محاسبات اشتباه و اهدافی که هنوز محقق نشدهاند
سه سناریوی محتمل در ارتباط با جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل
نویسنده: دکتر حسین اصبغی، کارشناس ارشد مسائل ایران و جهان و فارغ التحصیل دانشگاه تهران
دیپلماسی ایرانی: جنگ اخیر، حاصل بحران های انفجاری سرمایه جهانی، طغیان مناقشات میان قدرتهای بزرگ بر سر سهام سود و قدرت و سرگردانی در استراتژی خاورمیانهای آمریکا و اختلال در راهبرد خاورمیانه آن از سوی ایران بود.
جنگ در زیج رصد ناسیونال – فاشیسم حاکم بر ساختار قدرت آمریکا گریزناپذیر بود. در دکترین امنیت ملی آمریکا ایران به عنوان یک تهدید جدی برای آمریکا در راهبرد خاورمیانه ای آن مطرح نبود، اما تسلط اقتصادی چین بر یکی از بحرانی ترین نقاط جهان و پیشی گرفتن اقتصاد این کشور از آمریکا و مخاطرات مربوط به افول ایالات متحده در سلسله مراتب قدرت و حاکمیت جهانی، مهمترین دلایل تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران به شمار میرود.
الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل
جنگ با حمله تجاوز گونه آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد. الگوی مشترک آنها این بود که شبکه رهبری و ساختار فرماندهی و کنترل را دچار اختلال راهبردی کنند. در مرحله بعد، توان نظامی و تهاجمی ایران را از بین ببرند یا به پایین ترین سطح قابلیت های خود سوق دهند و ساختار تصمیم گیری و فرایند مناقشات درون حاکمیت را کنترل و مدیریت کنند.
توضیح یک نکته در اینجا ضروری است؛ ساخت قدرت در ایران از حیث در هم رفتگی سیاسی، اقتصادی، میلیتاریستی، حقوقی و ایدئولوژیک، یکی از پیچیده ترین و در عین حال سازمان یافته ترین ساختارهای قدرت در میان رژیم های جدید به شمار می رود. این ویژگی در شرایطی که خطر شورش های اجتماعی، تهدیدات خارجی و بهم خوردن تعادل درونی، نظام سیاسی را مورد تهدید قرار دهد، یکی از دلایل ماندگاری ساخت سیاسی و انسجام درونی علیه هر تهدید موجودیتی به شمار میرود.
از طرفی، نظام هایی که دوره استخوان بندی خود را در شرایط دیکتاتوری رژیم های ماقبل خود طی می کنند، از این قابلیت برخوردارند که: اولاً از درون دچار فروپاشی نشوند ثانیاً در شرایطی که خطر بقای خود را عاجل ببینند، از نوعی پویایی برای تبدیل از درون بهره می برند. ثالثا چنین رژیم هایی همانگونه که ویلیام کورن هاوزر اشاره می کند؛ به دلیل تداخل نهادی و ساختاری، قالب های جنبشی و ماهیت توده گرایانه، به گاه بحران های تهدید کننده موجودیتش، نیروهای درون و حاشیه ساختار قدرت را ظرفیت بازتولید انسجام میبخشند و جایگزین نیروهای کهنه تر می کنند. به همین دلیل شیرازه ساخت قدرت از هم فرونپاشید و به حیات خود ادامه داد.
تنگناهای طرفین
در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و حل و فصل مناقشات ۴۷ ساله با دو معضل اساسی مواجه هستند:
اولاً، هیچ نیروی اپوزیسیون سازمان یافته ای که توان استیلای هژمونیک را در جامعه متلاطم ایران داشته باشد، وجود ندارد. برای شکل گیری چنین نیرویی باید زمینه های اجتماعی و اقتصادی لازم فراهم باشد. هیچ نشانه ای از قفل شدن توهم توده ها به هیچ نیروی اپوزیسیونی دیده نمی شود. جریان های سلطنت طلب، شبکه نیروهای جمهوری خواه و ناسیونال رمانتیسم ایرانی، توانایی جلب نظر قطب های قدرت را ندارند و نخواهند داشت. از منظر آمریکا و اسرائیل، این نیروها، کارکرد اعمال فشار دارند و از قابلیت آلترناتیو شدن برخوردار نیستند.
