تاملی برای فهم دینامیک قدرت در نظم نوین جهانی (۲)
فئودالیسم فناوری و نقش ترامپ
دیپلماسی ایرانی: ناگفته پیداست که فهم روابط بین الملل، اقتصاد بین الملل و سیاست ها و راهبردهای کشورها در دنیای پرتلاطم فعلی، بدون درک و فهم مدل های نوین کسب و کار بین الملل غیرممکن است. دردنیای کنونی، بنگاه های بزرگ اقتصادی، چند ملیتی ها، پلتفرم های دیجیتال وغول های فناوری، سیاست دولت ها را شکل می دهند، یا تاثیرات شگرفی برآنها دارند، تصویرسازی می کنند، با تعریف پروژه های مختلف، بر روند توسعه یا توان رقابت کشورها تاثیرمی گذارند و در یک کلام سازنده جریاناتی هستند که آینده کشورها، مناطق مختلف جغرافیایی و عرصه جهانی را شکل می دهند. در بخش نخست این مقاله، ظهور نحله جدیدی از سرمایه داری که با عنوان بازتنظیم بزرگ در کنفرانس داووس ۲۰۲۰ علنی شد، تشریح شد. این سرمایه داری جدید که خود را تحت عنوان سرمایه داری حامی ذی نفعان و با اولویت دادن به منافع آنها Stakeholder Primacy در مقابل سرمایه داری سنتی حامی و با اولویت سهامداران Shareholder Primacy معرفی می کند، برروی بازسازی ساختار سرمایه داری جهانی متمرکز است و ادعا می کند که نظام سرمایه داری باید مسئولانه تر عمل کند و برای تغییرات زیست محیطی ، نابرابری های اجتماعی ، آسیب های ناشی از پاندمی های آینده و بحران های فراروی جامعه بشری راهکارهای مناسب ارائه نماید. درعین حال همانطور که پیشتر آمد این جریان جدید نظام سرمایه داری، به سرعت با مقاومت های شدید جریان سنتی سرمایه داری مواجه شد و درگیری بین دو جریان در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، مالی ، فرهنگی ، اجتماعی و ... به منصه ظهور رسید. اما در کنار این دو جریان، جریان سومی نیز ظهور کرد که برخی صاحب نظران آن را جریانی متمایز توصیف کرده اند. این جریان بشدت قوی که از سوی برخی دانشمندان با عناوینی چون فئودالیسم فناوری یا اولویت مدیران توصیف شده، اولویت مدیریت بر دیگر جریانات را با کمک فناوری مطرح ساخته است. از این منظر آنچه می توان درمورد دینامیک قدرت در نظم نوین جهانی در سال های پیش رو گفت آن است که عرصه ژئوپولیتیک، ژئواکونومیک، ژئوکالچر و ژئواستراتژی دچار تلاطمی بسیار بزرگ خواهد بود که نقش مدیریت بنگاه ها در دستیابی به توازن قوا در آن به مراتب بیش از سایر عرصه ها پررنگ است. این مقاله ضمن تشریح نقش فناوری و نظرات له وعلیه مفهوم فئودالیسم فناوری، به نقش ترامپ در دینامیک قدرت در نظم نوین جهانی از منظر تضارب سه جریان فوق می پردازد.
جریانهای اصلی:
جنگ بین سرمایه داری سنتی با سرمایه داری نوین به سرعت به سمت مقابله شرکت های بزرگ و صاحبان صنایع قدرتمند سنتی با شرکت های صاحب پلتفرم و غول های فناوری خاصه فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی کشیده شد. در حالیکه از نظر سرمایه داری سنتی ، حداکثر سازی سود شرکت هدف اصلی تلقی می شود، سرمایه داری نوین معتقد است برای حفاظت از نظام سرمایه داری، باید منافع جامعه، کارکنان شرکت ها و مصالح بشری نیزمد نظرقرار گیرد. این منطق با منطق سرمایه داری سنتی که اینها را جزو وظایف دولت ها می داند در تضاد تلقی می شود. همانطور که در گزارش پیشین توصیف شد، به دلیل آنکه نرم افزارها و سازمان افزارهای نوین بر روی فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی متمرکزند و در حقیقت مغز و نظام تصمیم گیری و مدیریتی بنگاه ها و صنایع را در سلطه خود دارند، صاحبان این فناوری ها که به نوعی پیشگامان نحله جدید سرمایهداری هم هستند، تاثیرگذاری بزرگی بر روی روش های سیاست گذاری سرمایه داری سنتی و آینده آنان خواهند داشت. باز همانطور که پیشتر آمد، احتمال اینکه سرمایه داری سنتی با راهکارهایی نوین قادر گردد تا چارچوب قبلی خود را حفظ نماید و با اصلاحاتی همچنان قدرت فائقه در نظام سرمایه داری محسوب شود نیز وجود دارد، اما آنچه که به طور قطع می توان نتیجه گرفت آن است که نظم نوین آتی، ناشی از توازنی جدید بین این دو جریان بزرگ نظام سرمایه داری و سایر جریانات بزرگ جهانی خاصه در عرصه کسب و کار بین المللی خواهد بود.
