاکستان برای کاخ سفید جهت انتقال غیرمستقیم پیامها به تهران است، نه توانایی واقعی در خلق یک راهحل پایدار.
در نگاه ژئوپلیتیک ترامپ نیز کارآمدی ابزاری همواره بر اعتماد راهبردی تقدم دارد. از طرفی واقعیتهای میدانی نشانگر میانجیگری مؤثر و نیازمند به چند مؤلفه اساسی همچون استقلال راهبردی، بنیه اقتصادی مستقل برای ارائه تضمینها، اعتبار متوازن نزد دو طرف منازعه و تعهد عملی به عدم سوءاستفاده از خلأهای امنیتی است.
اسلامآباد به دلیل وابستگی شدید به کمکهای مالی خارجی، ناتوانی در مهار تروریسم در عمق سرزمینی خود و همپیمانیهای نظامی چندلایه، فاقد این مؤلفههاست. بنابراین، اقدامات راولپندی نوعی مانور دیپلماتیک است. هدف اصلی پاکستان، بازسازی وجهه بینالمللی، خروج از انزوای سیاسی و بهرهبرداری رسانهای است تا بتواند از بلوکهای رقیب، امتیازات مالی و تسلیحاتی بگیرد.
به نظر می رسد پاکستان با به تصویر کشیدن خود به عنوان تنها کانال ارتباطی کارآمد قابل دسترسی، قصد دارد کارت بازی خود را گرانتر بفروشد؛ بدون آن که عواقب شکست طرحها هزینهای بر دوش ژنرالهای ارتش بگذارد. این نمایش دیپلماتیک باعث شد تا نگاه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به پاکستان تغییر کند.
فرانسه پس از خروج آمریکا از برجام، نفوذ خود را در تهران از دست داد. پاریس اکنون ارتش پاکستان را مجرایی مناسب برای تأمین منافع امنیتی خود و مدیریت بحرانهای منطقهای، بهویژه در افغانستان میداند.
عربستان سعودی نیز با امضای پیمانهای دفاعی و واریز سپردههای ارزی کلان، پاکستان را به سدی امنیتی در برابر ایران تبدیل کرده است. ترکیه نیز بر پایه اهداف خود عمل میکند. آنکارا با اتحاد در صنایع نظامی، در پی گسترش نفوذ خود در جهان اسلام و اوراسیاست.
در میان روابط های شکل گرفته، نقش چین سرنوشتساز است. پکن با حمایت از نقش تسهیلگری پاکستان، دو هدف را دنبال میکند. نخست، تأمین امنیت کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) را تضمین میکند. دوم، مانع از درگیری مستقیم خود در تنشها میشود. چین از طریق توسعه بندر گوادر، مسیری جایگزین برای تنگه مالاکا ایجاد کرده است. پکن همچنین موازنهای در برابر هند و آمریکا شکل داده است. از این رو، تعاملات تاکتیکی اسلامآباد با غرب نمیتواند نفوذ ساختاری چین در پاکستان را تضعیف کند. اما واقعیت میدانی با این ژستهای دیپلماتیک همخوانی ندارد.
همزمان با ادعاهای صلحطلبی اسلامآباد، گروه تروریستی جیشالعدل حملات خود را به مقرهای نظامی ایران در سیستان و بلوچستان افزایش داده است. شکاف عمیقی میان مواضع رسمی پاکستان و واقعیت مرزها وجود دارد. ساختار امنیتی پاکستان تروریسم را به خوب و بد تقسیم میکند. این نهاد با چشمپوشی هدفمند، فضای مناسبی را برای فعالیت گروههای تکفیری ضدایرانی فراهم کرده است. میان جریانات ضدامنیتی تفاوت مشخصی وجود دارد. شبهنظامیان جداییطلب بلوچ بر پایه انگیزههای قومی و سکولار علیه مرکزگرایی ارتش پاکستان فعالیت میکنند. اما گروههای تکفیری نظیر جیشالعدل، پیرو ایدئولوژی افراطی فراملیتی هستند. هدف آنها ایجاد ناامنی مستمر در مرزهای ایران و متوقف کردن برنامههای توسعه اقتصادی در سواحل مکران است.
برخی کانونهای منطقهای با سوءاستفاده از محرومیتهای اقتصادی و پدیده قاچاق، مطالبات محلی را به تحرکات خشن تکفیری پیوند میزنند تا تمرکز راهبردی ایران را فرسایش دهند. در واقع پاکستان صلحساز پایدار نیست؛ این کشور بازیگری فرصتطلب است که سیاست خارجیاش بر مدار تأمین منابع مالی و مهار هراس از هندوستان تنظیم میشود.
تکیه بر وعدههای دیپلماتیک راولپندی، بدون در نظر گرفتن رفتار دوگانه آن در قبال گروههای تروریستی، خطایی راهبردی است. تاریخ معاصر نشان میدهد ارتش پاکستان تنها در برابر زبان قدرت و اقدامات بازدارنده قاطع، در محاسبات خود تجدیدنظر میکند.
راهبرد مؤثر ایران برای مدیریت این وضعیت باید بر بازدارندگی فعال استوار باشد. ایران باید ضمن تقویت اشراف اطلاعاتی و اجرای اقدامات پیشدستانه برای افزایش هزینه مماشات امنیتی برای اسلامآباد، منافع اقتصادی و زیرساختی دو کشور را در محور مکران به هم گره بزند. با این کار، امنیت پایدار به یک ضرورت اجتنابناپذیر برای نخبگان نظامی پاکستان تبدیل میشود. بدون خنثیسازی بسترهای یارگیری تکفیری و درهمشکستن اهرمهای پنهان ناامنی، هرگونه تعامل دیپلماتیک صرفاً فرصتی برای خرید زمان توسط بازیگرانی خواهد بود که تضعیف مرزهای ایران را به عنوان هدف نهایی دنبال میکنند.



نظر شما :