ثانیاً، چین و روسیه در معادلات قدرت جهانی و خاورمیانه ای خود، همبستگی راهبردی و تاکتیکی با ایران و حفظ موقعیت ژئواستراتژیک خود در این کشور را شرط هماوردی با آمریکا در معادلات مربوط به سلسله مراتب قدرت جهانی ارزیابی می کنند.
در این میان، روسیه به دلیل مولفه های مندرج در راهبرد امنیت ملی خود و موقعیت منهزم خویش در جنگ با اوکراین و متحدان اروپایی زلنسکی، از هیچ تلاشی برای مفصلبندی ساخت قدرت و تأثیر گذاری بر معادلات، متناسب با ماهیت استراتژی خاورمیانه ای خود در ایران فروگذار نخواهد کرد.
در مورد چین به رغم همه ملاحظات، موضوع قدری متفاوت است. حاکمان چین در حزب کمونیست، با بحران سرمایه جهانی آشنا هستند. کاپیتال را خواندهاند و ماهیت بحران را درک می کنند. جنگ و درگیری در حوزه های انباشت سرمایه چین می تواند روند افت نرخ سود سرمایه های چینی در کشورهای مختلف را شتاب ببخشد و این موضوع از اصلی ترین نشانه های بازگشت بحران به شمار می رود.
وحشت چین از اختلال در چرخه بازتولید خود به حدی است که حتی در تهاجم اسرائیل به غزه هم هیچ ردی از واکنش این کشور دیده نشد. اما در ارتباط با ایران، تمایل این کشور به کمک های تکنولوژیکی و بکارگیری شیوه های نوین مبتنی بر هوش مصنوعی مشهود بود.
موازنه قوای طرفین در جنگ
در جنگ دوازده روزه، در همان لحظات نخست، ضربات اسرائیل به گونه ای بود که ساختار فرماندهی و کنترل تا ساعت ها در وضعیت ابهام قرار داشت اما خیلی زود با هدایت رهبر شهید نظام، خود را بازیابی و ضرباتی به اسرائیل وارد کرد.
در جنگ اخیر این الگو تکرار شد، شبکه رهبری و نیروهای تشکیل دهنده هسته مرکزی قدرت با حملات مهیب آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند. با این حال، حملات ایران به اسرائیل و پایگاه های آمریکا به شکلی منظم ادامه یافت. چشم انداز جنگ و سناریوهای محتمل (تلاش برای خلق یک واقعیت جدید) تضادهای درون استراتژی خاورمیانه ای آمریکا و تلاطم و سرگردانی آن پس از جنگ های عراق و افغانستان، در جنگ با ایران مشهود بود. اما در سمت و سوی اسرائیل وضعیت تا حدود زیادی متفاوت به نظر می رسید.
برای آمریکا، موازنه قدرتی که نیروهای میانه رو را در وضعیت برتر از حیث تسلط بر ساختار قدرت سیاسی قرار دهد، از مطلوبیت نسبی برخوردار است؛ در طول جنگ، ترامپ بارها به این مسأله اشاره کرد اما ساخت اجتماعی و صورتبندی اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی اجازه این کار را به راحتی نخواهد داد. آنچه آمریکا را از بمباران همه تأسیسات پایه ای و تغییر رژیم بازمی دارد نه تجربه عراق و افغانستان بلکه وحشت از وقوع شرایطی است که نیروهای منطقه ای از درون این وضعیت شکل گرفته و نظم خاورمیانه ای آمریکا را به سمت فروپاشی سوق دهند.