صاحبنظران اما معتقدند جریان اصلاحی بازتنظیم بزرگ در نظام سرمایهداری تنها عامل تغییرات دینامیک قدرت در جهان آینده نبوده است. گرچه بازتنظیم بزرگ نظم نوینی را برای نظام سرمایه داری پیشنهاد می کند، اما جریان دیگری نیز به واسطه ظهور فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی از یکسو و پیدایش هوش مصنوعی و پردازش کوانتومی از سوی دیگر در ساختار و سازوکار زمامداری و بنگاه داری به وجود آمده است که می توان آن را یکی دیگر از موتورهای پیشران تغییر تلقی کرد. مفهوم تحول دیجیتال Digital Transformation از دیگر عواملی بوده است که در پی ظهور چرخه تشدید شونده علم و فناوری هویدا شده است. علوم جدید منجر به پیدایش فناوری های جدید شده و فناوری های جدید مثل هوش مصنوعی و پردازش کوانتومی، موجب خلق علوم جدید و ورود علم به عرصه های جدید زندگی بشری و حل مشکلات فراروی جامعه بشری شده است.
در عین حال تحول دیجیتال و سرعت ظهور فناوری های جدید، موجب خلق پی در پی پارادایم های جدید شده که مدیریت و زمامداری سنتی را به چالش کشیده است . پیچیدگی های ناشی از ظهور روزافزون مفاهیم و پارادایم های جدید ، اداره جوامع و مقابله با مشکلات را بشدت دشوار کرده است. این پیچیدگی ها و ضرورت واکنش سریع به تغییرات، اندیشمندان را به این جمع بندی رسانده است که حتی با کاربست فناوریهای نوین نرم افزاری و سازمان افزاری، اداره بنگاه ها، کشورها و جوامع نسبت به دهههای گذشته به مراتب سختتر شده و برای پاسخگویی و واکنش سریع به تغییرات محیطی به توانمندی های نوینی نیاز است. در نظریات جدید، بوروکراسی عامل تثبیت وضعیت جاری اداره امور تلقی می شود و خود از موانع سرعت واکنش و تحول است. از این رو رویکردها به سمت شکل گیری نظریاتی سوق یافتند که قدرت مدیران اجرایی را برای اعمال نظرات توسعه دهد و دست مدیریت اجرایی را در اداره بنگاه، کشور و جامعه در قبال تغییرات سریع محیطی باز گذارد.
نیازهای بنگاهی از یکسو و بزرگ شدن غول های پلتفرمی و بنگاه های اقتصادی جهانی از سویی دیگر موجب شکل گیری جریان سومی شد که با عناوینی مثل فئودالیسم فناوری Techno – Feudalism یا اولویت مدیران Management Primacy یا Director Primacy توصیف شده است. ناگفته پیداست که این جریان نیز در شکل گیری دینامیک قدرت جهانی آینده نقش اساسی خواهد داشت. این جریان که تمرکزش روی مدیران بنگاه های اقتصادی است معتقد است سهامداران و ذی نفعان هیچیک بنگاه ها را اداره نمی کنند و در قبال نیازهای بنگاه به واکنش سریع بی تاثیرند. پرفسور استفان بین بریج 2008 در این زمینه معتقد است سهامداران انگیزه لازم را برای رصد کامل مدیران بنگاه ها را ندارند و عملا حاکمیت سهامداران بر نوع سیاست گذاری های کلان بنگاه ها غیرممکن است . صاحب نظران همچنین معتقدند که مدل های ناظر بر تقدم ذی نفعان نیز ناکارآمد است چه اینکه برقراری توازن بین ذی نفعان مختلف عملا غیرممکن است. اندیشمندان این جریان معتقدند مدیریت بنگاه باید دستی باز برای اعمال نظرات و انتخاب بهترین سیاست های لازم را داشته باشد. نظریه هایی که در این ارتباط مطرح می شود هم اولویت بنگاه را مطرح می سازد و هم اولویت مدیرعامل و هیئت مدیره بنگاه را و از جمله نظریه یکتایی اجرا Unitary Executive Theory بر این مبنا با طرح اولویت مدیران، تنها مدل مناسب برای اداره نظام ها را در دنیای پرتلاطم فعلی، دادن اختیارات به مدیران اجرایی (یا هیئت مدیره بنگاه) توصیف میکنند.