وقتی نظام هایی با ساخت سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک ایران دچار تغییراتی می شوند، نیروهای متولد می شوند که نظم منطقه ای قدرت های بزرگ به ویژه آمریکا را به شدت تهدید خواهند کرد. بخش دوراندیش ساختار سیاسی آمریکا که مارکو روبیو آنها را نمایندگی می کند، به خوبی به این شرایط واقف هستند. در سمت اسرائیل و موساد، وضعیت اگر نه کاملاً اما تا حدود زیادی متفاوت است.
اسرائیل تلاش کرد از طریق ایجاد موازنه قدرت سازماندهی شده و تاکتیکی در میان نیروهای سیاسی و نظامی ایران، از یک طرف از بروز خلأ قدرت جلوگیری کند و از طرف دیگر ساخت سیاسی و اجتماعی را در شرایط ابهام راهبردی قرار دهد؛ بگونه ای که در وضعیت فرسایش، به مدیریت و جابه جایی نیروها متناسب با استراتژی منطقه ای خود قادر باشد.
از دید اسرائیل، برخی نیروهای سیاسی که اهرم های قوه مقننه را در اختیار دارند، شبکه نیروهای موسوم به پایداری و جریان اصلاح طلب با تمامی محافل و بلوک های درون و بیرون توان استیلای هژمونیک بر یکدیگر را نخواهند داشت و نوعی سه قطبی فرسایش را ایجاد می کنند. این قطب ها در عین حال که جهت گیری ها سیاست خارجی، رویکردهای مربوط به سیاست داخلی و پارادایم فکری متفاوت و گاه متضادی را نمایندگی می کنند، در شرایط تصاعد بحران و تهدید موجودیت ساخت سیاسی، از قابلیت همگن بودن بالایی برخوردار هستند. در شرایط ایران و بطور کلی خاورمیانه، تنها نیرویی که به پر کردن خلأ قدرت قادر باشد، نیروی نظامی و اقتدارگرایی است که ایدئولوژی ناسیونالیستی – شیعی و جهت گیری سیاست خارجی آن، شکاف های اجتماعی را موقتاً پر و رادیکالیسم ساخت اجتماعی را به سود خود کنترل کند.
سه سناریوی محتمل
جنگ میان ایران و اسرائیل و آمریکا به دلیل آنکه اهداف استراتژیک آمریکا حاصل نشده است دیر یا زود ادامه خواهد یافت. در سمت ایران، موضوع جنگ و ارتقاء توان دفاعی نیست بلکه مسأله بقای ساختار قدرت سیاسی است. در عین حال ایران همچنان از قابلیت های دفاعی و تهاجمی جدی بهرغم تحمل همه ضربات وارده، برخوردار است. به همین دلیل جنگ طولانی خواهد بود.
به طور خلاصه سه سناریوی محتمل عبارتند از:
۱- ایران در جایی و مداری مسیر سازش و توافق را پیش گیرد. سازش و توافق وقتی اتفاق می افتد که آرایش قوای منطقه ای و ترکیبی از حملات نظامی و اقتصادی خطر بقای عاجل کل ساخت اقتصادی را تهدید کند و ادامه حیات ساخت سیاسی را ناممکن سازد.
۲- آمریکا و اسرائیل از طریق پیشبرد پروژه فرسایشی اعمال فشار اقتصادی و نظامی، زمینه برای ایجاد نوعی هژمون جدید در ساختار قدرت نظامی، سیاسی ا فراهم کنند.
۳- منتفی شدن دو سناریوی اول و دوم، آمریکا و اسرائیل به سمت رادیکالیزه کردن ساخت اجتماعی بروند و پروژه سوریه ای شدن ایران را بطور جدی دنبال کنند. این سناریو از جهاتی دلپذیرتر و دستاوردهای آن برای آمریکا و اسرائیل بیشتر خواهد بود. نشانه های جدیدی برای دنبال کردن این سناریو دیده می شود.
اما در تحلیل نهایی می توان گفت موازنه قدرت منطقه ای، نوعی تبدیل قدرت جدید از طریق سازش و تسلیم و طراحی شکل تازه ای از آرایش نیروهای سیاسی، نظامی را برای یک دوره معین رقم خواهد زد.


نظر شما :