گرچه صاحبان پلتفرم های جهانی و غول های فناوری از اینکه در زمره فئودالهای فناوری نامیده شوند ناراحتند و معتقدند که چون فئودال ارزش افزوده ای خلق نمی کند و تنها زمین را در اختیار می گذارد نمی تواند با پلتفرم ها مقایسه شود. آنها میگویند پلتفرم های ما ارزش افزایی دارند و با ارائه الگوریتم های هوشمند، به اداره امور کمک می کنند. در عین حال از منظر منتقدین، مفاهیم فئودالیسم فناوری و اولویت مدیران، اشتراکات زیادی دارند که این تفاوت های کوچک را توجیهپذیر می کنند.
نقش ترامپ در نظام سرمایه داری نوین
دولت ترامپ را می توان تجسم عینی اجرای رویکرد اولویت مدیران در بالاترین سطح در آمریکا توصیف کرد. دولت او در حقیقت تلاش دارد تا اصول ناظر بر اداره بنگاه های اقتصادی با اقتدار کامل مدیریت و هیئت مدیره را ، بر کل نظام اداری آمریکا حاکم سازد. ترامپ فارغ از بوروکراسی های اداری، دولت را در قالب اداره یک بنگاه اقتصادی مدیریت می کند که دستورات او درآن قانون تلقی می شود. اومانند فئودالی که بقیه را رعیت خود می داند ، قوانین را هرگونه که خواست تفسیر می کند و کلیه نهادهای دولتی را در خدمت به خود و دیدگاه خود میخواهد. شواهد زیادی بر این ادعا قابل شمارش است از جمله:
۱- جایگزینی افراد حرفه ای در دولت با افراد وفادار به مدل مدیریتی خود که این از خصلت های ذکر شده در رویکرد اولویت مدیران و فئودالیسم فناوری است.
۲- تحت سیطره درآوردن ساختاری نهادهایی که مستقل تلقی می شدند. در مدل جدید حکم و تصمیم نهایی با مدیرارشد اجرایی است و بقیه باید به او پاسخگو باشند.
۳- حذف نهادهای واسط و سلطه کامل مدیرعامل (رئیس جمهور ) بر روش های معامله و بده بستان (نظیر بحث تعرفه ها که ارگان های مرتبط هیچکاره شده اند).
۴- محو اقتدارهرگونه نهاد نظارتی بر عملکرد رئیس جمهوری( مثل کنگره ، دادگاه ها و آژانس های نظارتی )
در این ارتباط دی ای لویس اندیشمند حوزه سیاست در مقاله خود تحت عنوان رئیس جمهور و سیستم نیروهای انسانی فدرال 2026 می نویسد: " رئیس جمهور قدرت مطلقه در هدایت و مدیریت شاخه اجرایی است. او می تواند قوانین را تفسیر کند و مشخص کند که اولویت ها کدام ها هستند. کاری که کارکنان دولت باید انجام دهند آن است که به رئیس جمهور پاسخگو باشند . .... او به گونه ای عمل می کند که گویی تفسیر موسع او از اختیارات رئیس جمهور در قانون اساسی، به وی اجازه اینگونه اعمال را داده است " .
در حقیقت جریان اولویت مدیران ، نحله سومی است که برخی از دیدگاه ها، افراد و بنگاه های دو جریان دیگر را نیز در خود جای داده است. یعنی به دخالت دولت معتقد است و برای آن به عنوان حامی نظام سرمایه داری نقش قائل است. اعمال تعرفه در قالب ابزار چانه زنی دولتی در رقابت های اقتصادی جهانی از جمله رویکردهایی است که با اقتصاد و تجارت آزاد همخوانی ندارد ، اما با مدل اولویت مدیران همسوست. جالب اینکه در مدل اولویت مدیران، مدیران اجرایی اجازه خواهند داشت تا همراه با ارزش آفرینی برای بنگاه ، برای خود نیز از تحولات سود کسب کنند! . در قالب این مدل ترامپ از محل سیاست های خود ، بدنبال منافع شخصی خود نیز می باشد و ابایی از انجام این کار ندارد . در مدل ترامپی او نه به نظام بازار آزاد یا مدل سنتی اعتقاد دارد و نه به باز تنظیم جهانی نظام سرمایه داری ، او به مدیریت شخصی و مستقیم خود اعتقاد دارد. او خود را تجسم تمام و کمال اراده مردم می پندارد و خود را مجاز می داند که قوانین را مطابق برداشت خود تفسیر کند. خودش مستقیما با اپل تماس می گیرد ، تعرفه می بندد ، اخراج می کند و... . نکته اینجاست که مدل بین بریج در مورد حاکمیت مدیران ارشد بنگاهی را ترامپ عملا به مدل حکمرانی ملی تسری داده است. جالب اینکه این مدل حداقل فعلا برای بازگرداندن آمریکا به قدرت اول جهان ، مورد حمایت دیپ استیت تلقی می شود. یعنی در حقیقت نحله سوم فعلا زمام امور را در آمریکا در دست گرفته است و مابقی دنیا در تلاشند که با فهم این رویکرد جدید ، نحوه تعامل یا تقابل را طراحی کنند.
نتیجه گیری: در حالیکه نظام سرمایه داری با شکل گیری جریان بازتنظیم بزرگ دستخوش تحولی چشمگیرشده، تحول دیجیتال و تاثیرات آن بر بنگاهداری را می توان دومین روند کلان شکل دهنده دینامیک قدرت در نظم نوین جهان آینده تلقی کرد. توسعه فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی و ظهور فناوری هوش مصنوعی ، پردازش کوانتومی و ... سرعت تغییرات محیط کسب و کار را بشدت افزایش داده است. این تغییرات محیطی خود را در جنبه های مختلف زندگی بشری چه از نظر سیاسی و چه دیگر منظرهای اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی و ... دگرگون ساخته است. عرصه کسب و کارهای بین المللی از مدل های پسا جنگ جهانی دوم که ساختاری خطی از زنجیره های تامین را داشت به سمت و سوی ساختاری شبکه ای، تکه تکه شده و چند قطبی با موتور محرکه فناوری سوق یافته است. چین و آمریکا به عنوان دو بازیگر اصلی این عرصه، در رقابتی تنگاتنگ با دو ایدئولوژی کاملا متضاد، با رویکردهایی کاملا متفاوت و با امتیازاتی متمایز در عرصه های مختلف ، صحنه جهان آینده را می سازند. یکی با جنگ تعرفه ها تحریم ها وبی اعتنایی به پروتکل های توافق شده جهانی و دیگری با جنگ مواد کمیاب و بنگاه های دولتی مقاوم و کارآمد، به کارزاری مشغولند که در عین رقابت شدید ، به رعایت پروتکل هایی کلان تر مبنی بر پرهیز از درگیری مستقیم فیزیکی نیازمند می باشد.
در حالیکه دعوای اصلی برسر آن است که کدام ایدئولوژی کارایی بیشتری دارد، سرعت بیشتر و جلو افتادن چین در این رقابت ها، عاملی اساسی در تغییرات و رویکردهای جدید نظام سرمایه داری به رهبری آمریکا تلقی می شود. جریان های متعددی در نظام سرمایه داری شکل گرفته که جملگی راهکارهایی را برای حفظ جایگاه این نظام در مقابل نظم چینی مد نظر قرارداده اند . بدیهی است که برای فهم دینامیک قدرت در نظم نوین جهانی پیش رو ، ضمن درک جریانات اصلی در نظام سرمایه داری، باید به دیگر جریان های بزرگ جهانی و تحرکات نظم روسی و نظم چینی به عنوان دو رقیب نظام سرمایه داری هم نگاهی انداخت و دینامیک قدرت را از تعامل و تقابل جریان های بزرگ منطقه ای و جهانی استخراج کرد.



نظر شما :